عجز نازی داره دلبر طنز

0 بازدید
0%

آقا بی حاشیه بریم تو کار داستان مال چند سال پیشه اون موقع 20 سالم بود رک بگم ضعف کس داشتم عجیب دروغم نگم هیکل لاغر و قد دراز 194 و کیر معمولی اعتماد به نفسمو به گا داده بود با خودم می گفتم آخرشم باید با دست راستم ازدواج کنم تا اینکه یه روزی تنگ غروب آسمون داشتم با ماشین می رفتم جاتون خالی مجید خراطها واسه خودش چس ناله می کرد منم تو حال خودم بودم که یهو یه دختره کنار خیابون توجهمو جلب کرد بوق زدم دست تکون داد سوارش کردم نمی دونم چرا عین گاگولا نپرسیدم کجا میری اومد بشینه پشت سرم گفتم بشین اون ور خانوم این پشت جا نمیشی آخه به دلیل درازی قد صندلی رو تا ته می دم عقب گفت چیه بلا میخوای دید بزنی از آینه سختته بعد یه سیخونک به پهلوم زد گفتم نه بابا این چه حرفیه شما جای آبجی مایی واسه راحتی خودت گفتم خود دانی گفت باشه تو که راست میگی گفتم حالا کجا میری گفت هرجا شما بری گفتم من که میخوام برم خونه نکنه میخوای بیای گفت چرا که نه منم که داشتم از شق درد میمردم و خونه هم خالی بود گفتم ای شانس درود برتو کس رسید بریم بزنیم تو رگ گاز و دنده رسیدیم خونه بردیمش تو و لباسا رو کندیم لب و لاس و لیس و ماچ و قاچ و این حرفا حالا بکن توش کی نکن دختره جیغ و ویغ و آه و اوه منم عربده بی جنبه ام دیگه و البته کس ندیده تالاپ تولوپ تالاپ تولوپ آب جاری شد و ریختم رو صورتش بعدش حموم و دوباره لاس و لیس و بوس و موس تالاپ و تولوپ دوباره آب جاری شد بعد حموم اومدیم خوابیدیم پیش هم عین خرس خوابیدم جون حاجی اما چشمتون روز بد نبینه چشممو که باز کردم دیدم زرررررررررررررررررررررشک ریدم آب هم قطه آقا سپر ماشین ما تو کون ماشین جلویی بود کلا کاپوت جم شده بود و یه یارو داشت فحش بده فحش بده میومد سمتم گفتم ای خاک بر سر کس ندیده حشریت کنن یه دختر میبینی دیگه قرار نیست فیلم سوپرشم درست کنی که پاشو خودتو جمع کن که به گا رفتی نوشته

Date: August 20, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.