زهرا باربی من

0 بازدید
0%

سلام وقت دوستان عزیز من ارین اهستم ازکرمان این خاطره مال سه روز پیش خیلی سکسی نیست میخام داستان زودتموم کنم که دوستان سردردنگیرن ژلوفن بخورن چهارسال پیش بادختری که اسمش زهرا باشه اشنا شدم تو چت روم زهر اعشق من۱۷سالشه الان قدش ۱۵۹وزنشم ۴۵باربی کوچولوی من عشقم واقعانم دوسش دارم منم قیافم پوست زرد دارم من سنم ۲۱سالم وزنم۵۵قدم۱۶۴من چهارسال با عشقم بودم چت میکردیم تلگرام بودیم این چهارسال هروقت میگفت بیا پیشم اونا بجنوردبودن میگفن بیاعشقم پیشم ببینمت نمیتونستم برم تایک سال پیش رفتم بجنورد زنگ زدبزورتونست ازخونه بیرون بیادزنگ زدبیارفتم پیشش وای چقد ناز شده بوداومدبغلم بوسش کردم وسط خیابون دویداومدبوسم کرد گفتم چته دورت بگردم زشته گفت بایداستقبال خوبی کنم مثلاباراول میبینمت رفتیم توماشین گفت وای چه ماشینی گفتم قابلت نداره همونجاحرف زدیموتوماشین ازگرمی هوا گفت رامینم نمیخای بخوری منومنم دست گرفتم به سینش جووووون سینش۷۰بودتادست گرفتم لباش گذاشت رولبام اینقدلبام خورددوهفته بابام میگف چرالبات اینقد کبود شده وقتی ازبجنورد اومدی خلاصه اونروزخیلی خوردمش بعدش خودم گفتم زهراعزیزم بیشترجلونریم بهش برخوردگفت بایدمنوبوس کنی بلخره بوسش کردم سوارشدم برگردم هی زنگ میزدبهم میگفت خوب سالم رسیدی تارسیدم چندباررفتم دیدمش اینقدبهش توچهارسال بهشخیلی وابسته شدم بهش خیلی وفاداره بعدش تموم شدتاسه روز پیش رفتم ببینمش گفت شوهرم بایدایندفعه اون زیرببینم چقدبزرگ شده تابعدعروسیمون نترسم بلخره قرارگذاشتیم رفتم هتل خابیدم صبحش حدودساعت۹میشدکه جمعه میشدکلاس جبرانی داشت نرفت پدرمادرعشقم رفتن سرکار زهرا زنگ زدبیا خونمون منم فتم کسی نیست اینچیزا رفتم دیدم عشقم درو بازکرد اخه خونشون دوطبقس خونه پایین خونه عمه عشقم بالاخودسون رفتیم طبقه دوم کفشامون دراوردیم رو مبل نشستم عشقم ابمیوه اورد خوردیم دیدم خانمی گلم بوسم کرد گفت اقاهه شروع کنیم دیدم لباسام داره درمیاره دراوردمنم لباساش دراوردیم دیدم عشقم گفت بیاسینه هام بخورمنم خوردم انگارعسل میخوردم اینقدخوردم تاقرمزشدن بعدش دستش برد ببخشید دوستان من بگم کیریکم خجالتی میشم دستم اوردروکیرم بلندشده بودکی بعدش رفت از کمدکرم اورد زد به کیرمن روغنیش کرد گفت عشقم چیکارکنیم منم گفتم چون اول اخرش تو مال منی بزارپرده پارش کنم بعدانم پدرمادرت ندادنت بهم بلخره مجبورمیشن بعدش به کمررفتیم تواتاق عشقم به کمرخابیدم روتخت دیدم داره میادروم بشینه یکم اب دهن وکرم قاطی شدروکیرم اومداروم بشینه روکیرم گفتم اروم دردت نیادنشست اروم اروم ازکسش اروم نشست تاکیرم نصفه رفت داخل داره خون میادبرش گردوندم کیرم بادستمال پاک کردم خون اومدم ازش لب گرفتم خوردم بازلباشوبخداخوشگلترین دخترکه توکل ایران دیدم اومدم کیرم گذاشتم داخل کوس عشقم تلمبه میزدم اه ناله عشقم بلندشد هی میگغت عشقم زودکن مبدنستم خجالت میکشه میگفتم چشم اینقداه میکشیدکه تاپنج دقیقه ابم اومد کشیدم بیرون ریختم روسینش رفت شست کوسش اومدازم لب گرفت لباساش پوشیدم شدساعت ظ۱۰ ۴۰لباسام پوشیدیم داشتم میومدم بیرون که عمه عشقم روش اونطرف بودبلخره اومدم سواربشم عشقم ازپنجره برام دست تکون دادسوارشدم تا۳۰حرف زدیم توراه بودم که پلیس جریمم کردگوشی قط کردم رسیدم کرمان الان دارم داستان مینویسم بابام زنگ زد پدرعشقم قراره خاستگاری گذاشتیم برای چهارشنبهوبعدخودمم شرکت واردات لوازم دیجیتال دارم خصوصی ببخشیدسرتون درداوردم نوشته

Date: August 24, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.