بیغیرت ۱

0 بازدید
0%

سلام به شما عزیزان اسم من نیماس ۲۴سالمه واسه خودم یه بوتیک زدم و خرج خودمو در میارم خانواده من شامل مادرم و ۴تا خواهرامن که از من بزرگترن ۳تاشون ازدواج کردن و یکیشون مجرده و خونه مونده پدرمم با یه سکته قلبی تنهامون گذاشته خواهرم اسمش نرگس و ۳۱سالشه و قدش فکر میکنم ۱۷۰میشه و بدن تو پری داره خب من از روابط خواهرم اطلاعاتی داشتم چون شبها که با مادرم راجع به دوست پسرش صحبت میکرد منم تو اتاقم میشنیدم الان میگید وااای چقدر بیغیرتی مهم نیست ولی واقعا تو این دوره زمونه میشه جلوی این چیزهارو گرفت منم چون فکر میکردم که سن بالایی داره و دیگه خودش میفهمه چکار باید بکنه دخالتی نمیکردم بگذریم یه روز مریض بودم و موندم خونه اصلا حس هیچ چیز بجز موسیقی رو نداشتم آهنگهای تکراری داشتم و خواستم چیز جدیدی دانلود کنم که آهنگ خوبی پیدا نکردم رفتم اتاق نرگس تا فلش آهنگشو بردارم مادرم داشت واسم سوپ درست میکرد با هزار زحمت فلش رو پیدا کردم و اوردم زدم به کامپیوتر همینطور که آهنگهارو زیر و رو میکردم متوجه یک فیلم شدم کنجکاو شدم و بازش کردم یکمی بی کیفیت بود و معلوم بود دوربین جایی پنهان شده فیلم از داخل یک اتاق بود که نرگس و یه پسر نشسته بودن و مشروب میخوردن یکمی که رفت جلوتر یک نخ سیگار کشیدن و شروع کردن به لب گرفتن اصلا باورم نمیشد نرگس مشروب سیگار کصافت کاری پسره لباس نرگس رو در آورد و سوتینشو باز کرد تا به حال سینه هاشو ندیده بودم سینه های بزرگی داشت با نوک بزرگ شلوارشم در آورد و شروع کرد به گاییدن کس نرگس پایین تنه معلوم بود ولی نه با جزئیات کارشون که تموم شد پسره رفت فکر کنم دستشویی و نرگس اومد فیلمو قطع کرد من هنوز داشتم به مانیتور نگاه میکردم و باورم نمیشد مامانم واسم سوپ اورد و رفت به خودم اومدم و فیلم رو کپی کردم و فلشو بردم گذاشتم سر جاش منتظر شدم بیاد و تا بیاد هزار بار این فیلمو دیدم چرا باید از خودش فیلم میگرفت نمیدونم اومد خونه سلام مامان سلام نیما چطوری خوبم مرسی رفت اتاقش مامانم یکمی از سوپی که پخته بود رو برای خانم همسایه بغلی داشت میبرد همین که رفت منم بدون در زدن رفتم اتاق آبجیم و دیدم که داشت بالای سینشو معاینه میکرد و تا منو دید خودشو پوشوند هوووو یه در بزن چیکار داری میکنی نرگس به تو چه برو بیرون الانو نمیگم کلا داری چه غلطی میکنی این چجور حرف زدنه چی میگی میگم اون فیلم تو فلشت چیه چی چی میگی همه چیزو دیدم چه گوهی داری میخوری واسه چی به فلشم دست زدی زدم زیر گوشش اونقدری محکم بود که دستاشو گرفت رو صورتش و لباسی که گرفته بود جلوش افتاد زمین کبودیه بالای سینشو دیدم این کبودیم کار حرومزاده هاییه که بهشون میدی هیچی نمیگفت و فقط اشک میریخت نمیخواستم مادرم بفهمه چون دق میکرد دختره بی حیا خاک تو سر من با وجود آبجی مثل تو و یه توف کردم تو صورتش و اومدم اتاق خودم بعد چند دقیقه مامانم اومد و خواست بره پیش نرگس که در قفل بود و نرگس داد زد مامان کار دارم تا شب از اتاقم نیومدم بیرون و داشتم میمردم ساعت حدود ۹شب بود مامان من میرم یه چرخی بزنم بهتری نیما جان آره قربونت بشم دلم گرفت برم پیش دوستام باشه پسرم دیر نیا چشم بوسیدمش و اومدم بیرون ساعت شده بود ۱۲ و اصلا دل خونه رفتن نداشتم خلاصه رسیدم خونه درو که باز کردم دیدم نرگس و مامان دارن تلوزیون نگاه میکنن گرسنم شده بود یکمی غذا روی گاز بود سلامی دادمو رفتم سمت غذا ماکارونی بود یکمی کشیدم و همونجا نشستم خوردم از آشپزخونه که اومدم بیرون نرگس اتاقش بود مامانم حالمو پرسید و گفتم خوبم و رفتم اتاقم تا صبح پلک روی هم نذاشتم ساعت ۱۱بود که از خواب پاشدم و رفتم مغازه ساعت ۳ظهر بود و مامانم زنگ زد که چرا نمیای گفتم مامان شب میام کلا مغازه ام امروز ساعت شد ۶ عصر هنوز تو فکر و خیال بودم که در مغازه باز شد و دیدم نرگسه برو بیرون میخوام توضیح بدم داداش من داداش تو نیستم گورتو گم کن هیچ چیزی واسه توضیح وجود نداره ۱۰دقیقه به حرفام گوش کن خواهش میکنم اومد نشست پشت دخل کنارم اجازه میدی بنال وقتی ۱۷سالم بود با یه پسری دوست بودم و عاشقش یه روز منو دعوت کرد خونشونو بهم دست درازی کرد و بکارتمو از دست دادم شبش خودکشی کردم اگه یادت باشه راست میگفت یادمه که خودشو دار زد ولی نجاتش داد مامانم و من اونموقع دلیلشو نمیدونستم و بعد ۱۴سال فهمیدم خب باید جنده بشی اینجوری حرف نزن نیماااااا بغض کرده بود دلم به حالش سوخت ولی هنوز عصبانی بودم یه خانم اومد تو مغازه و گفتم خانم معذرت میخوام تعطیله و رفت من اشتباه کردم اونموقع که مثل الان پرده رو نمیدوختن و به همین دلیل من خواستگارارو رد میکردم نیاز جنسیم به شدت بالاس و کم کم کشیده شدم به این که با هرکسی که دوست میشدم باهاش سکس میکردم آره من الان یه جنده به تمام معنا هستم دیگه عادت کردم به این کار چیکار کنم گریه و گریه و گریه خخخ این چیزایی که گفتی هیچ کدوم دلیل مناسبی نیست حرفاتو زدی آره به سلامت پاشد رفت و منم رفتم خونه دیدم کسی نیست زنگ زدم به مامانم سلام خوشگل من چطوری سلام نیما جان خوبم خوبی مرسی عزیزم کجایی مامان فرشته آبجی بزرگم افتاده جفت پاهاش شکسته وقت نشد بهت زنگ بزنم ببخشید عه وااای الان چطوره جفت پاهاش تو گچه و تو بیمارستانه کدوم بیمارستان الان میام زود خودمو رسوندم و دیدم پاهاش تو گچه و سرشم بستن گفتم چی شده که مامانم گفت تو راه پله خورده زمین و کلی قل خورد با سرعت گفتم چیزی لازم ندارید که مامانم گفت نه میثم دومادمون همه چیز گرفت و رفته چون فقط ۱نفر میتونه بمونه خداحافظی کردم و اومدم خونه دیدم نرگس نشسته فیلم میبینه و قلیون میکشه بی توجه رفتم اتاقم حالش چطور بود صداش بی حال بود جواب ندادم شلوارمو در آوردم و با یه شورت مامان دوز افتادم رو تخت خیلی خسته بودم در اتاق باز شد و اومد تو گمشو بیرون تلو تلو میخورد و اومد جلو فهمیدم مست کرده گفتم حال فرشته چطور بود نشست رو تخت واست اهمیت داشت میرفتی میدیدیش فکر کنم جای دیگه مشغول بودی اینجوری نگو داداشی به من نگو داداااش پس چی بگم لبخند میزد و اشک میریخت چرا اخه تو باید اون فیلم نکبتیو میدید چرا باید اصلا فیلم میگرفتم خاک تو اون سرت واقعا نیما به خدا اشتباه کردم نفهمیدم ببخشید باشه برو بیرون حالت خوب نیست دستمو گرفت بیا پیشم با هم قلیون بکشیم برو خودت بکش حوصله ندارم نیما به خدا امشب تنها باشم یه کاری دست خودم میدم بیا دیگه شلوارکمو پوشیدم و رفتیم تو حال نشستیم توام میخوری واقعا لازم داشتم یکم تو خودم باشم آره راکی بود چند پیک خوردم و اونم یکی در میون میومد باهام تو دیگه نخور من خوبم حسابی گرفته بود منو قلیون حال نمیداد سیگار روشن کردمو نرگس گفت منم میخوام جوابی ندادم و خودش برداشت و شروع کرد کشیدن همه چیز از یادم رفته بودم و دراز کشیده بودم و فکر میکردم خیلی بالا بودم بیش از حد خورده بودم به خودم اومده و دیدم خیلی دارم لذت میبرم پایینو که نگاه کردم دیدم نرگس لخت شده و داره واسم ساک میزنه هیچ کنترلی نداشتم و چشمامو میبستم فقط گرمای زیادی رو حس کردم چشمامو که باز کردم دیدم نرگس نشسته روی کیرم و داره بالا پایین میشه لذت وصف نشدنی بود دستامو گرفت و گذاشت روی سینه هاش سینه های بزرگی داشت ۸۵ ۹۰ نمیدونم درازش کردم رو زمین و دوباره کیرمو کردم تو کسش تند تند تلنبه میزدم و سینه هاشو میخوردم نرگس لرزید و جیغ آرومی زد و کیرمو کشیدم بیرون آب زیادی از کسش میومد آه آه میکرد و من نگاش میکردم دوباره فرو کردم تو کسش بازم شروع کردم تلنبه زدن آخ نیما محکم تر آخخخخخ مردم سرم سوت کشید و آبم اومد و تمام وجودم خالی شد تو کسش و اونم همراه من خیلی شدید لرزید و ارضا شد همونطوری افتادم کنارش و خوابم برد صبح بیدار شدم و فکر کردم که خواب دیدم ولی نه نرگس لخته لخت کنارم بود از خودم متنفر شده بودم تقصیر من بود پاشدم رفتم حموم و اومدم هنوز خواب بود لباسامو پوشیدم و رفتم پیش مامانم بعد از ظهر میخواستن فرشته رو مرخص کنن رفتم مغازه گوشیم زنگ خورد نرگس بود سلام کجایی مغازه باشه دارم میام اونجا لازم نکر قطع کرد اومد و مغازه سلام علیک ببین اتفاق دیشب حرفشو قطع کردم مهم نیست ولش کن انگار چیزی نشده خودم خواستم که اینطوری بشه یعنی چی افتاده بودم تو تله من دیگه نمیخوام به خاطر نیاز جنسیم با کسی باشم میخوام دیگه تو نیازمو برطرف کنی زدم تو دهنش نرگس یه کلمه دیگه از دهنت در بیاد خودت میدونیا پس خفه شو اگه این کارو نکنی میرم به بقیه میدم پاشد رفت بیرون بازم همون سر درد بازم همون افکار که مخمو میخوردن 8 8 8 8 8 8 1 8 2 ادامه نوشته

Date: February 14, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.