بوسه ی آبنباتی

0 بازدید
0%

با من حرف بزن و گاهی با کلماتی که بار معاشقه دارند برایم شعرهای کهن بخوان مرا با واژه های مالکانه صدا بزن و بخواه بگذار احساسات روی سرمان آوار شود مرا بخواه عاشقانه بخواه بگذار در نبودنت به طعم لبانی که چندی پیش چشیدم فکر کنم در تو غرق شوم و زن گونه سنگینی تنت را روی تنم احساس کنم مَردِ من باش تا زنانه برایت جان دهم مَردِ من باش تا بدانی تا چه اندازه زن بودن را بلدم دیگه زمانِ نزدیکی های بیشتر بود با نفس کشیدن عطر تنش سیراب نمیشدم اما اون هیچ تلاشی برای این نزدیکی انجام نمیداد و سهم من از او فقط نگاه و گهگاهی بوسیده شدن پشت دستم بود خارج شهر کنار هم نشسته بودیم یار میگفتو من به قهوه ای چشماش فکر میکردم یار میخندیدو من به ردیف صاف دندوناش نگاه میکردم یار میگفتو من دست در زیر چانه فقط نگاهش میکردم بی مقدمه روی پاهاش نشستم خیره و متعجب فقط نگاه کرد _خسته نمیشی انقدر حرف میزنی باز هم فقط نگام کرد _خسته نمیشی فقط حرف میزنی باز هم فقط نگام کرد _میخوای فقط نگام کنی دستام که حلقه شد دور گردنش این قهوه ای های روشنش بود که خندید گرمی انگشتاش روی کمرم نشست فقط نگاش میکردم ازون نگاه های آبنباتی که میگفت دل میبره فقط نگاه میکرد فقط نگاه ته دلم لرزید یک آن حس خواسته نشدنِ قوی بهم منتقل شد تمام وجودم شد بغض شاید چشامم کمی خیس شد خواستم بلند شم حلقه ی دستامو از دور گردنش باز کردم حلقه ی دستاشو دور کمرم محکم تر کرد قلبم میلرزید از این همه نزدیکی از این حجم خواستن و خواسته نشدن آخه مرد هم اینقدر خویشتن دار اینقدر خود کنترل خواستم از رو پاهاش بلند شم که فاصله صورتش خیلی کم و کم تر شد اونقدر کم که نفساش تو صورتم میخورد و تنمو کشید توی بغلش جوری که لباش مماس گردنم شد بوسیدو بوسید شل شدمو شل شدم ناراحت نبودم اما میخواستم ناز کنم رو برگردوندم ازم فاصله گرفت و صورتمو با دستاش قاب گرفت _نگاه کن _خانوم گل خانوم گل گفتناش دل میبرد با نگاه آبنباتی خیس به چشای قهوه ای روشنش خیره شدم _چرا چشات خیسه لپ قرمزیِ من نگفته بودم نه خیلی خاص صدام میزد میدونم به چی فکر میکنی آبنبات آخه قربونت برم نه که نخوامت نه که نخوام ببوسمت اما تو خیلی کوچولویی اونقدر کوچولو که میترسم کار اشتباهی انجام بدمو دلِ کوچولوتر از خودت تکون بخوره میفهمی اینارو به نشونه ی نه سرمو تکون دادم لبخندی زد _رژ قرمز میزنی که دلمو ببری سر تکون دادم یعنی آره دیگه لبخند نمیزد بازم فقط نگاه _رژ همراهت داری اوهوم لباش بود که به لبام میخورد و چشمام که بسته شد _فکر کردی نمیخوام ببوسمت خواستنی نیستی برام آخه دختر خوب تو چی میدونی چیکارت کنم من و من به این فکر میکردم که باید چیو بدونم روی چشامو بوسید و غیر منتظره حرکت لباشو آروم و با ولع روی لبام احساس کردم اونقدر عمیق و آروم میمکید که ذهنم منحرف لباش شد ذهنم پر بود از اون لباش و این حجم از نزدیکی دستاش از رو کمرمو لمس کردو دو طرف صورتم قفل شد دستام بود که دور گردنش حلقه شد نیازی نیست بگم حس فوق العاده ای بود این حجم از خواستن و ولع از مرد جذاب و همیشه سردم بی سابقه بود مگه میشه بوسه تا این حد جذاب باشه مگه میشه طعم لبی تا این حد خاص باشه مگه میشه نشه از لباش دل بکنی بغلم کردو به سمت ماشین رفت فقط یه جمله ی گنگ اینجا جاش نیست ازش شنیدم که در میان بوسه ها گم شد ازون حواسش هست های همیشگی گفته بودم نه حس خوبی بود اینکه تونستم تا این حد مرد جذابمو تحریک کنم خودمم تو بوسیدن همراهیش میکردم مگه میشه ازش گذشت دستام که رفت زیر تیشرتش و ناخنام که کشیده شد رو بدنش متوجه لرزش بدنش شدم مچ دستمو گرفت _اینکارو نکن عزیزکم و دستمو بوسید _لاک قرمز به دستت میاد تحریکم میکنه حس خوبی ازین اولین هایی که باهاش داشتم بهم دست میداد حس خوب ترش اونجایی بود که داشتم تحریک کننده های مرد جذابمو کشف میکردم بی توجه به حرفش ناخنامو رو پشتشو سینش میکشیدم و عمیق تر لبامو گردنمو میبوسید فشارِ تنش رو تنم یکی از بهترین حسای دنیا بود سعی داشت کش موهامو باز کنه کمکش کردم موهام که آزاد شد سرش تو گودی گردنم گم شد بو میکشیدو میبوسید روحم از این حجم نزدیکی ارضا میشد لبام که به گردنش خورد دومین تحریک کننده ی مرد جذابمو فهمیدم آروم و با ولع خشن و محکم میمکیدمو دستِ مَردَم بود که رو برجستگی های تنم کشیده میشد اون روز روزِ بوسه بود مردِجذاب من در عین سردی خیلی گرم بود و این من بود که در حجم بوسه هاش و آغوشش گم میشد بوسه و بوسه و بوسه بغل و بغل و بغل بودن و بودن و بودن خوشبختی چیزی جز اینه نوشته

Date: February 22, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.