عذاب وجدان بخاطر سکس با خواهر

0 بازدید
0%

اسمم رامیه 27 ساله قصد گذاشتن این خاطره رو تو این سایت نداشتم ولی میبینم که هر کسی به دروغ یا واقعیت داستانشو اینجا میزاره منم گفتم به درک ما م بزاریم واقعیت زندگی من این طور شروع شد که بر حسب اتفاق فهمیدم خواهرم دوست پسر داره حالا بر حسب اتفاق یعنی خواهرم پریسا خیلی ادم تو داریه و نمیشه فهمید که تو کلش چی میگذره داشتم میگفتم وقتیی فهمیدم پریسا دوست پسر داره قلبم طوری میزد که داشت از جاش در میومد حالا به دوست بودنشون زیاد کار نداشتم نمی دونستم سکس هم داشتن یا نه بیشتر برا همین بود از اون روز به بعد بیشتر حواسم به پریسا بود که کی میره با کی میره کجا میره کی میاد تو خونه طوری بودیم که از اول کسی با وسایل کسی کار نداشت همون طور که اون به موبایل و کامپیوتر من دست نمیزد منم همینطور یه روز که پریسا حموم بود گفتم بببینم چیزی تو گوشیش میتونم پیدا کنم یا نه که فقط چندتا اس ام اس عاشقانه و چنتایی هم جک بود پیش خودم گفتم شاید یه دوستیه معمولیه که همون طوری که گوشی دستم بود یه اس اومد که نوشته بود غلط کردم نمی خواستم ابمو رو سینت بریزم حشری بودم نفهمیدم چی شد جوابمو بده که پشت سرش زنگ زد که جواب ندادم فهمیدم که پریسا با این یارو سکس هم دارن دیگه قلبم داشت از دهنم بیرون میومد نمدونستم چیکار باید بکنم فورا اس ام اس رو به حالت در اوردم وقتی از حموم اومد بیرون میخواستم بکشمش ولی نمیدونم چرا نمیتونستم کاری بکنم بیشتر حالا خودم حشری شده بودم یه نگاه خریدارانه به پریسا کردم که داشت موهاشو خشک میکرد کون محشری داشت و سینه های کوجیک که با یه مکش همش تو دهن ادم میاد از اون روز همه ی وقتمو گذاشتم واسه پریسا صبح که میرفت مدرسه فورا دنبالش میرفتم تا ظهر هم اون طرفا می چرخیدم که یه وقت بیرون نزنه یادمه روز سه شنبه بود که وقتی از مدرسه در اومد یه خیابون پایین تر اومد اونی که هر روز همون اول خیابون سوار تاکسی میشد گفتم شاید چیزی میخواد بخره ولی یه 405 اومد و پریسا هم سوارش شد منم دنبالشون ولی درست یه محل بالاتر از خونمون پریسا پیاده شد و اومد خونه دو روز بعدش گفت مدرس قراره مارو جمعه هفته بعد ببره اردو من یکی خیلی شک کردم و همون لحظه تصمیم گرفتم که هر جا برن منم دنبالشون میرم کلی وسایل واسه خودش اماده کرد و صبح ساعت 9 از خونه زد بیرون منم به بهونه ی نون گرفتن زدم بیرون رفت همون جایی که اون روز از ماشین دوستش پیاده شده بود همون جا دوباره سوار ماشینش شد و راه افتادن ولی انگار میخواستن اردوی دو نفره برگزار کنن داشتن از شهر بیرون میرفتن حالا نمیدونم که اون یارو منو میشناسه یا نه واسه همین با فاصله دنبالشون میرفتم که بعد از چنتا فرعی به یه جای خوبی که رسیدیم اونا وایسادن منم ماشینو همون جا گذاشتم و نیم خیز اومدم طرفشون زیر انداز انداختنو نشستن حرف زدن نمیشنیدم چی میگن بعد پنج دقیقه دسته پسره اومد رو پای پریسا یواش یواش لغیزیدو سینه های پریسارو گرفت از این به بعدشو فیلم گرفتم که لب گرفتنو بعد شروع به در اوردن لباس ولی کامل لخت نشدن کم کم بهشون نزدیک شدمو تا همه چیزو واضح ببینم که تا من بیام جای خوب پیدا کنم اون شروع کرده بود داشت از کون پریسا پذیرایی میکرد منم که مشغول فیلم گرفتن تا اینکه اب پسره اومد و ریخت رو چاک کون پریسا من دیگه همه چی دستم بود حالا تا کی اینجان و چن بار سکس میکنن واسم مهم نبود زود برگشتم سمت خونه ساعت پنج بود اومد خونه گفتم چطور بود خوش گذشت گفت اره خیلی جات خالی تا اینو گفت کیرم فوری شق شد گفت خیلی خسته شدم اصلا نمی تونم از رو مبل بلند شم که زنگ خونمون رو زدن همسایمون بود که میگفت از همسایه های قدیم اومدن بیا خونمون با هم باشیم مامانم که رفت من موندمو پریسا دیگه مغزم کار نمیکرد رفتم پشت سرش گفتم معلومه خیلی خسته ای گفت اره رامین دارم میمیرم منم که داشتم از شق درد میمردم خم شدم رو مبل و از پشت سینه هاشو گرفتم گفتم از صبح دادی واست بخوره معلومه که خسته ای بعد مثل کسایی که جنون بهش دست میده پاشد گفت چکار داری میکنی منم با صدای بلند داد زدم سرش که خفه شو از صبح دنبالت بودم نمیدونستم خواهر من جنده تشریف داره که میگفت حرفه دهنتو بفهم اصلنم اینطور نیست بعد بدونه اینکه چیزی بگم فیلمی که گرفته بودم رو نشونش دادم گفتم پس این کیه عین مجسمه خشک شد فقط به فیلم نگاه میکرد منم گفتم از صبح دارم نگاتون میکنم حالمو خراب کردی باید به منم برسی که دادو بیداد نه من خواهرتم و از این حرفا که زیاد یادم نمیاد بعد به زور سینه هاشو گرفتم بدستم گفتم اگه راضی نشی که ابروتو تو خونه میبرم که میگفت هر کاری می خوای بکن ولی به من دست نزن به هر کی میگی بگو ولی دیگه من احمق اون موقع دیونه شده بودم به زور لباساشو در اوردم و از رو شرت شروع کردم کسشو مالیدن و سینشو خوردن اونم از اول داد میزد ولی من اونقدر ادامه دادم که اونم حشرش زد بالا فقط نفس های ریز میکشید سینه هاشو اونقدر خردم که کبود شده بود بعد شرتشو در اوردم کسش تمیز و ناز بود ولی چندشم شد بخورمش از صبح پیشه اون پسره بود واسه همین فقط با دستم میمالیدمش دیگه صداش در اومده بود گفتم حالا اون کون نازتو میخوام که گفت نه از صبح چهار بار حمید کرده الان درد میکنه منم گفتم اینم پنجمی زیاد مقاومت نکرد با اب دهنم خیسش کردم و کیرمو گذاشتم رو سوراخشو فرستادم تو گشاد شده بود خیلی راحت رفت منم تند تلمبه میزدم واز پشت سینه هاش که واقعا اسیرش شده بودم تو دستم بود بعد ده دقیقه دیگه داشت ابم میومد بعد بدون اینکه چیزی بگم ابمو توش خالی کردم و پریسارو خوابونم خودمم افتادم روش و همون طور کیرم هم تو کونش مونده بود گفتم بزار یه خورده اینجوری بمونم خیلی حال میده یه خورده که حالم جا اومد رفتم کنار اونم پاشد و رفت حموم بعد اینکه بیرون اومد گفت خیلی نامردی میدونی چیکار کردی تو خواهرتو بعد گریه کرد و رفت تو اتاقش شب نمیتونستم بخوابم عذاب وجدانی گرفته بوم که از بدترین دندون دردی بدتر بود فرداش کلی باهاش حرف زدمو معذرت خواهی که دست خودم نبود که گفت می بخشمت ولی از اون روز خیلی باهام سرد شده بعد دو سال هم همون حمید دوس پسرش اومد خواستگاریش و با هم ازدواج کردن و من از اون روز به بعد اعصابم داغون شد به خاطر این اشتباه بزرگی که مرتکب شده بودم ممنون که خوندی نوشته

Date: August 17, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.