ماجرای اولین خیانتم ۱

0 views
0%

6 ماه بود با شوهر اولم ازدواج کرده بودم و تصمیم گرفته بودم بهش وفادار باشم حوصلم روزا تو خونه سر میرفت مخصوصا که شوهرم بوتیک داشت و صبح میرفت و آخر شب میومد خونه رابطه جنسیمونم خیلی خوب نبود بعدا فهمیدم گی هست تصمیم گرفتم برم سر کار یه چندجا رفتم مصاحبه تا تو یه شرکت بالاخره یا محیط معقول رو دیدم و قرار شد منشی بشم البته شرکت کوچیکی بود خیلی رییسم آدم صمیمی بود و همیشه با احترام برخورد میکرد بعد از دو سه هفته خیلی صمیمی شدیم و زیاد با هم صحبت میکردیم و از همسرامون درد دل می کردیم ولی اصلا لاس نمیزد باهام دوستانه بود محیطمون یه روز بهم گفت زنش رفته ماموریت و فردا شب کلی مهمون داره و خونشون احتیاج به رسیدگی داره اگه بشه یه غذایی هم درست کنم خودشم کمک می کنه منم به عنوان یک دوست قبول کردم و قرار شد فردا رو واسه اینکه شریکش فکر بدی نکنه مرخصی رد کنم و صبح برم خونش صبح مثل همیشه آرایش کردم و به شوهرم هیچی نگفتم من رو جلو شرکت پیاده کرد و رفت منم آژانس گرفتم رفتم خونه رییس یه خونه نسبتا شیک تو یه آپارتمان تو کامرانیه تقریبا مرتب بود و کار خاصی نداشت یخورده حال و احوال کردیم بهم گفت قراره شام رو از بیرون سفارش بده کمک هم جاروبرقی کشیدیم و گردگیری کردیم ناهار هم از بیرون پیتزا سفارش داد بعد ناهار دعوتم کرد یکم تلویزیون ببینیم و آلبوماشو نشونم داد هیچ فکری تو سرم نبود عکسای عروسیشونو که دیدم گفتم لباس عروسی خانومت چقدر شیکه کلی تعارف کرد که چشماتون قشنگ میبینه گفت میخوای ببینیش از نزدیک قبول کردم لباس رو از تو کمد دراورد خیلی شیک بود فهمید که خیلی خوشم اومده پرسید میخوای بپوشیش یه بار منم گفتم آخه میترسم خراب بشه گفت فدای سرت تازه میخواد هفته دیگه بده خیاط درستش کنه واسه دختر همسایمون قبول کردم و رفتم تو اتاق خواب در رد بستم و عوض کردم لباسمو خیلی شیک بود فقط سینه های من توش زده بود بیرون و جا نشده بود درست از پشت در گفت میزاری ببینمت گفتم صبر کن یخورده سرم گرم شده بود با دهن سرویسی زیپ پشت لباس رو دادم بالا یه آرایش غلیظ کردم و گفتم بیا در رو باز کرد و حسابی معلوم بود شگفت زده شده خیلی از اینکه بهم میاد لباس و آرایشم قشنگ شده تعریف کرد فقط گفت معلومه سایزت بالاستا بهش گفتم نه خیلی من 80 هستم ولی خانمت 70 هست گفت بیا یک بشین با این لباس رفتم جلو تلویزیونش پی ام سی رو گرفت یه آهنگ رقصی بود یکم با هم رقصیدیم گفت یاد عروسیش افتاده پرسیدم روزش یا شبش گفت هردوش رفتم تو اتاق و در رو بستم تا دوباره عوض کنم خیلی تحریک بودم اونم معلوم بود کنترلم دست خودم نبود دستام میلرزید یکم نشستم ناخودآگاه صداش کردم که بیاد کمکم کنه زیپ پشتش رو باز کنه فوری اومد تو اتاق موهامو دادم بالا پشتم رو بهش کردم نفسم در نمیومد خیلی با احتیاط شروع کرد به باز کردن زیپ نفسم به شماره افتاده بود زیپ که باز شد نیم دور چرخیدم به طرفش اونم خیلی گیج بود لبش رو گذاشت رو لبام انگار آزاد شده باشیم فقط کلی بوسیدیم لب همو همدیگرو سفت بغل کردیم هر دوتا داغ بودیم اون سینه هام میمالید منم دستم رو کیرش بود به زخمت کنترل کردیم گفتک بزار لباس رو در بیارم خراب نشه خودش در اورد لباسمو بعد آروم خوابوند رو تخت منو فقط کرست بودم و شورت کل بدنم رو میلیسید و میبوسید سینه هامو با عطش خاصی میبوسید کیرش داشت مثل بمب منفجر میشد من کاملا گیج بودم دستش رو گذاشت رو کسم تا دستش رو گزاشت ناله گردم و دستش رو فشار دادم لبش رو اورد جلو مثل عسل میمکیدم رفت پاییت شورتمو دراورد و شروع کرد به بوییدن کسم انگار توش بود همینطور ناله میکردم نفسش میخورد به کسم نوک سینه هام زده بود بیرون زبونش رو گزاشت رو کسم ئ به طرف بالا کشید دیگه داشتم بیهوش میشدم عین وحشیا داشتم ممه هامو میمالیدم و فشار میدادم خیلی ملایم و لطیف کسم رو میلیسید خیس خیس بودم اومد بالا و لبامو بوسید طاقت نداشتم ولی نمی تونستم حرف بزنم فقط دستمو بزور کردم تو شلوارش دستم که خورد به کیرش از حال رفتم میلزیدم شروع کرد به لخت شدن هرچی بیشتر لخت میشد من بیشتر شهوانی میشدم کیرش رو که در آورد چشمام سیاه شد ارگاسم شدم باورم نمی شد یکم بغلم کرد داغ بودم یکم نوازشم کرد تا حالم جا اومد دراز کشیده بود رو تخت و کیرش مثل شاخه درخت زده بود بیرون کلفت و سفت مثل سنگ آروم بهش دست زدم از نوک انگشتام که میخورد به کیرش حس لذت بود که فوران میکرد میخواستم بشینم رو کیرش ولی تکون نمی تونستم بخورم فهمید منو خوابوند رو تخت و پاهامو باز کرد آروم کیرش رو مالوند به چاک کسم انگار هی داشتم ارگاسم میشدم ولی تمومی نداشت نوک انگشتامو میمالیدم به بدنش وزن باحالش رئ انداخت رو بدنم و لبامو شرو کرد به مکیدن خودشم ملرزید به سختی کیرش رو رو سوراخ کس بیچارم تنظیم کردم و خودم رو ریلکس کردم آروم لامصب رو فشار میداد تو منم فقط ناله می کردم وقتی شروع کرد به تلمبه زدن وحشی شده بودم انگار سایزش سرعتش بوسه هاش نفس کشیدنش وزنش کلا همه چیزش فیت من بود تو ابرا بودم زمان ایستاده بود و ما داشتیم لذت میبردیم یه لحظه هم لبامون جدا نشد با من ارضا شد و آبش رو ریخت تو کسم هزار بار ارگاسم شدم تو اون لحظات دلمون نمیومد از بدن هم جدا بشیم تو همون حالت چند دقیقه قفل بودیم کیرش تو کسم هی شل میشد و دوباره سفت میشد وقتی درآورد از شدت سرخوشی تو بغلش میخندیدم و اونم میگفت جوووون بهش گفتم نگران آبش نباشه بدنم رمقی نداشت رفت حموم رو آماده کرد و وان آب رو پر کرد منم تمام جزییات اون لحظات رو داشتم تو ذهنم ذخیره می کردم و بهش فکر می کردم از فکرش دوباره ارگاسم میشدم اومد بغلم کرد و برد تو حموم اونجا باز هم عشقبازی کردیم و تمام مدت حلقه ازدواجم تو دستم بود همون حلقه باعث میشد بیشتر تحریک بشم اون روز عالی هیچوقت تو زندگیم تکرار نشد اگرچه با رییس بعدا روزهای فوق العاده ای داشتم که هر کدومش موضوع داستانهاییه که بعد از 11 سال تصمیم گرفتم شما رو هم توش شریک کنم ادامه دارد نوشته

Date: April 26, 2019





Leave a Reply

Your email address will not be published.