عاشقی با تنها عشقم

0 بازدید
0%

من باران یه دختر ۲۲ ساله ی شاد با قد ۱۶۸ و وزن ۷۰ عشقم فرزاد قدش ۱۸۰ و ۷۵ کیلوعه استخون ریزه و تقریبا میشه گفت لاغره این داستان کوتاه مربوط به عصر پاییزی در ۶ ۷ ماه اخیره تازه کلاسم تموم شده بود و داشتم تو محوطه دانشگاه قدم میزدم ک گوشیم زنگ خورد اسم فرزاد ک افتاد روی صفحه ی گوشیم ی لبخند خوشگل اومد روی لبام با لبخند جواب دادم جانم عزیزم _سلام کجایی _سلام به روی ماهت دانشگام دیگه تا ۸ کلاس دارم من که بهت گفته بودم _نمیشه نمونی کلاستو مامان اینا رفتن کسی خونه نیست تنهام بیا پیشم _عزیزم خیلی پیچوندم کلاسامو دیگه واقعا نمیتونم _امروز بدجوری مستم حوس کردم برات بخورم مطمئنی نمیای _آخه _بیا دیگ خانومم _اگه کسی بیاد چی _مطمئنم مامان اینا تا ۲ ۳ ساعت دیگم نمیان بیا عزیزم _چشم ۱۰ دیقه دیگ جلوی در منتظرتم بیا دنبالم _به روی چشم بانو بعد از چند دیقه انتظار جلوی سر در دانشگاه فرزاد رسید و رفتم سوار ماشینش شدم ۲ دیقه بعد توی جاده بودیم و دست فرزاد همه جای بدنم میرفت و شیطونی میکرد _عزیزم خب الان میرسیم خونه _دلم میخواد مستت کنم تا برسیم خونه حسابی حالتو عوض کنم مانتومو کنار زد شلوارم کشی بود دستشو اروم رد کرد از کش شلوارم و برد توی شرتم و شروع کرد به مالیدن _دیوونه نکن _این دیوونه عاشقته آخه تو چقد نرمی از بس گوشتالویی همش مست میشم همش دلم میخواد بکنمت _فرزاد نکن زشته یکی میبینه تو خیابون بابا مگه اولین بارته ک انقد هولی میخواستی این بدنو اینجوری نسازی ک دیوونم نکنی آی نکن بسه _هنوز زوده واس آی آی کردن خانومم _آخ وحشی درد میاد _قربونت برم من ک دردت میاد دستشو از توی شورت و شلوارم درآورد و برد سمت سینه هام از روی مانتو محکم فشارشون میداد _دیوونه ی وحشی کبود میشن نکن خیلی درد میکنه هنوز کبودی دفعه ی پیشش هست و باز هم فرزاد سینه هامو فشرد جوری ک اشکم داشت درمیومد اصلا دست خودم نبود چون از قبل کبود بودن خیلی درد اومد یه قطره اشکم چکید _باران خانومم داری گریه میکنی غلط کردم من نبینم ناراحتی عشقم همین ی جمله کافی بود ک لبخند دوباره بشینه روی لبام انگار ن انگار ک داره رانندگی میکنه صورتمو چرخوند سمت خودشو محکم لبامو بوسید و دوباره دستاش شروع کرد به شیطنتای کوچولو تا وقتی ک رسیدیم جلوی خونشون ماشینو پارک کردیم و رفتیم بالا لباسامونو دراوردیم و با لباس زیر رفتیم روی مبل نشستیم شروع کردیم ب بوسیدن همدیگه فرزاد منو انداخت روی مبل و اومد روم تنمو میمالید و لبا و گردنمو میبوسید وقتی گردنمو لیس میزنه قلقلکم میاد و میخندم و اونم ذوق میکنه واسه اینکه منو بخندونه و خندمو ببینه همش لیسم میزنه لپ و تمام صورتمم لیس میزنه بعد از ی معاشقه کوتاه عشق جان یادش اومد ک فوتبال داره _وای باران دستگاهو بده پرسپولیس بازی داره خلاصه تلویزیونو روشن کردیمو روبروی تلویزیون مشغول مالیدن و بوسیدن همدیگه بودیم دستامو میبردم لای موهاش و به خودم فشارش میدادم و محکم تر میبوسیدمش اون هم تشنه تر از قبل با قدرت خودشو از روی شرت بهم فشار میداد تا اینکه طاقتش تمومش شد _خانومم بسه مست شدی _آره عشقم سوتین و شرتمو دراورد و منم شرتشو دراوردم و کیرشو اروم مالیدم فرزاد سینه هامو تو دستاش فشرد و میخوردشون و گازای ریز میگرفت _باران خانومی میخوام برات بخورم اوووف چ خیس شده _اوووم فرزاد سرشو برد لای پام در حالیکه بدنش کج بود و من کیرشو تو دستم فشار میدادم و میمالیدم اولش اروم اروم میخورد بعد تند تند میک میزد و با دستشم برام میمالید یه انگشتشو فرو کرد توی کسم و با انگشتش منو میکرد بعد دو انگشتی انقد شدت ضربه هاش زیاد بود ک داشتم به اوج میرسیدم عالی بود یکهو انگشتاشو درآورد نمیخواست ارضا شم حال داد خانومم خیلیییی عاشقتم بیا بکن دارم میمیرم دیگ میخوامت _جووون چشم فرزاد اومد بالاتر و خودشو تنظیم کرد و با یکم فشار واردم کرد و شروع کرد به تلمبه های ریز زدن آه و ناله ی هردومون بلند شده بود سرشو فشار دادم به گردنم چون نفسای گرمش وقتی میخوره به گردنم خیلی لذت بخشه و مستم میکنه خودشم اینارو میدونه همش تو گردنم آه میکشه موهاشو با دستام میکشیدم و سرشو هدایت میکردم به جایی ک میخواستم گاهی دلم لباشو میخواست همونطوری ک تلمبه میزد اروم اروم لباشو میخوردم وقتایی ام ک بیش از حد مست میشدم گردنمو میدادم عقب و دستامو میزاشتم روی باسنش و اروم میمالیدم و دو طرف باسنشو به خودم فشار میدادم _عزیزم ولم کن میخوام سینتو بمالم اینجوری فشارم میدی ب خودت نمیتونم _خب بغلتو دوس دارم ازم فاصله نگیر تو سکس _چشم فقط یکم بعد از ۵ دیقه سکس تو این حالت فرزاد ازم جدا شد _خانومم یکم صبر کن ی وقت آبش میادا _کجااا نههه _عزیزم الان باز میکنمت داشت میومد درش اوردم پاهاتو بده بالا به هم بچسبون بکنمت _نههه من همین مدلی میخوام بیشتر حال میدههه _دورت بگردم دوباره اینجوریم میکنم یکم این مدلی بکنم _باشه و دوباره فرزاد کیرشو فشار داد توی کسم و شروع کرد به تلمبه زدن _بعد از چند دیقه کیرشو دراورد من دیگ جووون نداشتم خسته شده بودم اما بازم میخواستمش _فرزاد بخواب من بیام روت میخوام بشینم روش خودمو بمالم و بکنم اوووف _جووون بیا بشین روش خودتو تکون بدههه آهه بلند شدم و روبروش قرار گرفتم فرزاد خواببد و اروم خودمو فشار دادم روی کیرش و تلمبه میزدم بعد از چند تا تلمبه ی کوتاه و به شدت اروم ک میخواستم اذیتش کنم و مست مست شه شروع کردم ب تلمبه های تند زدن فرزاد تو همون حالت بغلم کرد و سرمو گذاشت رو شونش و من پاهامو یکم ازش فاصله دادم تا بتونه تلمبه بزنه و بعد اون شروع کرد به تلمبه زدن _بسه خانومم پاشو میخوام جلو آینه بکنمت ازاینکه من دولا شم و از پشت بزاره توی کسم و لرزش بدنمو توی آیینه ببینه بیش از خوشش میاد جلوی آیینه قدی ایستادیم و از پشت کیرشو گذاشت توی کسم و فشار داد و شروع کرد به تلمبه زدن دو طرف باسنمو با دستاش میلرزوند و تلمبه میزد و گاهی خم میشد روی بدنم و سینه هامو میفشرد و تلمبه میزد آهه آآاه خانومم نزدیکم تو چی _ منم دارم میام آه آهه بعد از چند دیقه آبش اومد و ریخت روی کمرم من دلا موندم تا فرزاد آبشو با دستمال کاغدی جمع کنه و پشتمو تمیز کنه من و عشقم مدت زمان زیادیه ک باهمیم حدودا ۴ سال و نیم اما به دلایلی هنوز موفق به ازدواج نشدیم برامون دعا کنین به امید روزی ک همتون به عشقتون برسین نوشته

Date: December 15, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.