شروع عشقی پاک

0 بازدید
0%

پشت پنجره اتاق به تماشای عبور ومرور مردمی نشسته بودم که هرکدوم دغدغه ای واسه خودشون داشتن ماشین علی جلوی خونمون ایستاد دلشورم شروع شد سریع جلوی ایینه رفتم سر ووضع خودم رو درست کردم علی همراه خونوادش یا یه دسته گل از گلهای مریم ورز وارد خونه شدن ازاتاقم رفتم بیرون عطر مردونه ی خیلی نایسی به مشامم می خورد سلام واحوال پرسی تموم شد واز من و علی خواستن بریم تو حیاط وباهمدیگه دررابطه با اینده وعلایق و صحبت کنیم چندقدم باهم دیگه تو حیاط زدیم که علی بحث رو شروع کرد علی نازنین خانم شما همیشه انقدر ساکت هستین نه علی اقا میتونیم راحت باشیم علی اره نازنین خانم حتما اینطوری من هم راحت تر هستم علی تو منو واقعا دوست داری من انتخاب خودت هستم یا خانواده علی نارنین جان من تورو واقعا دوست دارم راستش الان 2سال هست که به شما علاقه پیدا کردم ولی شما خیلی مشغوا درس خوندن بودین ومیدونستم اگه بیام جواب رد میشنوم واسه همین صبر کردم تا شما درستون تموم بشه واسه چندلحظه موندم چی بگم از اینکه من انتخاب خودش بودم وافعا رضایت داشتم ومهم تر واسم این بود پسر پاکی بود صحبت هامون کردیم وقرار عقد رو گذاشتیم ویک ماه بعد عروسی عقدمون بانظر من وعلی خیلی ساده برگذار شد اولین بوسه ای که علی رو دستم هنگاه دست کردن حلقه گذاشت حسابی منو سرد کرد حتی خود علی هم متوجه شد بعد از عقد با علی به اتاق من رفتیم روتخت من نشستیم دستم تو دستای علی بود منو کشید طرف خودش وبه خودش فشار داد گفت بالاخره بهت رسیدم نازنین خیلی دوست دارم خیلی سرم از بغلش بالا اوردم یه بوس رو صورتش زدم محکم بهش چسبیدم هردومون خیلی خسته بودیم وخوابمون میاومد حالا دیگه خیلی خجالت میکشیدم بخوام توبغل علی بخوابم ولی از یه طرف دوست داشتم تو بغلش باشم واقعا علی رو دوست داشتم لباسم رو عوض کرد یه تاپ صورتی وبا شلوارک سفید پوشیدم موهام رو هم باز کردم علی هم رفته بود لباسش رو عوض کنه وقتی اومد تو اتاق منو دید گفت خانمی منو ببین نازی چه قدر خوشگلی تو اومد نزدیکم منو بغل کرد وواسه اولین بار لب یه مرد رو روی لبام حس کردم حس خیلی خوبی بود علی با لطافت تموم داشت رو لبام بوسه میزد انقدر پاک بود که مطمءن بودم منو واسه هوس یا سکس نمی خواد اینا همش نشانه علاقه ودوست داشتنه خودمم همکاری کردم ولبام رو تولباش قفل کردم واسه چند مین داشتیم لبای همدیگه رو می خوردیم علی بادستش کمرم رو نگه داشته بود واسه همین از خوردن لباش خسته نمی شدم لباش از رو لبام جدا کرد گونم رو یه بوسه زد گفت نازی چشمات رو ببند باشه بستم همینطوری که وایساده بودم دستم رو گرفت منو با خودش برد گفت بشین رو تخت حالا چشمات رو باز کن وایییی چی میدیدم یه گردنبند واسم خریده بود که اسم خودش ومن رو گردنبنده حک شده بود همینطوری داشتم گردنبنده رونگاه می کردم گفت خانمی بندازم گردنت علی مرسی چه قدر خوشگله اره واسم ببندش رفتم پشت سرم وخوددم موهام رو اوردم جلو که راحت تر ببنده گردنبنده رو بست ازپشت گردنم رو بوس کرد منم خودم انداختم تو بغلش لبام رو بوس کرد گفت نازنین جونم خوابت نمیاد امروز زیادی خسته شدیم هردومون باسرم اشاره کردم خوابم میاد همونجا رو تخت کنار علی خوابیدم یکم بینمون فاصله بود یه دفعه گفت اااا نازی چرا فاصله گرفتی هان اومدنزدیکم منو کشوند طرف خودش سرم رو گذاشت رو بازوش گفت از حالا به بعد اینجا سرت رو میذاری انقدر خسته بودم که متوجه نشدم کی خوابم برد ساعت 5صبح بود علی از خواب واسه نماز بیدارم کرد نمازم رو خوندم رفتم رو تخت خوابیدم بعدش علی اومد منو بغلش گرفت داشت با موهام بازی می کرد که خوابم بردساعت 10صبح بود از خواب بیدار شدم فکر کردم علی خوابه لبم رو گذاشتم رو لبش بوسش کنم دیدم بیداره سریع لبم گرفت یدون بوس محکم کرد اولین شب رو عالی سپری کردم بهترین شب زندگیم میتونم بگم بود علی مرد ایده آلی واسم بود همون شب اول منو وابسته خودش کرد سه هفته از عقدمون سپری شد تواین سه هفته حسابی به همدیگه وابسته شدیم وعلایق همدیگرو شناختیم یک هفته قبل از عروسی علی زنگ زد بهم گفت نازی مامانم اینا دارن میرن شمال خونه مادرجونم اماده شو عصر میام دنبالت بیا پیش من من هم سریع حموم رفتم ولباسام رو اماده کردم خودمم اماده شدم یه ارایش ملیحی کردم همونطوری که علی دوست داشت ربع ساعت بعد از اماده شدنم علی اومد دنبالم رفتیم خونشون رفتم تو اتاقش داشتم لباسام رو عوض می کردم یه دفعه از پشت بغلم کرد خوابوند رو تختش خودش خوابید رومن گفتم چندروز اینجا هستما گفت به تو چه خانمی خودم هستش واییی نازی هفته دیگه واسه خودم میشی من وتو زیر یه سقف زندگیمون رو شرو می کنیم گفتم له شدم پاشوعلیییی همینکه از رو من بلند شد سریع از زیر دستش خواستم فرار کنم محکم منو گرفت گفت کجاااا گفتم هیجا گفت ناززیییی دوستتتت دارمم شیطون یه چیز بگم گفتم جونممم بگو گفت الان می خوامت دیگه طاقت ندارمممم خواهش گفتم نچچچچ نداریم علی ناز نیااا جون علی گفتم نه نه نه نداریم دوباره خوابوند منو رو تخت افتاد به جون لبام محکم می خوردش مکش میزد با زبونم بازی میکرد تحمل بدن هیکلیش رو خودم نداشتم ولی انقدر ماحرانه لبام رو می خورد که تو اون لحظه متوجه سنگینی بدنش نمی شدم دستش رو برد زیر لباسم همینطور که لبام می خورد باسینه هام بازی می کرد صدام بلند شده بود خودمم با علی همکاری کردم ولباش میکشیدم تو دهنم واب دهنش رو می خوردم علی سریع تاپم رو در اورد سوتینم رو باز کرد که همون لحظه خجالت کشیدم دستم رو گذاشتم رو سینه هام چشمام رو هم بستم علی نازییی اذیت نکن بذار ببینم سینه هات دیوونه شدم از بس از رو لباس نگاهشون کردم چشمات رو باز کن نازنینن من چشمام رو باز کردم علی دستام رو از رو سینه هام برداشت گفت وایییی نازیی خیلی نامردی نذاشتی اینارو ببینم یه حالی ازت بگیرم افتاد به جون سینه هامم با یکی از دستاش فشارش میاد با دهنش محکم سرش رو مک میزد هم درد داشت هم لذتتت نتونستم صدام رو حبس کنم آخخخخ علی اروممم درد داره واسه خودته تقصیر خودت نذاشتی 3هفتس اینارو ببینمممم جانم نازی صدا کن نفسم اهههه گاز نگیر علیییی آخخخخ دیوونه اه ونالتم جانممممم نازی کمکم رفتم پاینن و بدنم رو لیس میزد رسید به شلوار جینم دکمه شلوارم رو باز کرد درش اورد لباسای خودش رو هم دراورد با یه شرت خودش رو رو من مماس کرد سفتی کیرش رو کسم بود یکم ترسیده بود خیلی سفت شده بود علی چرخید من رو اورد روخودش پاهاش رو دور کمرم حلفه کرد وزیر گلوم رو می خورد منم خودم رو فشار میدادم بهش همینطور که زیر گلوم رو می خوردم شرتم رو داد پایین دستش رو می کشید رو کسم که همون لحظه ارضا شدممم یا یه اههه خیلی بلند اههههههه علییییی ایییی جانمممممم نازنینم ارضا شدی نفسم دیگه حال نداشتمم بیحال رو بدن علی افتادم یکم که حالم بهتر شد علی گفت بخواب نفسم رو تخت می خوام بهت حال اصلی رو بدم طاق باز رو تخت خوابیدم رفت بین پاهامم اول از خجالت سریع پاهام رو بستم خودش پاهام رو باز کرد با بینیش می کشید رو کسم خیلی خوشم اومد زبونش رو گذاشت رو کسم بالا پایین می کرد تحریکم می کرد ولی نمی خورد دوست داشتم واسم بخوره بخورشششش علی بخور همینکه گفتم بخور پاهام رو باز تر کرد سرش گذاشت بین پاهام ومحکم کسم رو می خورد ومک میزد آههه علی درد داره یواشششش یواشششششششش نه نازنینم محکم دستام رو گداشتم پشت سرش فشار میدادم به کسممممم علی با لذت تمام داشت واسم می خورد یه دفعه یه قسمت رو مک زد که جیغ بلندی کشیدم نقطه ضعفم رو فهمید واون قسمت رو مدام مک میزد آخخخخخخخ توروخدا بسهه علی جونمممممم نازنینن قربون صدات برم دستام رو محکم گرفته بودم به تخت وجیغ میزدم دوباره بدنم لرزش بلندی کرد وارضا شدم علی صورتش رو با دستمال تمیز کرد لبام رو یه بوسه زد گفت راضی بودی گفتم اره ولی اونجام خیلی درداره چکارش کردی گفت نازنینن خودمه دوست دارم تازه هنوز مونده یکم ناز کردم گفتم نهههههه واییی دارم از درد میمیرم خدا به دادم برسه گفت نازی تحریکم نکن یه کاری کنم از درد گریت بگیره ناز نازی نوبت من شد یه حال اساسی بهش بودم همونطوری که تو بغلش داشت با موهام بازی می کرد دستم رو بردم طرف شرتش کیرش رو تو دستم گرفتمم خشکم زد خیلی بزرگ وکلفت شده بود فکر اینکه این کیر می خواد پرده منو پاره کنه مغزم رو نشخوار می کرد علی خودش شرتش دراورد کیرش راست شده بود واولین بار بود داشتم یه الت تناسلی علی می دیدم مثل پوست تنش سفید بود وخوشم اومد اگرچه از کلفتیش می ترسیدم با دستام باهاش بازی کردم علی گفت نمی خوای بهش حال اساسی بدی منظورش رو فهمیدم که براش بخورم ولی خواستم اذیتش کنم گفتم چیکار کنم گفت بخورش جوننن علی دیگه طاقت ندارم نازی بخورش 69شدم سرکیر علی رو گذاشتم رو لبام اروم بوسش می کردم علی حسابی داشت تحریک می شدم می خواستم داد بزنه که واسش بخورم زبونم رو می کشیدم رو سرش روش تکون می دادم میذاشتم رو لبام میبردم داخل ولی نمی خوردم علی نازنیننننننننننننننننننننننننننننننن بخورششش همینکه گفت بخورش سرش گذاشتم تو دهنم واسش مک زدم اروم شروع کردم بعدش محکم تر مک میزدم خیلی کلفت بود نمی تونستم تو دهنم نگهش دارم علی خودش تو دهنم جلو عقبش کرد حسابی بزرگ تر شد ولی خوشم اومد بازم می خواستم بخورم زیر کیرش رو لیس میزدم که اونم شروع کرد به خوردن کسم پاهام رو گرفت کسم روچسبوند به دهنش منم کیرش رو می کشیدم رو لبام اونم از این کارم حرصش گرفته بود نقطه ضعفم رو دوباره شروع کرد مک زدن آخخخخخخ علی درد میگیره نخور نخور بذار کیرت رو بخورم منو اذیتتتت می کنی ها نازنیننن غلط کردم علی اههههههههه منم دوباره کیرش رو محکم مک زدم تاجاییی که میتونستم بالبام به کلاهک کیرش فشار میاوردم کسم ول کرد شروع کرد به اههه وناله کردن اهههه نفسمممم ارومممم کندی سرش رو اصلا بهش توجه نکردم یه لحظه گفت نازی الان میاد ولش کن کیرش ول کردم خودش اومد بغلم کرد خوابوند روخودش گفت نازی دلم نمیاد پردت رو الان بردارم واسه شب عروسی خیلی برنامه ریزی کردم دوست دارم شب عروسی شب فوق العاده ای بشه گفتم علی توهنو ارضا نشدی می خوام ارضا بشی کسم رو چسبوندم به کیرش با تموم وجودم می خواستمش علی کیرش رو گرفت گفت نه نازنین نکن می خوای بذارم پشتت اگه دوست داری گفتم علی درد داره میترسم ولی می خوام ارضا بشی بیا بذار سرش کیرش رو چرب کرد سوراخ پشت منو هم چرب کرد سر کیرش رو گذاشتم پشتم با دستاش کمرم رو گرفت یکم فشار داد سر کیرش اومد بره داخل خواستم کمرم رو بکشم جلو که محکم منو گرفته بود کیرش با تمام قدرت کرد تو درد عجیبی کل بدنم رو گرفت آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ علی نازنیننن درد داری نفسم درش بیارم نه نگهش دار تورو خدا تکونش نده باشه گلممم از پشت سینه هام گرفت اروم لمسشون می کرد کم کم شروع به عقب جلو کردن کرد خیلی درد داشتم ولی واسم مهم بود علی ارضا بشه نتونستم از درد طاقت بیارم افتادم رو تخت علی هم خوابید رو من اروم اروم شروع به عقب جلو کردن کرد لاله گوشم رو می خورد دردش کمتر شده بود داشت بهم حال میداد توگوشم می گفت دوست دارم نازنین خانممم عاشقتم تلمبه زدنش رو محکم تر کرد وتا دسته می کرد تو با دستش با کسم بازی می کرد وخیلی حال می کردم حس کردم یه مایع داغ با فشار ریخت داخل علی ارضا شده بود بی حال افتاد رو من کیرش رو از پشتم در اورد شروع کرد به بوس کردنم بعدش بغلم کرد تقریبا نیم ساعت تو بغلش خوابیدم بیدارم کرد لبام بوس کرد گفت پاشو بریم حموم غسل کنیم انقدردرد داشتم که نمی تونستم درست راه برم رفتیم تو حموم غسل کردیم اومدیم بیرون باحوله نشستم تو بغل علی ازش واسه سکس خوبی که داشتیم تشکر کردم باهمدیگه صحبت کردیم علی سفارش داد واسمون غذا اوردن غذا خوردیم بعد از غذا رفتیم خوابیدیم این یک هفته سپری شد وشب عروسی رسید بعد از جشن و رفتیم توخونه ای که من و علی 4هفته بود با سلیقه خودمون چیده بودیمش تا در خونه رو بستیم علی منو بغل کرد گفت خوش اومدی خانوممم نازی امشب مال من میشی واسه خودممم اگه گذاشتم شبی یخوابی یدون خمیازه کشیدم که خوابم میاد علی گفت خواب بی خواب نازی 2ساله منتظرم که تورو واسه خودم کنم بعد تو خوابت میاد نه خیرم امشب تا صبح بیداری رفتیم تو اتاق خوابمون که با سلیقه علی چی شده بود خیلی محشر شده بود رنگ صورتی ملیح وسفیدی که با هم ترکییب شده بود فضارو خیلی عاشقونه می کرد دسته گل عروسی هم با گلای صورتی به سلیقه علی بود علی کت ش رو دراورد گذاشت انداخت رو تخت منم کنار در وایساده بودم گفت نازی شیطونی نمی کنی مثل اینکه چی شده خانمیه من اروم شده یه شونه بالا انداختم در اتاق رو بستم یدون چشمک بهش زدم اومد طرفم چسبوند منو به دیوار اروم لبام می خورد لبام رو ول کرد گفت نازی قول میدم خوشبختت کنم خودم رو چسبوندم بهش خیلی دلم می خواست زود تر مال خودش بشم ولی اون با صبر وحوصله تموم دست می کشید به موهام وبدنم هلش دادم افتاد رو تخت رفتم سراغ شلوارش کمربندش رو باز کردم شلوارش رو کشیدم پایین اجازه نداد بقیه کارم رو بکنم دوباره منو کشوند رو خودش گفت کار دارم باهات صبر کن لباس عروسی رو از تنم جدا کرد همونطوری که وایساده بودم رفت پایین زبونش رو میکشید روشرت توریم با دستش باسنم رو گرفته بود وسرش یه دفعه به کسم فشار میداد واسم سخت بود وایسم خودش فهمید نشستم لبه تخت شرتم رو دراورد شروع کرد به زیون زدن به کسم سینه هام رو با دستاش فشار میداد آهههه علی توروخدا من کیرت رو می خوام بذارش داخل اذیتم نکن اصلاگوش نمیداد شروع کرد به خوردن کسم مک میزد زبونش رو فشار میداد لبه های کسم رو گاز می گرفت آخخخخ گاز نگیر سرم رو اوردم پایین سرش رو گرفتم تو دستم با لباش رو محکم کشیدم داخل دهنم توهمون جابه جا شدیم علی نشست رو تخت من نشستم تو بغلش خواستم شرتش رو دربیارم باز نذاشت این دفعه سینه هام رو بااب وتاب می خورد سرش رو فشار میداد به قفسه سینم احساس کردم کیرش داره بزرگ میشه خودم رو فشار میدادم رو کیرش سفتی کیرش رو خیلی دوست داشتم علی نازنین اماده ای اره نفسم علی جون من فقط اروم میترسم خوابیدم رو تخت علی اومد رو من شرتش رو در اورد کیرش گذاشت رو کسم با دستم کیرش گرفتم میکشیدم رو کسم علی هم لبام رو بوس می کرد خودش کیرش رو گرفت اون یکی دستش روهم برد زیر کمرم با کیرش به کسم ضربه میزد میذاشت رو سوراخ کسم یکم فشار میداد ولش می کرد آهههه علی بذار دیگه نفسم کیرش رو کسم مماس کردکمرم رو محکم گرفت لبام رو داشت می خورد که محکم فشار داد رفت توو آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ علییییییی جانم نازنینم واسه خودم شدی خانوممم شدیی قربونت برم تحمل کن گلم می خوای درش بیارم علی تورو خدا نگه دار تکونش نده باشه خانومیی نازیی خیلی دوست دارم اروم شروع به تلمبه زدن کرد و کم کم محکم ترش کردد من ارضا شدمم علی هم بعد از چنددقیقه ارضا شد بوسم کرد وواسه خانوم شدنم یه دستبند خریده بود که بست رو دستم کیرش رو تمیز کرد من رو هم تمیز کرد تا حدودساعتای 5صبح باهام دیگه صحبت کردیم 2بار دیگه هم از جلو سکس کردیم وخوابیدیم دوستان امیدوارم از این داستان خوشتون اومده باشه این داستان واقعی هست اسامی داستان هم مستعار نیست اسامی حقیقی هست دوست نداشتم هیچ کدوم از فسمت های این داستان دروغ باشه علت اینکه اسامی مستعار نیست به خاطر اینکه زوج های زیادی بااین اسم هست باموافقت همسرم این داستان رو گذاشتم ودلیل اینکه خواستم داستانم رو بذارم این بود که دختر وپسرای جوونمون بدونن عشقی که با پاکی شروع بشه وسکس بین دونفر باشه که از همه نظرشرعا وعرفا به همدیگه مرحم هستن وزوج هستن بهترین تجربه سکس و هست و اینکه اگه غلط املایی داشتم ببخشید ونظرات همگی واسم مهمه وبهشون احترام میذارم بدرود نوشته

Date: اکتبر 2, 2018