امیر و زندایی

0 views
0%

سلام من خیلی از داستانارو اینجا خوندم و راستش 98 درصدشو باور نکردم چون معلومه خیلیا حشری شدن و یه چیز الکی نوشتن این داستان که میخوام براتون بنویسم واقعیه اصرار نمیکنم که باور کنین چون وقتی بخونین خودتون متوجه میشین که راسته یا دروغ بگذریم اسمم امیره 27 سالمه قد 185 وزن 83 کلا بدک نیستم سال 91 فوقمو گرفتم رفتم سربازی و 93 برگشتم یه کار پیدا کردم مشغول شدم یه کم که وضعم خوب شد خانواده گیر دادن که برات زن بگیریم منم که اصلا تو این فکرا نبودم خلاصه هی فشار هی فشار بالاخره من گفتم من زن الکی نمیگیرم باید اله باشه بله باشه داییم تازه ازدواج کرده بود اسم زنش شما فکر کنین نسیم بود 24 ساله قد 173 وزن 67 نسیم فوق العاده اندام سکسی ای داشت به خصوص باسنش منو مدهوش میکرد ولی بدبختانه هروقت نگاه میکردم احساس گناه میکردم اونم نامردی نمیکرد یه بلوز تنگ میپوشید و با یه شلوار مشکی تنگ که انگار واقعا عمدا میخواست منو دنبال خودش بکشونه خلاصه من یه شب به نسیم اس دادم گفتم میبینی چقدر گیر دادن زن بگیرم حالا چیکار کنم گفت میخوای من برات پیدا کنم گفتم اره خلاصه این اس بازیهای ما هی زیاد شد تا اینکه من بهش گفتم نسیم من میخوام زنم مثل تو باشه گفت یعنی چی گفتم یعنی سکسی و خوشگل باشه گفت امیر چی میگی حالت خوبه منم با پررویی گفتم حقیقتو میگم خانم با این حرفا کم کم بهم وابسته شد و منم همینطور خلاصه چند ماهی به هم اس دادیم و یه شب که رفتم خونشون تو راه پله یه لب ازش گرفتم ولی مثل بید میلرزید یه روز زنگ زد گفت یه دختر برات پیدا کردم بریم دانشگاه ببینش فرداش رفتیم دختره رو دیدم ولی خوشم نیومد گفتم نسیم بریم یه دوری بزنیم رفتیم و رفتیم تا یه جای پرت و دور ماشینو نگه داشتم درارو قفل کردم اونم میدونست منظورم چیه هیچ حرفی نمیزد بدون هیچ حرفی سرشو کشیدم سمت خودم لبشو مک زدم و اونم چشاشو بسته بود و حال میکرد جداشدیم نگام کرد گفت امیر عاشقتم بعد سرشو گذاشت روپام گفت من در اختیار تو هستم هرکاری دوست داری باهام بکن چون جامون خوب نبود فقط تونستم اونجا ممه هاشو بخورم و کسشو لیس بزنم ولی هردومون عطش یه سکس کامل داشتیم خلاصه با حسرت برگشتیم خونه نا گفته نمونه که یه بارم باهم رفتیم همونجا که گشت اومد سراغمون و بردنمون کلانتری و دیگه نمیخوام بگم چی شد که حالم بد میشه بعد دوسه ماه اومدن خونه ما شهاب شوهر نسیم اونشب با باباش رفته بود بندر عباس ولگردی اینم خونه مادرشوهرش یعنی مادربزرگ من طبقه پایینشون زندگی میکرد شامو خوردیم نسیم بهم اس داد که کلید در خونه تو جیب پالتومه تو اتاق اویزون کردم برش دار شب بیا منظرتم گفتم خطرناک ه گفت خفه شو برش دار رفتم لرزون لرزون کلیدو برداشتم خلاصه مهمونی تموم شد و رفتن من تا 1 بعد نصف شب وایسادم که همه بخوابن اس داد گفت تشریف نمیاری گفتم خوابن گفت آره بدو دلو زدم به دریا و رفتم درو آروم باز کردم رفتم بالای راه پله دیدم خودش درهالو باز گذاشته رفتم تو درو از پشت قفل کردم نمیدونین از ترس پاهام قفل شده بودن چراغا خاموش بودن یهو یکی پرید بغلم گفت امیر تو امشب مال خودمی اون لحظه هیچوقت یادم نمیره که چقدر تو آغوش هم لذت میبردیم بلندش کردم بردمش روتخت گفت چرا میلرزی گفتم میترسم گفت تا منو داری غم نداشته باش این حرفش خیلی آرومم کرد شورت و سوتینشو درآرودپرید بغلم دکمه پیرهنوم باز کرد شلوارمم که کشی بود کشید پایین شورتمو درآورد حالش بدتر از من بود خوابید روم گردنمو لیس میزد و میگفت عزیزم تو شوهر منی منم دستام لای پاهاش بود و میمالیدمش به آرزوم رسیده بودم اون باسن خوشگل تپل سفید با ممه های تپل سفت و کس صاف تپلش الان مال من بود دستشو آورد رو کیرم داشتم دیوونه مشدم مالید کامل کیرمو راست کرد و بلند شد رفت گفتم کجا گفت صبر کن یه کاندوم خاردار با اسپری تاخیری آورد اول کیرمو گذاشت تو دهنش و تا جایی که میتونست خوردش من اصلا خودمو نمیفهمیدم حالم خیلی بد بود دستمو بردم لای موهاش گفتم بسه الان آبم میاد گفت غلط میکنی آبتو میاری حالا باهات کار دارم اسپریو تکون داد و پاشید رو کیرم بعد گفت الان 5 دقیقه وقت دارم که فقط لبتو بخورم تا اسپری تاثیرشو بذاره زبونشو برد تو دهنم و عاشقانه لب خوردیم آخ که چقدر حال میداد حس کردم کیرم داره میترکه گفتم نسیم جواب نداد گفتم نسیمممممم گفت چیه گفتم میخوام بکنمت گفت منم واسه همین آوردمت اینجا عزیزم چرخید نشست رو سینم اومد عقب کسشو گذاشت تو دهنم اوممممممممممم نمیدونین چی بود آخه دلم میخواست با کسش خفم کنه اونم داشت کیرمو میخورد تقریبا 4 دقیقه خوردیم مال همو بعد چرخید گفت شوهرم آمادست گفتم آره بدجور رفت عقب پاهاشو باز کرد کیرمو گرفت تو دستش بهم گفت امیر فقط تورو خدا آروم من نا نداشتم بگم باشه فقط با چشم تاییدش کردم سر کیرمو گذاشت رو سوراخ کسش هردومون باهم یه آهی کشیدیم که انگار دنیارو بهمون دادن دستاشو گذاشت روسینم خم شد و گفت تلمبه بزن منم آروم آروم تلمبه میزدم و کیر 17 سانتیمو تا ته میکردم تو کس عشقم و درش میاوردم بعد گفت تمام زورت همینه گفتم خودت گفتی آروم گفت من غلط کردم جرم بده اینو که گفت برش گردوندم خوابیدم روش پاهشو انداختم رو شونه هام کیرمو با قدرت میزدم تو کسش صدای به هم خوردن بدنمون همه جارو گرفته بود میخواست جیغ بزنه خوابیدم روش زبونمو کردم تو دهنش که صداش درنیاد 15 دقیقه همینجوری تلمبه زدم داشتیم میمردیم بلند شد دوباره کیرمو خورد بهم گفت بشین رو صندلی تکیه بده رفتم نشستم پاهامو باز کردم نسیم اومد پشتشو بهم کرد گفت با دستت نگهش دار کیرتو آروم نشست رو کیرم منم دستامو دور ممه هاش حلقه کردم گردنشو لیس میزدم و باهم بالا پایین میشدیم اونجا فهمیدیم که خیلی همدیگه رو دوست داریم من دیگه داشتم میمردم نزدیک 40 دقیقه سکس کردیم گفتم نسیم داره آبم میاد چیکارش کنم گفت بریز تو میخوام بچم مال تو باشه دیوونه شده بود بلندش کردم انداختمش رو تخت گفتم تشنت نیست گفت خیلی دهنشو باز کرد گفت آه میخوام کاندومو درآوردم کیرمو گذاشتم تو دهنش من هیچی حالیم نبود داشتم میمردم فقط فهمیدم که تمام انرژیم داره خالی میشه سرشو فشار دادم سمت کیرم آبمو خالی کردم تو دهنش آه دیوونم کرد همه رو خورد گفت برات تمیزش کردم شوهرم خوابیدم روش گفتم هیچوقت ازم جدانشو لب همدیگه رو خوردیم و من لباسامو پوشیدم بی سر و صدا رفتم بیرون رسیدم خونه اس داد گفت رسیدی گفتم آره عزیزم گفت امیر این آخرین بار بود گفتم نظر تو چیه گفت سوال منو با سوال جواب نده گفتم نه بار آخر نبود گفت منتظر همین جواب بودم بعد از اون باهم خیلی حال کردیم ولی تا الان فرصت نشده دورباره مثل اون شب بکنیم و هردومون منتظر یه موقعیت دیگه ایم البته به شما توصیه میکنم اینکارارو نکنین چون من همیشه احساس گناه میکنم ولی چه کنیم که همدیگه رو دوست داریم خوش باشین نوشته

Date: August 23, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.