رابطه با خواهر زنم

0 views
0%

سلام داستانی را که میخوانید مربوط است به سال من در حال حاضر سالم است دارای زن ودو بچه وزندگی خوبی دارم و از آنجا که همیشه فکرو ذهنم سکس است سالهای اول زندگی عاشق دخترهای زیر بودم و چون خواهرزنم همان سنی بود که دوست داشتم توجهم را جلب کرد بارها وبارها به طرق مختلف دستم را به بدنش میزدم لازماست که بدانید خانواده زن من خیلی مذهبی هستند تا یک روز دل به دریا زدم وشب رفتم بالای سرش ویواش یواش با دستم بدنش را لمس کردم بعد ازچند لحظه بیدار شد ومانع شد و من هم چون ترسیده بودم فورا برگشتم وچون میدانستم کهراز غلبه بر دختران بی محلی کردن است تا سه ماه به او هیچ اهمیتی نمی دادم درضمن مریم سال داشت تا اینکه یک روز مرا تنها دید وگفت چرا از من دوری میکنی همان موقع بفکر افتادم و به او گفتم چونکه فکر می تو از من نا راحتی که او گفت مثل گذشته با من رفتار کن من هم به او گفتم حرفی نیست ولی شرطی دارد و ان اینکه من در مقابل خواستهای زیادی دارم که او گفت هر چه بخواهی از ان روز به بعد هر روز به محل کارم زنگ میزد و روز به روز با هم صمیمیتر می شدیم تا اینکه عید سال به او گفتم که من عیدی مخصوص می خواهم و او هم قبول کرد فردای ان روز صبح زود بیدار شدم و تمام وجودم از شهوت پر شده بود بی اختیار به طرف اطاق خواب او رفتم راستی فراموش کردم که از اندام مریم برایتان بگم او قدی بلندبا موهای مشکی بلند و سینهای به اندازه یک پرتقال داشت که همیشه ارزو داشتم که ان سینهای بلوری را ببینم آهسته او را صدا زدم واو در حالی که فکر میکرد که من فقط بوسه ای برای عیدی میخواهم لبانش را در حالی که خواب آلود بود به طرفم هدیه کرد ولی بنده خدا خبر نداشت که من در حال انفجارم که به او گفتم مریم یک سالی است که منتظر چنین لحظه ای بودم وخلاسه با لمس کردن بدنش به او فهماندم که خواسته من سکس است اول قبول نمی کرد ولی کم کم رام شد وای که هیچ وقت فراموش نمیکنم سینهای سفید با توک ریز وچون وقت بیدار شدن بقیه بود ازاو خواستم که برگردد و با اسرار من کمی شلوارش را پائین کشیدم ووبعد از در اوردن کیرم روی او خوابیدم وبرای اولین بار خودم را راحت کردم فردای ان روز خیلی دلواپس بودم که چه می شود و با اولین بر خورد متوجه شدم نه تنها از دستم ناراحت نیست بلکه راضی هم هست وبعدها به من گفت که گاهی از شبها که بازنم سکس میکردم اویه جورائی ما را دید مزده ودلیل کنجکاوی او به خاطر تعریفهای زنم بود که به گوشاو رسیده واو رامست کرده وبا دیدن سکس من بازنم تصمیم به سکس با من شده بود آخه لازم به تعریف نیست همینقدر کافیست که کمترین سکس ما یک ساعت طول میکشید و به من گفت هر وقت که شماها را دید میزدم دلم می خواست که جای خواهرم بودم خلاصه بعد از ان روز یکی دو بار دیگر کارم را با مریم بصورت حول حولکی انجام دادیم تا اینکه یکی از روزها که خانه پدر زن بودیم و قرار بود که شب هم آنجا بمانیم تلفنی با او قرار گذاشتم که فردا صبح او به بهانه کلاس از خانه بیرون وبه خانه ما بیاد وفردای ان روز من مثل همیشه برای رفتن به سر کار از خانه بیرون رفتم وخودم را سریعا به خانه رساندم ومنتظر بودم که زنگ بصدا در امد وقتی که داخل شد ودر را بستم پریدم مثل جوانهای کس ندیده و اورا بغل کردم ویک لب فراموش نشدنی ازاو گرفتمو در یک چشم بهم زدن تمام لباسهای او را در اوردم و بعد هم لباس های خودم رااولین بار بود که بدون مزاحم وبا خیال راحت شروع کردم از انجائی که عاشق ترشح کوس دختر هستم دستم را روی کوس سفید وبدون پشم او گذاشتم و انگشت وسط را به ارامی لای کوس مریم بردم تا کاملا از حشری شدن او مطمن شوم که با لیز خوردن انگشتم به من گفت دست خودم نیست خیلی خوشم میاد که همان موقع او را به روی کمر خاباندم و بدون معتلی شروع به خوردن کوسش کردمم مریمدر حالی که داشت نفسش از لذت بند میامد گفت یک بار که کوس مینا را می خوردی ومن شما را دزدکی نگاه میکردم انقدر با کوسم بازی کردم که یکدفعه حال عجیبی بهم دست داد ومن حرفش را قطع کردم و گفتم الان کاری میکنم که برای اولین بار ارزا شوی مریم هم باصدای گرفته میگفت هر کاری که دوست داری بکن و من بعد از خوردن کوس کیرم را از پشت لای پای او گذاشتم وبعداز چن بار بردن واوردن راستش خیلی ترسیدم چرا که مریم از زور لذت داشت می مرد تازه ان لحظه بود که فهمیدم خیلی خیلی حشریه خلاصه بعداز اینکه سه مرتبه آبش اومد من هم آبمرا ریختم روی کمرش از ان روز به بعد کوچکترین فرصت که پیدا میشد منو مریم در حال کردن بودیمتا اینکه رفته رفته به هم خیلی عادت کردم ویکی از روزها که من زیر خابیده بودم ومریم روی من در حال بالا وپائین کردن بود نزدیک به ارزا شدنش بود که دستهایش را درون دستهای من قفل کرد ولبانش را هم بر روی لبانم گذاشته بود یکدفعه متوجه شدم که اتفاقی افتاد که دیگر کاری از دست من ساخته نبود بله مریم خانم با نقشه قبلی جلوی خودش را باز کرد اولش خیلی ناراحت شدم ولی بعد به خواطر اینکه به من گفت که خودش می خواسته ودر ضمن طبق گفته مریم از هر ده دختر در مدرسه شان حد عقل هفت نفر بکارت ندارند وگفت آرزویم این بود که بدست تو باز شوم تا بتوانم لذت واقعی سکسرا باتوش کردن احساسکنم از ان روز به بعد خیلی از کردن مریم لذت می بردمتا اینکه سال مریم ازدواج کرد بعداز از دواج چندین بار ازمن خواست ولی من قبول نکردم نوشته

Date: July 14, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.