دخترعمه خوشگل

0 بازدید
0%

سلام به دوستای گلم من خیلی وقته که تویه شهوانی می آم وکلی داستان می گیرم و اونارو به دوستان هم می دم تا اونا هم از تجربیات شما بی بهره نمانند من مجید هستم 18 سالمه حدود 50 60 کلیو و180 قدمه قیافه ی جذابی هم دارم و در کل همه چیزخوبه اول یکم از خودم بگم که من یکم تو راه رفتن یه مشکل خیلی کوچیک دارم نه اینکه معلولم یا روی بیلچر می شینم ویا موقعه ی راه رفتن لنگ می زنم نه نه اینارو می گم چون می خوام همه ی همه چیزو راست بگم آدم خوش برخورد و خوش رویم و با این که زیاد بیرون نمی رم ولی خیلی تو اجتماع راحتم و برعکس خیلی از دوستام که همیشه بیروننو یه دختر می بینن خودشونو گم می کنن من خیلی ریلکس باهاشون برخورد می کنم و دوست ندارم دوست دختر داشته باشم زیاد درس خوندنو دوست ندارم اهل نت این جور چیزام بهتره بریم سراغ داستان داستان من بر می گرده به2 سال پیش من یه دختر عمه دارم اسمش شبنمه یه دختر پایه با ریملو مدادو سایه جذاب خوش هیکل و خوش رو خوشگل من از بچه گی دختر دورو ورم زیاد بود به همین خاطر زیاد تو کف با دختر بودنو این حرفا نبودم از دخترای فامیل گرفته تا کسایه دیگه ولی این دختر عمه ی ما یه چیزه دیگس که دل هر یکیو آب میندازه یکم از شبنم بگم اون تو رشته ی نقشه کشی درس می خونه منم تجربی 10 ماه از من بزرگ تره و همیشه این موضوع منو اذیت می کنه من از موقعی که خودمو شناختم تو کف ندا بودم ولی هیچ موقع موقییعتش جور نمی شد همیشه یه جور سغی می کردم که موقعه ی حرف زدنامون حرفو به مصاعله سکسی بکشونم ولی شد منو ندا باهام ناراحت بودیم حتی یه بار یکی از دوستاشو بهم معرفی کرد ولی من فقط ندارو دوست داشتمو بس همیشه از این موضوع می ترسیدم که ندا ازدجواج کنه همین ترس من یه روزی به حقیقت پیوست خونه بودم که دیدم تلفن زنگ زد مامانم گوشیو برداشت عمه م بود پس از این که حرف هاشون تموم شد مامانم گفت که برای ندا خواستگار امده با این حرفش انگار دنیارو رو سرم خراب کردن ولی کاری نمی تونستم بکنم فقط این که تو غم خودم بسوزم اینم بگم که ما تویه تهران زندگی می کنیم و شبنم تویه قزوین خلاصه اینکه شبنم ازدواج منم سعی کردن که شبنمو فراموش کنم و تویه این مدت یه دوست دختر پیدا کردما با ولی فکرم همش پیش شبنم بود تا اینکه دیپلممو گرفتم ما تویه یه مجتمع زندگی می کنیم که همسایه ی بقیلمون از اون جا رفتن یه یه ماهی خونه خالی بود که فهمیدم شبنم تو دانشگاه اونم تویه تهران قبول شده الان باید خونه پیدا می کردن یه یه ماهی که دنبال خونه بودن هنوز جایی مناسب پیدا نکرده بودن من بالاخره به مامانم گفتم خوب بیان این جا الان دو ماهه که واحد بقلی خالیه مامانم گفت آره فکره بدی نیست بزار بهشون بگم شاید امدن بالاخره که پس از یه ماهه دیگه شبنم و شوهرش اسبابو اساسی یشونو آوردن ساکن شدن وقتی شبنمو دیدم خیلی خوشگل تر خوش استیلتر شده بود یه مانتوی کوتاه وتنگ با شلوار لی که چسبیده بود به پاهای نازش یه شالم انداخته بود روی سرش که نصفه موهاش بیرون بود من همین جور نگاش می کردم که گفت سلام منم که تازه به خودم امدم گفتم سلام خوبی شبنم گفت خوبم ممنون یکم همین جور حرف زدیمو خلاصه اون روز گذشت شبنم زیاد خونه ی ما می اومد شبنم جلوی من راحت بود همیشه بدون روسری با یه پیراهن تنگ که می شد سینه های خوش فرمشو دید زد یه روز وقتی از مدرسه من پیش می خونم اومدم خونه در زدم دیدم که کسی درو باز نمی کنه منم کلید نداشتم دیدم شبنم امد بیرون گفت مامانت رفته بیرون تا ساعت 5 هم نمی اد گفتم حالا کجا برم گفت بیا خونه ی ما منم تنهام منم که از خدام بود قبول کردم رفتم تو گفت سره میز بشین تا برات ناهار بیارم منم که دل تو دلم نبود و از این که با اون تو خونه تنها بودم حال میکردم بعد از ناهار من روی مبل نشته بودم که اونم امد نشت کنارم شروع به صحبت کردن کردیم یه دفعه ازم پرسید دوست دختر داری که من به ت ت پته افتادم خودمو جمع کردمو گفتم چی گفت همونی که شنیدی گفتم الان نه آخه با اون دوست دخرم هم بهم زده بودم گفت تا حالا سکسم نداشتی اینو که گفت سرخ شدم گفتم من دیگه باید برم گفت کجا بری مگه یادن نیست ممامانت نیست تو هم کلید نداری منم که مثلا اصلا چیزی یادم نیود گفتم آره نشستم گفت به سئوالم جواب ندادی منم که دیدم ول کن نیست با خودم گفتم بزار باهاش راحت باشم شاید تونستیم با هم یه حالی کردیم گفتم نه بعد گفت یعنی حتی تا حالا فیلم سکسی هم ندیدی منم یه یه آرشیو بزرگ از فیلمو عکس و داستان تو کامپیوترم داشتم گفتم اوه تا دلت بخواد اینو که گفتم یکم راحتر شودو اومد کنارم نشست چسبید بهم منم که دیگه کیرم داشت شلوارمو پاره می کرد سعی می کردم که نبینه گفت درش بیار خفه می شیا گفتم چیو می گی گفت کیرتو می گم با این حرفش خیلی تعجب کردم دید که من کاری نمی کنم خودش دستشو اورد جلو گفتم چیکار می کنی گفت می خوام درش بیارم بیچار رو منم چیزی نگفتم کیر شق شده ی من که واقعا داشت خفه می شدو در اورد گرفت تو دستشو بالا پایین کرد منم که حسابی حشری شده بودم دستمو انداختم دور گردنش لبو بردم نزدیک شروع به خوردن لب های هم کردیم من که اولین بارم بود این کارو می کردم ولی او خیلی حرفه ی این کارو می کرد من عین لب گرفتم دستمو از روی تاپی که پوشیده بود رو سینه هاش می کشیدم بعد با هماکری خودش لباساشو در اوردم وای خدایا چی می دیدم دوتا سینه ی سفت سربالا کون شبنم زیاد بزرگ نبود ولی خیلی خوش فرم بود پوستشم سفید بود مثل وحشیا پریدم روشو شروع کردم به خوردن بدنش این قدر سینه هاشو خوردم که به نفس نفس افتاد وقتی داستان می خوندم خیلیا می گفتن که طرفشون به نفس نفس می افته باور نمی کردم می گفتم مگه با خوردن سینه هاش یا جایه دیگه بدن آدم به نفس زدن می افته حالا این بار خودم داشتم اینو تجربه می کردم رسیدم به کوسش که همیشه به یاد اون کوس کف دستی می زدم حالا جلو روم بود کسش اصلا مو نداشت سرمو بردم جلو خلیل خوش بو بود شبنم که داشت ناله می کرد گفت بخور منم شروع به خوردن کردم وای ی ی ی خدایه من خوشمزه ترین چیز دنیا رو داشتم می خوردم الان که دارم این داستانو می نویسم دو بار جق زدم یه چند دقیقه ی خوردم دیدم که رمیم لرزید اینقدر که داستان خونده بودم فهمیدم که ارضا شده دیگه طاقت نداشتم کیرم که خیلی برزگ شده بودو می خواست کوس شبنمو جر بدرو گرفتم تو دستم با الن که چیز زیادی نمی دونستن کیرمو گرفتم تو دستم مالیدم به کوس شبنم یکم مالیدم دیدم شبنم دوباره حشری شده ناله می کنه کیرمو گذاشتم دمه کوسش فشار دادم تو تا نصفه رفت تو بعد با یه فشار دیگه کیرمو تا ته فرستادم تو حس خیلی خوبی بود گفتن اون لحظه خیلی سخته چند دقیقه ی عقب و جلو کردم داشت آبم می یومد سریع کشیدم بیرون کیرم که داشت منفجر می شد با فشار تمام آبمو ریختم رو سینه ی شبنم من عاشق این کارم شبنمم همزمان با ارضا شدن من اونم ارضا شد برخلاف کسایه دیگه که می گن بعد سکس هیچ جونی براشون نمی مونه ولی من هنوز هات هات بودم دوست داشتم بازم بکنم که شبنم گفت دیگه بسه الان مامانت می آد خودمونو تمیز کردیم لباسامونو پوشییدیم شبنم گفت ممنون خیلی خوب بود منم گفتم ممنون از تو که بهم حال دادی رفتم دمه خونه دیدم هنوز ممامانم نیومده بر گشتم تو ماهواره رو روشن کردم زدم تو کانال پی جی شبنمم کنارم بود و هر از چند وقتی یه لبی از هم می گرفتیم و هم دیگرو می مالیدیم که یک دفعه زنگ خونه به صدا ضدا در اومد فهمیدم مامانمه کانالو عوض کردمو آخرین لبو از شبنم جونم گرفتم ازش قول گرفتم که بازم باهم سکس داشته باشیم ممنون از این که داستانمو خوندید و من چیزی دور از حقیقت را ننوشتم لطفا نظر بدین خوشحال می شم نوشته

Date: آگوست 5, 2018