آرین و آبجی

0 views
0%

با سلام خدمت همه نخواستم دوروغ بنویسیم این داستان واقعاً واقعاً برا ما رخ داد باور کنید فقط فوش بهم ندید ما 4 برادر و 2 تا خواهریم خلاصه اینو بگم موقعیت خونه ما طوری بود که خواهرم که دوسال از خودم بزرگتر بود خیلی وقتا با من تنها بود یه روز که من 20 سالم بود و اون 22 سال ظهر تو خواب بودم که اومد بخدا کنارم خوابید بعد بیدارم کرد دستمو گرفت بخدا گذاشت رو کسش منم دلم بود ولی کاری نکردم بعد دوباره دستمو کرد تو شلوارش منم با کسش بازی کردم بعد رو شلواری کیرمو چرخوندم رو شلوارش تا ابم اومد وقتی ابم اومد از خودم متنفر شدم خواستم خودمو بکشم ولی بعد چند ساعت تو فکر بودم که کم کم خوشم اومد بعد دوباره یه شب همه رفتن مهمونی خواهرم دستمو گرفت آورد تو اتاق گفت شلوارتو درار با خنده من گفتم چرا یهو خودش دراز کشید شورت وشلوارشو در آورد حتی روش نشد بگه بکن گفت بیا روم منم درجا دراز کشیدم به روش حالت دمر کیرمو کردم تو کونش می گفت اف اف حال می کرد سینه هاشو خیلی فشار دادم موقع کردن بعد ابم اومد درجا پا شدم رفتم دشتشویی دوباره حالت تنفر برام پیش اومد بعد که از دستشویی اومدم بیرون دیدم خانم هنوز دراز کشیده است گفت بیا روم من دیگه ارضا بودم نتونستم بکنم فقط الکی رفتم روش دیگه اون خودشو جر میداد رو زمین تا ابش اومد چند بار بهمین صورت با هم سکس کردیم دیگه ازدواج کرد و اونم رفت شیراز مامانم هم صددرصد میدونم دوست پسر داره و بهش میده چون خودم با دوست پسرش اس مس بازی کردم اون فک میکرد داره با مامانم اس مس بازی میکنه مامانم تو خواب چکار کنم نمتونم به بابام بگم که بی غیرت نیستم خواهرم که مال خودم بوده مادرم هم دوس داره بده چکارکنم یادمه دو تا از دوستای بابام باهاش دوست بودن بخدا قسم میبردن میکردنش بهر صورت خیلی سخت نیست یه گوشت میره تو گوشت دیگه نوشته

Date: June 22, 2022

Leave a Reply

Your email address will not be published.