خدا قسمت کنه خونه خالی رو

0 views
0%

سلام دوستان این داستان مربوط میشه به تقریبا سه ماهه پیش رابطه من و غزاله من و غزاله تقریبا یک سالی میشه که با هم دوست هستیم و همدیگرو دوست داریم و باهم چند باریرابطه محدود داشتیم با توجه به موقعیت کاری من فقط یک هفته شهر خودمون هستم و غزاله ازاین شرایط راضی نیست ولی چون دوستم داره تحمل میکنه و زیاد بروز نمیده این ماجرا مربوط به سه ماه پیش هست که برای مرخصی رفتم خونه 2 روزی میشد که هنوز غزاله رو ندیده بودم بهش زنگ زدم امروز دیگه باید ببینمت خلاصه گفت باشه غروب میام بیرون با هم باشیم منم خیلی خوشحال شدم که بالاخره وقت پیدا کرد و میتونم باهاش باشم بعد از ناهار پدر و مادرم تصمیم گرفتن برن باغمون که خارج از شهره به من گفتن میای باهامون بریم من گفتم نه با بچه ها غروب میخام برم بیرون حدودای ساعت 4 بود که رفتن خیلی اتفاقی دیدم به به چه موقعیتی جور شده سریع زنگ زدم به غزاله که کجایی میای خونمون آخه تا اونوقت غزاله خونه ما نیومده بود و ما اکثرا زمانایی که بودم بیرون ازشهر کنار دریا یا جنگل با هم میرفتیم یه بار هم که من رفته بودم خونه ی غزاله اینا یکم مکث کرد گفت نه بیام چیکار آخه بیا دنبالم بریم بیرون زیاد خوشم نیومده بود ولی دیگه پشت تل اصرار نکردم گفتم باشه حاضر شو میام تلفن رو قطع که کردم یکم صبر کردم یه اس ام اس دادم بهش نوشتم غزاله جون وقته خوبیه با هم خلوت کنیما جواب داد داری اذیتم میکنیا دیگه اصرار نکردم بلند شدم لباس پوشیدم دیدم ای بابا ماشینو که بابا اینا بردن زنگ زدم خواهرم گفتم آبجی جونم میشه بیام ماشینتو بگیرم خلاصه اونم کلی سر به سرم گذاشت و گفت بیا منم پیاده تا خونه خواهرم 10 دقیقه ای راه بود رفتمو ازش گرفتم سوار شدم رفتم سمت خونه غزاله نزدیکای خونه اونا که رسیدم بهش زنگ زدم گفتم بیا سره خیابون خلاصه اومد دلم براش تنگ شده بود حسابی دید حسابی به خودش رسیده سوار شد یه روبوسی خیلی داغ کردیم گفتم بابا خوش تیپ کشتی ما رووو پرسیدم کجا بریم گفت چمیدونم بریم دیگه یه جا بریم دریا گفتم باشه دیگه مغزم خالی بود از یه طرف دلم پیشه اون خونه ی خال بود که داشت خاک میخورد از یه طرف نمیخاستم غزاله ازمدلگیر باشه حرکت کردم همینجور الکی یکم مسیرارو رفتم تو شهر نزدیکای خونه خودمون رفتم یهو گفت واستا منبرم پیش دکتر دکتر ریه بود که حضوری فقط وقت میداد واسه مامانم نوبت بگیرم حالا که اینجاییم نگه داشتم رفتم بالاتر پارک کردم منتظرش موندمحسابی تو فکر بودم که شانسو ببین و حسابی اعصابم خورد بود 10 دقیقه تقریبا گذشت تک زد منم بش با دست علامت داد م که بیاد بالاتر اومد نشست تشکرکرد روشن نکردم ماشینو گفت نمیخای بری گفتم جون غزاله بیا بریم تا خونه بخدا کاری نمیکنیم گفت آخه بریم چیکار کنیم گیر دادیا خلاصه گفتم من میخام بریم تو چیکار داری یکم نگام کردو گردنشو کج کرد گفت باشه بریم ولی ضایع هست گفتم نه بابا بی خیال دل تو دلم نبود سریع گازشو گرفتم نفهمیدم اون خیابونارو چجوری اومدو تا خونه خونه ی ما دو طبقه بود دو واحد همسایه بالای ما یه پیرزن بود که اکثرا خونه بچه هاش بود سریع کلید خونه رو بهش دادم و نشونش دادم کدوم واسه ورودیا هست گفتم باز کن برو بالا من پارکمیکنم میام خلاصه رفت منم سریع پارک کردمو رفتم وارد آپرتمان که شدم شروع کردم به صحبت و از خودم پرسید و منم رفتم تو آشپزخونه واسه خودمون شربت آلبالو درست کردم اوردم کنارش نشستم من تموم کردم اونهنوز نصف کرده بود اروم دستموانداختم پشت گردنش بهش گفتم دلم برات تنگشده بودا لیوانو گذاشته بود رودسته چووبی مبل خودشو یکم بهم نزدیکتر کرد منم پیشونیشو بوسیدم خیلی اروم شده بود گفتم شربت و تموم کن عزیزم اومد که برداره لیوانو نمیدونم چجور شد که دستش خورد لیوان ریخت دستپاچه شده بود گفتم اصلا اشکال نداره رفتم از تو کابینت یه پارچه ورداشتم گفت بدش من تمیز میکنم گرفت به زور رفت پاکش کرد دوباره اومد که دستمال رو تر کنه کهمنم رفتم دنبالش خیس کهداشت میکرد دستمالو داشتم نگاش میکردم موهاشو بور بودن دستای سفید و بینی خوش تراش و چشمای روشن اومد که بره جلوش واستادم تونگام خیره شد دستمالو ازش گرفتم بهش نزدیک تر شدم لبامو گذاشتم رو لباش یه لحظه خودشو تو بغلم یکم شل کرد گفت واستا تمیز کنمش حالا رفت و ژاک کردش دیگه طاقتم طاق شده بود رفتم نشستم رو مبل دستمالو از دستش گرفتم پرتش کردم رو میز گفتم نمیخای بیای بغلم یه لبخندی زد گفت چرا اومد تو بغلم یکم گردنشو لیسیدم دستمو گذاشتم رو سینه هاش از رو مانتو دیدم صدای نفساش رفته بالا لبه پایین منو تند تند میک میزد اروم شروع کردم دکمه های مانتوشو باز کردنزیرشیه تاپ نازک پوشیده بود و سینه هاس سفت شده بودن بندای سوتینش که صورتی بودن معلوم بود همونجور که داشتم لباشو میخوردم دستمو انداختم زیرتاپش از روی سوتینش سینه هاشو میمالیدم کامل به نفس نفس افتاده بود منم حسابی میخوردم از نوک بینی بگیر تا لاله های گوشش دیدم حسابی تحریک شده و چشماشو بسته تا حالا اینجوری ندیده بودمش اروم بهش گفتم بریم پایین گفت بریم بغلش کردم بردمش رو زمین تند تند لبامومیک میزد دستامو بردم روی کسشدستامو کشید بالا گفت نه نه منم هیچی نگفتم ادامهمیدادم تاپشو در آوردم سوتینشو با ز کردم سینه هاشو قبلا کاملاینجوری ندیده بودم نوکای برجسته با رنگ قهوه ای روشن داشت انگشتمو کردم تو دهنش نوک سینه ی راستشو انداختم تو دهنش ارو شروع کردم به میک زدن گفتداری اذیتم میکنی انگشتمو دوباره گذاشتم تو دهنش گفتم هیس حسابی سینه هاشو خوردم دیگه صداش تبدیل شده بود به ناله دکمه شلوارشو باز کردم دیدم یه شرت تور صورتی پوشیده چقدر بدنش زیبا بود و بدون مواز رو شرت یکم براش مالیدم کوسشو حسابی خیس بود اومدم دوباره سینه هاشو خوردم گفت بیا پایین منم از خدا خواسته رفتم شرتشو زدم پایین یکم با چوچولش بازی کردم صداش داشت دیوونم میکرد حیف که پرده داشت اروم شروع کردم به زبون کشیدن رو چوچولش بعضی وقتا میرفتم دور نافشومیلیسیدم گفت بهم بخورش میخام ارضا بشم خلاصه رفتم دیگه تمرکز کردم رو کسش دیدم اروم یه چندتا اه کشید یکم هم اب اومد از کوس قشنگش بیرون چشمای قشنگشو بسته بود رفتم لبامو گذاشتم رو لباش آروم از هم لب گرفتیم بهم گفت کیرتو در بیار منم که پیرهن تنم نبود سریع شلوارمو در آوردم دست کرد تو شرتم شروع کرد مالیدن کیرم زیادبلد نبود سرشو جندتا بوس کرد یکم اب دهنشو ریخت رو سر کیرم من دراز بودم کامل داغ بودم دستم رو کمرش بود تا حالا به این حد نرسیده بودیم بعضی وقتا سر کیرمو میکرد تو دهنش معلوم بود اینکاروتا حالا نکرده من دیگه نزدیک بود ارضا بشم گفتم بهش داره ابم میاد شرت خودشو برداشت گرفت نزدیک کیرم آبم شروع کرد به اومدن شرتشو سر کیرم گذاشت با دقت نگاه میکردمواظب بود نریزه فقط حسابی ارضام کرده بود 30 دقیقه همونجا لخت تو بغل هم بودیم ازش تشکرکردم اونم گفت مرسی از اون به بعد هر ماه که میرم یه عشقبازی شیرین با هم داریم بعضی وقتا اینجا جهنم میشه بدون اون نوشته یه دنیا

Date: August 17, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.