عشق به خون غلطیده ی من 1

0 views
0%

سلام دوستان داستان پیش روتون تخیلات نویسندس و واقعیت نداره داستان چند قسمت متفاوت داره که قسمت اول رو در حال حاضر دارید میخونید چون خودم خوشم نمیاد نیمه تموم بمونه داستان قسمت هارو مجزا نوشتم فقط پارتنر های داستان یکی هستن امیدوارن خوشتون بیاد منتظر نظراتتون هستم پیشاپیش از بلندیش عذر میخوام و خواهش میکنم اگر غلط املایی دیدید به پای تو حس رفتن نویسنده بذارید سپاس ساعت دوازده نیمه شبه تموم مهمونا تو سالن پراکنده شدن هر کسی دنبال عشق و حال خودشه دامن بلند گلبهیم مدام زیر پاشنه ی کفشم گیر میکنه میرم گوشه ی ستون می ایستم و یواشکی سالن رو زیر نظر میگیرم یه ادم هوشیارم پیدا نمیشه حتی محبوبه جون هم خورده و جیک تو جیک شوهرش مشغول رقصیدنه سالن شلوغه و دختر و پسرا دست در دست هم یا مشغول رقصیدنن یا لاس زدن خیلیا هم دو تایی و سه تایی یا حتی چند تایی دارن میرن ساختمون پشت ویلا چشم چشم میکنم که علیو پیدا کنم اما مثل این که اون و زیبا خیلی وقته رفتن با تصور اتفاقی که داره بینشون میوفته اشک تو چشمام جمع میشه هوا خیلی گرمه اما من واقعا سردمه دیگه نمیتونم تحمل کنم میرم سمت اتاقک طبقه پایین مانتوی سفیدمو برمیدارم ومیام تو حیاط که علیو میبینم هه داره تلو تلو خوران دامن زیبا رو مشغول لاس زدن با امیره میگیره زیبا و امیر بهش نگاه میکنن و پوزخند میزنن زیبا و امیر دور میشن و علیو نیمه هوشیار رها میکنن میرم سمتش و دستشو میگیرم علی علی جان خوبی هان چی میگی تو هیچی عزیزم هیچی بیا بریم بخواب تو اتاق ژیلا اون جا امنه تا حالت یذره جا بیاد هان چی میگی تو زر زر میکنی علی مسته و نمیفهمه اما من از موقعیتم استفاده میکنم و عقدمو خالی میکنم عقده عزیزم گفتن بهش گرفتن دستاش دستمو میاندازم زیر بغلش اما نمیتونم تکونش بدم سنگینه خوب چیکار کنم پسرک خدمتکاری که از سر شب قفل کرده روم میاد کمکم با تنفر و اکراه نگام میکنه هه لابد فکر میکنه منم مثل اکیپ دوستای ژیلا که پسرای پولدارو مست میکنن بعدم میبرنشون تو اتاق و به هوای این که باکره بودن تیغشون میزنن هستم هنوز چند قدم نرفتیم که صدای داد پلیس پلیس یکی از پسرا بلند میشه احتمالا نگهبانای سر جاده زنگ زدن خبر دادن ترس همه وجودمو برداشته تو رو خدا کمک کن ببرمش سمت ماشین هه برات مهمه این جا موندش اقا پسر تو رو خدا کمک کن من از اوناش نیستم کمک کن در بریم خیلی خوب بیا سریع میریم سمت ماشینا تو تایمی که داره علیو میذاره تو ماشین منم ماشینو روشن میکنم به محض بسته شدن در دنده عقب میام و دو تا تراول پنجاهی از شیشه میدم پسره و دنده عقب میام از پاک بیرون میدونستم در خروج مخفی ای هست که پشت ویلای حشمته مهمونی توی دو تا ویلا ازمجموعه ویلای خانوادگی ژیلا بود که به مناسبت بازگشت کامران داداش ژیلا برگذار شده بود منم به اصرار محبوبه مامان علی اومدم بعد مرگ مادرم محبوبه جون تنها کسی بود که جاشو برام پر کرد تنهاکس صدای جیغا رو میشنیدم ما جز اولین گروهایی بودیم که خارج شدیم پامو گذاشتم رو گاز و یه کله روندم تا شهر ساعت طرفای یک بود که رسیدم دم خونه ی علی خوشبختانه کلید داشتم وقتی در ماشینو باز کردم تازه متوجه وضعیت علی شدم نمیدونم چه حالی بود ولی میدونم اگه به دادش نمیرسیدم مرده بود وقت رفتن به بیمارستان نبود میدونستم با سر وضع من و اون هم شک میکنن بهمون هم تا برسیم به بیمارستان شاید با بغض و ترس بلندش کردم هر کاری کردم نتونستم بیارمش از ماشین خارجش کردم و مشت مشت اب از شیر کوچیک لبه باغچه ریختم رو صورتش بلندش کردم لخ لخ کنون دنبالم اومد در رو باز کردم و یه راست بردمش سمت حموم طبقه پایین جای جای خونشو بلد بودم گوشه گوششو هه من برای علی مثل خواهرش بودم نه زنش مثل زیبا تا حالا یه ادم مست این جوری ندیده بودم پدرم زیاد اهل مشروب نبود به خدا و پیغمبر اعتقاد داشت نمیدونم شاید برای همینه که الان تو بهشت سر گرمه و منو فراموش کرده تو چند تا رمان خونده بودم ادم مستو اگه سرشو بگیری زیر شیر اب مستیش میپره اب سردو باز کردم نشستم روی چرم های مصنوعی تعبیه شده کنار حموم و علیو گرفتم تو بغلم اب رو ریختم روش از سردی اب یه لحظه خشکش زد اما کم کم چشماش نیمه باز شد اب سرد روی دامن و پاهام میریخت و لباس رو جذب پاهام کرده بود با دیدن حال و روزش به هق هق افتادم عشق من نفس من برای عشق بازی با نامزد خیانتکارش مست کرده بود و حالا من با تلاش بی حاصل سعی داشتم به هوشش بیارم بلندش کردم لباساش به هیکل ورزیدش چسبیده بود وای خدای من جلوی وسوسه ی در اوردن پیرهنش رو نمیتونستم بگیرم اروم دکمه هاشو در حالی که به سختی رو پا ایستاده بود باز کردم هق هقم رو نمیتونستم بند بیارم از بی کسی و تنهایی بود یا از سرمای اب نمیدونم فقط میدونم که وقتی دستم به پوست سینش خورد انگشتای دستم به سوزش افتاد لبمو بین دو سینش گذاشتم اشکام روی سینش میریخت لبمو برداشتمو پیشونیمو گذاشتم رو سینش دستامو در کمرش حلقه کردم تا نگهش دارم چند لحظه که گذشت متوجه شدم که هیچ باری روی دستام نیست و علی خودش ایستاده با گیجی نگام میکرد به چشماش خیره شدم که متوجه دستای گرمی که دور کمرم حلقه شدن شدم سرشو گذاشت تو گردنم و اروم زمزمه کرد تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته نبودنت فاجعه بودنت امنیته ع علی جانم من زیبا نیستم میدونم قشنگم میدونی اره گلم میدونم تو زیبا نیستی تو فوق العاده ای تنم یخ کرد پس فکر میکرد من زیبام فقط داشت تعارف میکرد هه چه توقعی داشتم واقعا برای اون من خواهر کوچولوش بودم بغض گلومو گرفت مثل تموم زمانایی که حس بیکسی میکردم کمرم تیرکشید لبامو به حالت بچگونه ای ورچیدم همون لحظه حس سوزش لبام از هپروت خارجم کرد لب های علی رو روی لبام حس کردم نرم لطیف چشمامو بستم دستامو اوردم بالا که صورتشو نوازش کنم اما من من زیبا نبودم من ترمه ام کسی که علی فقط و فقط مثل خواهر دوستش داره به سختی خودمو جدا کردم فکر کنم حالش تون قدر خوب هست که نیازی به من نداشته باشه پسش زدم و عقب رفتم که صداش من همیشه هوشیارو مست کرد ترمه خانمم ت تت تت تو تو میدونی من کیم اره قشنگم اره زندگی من میدونم دستاشو اورد جلو یه دستشو گذاشت زیر کمرم و دست دیگشو گذاشت زیر پام و با یه حرکت بلندم کرد رفتیم زیر شیر به سختی ابو باز کرد مانتو به تنم چسبیده بود دامن حریرم با اب بازی میکرد لبشو گذاشت رو لبم هیچی حس نمیکردم نه گناه نه تنهایی نه بیکسی نه نه نه خواب عمیقی بود که دچارش شده بودم نشوندم لبه ی وان لباشو جدا کرد دستش رفت سمت مانتوم خشکم زد من دخترم هنوز صداش کردم با صدایی که از ته گلوم در میومد علیی جانم ولم کن لبخند زد مانتومو کند و پرت کرد کف حموم بلندم کرد از حمام خارج شدیم تو اغوشش واقعا خوابم میگرفت رفتیم تو اتاقش گذاشتم زمین رفت پشتم و زیپ لباسمو کشید پایین ع علی تو رو خدا هیشش نگران نباش پر خواهش بودم پر خواستن دلم برای تو بغلش بودن پر میزد ولی شاید نه به قیمت از دست دادن دنیای دخترونم دستم رو از ازاد کرد و لباسو در اورد سینه هام افتاد بیرون سوتین نبسته بودم و حالا جفت سینه های سفیدم ازاد و رها از بند لباس هم ازاد شده بود و من با یه شرت پشت به عشقم ایستاده بودم علی شلوارشو در اورد و پیرهن سفیدشو در اورد کرواتمو جا گذاشتی کوچولو چ چی وقتی داشتی به زحمت با دستای کوچولوت میاوردی منو تو ماشین نفهمیدی کرواتم رو میز جا مونده نه نه ببخشید علی برگشت بی توجه به سینه هام تو چشمام نگاه کرد و گفت برای چی ببخشید خانمم نمیدونم سینه هامو با دست پوشوندم لبخند زد با یه حرکت منو تو بغلش گرفت و خوابوند رو تخت تو اون لحظه با وجود تموم حس بد سرکوبم بدم نمیومد بینمون اتفاقی بیوفته حس کردن دستای گرمش برای سست کردنم کافی بود دستامو گذاشت کنار بدنم و لب هاشو رو گردنم حرکت داد وقتی سرشو بلند کرد تو چشمام نگاه کرد و گفت میدونی امشب چی شد نگاهش کردم به سکوتم احتیاج داشت وقتی اون بطری اب رو کامل سر کشیدم با شنیدن این حرفش چشمام چهار تا شد برق خوشحالیو تو چشماش دیدم فکر کرد مستم خیلی راحت رفت سراغ بقیه راحت این داستان مال امشب و دیشب نیست میدونم امیر و زیبا میخوان تیغم بزنن میدونم با تعجب بهش خیره شدم خیلی وقته تصمیممو گرفتم اما امشب مطمعن شدم وقتی ولم نکردی وقتی فکر کردی مستم و بغلم کردی مطمعن شدم اونی که میخوام تویی ترمه نه کس دیگه ای اشکام سرازیر شد ع علی من هیشش میدونم تو فکر میکردی من مستم نه تو اون مهمونی هیچ پسری مست نمیکنه خانمی بعد قضیه ژیلا لبخند زدم حالا که فهمیده بودم مست نیست بیشتر مطمعن شدم لبمو رو لباش گذاشتم دستام روی کمرم بهم ارامش میداد اروم جدا شدیم لبشو گذاشت نوک سینم مثل یه نوزاد سینمو مک زد با ارامش و خالی از شهوت مرد من مرد کار کشته ی من بوسه ای روی شکمم زد و گفت این تو قراره بچه ی من بیاد میدونم لبخند زدم اما من که بعله ندادم دادم خندید عروسکم مال من میشی لبخند زدم و با حرکت سر تایید کردم دستشو گذاشت رو شرتم اروم از پام درش اورد لبشمو گذاشت رو قسمت بالاش امشب منمو دستانی که حامل ارامش اند حرکت لب های گرمشو روی پوستم حس میکردم لب های سفید و صورتی کسمو به ارومی مک میزد ناله های بی وقفه ی من اون شب تموم خونه رو پر کرد بدن لختمون با هم در تماس بود خیسی بین پام خبر از حال خرابم میداد با هدایت دست علی بلند شدم من و علی وسط اتاق سفید و سرمه ای علی ایستاده بودیم بلندم کرد و پاهامو دور کمرش حلقه کرد کیرشو از روی شرت حس میکردم که به لای پام میخورد کمرم درد گرفته بود نشوندم لب تخت شورتشو در اورد با دیدن کیرش وحشت کردم ترسو تو چشمام دید لبخند زد اومد جلو کرم بی حسی ندارم عشقم فکر کنم بیخیالش شیم امشب بهتره چی بیحسی چرا که خانمم درد نکشه لبخند زدم خواببدم رو تخت درحالی که از باسن به پایینم لب تخت بود و پاهام باز با خجالت ساختگی گفتم مهم نیست کیرشو گذاشت لب کسم با دست چوچولمو نوازش میداد ضربه های متعددش به چوچولم باعث شده بود بی قرار بشم سر کیرشو هل داد تو کسم درد تو کمرم پبچید ناله ای کردم با دستش کمرمو نوازش کرد یذره دیگه فرو کرد جیغم در اومده بود ترسید کیرشو بی حرکت نگه داشت و گفت اروم باش عزیزم ارومم و شروع کرد نوازش کمرم و با یه دستش چوچولمو مالید کم کم شهوتم جای دردو گرفت کیرشو تا نصفه هل داد تو اه کشیدم علی با لبخند کیرشو در اورد و اب شو با فشار با فشار روی شکمم ریخت به کیر خونیش خیره شدم مبارکه عشقم مبارکه لبخند زدم بلندم کرد با هم زیر شیر اب رفتیم حرکت اب روی برجستی های بدنم حس میکردم نوازش دست علی روی چوچولم باعث لرزش مداوم و ارضا شدنم شد علی تنمو میشست و من با موهاش بازی میکردم با هم به اتاق رفتیم و روی تخت بیهوش شدیم اون شب میدونم که علی لذت انچنانی نبرد اما به عنوان اولین سکس کاری کرد که همیشه حس پرواز رو بعد به یاد اوردنش داشته باشم گاهی ارامش فقط و فقط لمس تن خیس تو است و بس ادامه دارد نوشته

Date: June 13, 2022

Leave a Reply

Your email address will not be published.