رساندن دختر عمه تا خونش

0 views
0%

یه جورایی از قبل با هم سکس داشتیم ولی اونجور که حال بده نه می خواستم برم سر کار دیدم می خواست برای نازنین آژانش بگیره که بره خونشون فردا امتحان داشت دیدم مادرم گفت میرسونیش تا خونشون تا اومدم بگم خوب آماده شو تا بریم دیدم عمه گفت نه بگذار بابا سرکارش دیرش میشه گفتم نه بپوشد تا بریم خلاصه صبر کردم تا آماده بشه و اومدیم که بریم گفت عمه تا هر کجا تونستی ببرش مزاحمت نباشیم منم گفتم چه مزاحمتی بیاد تا بریم ساعت 3 30بود و من بایست 4 15 شرکت بودم خلاصه رسوندمش تا در خونه و بعد کلی تشکر از من رفت و در خونه را باز کرد و دیدم باباش خونست با اونم یه خوش و بشی کردیم و رفتم سر کار دیدم دو ساعت بعدش زنگ زد گفت شرمنده من اصلا یادم رفت بهت بگم بیای تو خندیدم و گفتم حالا یه موقع که تنها بودی میام هیچی نگفت گفتم کسی اونجاست گفت نه تنهام گفتم مامانت نیومده هنوز گفت نه بابا چونشون که گرم بشه با مامانت دیگه ول کن نیستن گفتم خوب حالا نمیترسی که تنها گفت اگه بابام زود بیاد نه و گرنه مامانم که گفته میخوام برم خونه زری اینا گفتم هر موقع احساس تنهایی کرده بگو سریع میام گفت مگه اونجا شما رئیسی که هر موقع دلت بخواد میای گفتم اگه برای شما باشه بله گفت خوب حالا لوس نکن خودت را گفتم یعنی نیام گفت خوب پاشو بیا بچه ها را پیچوندم و اومدم در کوچشون و زنگ زدم بهش گفتم بیا تا بریم و بگردیم یکم گفت نه تو رو خدا امتحان دارم اصلا هم وقت ندارم گفت تو بیا گفتم آخه اینجوری تابلو میشه همسایه هاتون میفهمن یه موقع بابا و مامانت هم سر میرسن گفت چکار کنم از دست تو برو دمه خیابون الان میام اومد و سوار شدیم و رفتیم یه بستنی زدیم گوشیم زنگ خورد دیدم دادشمه گفت کجایی شرکت نیستی گفتم نه رفتم جایی کار داشتم بهش گفتم تو خونه ای الان گفت نه مامان و اینا هم نیستند منم که دنبال جا میگشتم و خونه نازی و اینا هم تابلو بود یه زنگ به مالمانم زدم گفتم کجایی گفت داریم با عمت میریم خرید اومدم بگم پس نازی گفت مامانش میخواد بره خونه زری یه دفعه ای حواسم اومد سرجاش و گفت تو کجایی گفتم اومدم بیرون کار داشتم گفت یعنی الان شرکت نیستی گفتم مادر من من که دارم میگم بیرونم خلاصه رفتیم که بریم خونه و بهش گفتم رو صندلی عقب بخواب کسی نبینتت گفتم من بهت قول میدم فردا تو امتحان میفتم خلاصه رفتیم و ماشین را بردم تو پارکینگ و رفتم زنگ واحد دادشم اینا زدم دیدم نیستن دویدم پایین و بهش گفتم بدو بریم تو کفش هاشم بردم تو که کسی نبینه خلاصه لخت شدیم و یه حال حسابی کردیم البته ناگفته نمونه سکسمون زیر سایه ترس بود بعدش هم رسونمدش دمه کوچشون خدا را شکر امتحان فرداش هم کنسل شده بود نوشته

Date: August 23, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.