اولین سکس ساقی جون

0 بازدید
0%

وقتی تازه نامزد کرده بودم یه روز نامزدم بهم گفت بیا خونمون کسی نیست من هم یه تیپ خفن زدم و رفتم هنوز در رو وا نکرده شروع کرد من رو کشید جلو بغلم کرد و شروع کرد به لب گرفتن و در همین حال هم لباسهام رو در میاورد زیر مانتو یه تاپ مشکی پوشیده بودم وهیچپقت هم عادت ندارم سوتین ببندم تو مهمونیا هم مجبوری می بندم سینه هام از یقه باز تاپم افتادن بیرون اینقدر که سفت شده بودن و نوکشون حسابی زده بود بیرون الان که دارم تعریف میکنم کسم خیس شده از التهاب اون لحظه شلوار جذبم رو خودم در آوردم و با یه شورت لامبادا و تاپ تو بغلش بودم لبهامون توی هم قفل شده بود توی یه لحظه رفتم سمت گردنش و شروع کردم به لیسبدن بناگوش و مکیدن گردنش که دیگه دیونه شد و بلندم کرد و گذاشت رو میز ناهارخوری منم سریع تاپم رو در آوردم از بغل شورتم شروع کرد به لیسیدن کسم و من هم فقط جیغ میزدم از لذت سر و صدام کل خونه رو برداشته بود و نامزدم هم با التماس ازم میخواست کسم رو باز کنم تا زبونش بره توش و هی میگفت آه و اوه کن واسم عشوه بیا جیغ بزن بگو کسم مال توئه بخورش من هم که تو آسمونها بودم تو اوج لذت جیغ میزدم آییییییی کس کوچولوم تو دهنته بخورش عشقققققم آبم رو بیار من کسده ناز توام اونم میگفت کسده نه عزیزم تو همه زندگس منی عشق منی نفسم هرجور دوست داری حال کن جیغ بزن فحشم بده فقط بزار بکنمت همینجوری که نفس نفس میزدم در با کلید باز شد و مادرشوهر و برادرشوهرم اومدن تو اینقدر تو اوج بودم که هنوز آخ و اوخ میکردم و کسم رو میمالیدم نامزده خشکش زده بود بهش گفتم بکن توش عزیزم اون هم یه نگاه به کس آماده ام کرد و اصلا اونا رو یادش رفت و کیرش رو تا ته کرد تو کسم چنان جیغی از شهوت زدم که دیدم مادرشوهرم از خجالتش دوید سمت اتاق خواب دیگه در حین دادن فقط صدای برادرشوهرم رو میشنیدم که سعی داشت مادرش رو آروم کنه اون هم کم کم یاکت بود و تو خونه فقط ناله های شهوتی من می پیچید نامزدم کپ کردهبود و فقط واسه ارضا کردن من تلمبه می زد بالاخره آبم اومد و من آروم شدم نامزدم بغلم کرد و من رو برد تو اتاق خودش رو تختش خوابوند دو ساعت استراحت کردم و بعد که بیدار شدم دیدم هنوز لختم نامزدم رو صدا کردم تا لباسهام رو بیاره که دیدم مادر شوهرم با یه پیراهن تنگ و کوتاه خوشگل اومد تو اتاق و با لبخند لباس رو بهم داد نامزدم گفت عشقم خسته اس مامان یه چایی واسش دم کن خلاصه با کمک نامزدم وسط قربون صدقه هاش لباس رو پوشیدم و اومدم تو حال نامزدم گفت عشقم رو کاناپه دراز بکش تو نمیخواد کاری بکنی مامان همه چیز رو آماده می کنه خلاصه اون روز کلی بهم خوش گذشت و آخرشب نامزدم من رو برد خونه خودمون بعدهابرادر شوهرم بهم گفت هرشب به یاد اونروز و جیغهای من جق میزنه طفلک آخه زن خودش اصلا اهل حال نیست هنوزم بعد چند سال زندگی هر شب با همین شور و حال کس میدم همسایه ها دیگه به صداهای من عادت کردن اگه یه شب جیغ نزنم فرداش همه نگران میشن شوهرم میگه کست مث کس دختر چهارده ساله میمونه هر شب انگار اولین باره می کنمت تا کست رو نخورم خوابم نمی بره مادر شوهرم هم از ارتباط ما حال میکنه اخه شوهرم میره واسش تعریف میکنه خلاصه هر شب میدم جاتون خالی نوشته ساقی

Date: February 6, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.