قهرمانی پرسپولیس

0 views
0%

سلام مجدد من رضا هستم که هفته پیش داستان اولین سکسم با نسترن رو نوشتم نمیدونم چرا سکسای من اینقد فان در میان و دوست دارم بنویسم واستون تا شما هم تو شادیم شریک باشین داستان کمدی سکسی ولی واقعی بریم سر اصل مطلب دوسال پیش پرسپولیس قهرمان که شد مردم ریختن تو خیابون دوست من زنگ زد رضا میام دنبالت بریم دور دور با موتور باجاج دوستانی که بندرعباسی باشن میدونن که این موتورا اینجا و مخصوصا قشم زیاد هستش و موتوره باکلاسیه نسبت به سیجی و نکته بعد اینکه منم تیپ نزدم همینجور موها پریشون و لباس معمولی رفتیم پسرا اکثرا واسشون اتفاق افتاده واسشون برای من که زیاد اکثر دوست دخترام وقتی تور کردم که تیپم معمولی یا داغون بوده هروقت تیپ زدم اکثرا یا کیس نبوده یا سخت اوکی شده نمیدونم چرا اینجوریه خلاصه سوار شدیم رفتیم بلوار غدیر تقریبا شلوغ بود چون ما دیر رفتیم و ترافیکه روانی داشت یهو دوستم گفت رضا 206 دختره بهت سلام کردا من گفتم حواسم نبود برو کنارش ببینم کیه شاید آشناس اخه بندرعباسم کوچیکه منم به هرکی میخوام شماره بدم میگن اسم مستعار و قیافت آشناست و درصورتیکه اصلا بچه معروف نیستم اینجا رفت پیش ماشین دیدم پر از دختر و زنه ماشینه دختره گفت سلام چه بینی خوشگلی داری من بینیم بخاطر دعوا دوتا انحراف تخمی داره نوکش سربالا شده همه فک میکنن عمل کردم گفتم ممنون میخوای شمارت بده رازای زیباییم بهت بگم بعدا گفت نه ممنون دیگه همینجور لاس زدیم باهم تا راننده گفت که آینمو زدن میتونین درست کنین دوستم گفت که وایسا بغل درستش کنم دوستم رفت و منم موهام مرتب کردم گفتم برم پیششون کلاس بزارم فک نکنن ما موتور سواریم رفتم دیدم به به چه جیگرایی تو ماشینن گفتم ما موتور اوردیم چون ترافیک بودا یوقت فک نکنین موتوری هستیم ماشین تو خونس صحبت شد گفتم شمارت نمیدی به دختره که ناز و نوز کرد بعد اولش گفت ایرانسلو یهو گفت نمیدم گفتم قرتی بازی در نیار بده شمارتو اذیتمون نکن یهو به اون زنه که جلو بود گفت سحر تو شمارت بده نگاش کردم دیدم قیافش بد نیست اما یه بچه چندماهه رو پاش خوابیده بود پرسیدم دخترته گفت آره بعد گوشی نوکیا ساده در اورد گفت گوشی خیانت به شوهرمه هاا با خنده منم گفتم این بچت مال کدوم شوهرته معلوم نیست زدن زیر خنده شمارم زد اما کال نکرد گفتم زنگ بزن دیگه گفت نه بعدا زنگ میزنم گفتم دیوث تو الان بری دیگه رفتی هزارتا شماره گرفتی از غروب گفت نه زنگ میزنم منم گفتم اوکی و رفتیم دو هفته از اون ماجرا گذشت تلفنم زنگ خورد حدود ساعت 8 خود دختره بود معرفی کرد خودشو و دعوتم کرد شب برم خونشون با یکی از دوستام واسه سحر اوکی کنم و از حرفاش بوی دادن به مشامم میرسید به سعید زنگ زدم که بریم با سعید اقا چندباری نشسته بودیم اما فک نمیکردم قراری اینقد بیجنبه باشه و این اتفاقا بیفته رفتیم و آبجو با خودش اورده بود و اونا قبلش ادعا مشروب خوری بعد فهمیدیم اصلا نخوردن تاحالا یذره بزور خوردن من قرار شد با دختره که اسمش یادم نمیاد باشم طبق قرار سعید هم با سحر خانم که بچه داشت مشروب خوردیم من کم میخورم یخورده کله داغ شه دیگه دست میکشم از مستی زیاد خوشم نمیاد سعید خورد و خورد من شروع کردم با اون دوتا رقصیدن اما سعید هی داشت میخورد یهو دیدم سعید داره کصشعر میگه و بد حرف میزنه با اینا فهمیدم بدمسته اقااا اینقد کصشعر گفت که سحر بهم گفت رضا بخاطر تو نبود از خونه ییرونش میکردم من دیدم اوضاع خیطه و با اینکار سعید قرارنیست کص بکنیم و ازونجا که دختره واسه من چصی میومد و نمیذاشت لبش ببوسم و اینا و ازونطرف هم فهمیدم سحر از من خوشش اومده گفتم اوکی سعید پاشو بریم کیرم دهنت که ریدی به برنامه زدیم بیرون بعد تصادف کردیم اقا داغون بود زد ماشین خودش و یکی دیگه هم از پشت داغون کرد من چون گواهی ندارم پشت ماشین نمیشینم خلاصه اونشب گذشت من زنگ زدم بهشون عذرخواهی بابت رفتار سعید و بع به سحر گفتم که دختره شمارش بمن نمیداد حرومی فهمیدم همون شب یکی رو داره تخم نداره شمارش بده من با سحر فقط در ارتباط بودم اونم شوهرش اکثرا نبود و سحر میگفت که دوس دختر داره و بهم خیانت میکنه میدونم خودم گفتم بهش سحر راستش من از خودت خوشم اومده با دوستت حال نکردم این ریسکو کردم که فرصت سکس از دست ندم چون زنا راحت تر بدست میان تا دخترای گشادی که ادا تنگا در میارن حوصله منو سر میبرن سحر گفت بزار بهش بگم ببینم چی میگه بعد زنگ زد گفت از بین ما یکی رو باید انتخاب کنی گفتم معلومه تو گفت باشه یهو زد بلاکم کرد اخر شب گوشی بابا برداشتم زنگ و مخش زدم هفته بعد پنجشنبه بود بازار بودم همینجوری زنگ زدم بهش که شب کجایی و برنامت چیه گفت دوستم پیشمه تنهاییم شوهرمم نمیاد گفتم بیام گفت بهت خبر میدم منم تولد دعوت بودم منتظر خبر این جنده خانم زنگ زدم گفت بیا ولی خبری از سکس نیستا گفتم سکس چیه میام به عشق خودت گفت پس مشروب و شام بگیر داری میای گفتم دیوث من هردفعه بخوام بیام باید نون و آبت بدم گفت آره دیگه اگه نمیگیری نیا گفتم چرا نگیرم خیالت راحت پیش خودم گفتم من اینقد کون دادم که در کونم پر از دونست اصطلاح خودمه مثلا من لاشیتر از توعم خلاصه رفتم یدونه هات داگ نیم متری خریدم 10تومن با نوشابه و رفتم خونش وارد شدم گفت آبجو چی شد پس گفتم ساعت 11شب پنجشنبه زنگ زدی آبجو میخوای همه خریدن و خوردن و دارن عشق و حال میکنن گفت خیلی دیوثی منم جواب دادم خواهش میکنم دوستشم اومد دست دادیم رفتن تو اتاق خوردن هات داگو اومد پیشم دوستش نیومد چراغارو خاموش کرد لب گرفتم ازش مزه سس کچاپ میداد گفتم برو دهنت بشور حداقل رفت شست اومد باز شروع به لب گرفتن کردیم گفت رضا امشب از سکس خبری نیستا گفتم میدونم داریم حال میکنیم همینقد اجازه رو بده بازم میگم مث داستان قبلیم زنا این اخلاقشون خیلی جالبه باز شروع کردم گردنش لیس زدن گفتم برو بالش بیار رو مبل خسته شدم رفت دوتا اوردنگ دراز کشیدیم کف سالن و شروع کردم لیس زدن گردن و لب و گفت رضا چیکار میکنی گفتم هیچی بالاتنه لختش کردم جز سوتیین و سینش در اوردم و خوردم و گفت رضا من بهت نمیدما گفتم منم نمیکنمت قربونت برم داریم حرف میزنیم رفتم پایینتر دست کردم تو شلوارش دیدم شرتم پاش نیست و کصش شیو کرده گفت چیکاار میکنی گفتم هیچی بازگفت بهت نمیدمااا منم گفتم نمیکمنت که عشقم شلوارش کشیدم پایین و کصش خوردم و خودمم لخت شدم کاندوم تاخیری در اوردم و زدم به کیرم و کردم تو کصش گفت رضا چیکار کردی من گفتم نمیدم بهت که منم گفتم نمیکنمت که سحر جووون اقا دیگه شروع شد تلمبه زدن و حالا نکن کی بکن کص خوبی بود با اینکه بچه انداخته بود هی پوزیشن عوض میکردیم من تو سکس اه و ناله زیاد میکنم قربون صدقه میرم میگفت یواشتر هیچی هی پوزیشن عوض میکردیم تو این ده دیقه ابم در شرف اومدن بود گفتم سحر تو یکی دو دیقه دیگه میام برات پرسید کاندوم نداری دیگه بزاری دیرتر آبت بیاد گفتم نه به اون ندادنت نه به سیر نشدنت گفتم نه ندارم داشتم ولی اما کولر پذیراییش خنک نمیکرد تو برج دو بود بندرم گرم عرق همینجور چیکه میکرد ازم حوصله نداشتم بیشتر خوابوندمش نشستم رو شیکمش و جق زدم ابم داشت میومد اه و نالم رفت هوا اونم میگفت جووووون خونه تاریک بود به زحمت همدیگه رو میدیدیم یهو داشتم ارضا میشدم دیدم یچیز سفید زد بیرون از بدنم با فشااار یهو سحر گفت آخ چشممممممم پاشیدم خلاصه خیسش کردم اونم چشمش گرفت با دستش رفت حموم سریع و اومد گفت ببین چشمم چیکار کردی هنوز داره میسوزه گفتم حالا چی شده مگه خاطره میشه واست بوسش کردم و خدافظی ساعت 2شب رفتم خونه بعد ازون قسمت نشد بکنمش اما خاطره فان باحالی شد داستان بعدیمم راجب سکس با دوستم و دوست دخترش مینویسم ببخشید طولانی شد نوشته

Date: November 21, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.