سکس علی با دختردایی

0 views
0%

سلام اسمم علی هستش و بچه تهران هستم اندام و قیافمم معمولی هست داستان برمیگرده به دی ماه سال 94 از اول بهتون بگم من یه دختر دایی داشتم با هم دوست بودیم یعنی عشقم بود براش هرکاری میکردم جون میگفت میدادم ولی روزگارمون با ما نساخت یه روز بهم اس داد کلی جمله نوشته بود و خلاصش این بود که دارم ازدواج میکنم و دیگه مزاحم هم نشیم و اخه خانواده من اهی در بساط نداشتیم بریم خواستگاری من 18 سالم بود و اون 17 سال بعد اون من چند ماه قاطی کرده بودم با همه برخوردم عوض شده بود عصبی بودم خلاصه این دختر دایی ما هم شهرستانی بودن و تو شهر خودشون ازدواج کرده بود هرموقع میومدن خونه ما از خونه میزدم بیرون سرتونو درد نیارم زن داییم مریض شده بود نمیدونم بیماری گوارشی داشت دقیق یادم نیس ندا اسم مستعار با مادرش برا درمان اومدن تهران قصدشون ازمایش بود چون تو شهرشون امکانات پزشکی در اون حد نبود خلاصه قرار بود 3 4روز بمونن اومدن خونه ما منم زدم بیرون مثل همیشه شب اومدم همه بیدار بودن داشتن راجب مریضی و بحث میکردن زود به ننم گفتم شاممو اورد خوردم بعد رفتم خوابیدم صبح پاشدم قبل اینکه بقیه از خواب بلند بشن بدون صبحانه رفتم بیرون عصر بود برگشتم دیدم خونه هیچکس نیس فقط ندا بود به حالت اخمو پرسیدم بقیه کجان گفت رفتن بیمارستان ازمایش نشون داده باید مامانم زن داییم باید عمل بشه بابا و نامزدم هم فردا میان گفتم باشه گفت ناهار خوردی الکی گفتم اره و رفتم اتاقم تو کامپیوتر اهنگ باز کرده بودم ندا در اتاقمو زد گفت میشه بیام تو اول فکر کردم شاید چیزی گداشته اتاقم میخواد برداره بعد اومد تو اتاقم نشست صندلی بغل صندلی من یکم شوکه شدم گفتم کاری داشتی تو چشمام زل زده بود گفت میدونم از دستم ناراحتی گفتم نه چه ناراحتی گفت راجبع ازدواج کردنم و خیانت کردنم بهت هیچی نگفتم با دوتا دستاش دستامو گرفت عرق سردی رو پیشونیم نقش بست اخه یه دختر عقد کرده چرا باید دست نامحرمشو بگیره گفت علی هیچی نمیدونی چرا ازدواج کردم و یکمی کس شعر گفت بعد گفت پدرم مجبورم کرد ازدواج کنم فهمیدم دروغ میگه دستامو از دستاش کشیدم میخواستم اهنگو عوض کنم گفت علی وقتی نگاش کردم لبامو بوسید نمیدونم چجوری شد یه لحظه دیدم داریم لب میریم از کمرش گرفتم و بلندش کردم رفتیم وسط اتاق از گردنم گرفته بود و منم از کمرش یه 4 5 مین لب گرفتیم بعد خوابوندمش زمین کل خیانتی که بهم کرده بود اومد جلو چشمم گفتم باید عوضشو دربیارم بعد اروم خوابیدم روش بازم لباشو خوردم اومدم گردنشو بوس کردم یکم بدنش لرزید داشت حال میکرد گردنشو میک میزدم با دستامم سینه هاشو گرفته بودم داشت یواش اخ اوخ میکرد دستمو از رو شلوار گذاشتم رو کسش اروم با دوتا دستاش شلوارشو کشید پایین یه شورت ابی گل گلی پوشیده بود شورتشم کشید گفت بخورش منم تا حالا کس نخوردم و خوشمم نمیاد گفتم خوشم نمیاد بعد با کسش ور رفتم کسش یکم خیس شده بود بعد گففت نمیخوای شلوارتو دربیازی اروم شلوارمو دراوردم و شورتمم همینطور گفت بزارش تو گفتم دیوونه نشو نمیشه گفت نه نامزدم پردمو زده دیدم که اینطوریه اول سر کیرمو گداشتم بعد اروم اروم عقب جلو کردم اخ و اوخ میکرد پشتمو با دستاش چنگ میزد منم تا ته کیرم میکردم توش با دستام با سینه هاش ور میرفتم بعدش یه تاب پوشیده بود درش اوردم و سوتینش هم با هم بعد داشتم سینه هاشو میخوردم اونم میگفت اوووووووف بخور بعدش بازم کردم تو کسش اصلا نمیخواستم ابم بیاد ولی بار اول بود کس میکردم محکم محکم کردمش سکس وحشی شده بود سینه هاشو محکم فشار میدادم ولی اون بیشتر حال میکرد بعد احساس کردم ابم داره میاد اصلا نتونستم کیرمو از کسش بکشم بیرون و ابمو تو کوسش خالی کردم و افتادم روش یه 5 مین همینطوری بودیم بعد گفت دیگه بسه الانا بابا مامانت پیداشون میشه گفتم اخه ابمو ریختم تو کوست گفت نامزدم هم میریزه ولی ضدبارداری میخورم بعدش اونم لباساشو پوشید منم شلوارمو پوشیدم و رفتم دستشویی یه 45 مین دیگه مامان و بابام اومدن و از اون روز تا حالا سکس نداشتیم عید دیدمش اصلا انگاری ما سکس نکردیم و به روی خودش نمیاورد ولی خوشحال بودم لااقل انتقاممو ازش گرفتم واقعا ته ته نامردی کسی رو بخوای بعد بهش اس بدی میخوام ازدواج کنم خوش باشین و سلامت نوشته

Date: August 23, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.