انتشار تاریکی

0 بازدید
0%

روبه روی آینه ی قدی باشگاه ایستاده بود و با مهشید صحبت می کرد سینه هامو اینجوری کنم شوهرم دوست داره ببین پرتقالی همه ش میگه اینجوری دوست داره کون هم باید بیاری آره نمیشه بی کون وقتی می کنه دوست داره جلوش پر و پیمون باشه راحت نیست خب بزن تمریناتو میاری نه بدرد نمیخوره باید یجور باشه که قشنگ قلنبه باشه فرم داشته باشه زده باشه بیرون اینجوری با دست نشان می دهد اینجوری باید کون بدی با خنده و نشان دادن دندان ها خب دادم قبلا ولی درست نیومد یکبار دوبار دو دبیرستان کمی مکث می کند می چرخد و کون لاغرش را روبه آینه می گیرد می خندد چشم ها به کون لاغرش و بعد به دختر ترکه ای روبه روی اش اما فایده نداشت با خنده خوب نمی کرد تو کونت خوبه ولی من خوب دادم هاهاهاها بعد بلند می شود دیگه بریم ها الان می ریم خیابان از ماشین ها مملو بوق های زیاد خفه ساختمان ها در ابر سیاه شب صف اتوموبیل ها جویباری از جیوه ی سنگین پراید یشمی رنگ پت پت کنان پشت بنز ترمز می زند دستی روی شیشه کشیده می شود از داخل بخار هوا ابهام را ساخته است اما خیلی زود دو نیم رخ زیبا توی اتاقک تاریک ماشین به چشم می آیند راننده می خندد به چه سربازی که برای تاکسی ایستاده نمی شنود اما حرکات سریع دست های دختر دیگری که سمت شاگر نشسته حسابی توجه ش را جلب می کند انگار چیزی در هوا میان دست هایش ورز داده می شود سرباز دوست دارد برود در شیشه و ازشان بخواهد او همراهشان شود کرختی و ملال فقر سرباز توی شهری غریب برای یک ساعت حتی اگر شده پنج دقیقه رخت ببندد زن ها می خندند راننده دندان های سفیدش توی شیشه ی جلو منعکس می شود موهای از وسط باز شده ی قهوه ای به آرایشگر گفته بود رنگ موهای این خانومه تو عکس مطابق میلش بود دو رشته ی مو از کنار صورت گردش پایین آمده بودند قاب صورتش به کمک موها زیبا بود سرباز می بیند که زن زبانش از دهان بیرون می زند بعد دوباره بعد دوباره بعد ناگهان متوجه می شود زن ادای ساک زدن بی لمس دست را در می آورد سرباز از میان ماشین ها تا نزدیکی پراید می رود تصمیمش را گرفته اما به پراید نرسیده ترافیک حرکت می کند نوبت رفتن سرباز روی بولوار می پرد خودارضایی امشب با یادآوری زبان و لب های دختر برنامه مشخص است گوشت برای خوش بخت هاست برای بدبخت ها بوی گوشت تمام عمر آدم میان گوشت و بوی گوشت می گذرد این جور فکرهاست که از ذهنش می گذرد خیال خود ارضایی پس می رود یک روز دیگه شاید امشب اما شیفت سیگار شایدهم یکی دو لوز محض بالاتر رفتن زودگذشتن یا هرجور تسکین دیگر آن سوی خیابان تاکسی سمند زردی از بوی عرق مانده ی لباس سرباز سرشار می شود بعد خط زردی از عبور تاکسی در سراشیبی خیابان ترسیم می شود پراید از سراشیبی پایین می رود به طرف خانه ی مرجان دختر ورانداز کننده ی کون مرجان جلوی در خانه اش به راننده که مریم است می گوید بیاید بالا کمی وقت گذراندن با حرف های دخترانه کمی آشپزی کمی هم عرقی که از جشن تولد هفته ی پیش مانده می گوید همه ی اینها می تواند گرمشان کند عرق خوبیه برا ارمنی هاست یک ساعت بعد پراید زیر تنها نور تمام کوچه آرمیده است که دری درست نزدیک به صندوق عقب ماشین توی دیوار باز می شود مستطیلی از نور محیطی از درون توی تاریکی کوچه می ریزد زنی دوان دوان می آید و توی کادر مستطیل شکل می ایستاد تاریکی اطراف جهان اشباح ته کوچه ماشینی می پیچد داخل دخترک با پاهای برهنه میرود و توی ورودی در خانه منتظر می ماند ماشین اول از خانه عبور می کند بعد عقب می گیرد در جلو باز می شود مردی چهل پنجاه ساله برای زن سری تکان می دهد می رود داخل ماشینی که مرد را رسانده پت پت کنان در انتظار است همانجا می ماند مرد از کنار زن که می گذرد کمی مکث می کند مرد انگار متوجه چیزی شده باشد می رود بالا زن هم در را می بندد نور برای همیشه از بین می رود ماشین پراید آرمیده زیر نور تیر برق هم حتی به تاریکی می زند بعد چراغ تیر برق پر پر می زند لحظه ای بعد همه چیز توی تاریکی فرو می رود حتی ماشینی که راننده در آن منتظر نشسته است و دود سیگارش ستونی لغزان از کنار پنجره پیداست که از دل تاریکی تا آسمان که بنظر روشن تر می آید بالا می رود انگار دود سیگار بخواهد جبران غیاب ابرها باشد مریم مرجان هردو زن مثل دانش آموزان حرف گوش کن اسم های خودشان را به مرد می گویند پس سر مرد محل چفت شدن موهای جوگندمی و سیاه است چرب و شانه شده کت چوب کبریتی اش به قهوه ای می زند انگار روکش مبلی کهنه است انگشتان مرد توی موها می آید شکل منظم آنهارا به هم می ریزد خب قرارهم هست برف بیاد برف هردو با تعجب آسمون صافه که پس برفی درکار نیست خب خوبه کی لباس قرمز داره من مرجان است که مثل دانش آموزهای زرنگ مدرسه ای بل بل زبانی کرده است می دود و توی اتاق تهی با سروصدا دنبال چیزی می گردد عملا می جورد یک دقیقه بعد دوباره روبه روی مرد ایستاده لباس قرمز مجلسی است تا روی زانوهای سفید و لاغرش خوبه مرد به زانوها اشاره می کند میشه باهاشون یکاری کرد تو چی می پوشی من چی بپوشم هوم نمیدونم مرجان در گوش دختر چیزی می خواند موهایش روی قسمت چپ صورتش می ریزد پوشش لب های نجواگرش می شود مریم سری تکان می دهد بعد می دود توی اتاق مرد و مرجان در انتظار مریم به هم لبخندکی ردو بدل می کنند مریم یک دقیقه بعد با لباس صورتی رنگی که تا زیر لبه های باسنش است روبه روی مرد می ایستد شانه به شانه ی مرجان سایش ملایم شانه ها ران های تپلش را نشانمان می دهد انتشار تاریکی از گوشه های کت مرد است یا کنج های نور ندیده ی خانه هرچه هست کمی بعد دیگر نوری نمی ماند در خاموشی و تاریکی مرد و دو زن به حرف زدن نشسته اند چراغ هارا خاموش کرده اند پیش از نشستن مرد کلید هارا پرانده بود گفته بود بی تصادف چشم ها حرف زدن راحت تر است نور دلیل همه چیز است خورشید کلاش و فریب کار است بعد یک کله حرف یکدم و یکریز سکس مشخص نیست دلیلی نداره بخوایم همو بکنیم دیدن کرده شدن ملت باحاال تره هرچی خودت توش نباشی بهتر ساعت سه و نیم نصف شب است که راه می افتند در تاریکی شب ایستگاه های امیدوار بی آر تی متروها ی خاموش چراغ های سرما زده ی خانه ها آپارتمان های کثیف و دوده گرفته ی خیابان خیابان بوی کهنگی می دهد مرجان کلید آپارتمانی در جیب هاش است بیرون می آورد 8 7 9 86 8 8 4 8 7 8 1 8 8 7 8 1 8 9 8 2 ادامه نوشته

Date: July 12, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.