دختر خاله دوست داشتنیم

0 views
0%

سلام خدمت همه کاربرای سکسی عزیز من تا حالا اصلا ننوشتم و فکرشم نمی کردم بنویسم یه روز واستون مستعار امیر هستم 23 ساله 180 قد 60 وزن کاملا معمولی یه دختر خاله دارم که 27 سالشه 2 3 ساله شوهر کرده و خیلی با هم صمیمی هستیم اونم یه خورده سبزس قدش 170 سینه های 80 مشتی با یه کون خوش فرم که تا نبینید نمیتونید بفهمین چی میگم من دوست دختر زیاد داشتم الانم نامزد دارم و چند وقت دیگه میریم سرزندگیمون اما هنوزم دلم میخواد دختر خاله رو از بچهگی چشم دنبالش بود هر وقت عکساشو میدیدم تو فکر سینه های خوش فرمش بودم کلی هم زدم با یاد خوردنشون داستان از اونجا شروع میشه که هروقت میرفتم خونشون تا وقتی مجرد بود جامون و کنار هم مینداختیم وقت خواب و فیلم میدیدیم با هم تا خوابش میبرد و اونوقت بود که دید زدنای من شروع میشد وقتی پتو از روش کنار میرفت میمردم از دیدن کون گندش خلاصه چند سالی گزشت و من رفتم خدمت و اونم شوهر کرده بود و از زندگیشم راضی نبود حتی تا طلاقم پیش رفتن اما موندن باهم منم این میون منتظر ماخی گرفتن از اب گل الود بودم کم کم اس بازی و باهاش شروع کردم راجب همهچی حرف میزدیم زندگیش و شوهرش و اینا تا اینکه دلو زدم به دریا گفتم بهش حسمو که دوسش دارم و میمردم وقتی کنارم میخوابید اما دید زد نامو نگفتم اولش جا خورد اما خودشم دوسم داشت و گفت بهم من تو خدمت هر چند روزیه بار اس میدادم و حالشو میپرسیدم تا کار به جاییرسید که اس ها سکسی شد و گفتم تو خیلی سکسی هستی و اینا بعد بهش گفتم من دیدت میزدم و با خودم ور میرفتم گفت میدونم و من یخ شدم چون فک میکردم خواب بود خلاصه گزشت و من اومدن مرخصی و شوهر اونم واسه یه کاری رفته بود یه شهر دیگه و نبود خالمم شوهرش طلاق گرفته و تنهایی زندگی میکنه اون شب دخترخالم اومد خونه خالم که نزدیک خونه ماست ما هم با خونواده رفتیم چون من سربازبودم و چند ماه بود نیومده بودم خالم و اینارو ببینیم وقتی وارد شدم دیدمش پشمام ر یخت انقد خوشگل شده بود بعد کلی بغل و بوس و احوالپرسی نشستیم صحبت و خنده و خاطرات و مرور کردن تا یجا فهمیدم خالم صبح فردا میره بیرون و تا ظهر کار داره و نمیاد پیش خودم گفتم من هرجور شده میمونم امشبو اینجا به دخترخالم گفتم دلم میخواد مث قدیم شبو با فیلم بگذرونیم رفتم خونه چنتا فیلم مشتی احساسی ریختم تو فلش و اوردم و به مامان اینام گفتم من شب خونه خاله میمونم اونام با کلی غر و حرف خالم که گفت بزارید بمونه قبول کردن موندم و ساعت شد 12 1 که خالم رفت تو اتاقش که بخوابه مام مث قدیما جامونو کنار هم جلو تلویزیو پهن کردیم و یه فیلم گزاشتیم که ببینیم من صدام در نمیومد و نزدیک نمیشدم بهش چون مطمئن نبودم دلش میخواد یا نه فیلمو دیدیم و خوابش گرفت و منم کاری نکردم گرفت بخوابه منم داشتم سقفو نگاه میکردم در اتاق خالم باز بود واسه اینکه نشنوه تو تلگرام بهم پی ام داد چرا نمیخوابی گفتم نمیبره کنارتم قلبم تند میزنه خندید یواش گفتم هیس بیدار میشه دیدم دستشو دراز کرد سمتم دستمو گرفت منم کلی ور رفتم با دستشو بوسش کردم پی ام داد بریم تو آشپزخونه یه سیگار بکشیم رفتیم 2تا روشن کردیم کشیدیم به هم نزدیک نمی شدیم یجور شرم بینمون بود که گفت بریم بخوابیم من نگاش کردم نگامون بهم گره خورد دستشو گرفتم کشیدم سمت خودم و یهو لبامون رفت رو هم و یه بغل محکم و لب و زبون بازی و دستم رو کونش که فکر نمیکردم انقد نرم باشه یکم خوردم گردنو لبشو گفتم بریم بخوابیم تا بگا نرفتیم رفتیم دراز کشیدیم و با کلی قربون صدقه رفتنش خوابیدیم صبح با صدای خدافظی خالم بیدار شدم و بهم گفت دخترمو اذیت نکن به شوخی و رفت همینکه دروبست من پریدم از پشت بغلش کردم و پس گردن و گوششو خوردم و دستم رفت رو سینه هاش واون دستمم کردم تو شلوارش لای کس خیس شدش یکم مالوندم که با دستش کیرمو گرفت و یه اه خوشگلی کشید که داشت ابم میومد کلی لباشو خوردم و پا شدیم گفتم یه چی بخوریم بعد استارت کار صبحونه زدیم باز تو جامون شروع به ور رف تن کردیم که گفت بریم رو تخت پا شدیم رفتیم رو تخت خالم شلوار و شرتشو دراوردم و تاپشو 2تا سینه دیدم که ندیده بودم مثلشو جاییتا جون داشتم خوردن و اومدم رو شکمش چنتا لیس بهم گفت بکن زودتر منم اروم سر شازده رو گزاشتم روش یکم بازی بعد کردم تا تهش تو همونجا نگه داشتم دیدن چشاش و قیافه سکسیش و اه کشیدناش و صدا کردناش دیوونم کرد یه 7 8 دقیقه تلمبه و ارضا شدم لباشو خوردم تمیز کردیم خودمونو پوشیدیم رفتیم تو جای خودمون دراز کشیدیم بغل هم از اینکه چقد دوسش دارم و چند ساله منتطرم گفتم و لباشو خوردم اما هنوز بسم نبود دوباره دستم رفت رو سبنه و کسش یکممالیدم تند با انگشت که یه اههه مشتی گفت و ارضا شد منم با اب کس خودش کردم تو و بعد چند دقیقه آبم اومد ورو شکمش خالی کردم افتادم روش یه حس پشیمونی بعد سکس جفتمونو گرفت و کلی حرف زدیم تا اروم شدیم لباسامونو پوشیدیم جمع کردیم پیاده راه افتادیم به سمت خونه خودش تو راه بازومو گرفته بود که ته لذت بود واسم رسوندمش خونه و با عذاب وجدانم رفتم پیش دوستم یه گل توپول کشیدم فکرم آزاد شه پی ام داد بیا امروزو فراموش کنیم منم اول گفتم نمیشه و وقتی دیدمحالش بده خیالشو راحت کردم اولین و آخرین بارمون بود تا چند ماه نمیرفتم خونش تا اینکه شوهرش مهمونی گرفت منم با نامزدم رفتم فک میکردم ناراحته ازم اما صمیمی مثل همیشه باهم بودیم مشروب رقص و کلی خنده هنوزم دلم میخواد مال من باشه نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.