سکس با همکلاسی

0 views
0%

سلام من یه پسر که اول اسمم م و فامیلیم حمیدی هست و از شهر اراک هستم سی سالمه این خاطره که براتون میخوام تعریف کنم برا سال 86هست زمانی که من ترم آخر کارشناسی بودم حقیقتش من تو کلاس زیاد با دخترا گرم نبودم و بیشتر با پسرا حال میکردم اما با چند نفری از خانوم های کلاس هم راحت بودم یکی از این خانوم ها اسمش گیسو بود دختر خیلی خوشکل و البته عقد کرده من هیچوقت راجب دخترای کلاس حس دوستی نداشتم و رابطه ام با اونایی که راحت بودم پاک بود مثلا جزوه میدادیم جزوه میگرفتیم و از اونجا که رشته ام شیمی بود گاهی وقتا هم تو آزمایشگاه همگروهی میشدیم یعنی رابطه ما فقط برا تو دانشگاه بود خلاصه ما که وردی سال 82 بودیم داشتیم فارق التحصیل می شدیم که اولین و آخرین سکسم تا حالا رو تجربه کردم یه روز جزوه آزمایشگاه شیمی هسته ایمرو ازم گیسو خانوم خواست منم فرداش براش آوردم تا آخر هفته دستش بود از اونجا که هفته بعدش یک شنبه آزمون کتبی آزمایشگاه رو داشتیم برا همین روز چهار شنبه بهش گفتم برام پسش بیاره قرار شد فردا بیارش اما فرداش که اومد دیدم نیورده جمعه که تعطیل بود و شنبه هم من کلاس نداشتم یعنی گند زده بود به آزمون کتبی با عصبانیت گفتم آخه چرا نیوردین من حالا چکار کنم این ترم فارق التحصیل میشم نمیتونم این درسو بی افتم خلاصه با کلی معذرت خواهی گفت بعد کلاس بیا دم خوابگاه بهت میدم منم مجبور بودم قبول کردم کلاس که تموم شد دیدم اومد و گفت بریم آقای حمیدی من که دیدم ضایع است با اون برم گفتم شما برید من یه ربع کار دارم تو دانشگاه خودم میام آدرسو داد و رفت منم بعد یه ربع سر گردانی حرکت کردم و رفتم فکر میکردم آدرسی که داده برا یه خوابگاه هست وقتی رسیدم دیدم خبری از خوابگاه نیست آدرس که توی خیابون بود رو گشتم و پیدا کردم دیدم یه خونه یه طبقه است که گیسو خانوم ودو تا دوستش اجاره گرفته بودن زنگ که زدم در و باز کرد دیدم اون هم تازه رسیده ظاهرا با اتوبوس اومده بودو تازه رسیده بود آخه هنوز مانتوی دانشگاه تنش بود تعارف کرد بیا تو یه شربت یا چای بخوری وبعد برو گفتم گیسو خانوم باید برم کار دارم ضمنا نمیتونم بیام زشته پیش دوستاتون گفت دوستام نیستن رفتن شهرتان فردا کلاس ندارن منم بخاطر اینکه برا امتحان بخونم دیگه نرفتم و زنگ زدم خونه که نمیام بهم گفت بیا تو تا جزوه رو پیدا کنم گفت بیا اینجا زشته بمونی یکی ببینه حرف در میاره خلاصه من که میدونستم عقد کرده است و نامزد داره و اصلا فکری راجب کارش نمیکردم رفتم تو و نشستم و منتظر موندم که جزوه رو پیدا کنه و برم یه ده دقیقه ای گذشت که دیدم اومد با یه ظرف میوه مانتوشو در آورده بود و با لباس خونه یه تیشرت سفید و یه شلوار راحتی گل گلی سفید تنش کرده بود تا حالا اینجوری ندیده بودمش خیلی ناز بود یه لحظه شکه شدم گفتم درسته از خانواده پول دارن وبچه تهران هستش و شاید فرهنگشون این جوری هست و با ما فرق داره اما من همکلاسیشم چرا اینجوری اومده بازم گفتم شاید فرهنگشون اینجوریه برا همین به رو خودم نیوردم اومد نسشت جلوم و گفت شربتو گذاشتم تو یخچال یکم خنک شه و شروع کرد به حرف زدن راجب دانشگاه و بچه های دانشگاه و روابطشون منم همراهیش میکردم و گاهی تایید و گاهی هم رد میکردم مثلا بهم گفت فلان دختره که اسمش مریم هست که با چادرو میاد دانشگاه دوست مهدی هست و با هم رابطه هم دارن من باورم نمیشد گفتم دروغ میگی اون حتی سر کلاسم چادرشو بر نمیداره گفت خب ظاهرشو حفظ میکنه مثل من که یه ساله از نامزدم طلاق گرفتم اما صمیمی ترین دوستم هم خبر نداره و الان فقط تو توی کلاس میدونی و ازم خواست به کسی نگم گفتم واقعا گفت آره بخاطر اعتیاد نامزدم جدا شدم گفتم اگه بخاطر اعتیاد بوده خوب کاری کردین آدم معتاد رو نیمشه روش حساب کرد خلاصه از بد بختی هایی که برا طلاق گرفتن کشیده گفت و گفت به چه سختی طلاق گرفته گفت نامزدش وقتی فهمیده که میخواد طلاق بگیره یه روز که خونه اشون تنها بوده اومده و به زور پرده اشو زده که طلاق نگیره اما با این وجود گیسو خانوم به خانواده اش نگفته که پرده اشو زده تا خانواده برا طلاق مخالفت نکنه بعد طلاق فقط مادرش خبر شده بعدش بهم گفت من تا قبل زدن پردم زیاد به سکس فکر نمیکردم اما الان خیلی دلم میخواد تو حین گفت و گو بودیم که یه لحظه احساس ترس کردم گفتم اگه کسی بیاد چی اگه منو با این بگیرن چی بهش گفتم گیسو خانوم واقعا متاسفم باید برم میشه جزوه امو بیاری بهم گفت صبر کن شربتو بیارم بخوریم اون موقع اینجای میخوای لب تشنه بری رفت شربتو بیاره تو همین مدت داشتم به حرفاش فکر میکردم و تو حرفاش بودم که دیدم تنم داغ شده و دلم سکس میخواد یه کوچولو هم کیرم راست شده بود اومد با دوتا لیوان شربت وقتی شربتو میخوردم زیر چشمی بهش نگاه میکردم که نگاهم رو لب هاش قفل شد وای چه لبای داشت لب لیوان نازترش کرده بود به شوخی گفتم گیسو خانوم نامزدت چه بی لیاقت بوده که مواد رو به این لب های خوشکل ترجیح داده چطور تونسته از این زیبایی و این لب ها بگذره خندید و گفت خیلی ها میگذرن گفتم منظورت چیه مگه کسی دیگه هم تو زندگیته گفت نه بابا تو رو میگم منم که داغ شده بودم گفتم من عمرا بتونم از این لب ها بگذرم خندید و گفت یعنی میخوای بخوریش گفتم کاش میشد گفت میشه به یه شرط گفتم چه شرطی گفت هیچکی خبر نشه من فکر میکردم فقط قراره لب بگیرم گفتم تو به کسی نگو نگران من نباش یه ده الی بیست ثانیه ای سکوت حکم فرما شد هر دومون منتظر بودیم یکی بره جلو من که نمیتونستم برم بهم گفت میای پیشم یا نه گفتم تو بیا آخه کیرم اساسی راست شده بود اومد کنارم لیوان هارو کنار گذاشتیم یه نگاه به لبش کردم و بعد تو چشماش نگاهم قفل شد وای چه کسی داشت بهم حال میداد خوشکلترین دختر کلاس دختری با صورت گرد چشمای درشت وسیاه لبی غنچه بخوام مقایسه کنم با هنرپیشه های هندی میشد قیاس کرد یه لحظه لبشو رو لب هام حس کردم وای چه لبی داشت کیرم عین چوب شده بود داشت میترکید شروع کردم به خوردنش چه لب هایی اونم که واقعا دوران نامزدی خوب یاد گرفته بود با زبونش زبونمو میکشید بیرون تو خوردن بودیم که یهو گفت بسه گفتم همه اش این گفت نه بابا پاشو لخت شیم این جوری که حالش کمه گفتم تو اول لباستو در بیار تا منم روم باز شه دیدم گفت تو برام درشون بیار تا خجالتت هم بریزه روسریشو خودش در آورد من تیشرتشو آروم در آوردم وای چه سینه ای داشت زیر سوتین قرمز انگار دوتا انار گذاشته بودن گفتم پاشو بلند شدشلوراشم در آوردم یه شرت بندی داشت اونم با سوتینش ست بود وای تنم داشت میسوخت خوابوندمش رو مبل و کرست و شرتشم در آوردم گفتم حالا نوبت تویه اونم قبل همه چی رفت سراغ پیرهنمو و ازتنم سریع در آوردش بعد بهم گفت فعلا تو نمیخوادکامل لخت شی وایسا برات بخورمش سرپا وایسادم و دکمه وزیپ ششلوار مو باز کرد و دست برد کیرمو از لای شرتم کشید بیرون وای کیرم داشت میترکید تا دیدم لبش به سر کیرم خورد گرمای لبشو رو کیرم حس کردم دیدم داره با لبش سر کیرمو میمکه گفتم تا ته بخور گفت بدم میاد تا ته منم که حال خودم نبودم گفتم بیخود و همون جور که دستام لای موهاش بود و داشتم نوازش میکردم محکم کیرمو از پایین فشار دادم بالا و سرگیسو جون رو هم رو به پایین فشار دادم همه کیرم تا ته رفت تو دهنش چند ثانه ثابت نگهش داشتم و ولش کردم گفت خفه ام کردی 18 سانت کیر کلفت رفته بود تو دهنش حواسم نبود راه نفس نمونده براش گفت نکن خودم میخورم و شروع کرد به خوردن اینبار بیشتر خورد تا کم کم رسید به همه کیرم دیدم دارم ارضا میشم گفتم بسه بلندش کردم خوابوندمش رو مبل و شلوار و شرتم در آودرم گفتم اینجوری بهتره و شروع کردم از بالای بدنش به خوردن و لیسیدن از لب هاش گردنش لاله گوشش شروع کردم بعد سینه هاشو خوب خوردم بعد ناف و شکم صافشو بعد رون و باسن هاشو وای خیلی عالی بودن بعد لای پاهاش و در آخرم رسیدم به کوسش داشتم می خوردم دیدم گفت صبر کن گفتم چرا گفت بلد نیستی باید زبون بزنی گفتم حالم بد میشه گفت صبر کن لیوان شربت رو ریخت رو کوسش و گفت خالا بخور منم شرو کردم خوردن و زبون زدن وای چه حالی میداد تا حالا اینجوری شربت نخورده بودم بهش گفتم میخوام بکنمت گفت زود باش پس گفتم برگرد و قمبل کن گفت دوست دارم روم بخوابی گفتم از کوس که نمیشه حامله میشی گفت نترس نمیشم قرص میخورم بعدش روش پیش گیری اورژانسو مگه تو تنظیم خانواده نخوندی نگران نباش نمیشم منم خیلی داغ بودم گفتم اگه بشی من مسئولیت قبول نمیکنم یکم رو مبل جا به جاش کردم پاهاشو باز کردم و سر کیرمو گذاشتم دم سوراخش کیرم رفت تو کوسش اما حالتمون رو مبل بد بود نمیشد تلنبه بزنی همون جور بلندش کردم و گرفتمش تو بغلم و بردمش تو اتاق رو تخت گذاشتمش و پاهاشو باز کردم و سر کیرمو گذاشتم دم کوسش و کردم توش گفت اول آروم بکن تنگم بعد تندش کن وای راست میگفت خیلی تنگ بود اولش آروم آروم کردم دیدم کیرم خیس خیس شده و انگار یکم جا باز کرده تندش کردم کم کم تند شد دیدم ناله هاش در اومده و نفس میزنه منم نفس میزدم شاید 5 دقیقه نشد دیدم داره آبم میاد خواستم کیرمو بکشم بیرون که آبم نریزه تو که نتونستم همه آبم ریخت تو کوسش منم دوباره خوابیدم روش و بی حس افتادیم روش و با هم حرف زدیم گفت بلند شو سنگینی از روش بلند شدم و کیرمو در آوردم کنار هم خوابیدیم و یه ده دققه ای حرف زدیم گفتم چه خوب شد یادت رفته بود جزوه رو نیوردی سبب خیر شد گفت عمدی نیوردم و عمدی نرفتم تهران چند وقته تو فکر سکس باهاتم اینبار خوب پیش رفت منم که از خدا خواسته ام شده بود گوشی رو برداشتم و زنگ زدم خونه و به بابام گفتم خونه یکی از دوستامم شب نمیام نگرانم نبشین اون شب دو سه بار دیگه هم سکس کردیم و ساعتای 8صبح رفتم خونه امون بعد ها هر چقدر خواستیم ردیف کنیم یبار دیگه سکس کنیم متاسفانه نشدکه نشد و اون ترم تموم شد و شرایط سکس از دست رفت چند باری تو دانشگاه همو میدیدم اما متاسفانه دیگه اون شرایط هیچوقت پیش نیومد من رفتم سربازی و اونم درسش تموم شد و برگشت تهران با هم چند وقتی بعد دانشگاه از طریق تلفن در ارتباط بودیم که یه روز گفت داره ازدواج میکنه بعدش خطش عوض شد اون تنها سکس تو زندگیم بوده و الان دنبال ازدواجم من این داستانم کاملا واقعی بود و کوچکترین دروغی توش نبود ببخشین اگه طولانی شد نمیشد از جاییش زد با ادای احترام م حمیدی شنبه 19 مرداد سال 1392 ساعت4 و 42 دقیقه صبح

Date: August 22, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.