طناز و پسر صاحبخونه

0 views
0%

سلام دوستای شهوانی طنازم 21 سالمه اولین باره که میخوام خاطرمو جایی بگم خاطرم مربوط به سکس با پسر صاحبخونمونه اولین روزی که دیدمش روزی بود که تازه رفتیم خونشون و داشتیم اسباب کشی میکردیم خانواده خوبی بودن و اونروز خیلی بهمون کمک کردن مامانش ظهر برامون ناهار درست کرد و خونه خودشون که طبقه همکف بود رفتیم و دور هم بودیم بابام و مامانم خیلی با مسعود خودمونی شده بودن چون خیلی بهمون کمک کرد و همینطور مسعودم به من نزدیک تر میشد اما به طور کاملا نا محسوس چند روزی گذشت و گه گاهی تو پله ها یا دم در میدیدمش و احوال پرسی میکردیم خیلی بهم احترام میگذاشت در حالی 5 سال بزرگتر بود یه شب مامانم اونارو واسه شام دعوت کرد خونمون اونشب تا نصف شب اونجا نشستن و شب نشینی داشتیم خانواده باحالی بودن و در کنارشون خوش میگذشت اونشب با مسعود زیاد هم صحبت شدیم اما در حضور جمع اما وقتی که باهاش حرف میزدم متوجه نگاهش میشدم که چشاش از رو اندامم سینه هام و پاهام رد میشه از اون به بعد سعی کردم جلوش لباسای قشنگ تری بپوشم که ببینم بازم چطوری نگاهم میکنه دوس داشتم روزا بیشتر ببینمش یجورایی میخواستم نظرشو بکشم طرف خودم همیشه منتظر یه جمله یا یه واکنش ازش بودم اما هیچ خبری نبود بعضی روزا از رو تراس که میدیدم تو حیاطه سریع میرفتم پایین به بهانه یه کاری یه روز دیدم داره ماشینشو میشوره تو حیاط اونروز تو خونه تنها بودم رفتم یه تاپ شلوارک صورتی پوشیدم و یه چادر خیلی نازک کردم سرم چند تا از لباسامو خیس کردم و بردم پایین رفتم بهش سلام کردم و رفتم که لباسامو بندازم رو بند تو راه بهش گفتم ببخشید بند رخت تو تراسمون پاره شده من لباسامو اینجا میندازم اونم گفت کار خوبی میکنین موقع پهن کردنشون چادرم سر خورد و تا کمرم افتاد پایین دوباره انداختمش رو سرم نمیدونم اون صحنه رو دید یا نه چون پشتم بهش بود سرمو انداختم پایین و سریع اومدم بالا یواشکی از تو تراس نگاهش کردم داشت لباسای رو بندو نگاه میکرد میدونستم بهم فکر میکنه ولی هیچی نمیگفت چرا خلاصه هر روز براش دلبری میکردم و از نگاه کردنش لذت میبردم یه روز از دانشگاه اومدم خونه و کسی خونمون نبود زنگ زدم مامانم و گفت ما بیرونیم و کلید رو دادیم پایین برو بگیر رفتم در خونشون و مسعود درو باز کرد به نظر تو خونه تنها بود بر خلاف همیشه خیلی ساکت بود خونشون گفتم کلید رو میخوام تعارف کرد که بیا بشین یه چایی بخور راستش بدم نیومد گفتم حتی اگه تنها هم نباشه خوبه رفتم تو و نشستم تو اشپزخونه بود و بعد چند دقیقه چایی اورد برام ولی پاش خورد به بغل میز و سینی کج شد و چایی ریخت پایین استکان افتاد رو شصت پام و چایی ریخت رو پام وای خیلی داغ بود هم داغ بود و هم شصتم خیلی درد گرفت فوری نشست و پامو گرفت دستش گفت وای معذرت میخوام جورابمو سریع در اورد پام قرمز شده بود گفتم اشکال نداره الان میرم خونه یخ میذارم روش سریع پا شد رفت طرف اشپزخونه گفت الان میارم رفت نگاه کرد و اومد گفت یخ نداشتیم من پا شدم و گفتم میرم خونه میذارم اومدم خونه بهش فحش میدادم تو دلم اومدم و یخ گذاشتم روش یکم بهتر شد یدفعه در زد فهمیدم خودشه همونطوری با بلوز و شلوارک رفتم درشو باز کردم ثانیه اول فقط نگام کرد بعد گفت من خیلی شرمندم منو ببخش خیلی ناراحتم گفتم اشکالی نداره پیش میاد تو دستش نگاه کردم دیدم جورابم تو دستشه گفت الان خوبی باهام خودمونی شده بود گفتم خوبم اره جورابمو بهم داد و رفت اما شبش بهم پیام داد و خودشو معرفی کرد گفت با اجازه شمارتو از گوشی مامانم برداشتم که حالتو بپرسم خندم گرفته بود انگار زخم شمشیر خوردم ولی خوشحال بودم که بلاخره سر صحبتو باز کرد با روی باز جوابشو دادم و گفتم اتفاقی نیافتاده که حالم خوبه بعد ازم پرسید که خونواده اطلاع دارن از این جریان و گفتم نه از فرداش هر روز پیام میداد و یا زنگ میزد گاهی وقتی رو در رو میشدیم خیلی صمیمی حرف میزد و فاصله ش باهام کمتر شده بود یه چند ماهی گذشت و منم باهاش صمیمی تر شده بودم میترسیدم که از اون خونه بریم اما خوشبختانه قراردادمون یکسال دیگه هم تمدید شد هر دوتامون خوشحال بودیم یه شب بهم گفت منو با ریش بیشتر دوست داری یا بدون ریش گفتم با ریش خیلی جذاب تر میشی گفت واقعا نمیدونستم دوست داری گفت اره من حتی ریشای بابامم دوس دارم و گاهی اوقات خودمو لوس میکنم و باهاشون بازی میکنم یدفعه پیام داد و گفت خوشبحال بابات و همون فرداش وقتی که رفتم پایین در خونشون و با مامانش کار داشتم اومد دم در مامانش نبود و با داداش کوچیکش تنها بود گفت مامانم نیست و از چهار چوب در اومد بیرون لباس تنش نبود و یه شلوارک فقط داشت اینجوری ندیده بودمش تا حالا باهام احوال پرسی کرد و دست کشید تو ریشش و گفت پس گفتی دوسش داری اره گفتم اره بهت میاد گفت یه خواهشی بکنم گفتم باشه زود بگو باید برم گفت فقط یکم دستتو بکش به ریشم خندم گرفته بود ولی خوشم اومد گفتم باشه فقط چشاتو ببند که نبینی گفت باشه چشاشو بست دستمو بردم گذاشتم رو صورتش و کشیدم رو ریشش بالارو نگا کردم کسی نیاد کسی نبود دوتا دستمو گذاشتم دو طرف صورتش که یدفعه بغلم کرد و لباشو گذاشت رو لبام چادرم افتاد و یه تاپ مشکی تنم بود لبامو میخورد و دستشو میکشید رو بازوهام و سفت میگرفت انگار میخواستم فرار کنم بعد چند ثانیه خودم ازش جدا کردم لباش قرمز شده بود از رژم گفتم لباتو پاک کن و دویدم بالا همون لحظه بهم پیام داد فهمیدم میخواد بفهمه ناراحتم یا نه خودمو معمولی جلوه دادم ولی خیلی بعد اون با هم راحت شدیم و هرجا که تنها میشدیم سریع لبامون میرفت تو هم گوشه حیاط تو پله ها رو پشت بوم حتی واسه 3 ثانیه هم که شده میخوردیم تو پیاماش حرفای سکسی میزد و هر شب بغلم میکرد تا اینکه یه روز مامانش اینا همه رفتن بیرون بهم گفت بیا پیشم تنهام گفتم نه چطوری بیام و خیلی اصرار کرد مامانم اینا خونه بودن لباسامو پوشیدم و گفتم میرم دانشگاه ظهر بود و مامانم اینا داشتن استراحت میکردن اومدم بیرون و رفتم رو حیاط در حیاطو محکم بستم که بشنون بعد برگشتم و سریع رفتم تو خونشون پشت در بغلم و کرد و سفت فشارم داد میخواستم بشینم رو مبل که دستمو گرفت و برد تو اتاقش نشستم رو مبل تو اتاقش و نشست کنارم یکم حرف زدیم با هم و شوخی کردیم نگاهش فقط خیره تو لبام بود دست کشیدم رو ریشش و لبامون رفت تو هم لبای همو میخوریم و دستش رو سینه هام و شکمم و پاهام تکون میخورد و میمالید بغلم کرد و خوابوند رو تختش و خوابید روم ولی تمام وزنشو روم ننداخت سینه هامو خیلی محکم میمالید و من خودمو زیرش تکون میدادم میدونستم امروز بیام پیشش چنین اتفاقاتی میوفته و خدا از تهش خبر داشت مانتومو در اورد و دستشو کرد زیر تاپ و سوتینم سینه هامو میمالید و از حرصش لبامو گاز میگرفت سینمو از بالای تاپم داد بیرون و کل دهنشو گذاشت روش وای چقد وحشی شده بود میخورد و میلیسید اروم ناله میکردم و سینمو بیشتر تو دهنش فشار میدادم اونم از پایین کیرشو بهم فشار میداد وای چقد سفت بود مثل یه تیکه سنگ رفت پایین و شلوارمو تا زانو کشید پایین سرشو برد بین پاهام و کسم وای نوک بینیشو میمالید به کسم و قلقلکش میداد شرتمو کشید پایین و سرشو برد تو کسم و زبونشو کشید بین لبای کسم واااای دیوونه شدم تند تند پشت سر هم زبونشو میکشید بین چاک کسم چشاشو بسته بود و فقط لیس میزد گاهی که چشاشو باز میکرد دستمو میذاشتم رو کسم که نبیندش ازش خجالت میکشیدم پا شد گفت شلوارمو در بیار نشستم جلوش و دو طرف شلوارشو گرفتم و کشیدم پایین وایییی یه کیر خیلی کلفت تو شرتش بود چرا من اینو تا حالا از رو شلوارش ندیده بودم دستامو گذاشت رو شرتش میمالیدم براش خیلی دوست داشتم کلفت و سفت بود بعد شرتشو کشیدم پایین تازه داشتم کیرشو میدیدم صورتم جلوی کیرش بود مسعود سرمو اورد جلو و کیرش خورد به صورتم سر کیرشو گرفت و میمالیدش به صورتم منم چشامو خمار کرده بودم و نگاش میکردم کیرشو گرفتم تو دستم و لبامو گذاشتم رو سر کیرش و میکش زدم چشاشو بست و یه اهههه بلند کشید خوشم اومد که بیشتر بخورمش بیشتر کردم تو دهنم و کشیدم بیرون ولی خیس نبود اوردم بیرون و اول همه جاشو لیس زدم خیس شد بعد کردم تو دهنم و تند تند براش ساک زدم یدفعه خیلی حشری شد دو طرف سرمو گرفت و تلمبه میزد تو دهنم یکم اذیت میشدم و کیرش میخورد به ته حلقم بعد از رو زمین بلندم کرد و پشتمو کرد به خودش و کیرشو گذاشت رو چاک کونم اینقد حشری شده بود که ازش میترسیدم دستشو خیس کرد و مالید رو سوراخ کونم کیرشو گذاشت روش فشارش داد نمیرفت تو بیشتر فشارش داد سرشو کرد تو و یه درد خیلی وحشتناک گرفت اومدم جیغ بزنم که دستشو گرفت جلو دهنم گفت غلط کردم بدبختمون نکن اگه جیغ میزدم همه میشنیدن چون خیلی دردم گرفت اشک اومد تو چشام دستشو نگا کردم دیدم قرمزه دستمو گذاشتم رو سوراخ کونم یکم زخم شده بود گفت نمیدونستم اینطوری میشی دیگه نمیکنم تو همون حالت کیرشو گذاشت بین پاهام و تلمبه میزد خیلی تند و محکم صدای تلمبه زدنش خیلی بلند بود سینه هامو تو دستاش گرفته بود و فشار میداد و تلمبه میزد یدفعه کیرشو از بین پام کشید و ابش ریخت همیشه سعی در این داشت که کونمو بکنه ولی اخرش موفق نشد چند بار دیگه هم همینطوری یا با ساک زدن ابش اومد و در اخر ما از اون خونه جا به جا شدیم و تا یه مدت بعد هنوز با هم رابطه داشتیم اما کم کم همدیگرو فراموش کردیم و فقط خاطره هامون موند ممنونم از حوصلتون دوستای خوبم نوشته

Date: June 26, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.