ماجرا ی من و زن دوستم

0 views
0%

چند وقتي بود که ميخواستم اين داستانو بنويسم که يا وقت نداشتم يا حوصلشو نداشتم من نیما 25 سالمه ما تو يه اپارتمان 8 واحدي زندگي ميکنيم این قضيه بر ميگرده به 2 سال پيش اون زمان من یه دوس دختر داشتم که همکلاسیمم بود ولی اصلا پایه سکس نبود یه جورایی از دادن ميترسيد منم از سکس زوري بدم مياد و چون خودش حال نميکرد ما به لب و مالش راضي بوديم ولي من سکس ميخواستم يه سکس درست حسابي سکسي که واقعا ارضا بشم نه 2 ديقه بوس و لب ما يه همسايه داشتيم مثل خودمون طبقه دوم میشستن یه زن و مرد جوون به اسم امین و ستایش که با اقا امین سلام و علیک گرمی هم داشتم تقریبا با هم دوست بودیم و یادمه از اولین روزی که دیدمشون بدجوری تو کف زنش بودم ستایش با مانتو میومد بیرون خوش اندام بود همیشه یه ساپورت تنگ میپوشید و سینه های خوش فرمی داشت ولي زياد روم نميشد روش زوم کنم زياد بهش توجه نميکردم تا اين که يه روز اماده بودم که برم دانشگاه کلی هم به خودم رسیده بودم داشتم دم در کفشامو میپوشیدم و همزمان گوشیم دسم بود و سرم تو گوشي بود و داشتم اس ام اس بازي ميکردم با زيدم که یهو درو باز کرد چادر سرش بود از اين گل گليا ولي يجورايي ميشد زير چادر رو ديد زير چادر يه تاپ ابي با يه شلوار استريج رنگشو يادم نيست ولي پايين چادرش باز شده بود و از زانو به پايين مشخص بود منم بي اعتنا به پاهاش فقط یه لحظه سرمو آوردم بالا نگاش کردم اونم یه سلام کرد و پرسید مامانت خونست منم گفتمش اره و رفتم شب شده بود و مادرم شام و اورد سر سفره و خوردمو رفتم تو اتاق و رو تخت دراز کشيدم يهويي فکر ظهر که ديدمش اومد تو سرم کامپيوترو روشن کردم و رفتم تو نت و شروع کردم يکم داستان خوندم شهوت زده بود بالا کيييييييري 6 ماه بود جغ مغ تعطيل بود اون شبم خودمو کنترل کردم فرداش زنگيدم به زيدم که بياد خونمون خونمون صبحا هميشه مکانه پدر و مادرم هر دو صبح ها ميرن سر کار اونم طبق معمول ضد حال میزد روز بعدش رفته بودم پشت بوم که ديشو يکم جابجا کنم ديدم ستایش هم اومد بالا البته من به فاميلي صداش ميکردم اومد لباس پهن کنه رو طناب بعد که لباساشو پهن کرد اومد پيشم و با تعجب پرسید بلدی دیشو تنظیم کنی گفتم اره تا حدودی بلدم گفت شبکه هاي ما هم بهم ريخته خوبه به امین شوهرش بگم يه روز وقت داشتي بیای واسمون درستشون کني منم از خدا خواسته پرو پرو گفتم باشه اتفاقا الان بيکارم چند ديقه صبر کن واسه خودمونو درست کنم ميام یه خورده مکث کرد و گفت اتفاقا میخوام سریال جم ببینم لعنتی قطه قند تو دلم آب شده بود گفت بزار زنگ بزنم ببینم امین کجاست دیگه باید پیداش بشه که بیاد کمکت منم هیچی نگفتم و رفت کمی با گوشی صحبت کرد و اومد سمتم گفت انگار امین کارش طول میکشه باشه یه وقت دیگه منم یهو گفتم کمک که لازم نیست الانم میتونم درستش کنم کمی تعارف کرد و خلاصه بش گفتم شما برو پایین منم الان میام اول از پایین چکش کنم یه 10 دیقه بعد منم رفتم پایین در زم درو باز کرد رفتم داخل یه دختر کوچولو داشت اسمش تبسم بود و خودشم مانتو پوشيده بود با شلوار و شال مشکي سلام عليک کردم و گفت بيا ببين ميتوني درستش کني تازه سرچ زده بودن کانالاش پخشو پلا بود رفتم نشستم پا رسيور کانال هايي ايرانيشو اوردم اول ليست و گفتم درست شد گفت مرسيکلی اذیتم داش میکرد و اولین بار بود انقد باهام راحت بود منم جا خوردم ولي به روي خودم نياوردم گفت بشين يه چايي بخور بعد برو گفتم نه مزاحم نميشم بشين ديگه ناز نکن گفتم باشه بعد نشستم چايي خوردم و شروع کردم بادخترش صحبت کردن کلي خنديدم از حرفاي دخترش بهش گفتم دخترت خيلي شيرينه اونم خنديد و لپ دختر خودشو کشيد و کلي قربون صدقش رفت منم بعد از اين که چايي رو خوردم پاشدم گفتم رفع زحمت ميکنم و اومدم جلو در خاستم برم بالا که گفت يه زحمتي ميتوني واسم بکشي گفتم اره چي شده گفت يه وسيله ميخوام روم نميشه بهت بگم گفتم منو تو که اين حرفا رو نداريم بگووو انگار 2 ساله دارم ميکنمش منو تو که اين حرفا رو نداريم گفت به کسي نميگي تو دلم گفتم الان ميگه کير مصنوعي ميخوام گفتم نه بابا دهنم قرصه خيالت راحت گفت شربت متادون ميخواد شربت ترک اعتياده يهو جا خوردم گفتم واسه خودت ميخواي گفت نه واسه پسرعموم ميخوام ميخواد ترک کنه گفتم از کجا ميدوني من ميرم مطب دکتر گفت يه بار داشتم از تو خيابون مطب رد ميشدم ديدم از مطب مياي بيرون براي پدرم شربت ميگرفتم گفتم اها باشه حالا چقدر ميخواي گفت اندازه 10 15 هزار تومان منم گفتم باشه و گفت وايسا الان ميرم پول ميارم رفت تو و 20هزار تومان پول اورد داد بهم بعد گفت 15 تومان شربت بگير 5 تومن هم واسه خودت کس کش انگار داشت به گدا پول ميداد گفتم نميخواد من 5 تومن به چه دردم ميخوره و دستمو گرفتم سمتش که 5 تومنو پس بدم يهو دستشو گذاشت رو دستمو و هل داد عقب و گفت گفتم بگير ديگه اصلا به عنوان کرايه بايد ازم بگيري منم يکم جا خوردم که چرا دستشو زد به دستم خلاصه قبول کردمو رفتم دکتر و از سهميه بابام 15 تومن شربت گرفتم فرداش دوباره رفتم جلو در خونشون که بهش بدم شربتو زنگ زدم پرسيد کيه گفتم نیمام خانوم احمدي در رو باز کرد اوووف دوباره با همون چادر نازکه اومده بود جلو در شربتو دادم بهش يه طرفه چادورشو با دندونش گرفت و اون طرفو با دستش بعد شربتو از دستم گرفت يه طرف بدنش ديده ميشد يعني دست سمت راستش و يکمي از بالاي سينه سمت راستش که از تاپ زده بود بیرون تا حالا بدنشو نديده بودم پوست دستش سفيييد بود و تو پر اووف يادم نمياد داشتيم چي ميگفتيم ولي کيرم راست شده بود خلاصه يکم کس و شعر رد و بدل کرديم و خدافظي کردم رفتم بالا حسابي داغ شده بودم بد جور رفته بود تو مخم رفتم حموم يه دوش گرفتم و بهتر شدم شمارمو واسه خبر گرفتن و دير نکردن واسه اوردن شربت ازم گرفته بود از حموم اومدم بيرون ديدم اس ام اس دارم يدونشو خوندم که از طرف رفيقم بود دومي رو باز کردم يه 912 ناشناس بود باز کردم ديدم اس داده مرسي ايشالا جبران کنم واست با خودم گفتم يعني چي ايشالا جبران کنم بعد فرستادم خواهش ميکنم وظيفه بود بعد يه چشمک فرستاد منم رفتم تو فکر که چيکار کنم يه ترفند روش پياده کنم بد جور هوس کرده بودم از طرفي فکر ميکردم طرف اصلا تو فاز اين چيزا نيست از ي طرفم با خودم ميگفتم چرا يه زن انقد بايد باهام گرم بگيره خلاصه مغزم اب روغن قاطي کرده بود حسابي نميدونستم با خودم چند چندم خلاصه چند روزي گذشت يه روز ساعت 11 بود خسته و کوفته از گرما داشتم ميومدم خونه ديدم جلو در خونشون نشسته گفتم خانوم احمدي اتفاقي افتاده گفت کيليد خونرو دادم به دخترم یادم رفت بگیرمش دخترمم مدرسس ساعت 2 مياد گفتم کمکي از دستم بر مياد ميخواي برم مدرسه از دخترتون کيليده خونرو بگيرم گفت زحمت ميشه براتون منم تو رو در وايستي گير کردم گفتم ن بابا چه زحمتي الان ميرم ميگيرم ازش گفت منم باهاتون ميام از 9 صب انقد اينجا نشستم حوصلم سر رفته امینم هرچی زنگ میزنم جواب نمیده گفتم باشه با هم بريم گفت نه نیازی نیست خودم میرم و خلاصه رفتيم سوار ماشينم شديم و مسير مدرسه دخترشو بهم نشون داد و رفت از دخترش کلید خونرو گرفت و برگشت تو راه قفل کرده بودم روش و همش نگاهش میکردم احساس میکردم فهمیده که دارم ضایع نگاهش میکنم یهو تو راه که اهنگ رپ اومد که همون اولش طرف شروع کرد به فحش خواهر و مادر دادن منم حول شدم سری زدم اهنگ بعدی یخ کرده بودم و صورتم قرمز شده بودم ستایش پرسید چیزی شده حالت خوبه منم که میخاستم بهش یجورایی بفهمونم گفتم نه تو رو خدا ببخشید این اهنگه یکم نا جور بود گفت چرا گفتم چی چرا گفت چرا ناجور بود گفتم خب فحش بد بهم دادن دیگه گفت اها نه این حرفا روزی صد بار تو زندگیمون میشنویم خجالت نداره که هنگ بودم همیجور که حرف میزدیم رسیدیم جلو اپارتمان رفتیم بالا و اون رفت در خونشو باز کرد و تشکر کرد و رفت داخل و در رو بست اه بخشکی شانس منو باش الان منو دعوت میکنه اومدم در خونمونو باز کنم که دیدم یکی صدام کرد برگشتم دیدم خودشه گفت یه لحظه میای کارت دارم تا اینو گفت نا خود اگاه کیرم راست شد یه ترسی بدنمو گرفت و سرد شدم با من من گفتم جانم چی شده گفت بیا جلو تلوزیون رفتیم جلو تلوزیون و کنترل رسیورو داد دستم گفت من 15 هزار تومن دادم به نصاب ماهواره یه شبکه رو واسم بیاره از وقتی کانالا رو درست کردی پیداش نکرم منم گفتم چه کانالی اسم یه کانال خارجیو گفت ظاهرا سریال کره ای توش میدیده و خلاصه واسش پیداش کردم رفتم رو کانال اوکی که کردم یهو یه صحنه لب گرفتن اومد بالا باز رنگم پرید انگار یکی زده تو گوشم بالاخره خودمو یجوری جمعو جور کردمو گفتم یه دیقه برو تو اتاق من ببینم شبکه اومده یا نه گفت باشه و رفت تو اتاق شبکه رو گذاشتم دو رو وره کانال 100 و حواسم نبود دوباره اوکی و زدم یهو یه صحنه اومد که زنه داشت اه و اوه میکرد اومد و صداش بلند بود و من ترسیدم حالا هر کاری میکردم صداش کم نمیشد ستایش از اتاق اومد بیرون و گفت کمش کن نیماااا ابروم میره تو ساختمون منم گفتم میخوام ولی کنترل دکمه کم کردنش خراب بود و ستایش رفت تلوزیون و خاموش کرد و بهم گفت این شبکه ها هم دردسره ها كه تو دلم گفتم کس ننت 15 هزار تومن میدی دردسر داشته باشی منم حرفی نزدم و ساکت نگاهش کردم گفت چیه چرا هول کردی گفتم ترسیدم خندیدو گفت ترس نداره مگه تا حالا خودت از این کارا نکردی گفتم چرا ولی چ ربطی داره من ترسیدم همسایه ها صداشو بشنون گفت من فکر کردم تا حالا از این فیلما ندیدی گفتم نه انقدم عقب نیستم از دنیا اونم خندیدو گفت اره از دوس دخترات معلومه منم کم نیووردم و گفتم خب دیگه 23 سالمه اگه نکنم که نمیشه گفت چی نکنی گفتم هیچی شما گیراییت پایینه همش لبخند میزد منم گفتم خب دیگه با من کاری نداری گفت کجا میری گفتم خونه دیگه گفت کی خونتونه گفتم هیچکی مامان بابا سر کارن گفت تنهایی حوصلت سر نمیره تا کی تنهایی گفتم چیکار کنم دیگه مجبورم گفت خب به اون دختره بگو بیاد گفتم نه بابا ولش کن حسش نیست گفت چرا تو دلم میگفتم کسسس کششش به تو چه اخه بعد بهش گفتم اخه مشکل داره پرسید چه مشکلی یه کم به خودم جرات دادمو گفتم همون مشکلی که هموتون هر ماه دارین گفت مگه دختر نیست گفتم چرا ولی وقتی مشکل داره اصلا نمیشه باهاش حرف زد مثه سگ میشه خندید و گفت اخییی دلم برات سوخت مادر جنده دلت واسه خودت بسوزه خلاصه یجورایی اعصابمو خورد کرد گفتم باشه دیگه کاری نداری گفت نه دستت درد نکنه منم با بی حالی اومدم خونه ساعت نزدیک 1 30 ظهر بود که دیدم در میزنن گفتم یعنی که میتونه باشه این وقت شب خخخخ در رو باز کردم دیدم ستایش جلو در وایساده سلام کردمو گفت جانم اتفاقی افتاده کونده انقد واسش کار و بار انجام داده بودم فکر کردم الان میگه بیا اشغالامونو ببر تا سر کوچه گفت ن کارت دارم گفتم خب بفرمایید گفتتعارف نمیکنی بیام تو اومد داخل خونمون و رفت رو زمین نشست چادر سرش بود بدون روسری زیر چادرم یه تی شرت استین بلند مشکی با یه دامن تا رون پاش و از این جوراب مشکی نازکا اووووف رونای تپلش داشت دیوونم میکرد رفتم چایی ریختم گذاشتم جلوش گفتم بفرمایید تا من برم میوه بیارم گفت نمیخواد بشین کارت دارم نشستم روبروش یه لحظه یخ زدم دامنی که پوشیده بود رفته بود بالا و سفیدی پاهاش مشخص بود منم انقد حشری بودم که همون یه تیکه پا واسم تو اون موقعیت حکم دیدن کس داشت شروع کرد حرف زدن من اصلا یادم نیست چی میگفت فقط داشتم به پاهاش نیگاه میکردم گفت باشه جواب ندادم دستشو تکون داد گفت هووووی کجایی اقا نیما یهو به خودم اومدم گفتم شرمنده یکم خستم گفت اره مشخصه از بش خسته ای چشات داره از حدقه میزنه بیرون گفتم من گفت اره به چی نگاه میکنی گفتم هیچی دوباره ناخوداگاه گفتم به پاهات خندید و گفت پاهام شاخ دارن گفتم نه خیلی خوشکلن اتفاقا خندید و گفت جدی خوشکلن بیا وووووووف دامنشو 5 6 سانت برد بالا تررررر اخخخخخخ دهنم خشک شده بود و مات داشتم پاهاشو نگاه میکردم گفت خب دیگه پرو نشو و دامنشو اورد پایین فردا میتونی بری من که نمیدونستم اصلا راجبه چی حرف میزنه گفتم اره میزاری یه بار دیگه ببینم گفت چیو گفتم پاهاتو دیگه دوباره یه لبخند زدو گفت باشه فقط به ی شرط بچه شده بود گفت نگاه کردی بری واسم یه لیوان آب بیاری بدونه این که به شرطش فکر کنم گفتم باشه دوباره دامنشو برد بالا و منم رفتم نزدیک ترش نشستم گلوم از استرس درد گرفته بود و داشتم پاهای سفید و تو پورشو نگاه میکردم داشت دامنشو میاورد پایین که دستمو بدون اینکه خودم بخوام گذاشتم رو دامنش گفت چیکار میکنی گفتم یه دیقه صبر کن مثلا داشت زور میزد که نه دامنمو بیار پایین منم دیدم دیگه مغز دستور نمیده و ارور داده به گوش جان سپردم به دل و دستمو گذاشتم رو رون پاش یه اه کشید و گفت دستتو بردار پاهام یخ کرد منم داشتم پیش خودم میگفتم اگه دستمو بردارم دیگه نمیزاره دست بزارم رو پاهاش رفتم چسبیدم بهش از سمت راستش و اروم دستمو بردم بالاتر و گذاشتم رو شرتش تنش لرزید یجوری که قشنگ تپش قلبشو متوجه میشدم از روی شرت شرو کردم به مالوندن کسش و همزمان دستم روی سینه های نااازش بود اونارو میمالوندم هی خودشو میکشید عقب با عشوه میگفت نککککن دستمو گذاشتم رو سینش و با یکم زور زدن خوابید رو زمین دستمو بردم تو شرتش اوووووف کس توپولی داشت یکم روی کسشو مالیدم که دیدم سیاهی چشاش رفته چسبیده بالای چشش اروم اروم دستمو بردم داخل کسش تا اون موقع هنوز داخل کسو لمس نکرده بودم اوووووف هی میگفت انگشتتو در بیار از تووووش نیماااااا داری چیکار میکنی باااام داری منو میکنییی خجالت بکککششش انگشتتو در بیاااااار دااااغ شده بود دستم لیییز لیییز دستمو از زیر تیشرت بردم داخل و سینشو گرفتم تو دستم و مالیدم احساس کردم دیگه تمومه الانه که باید شلوارمو بکشه پایین و بگه بیا منو بکن ولی تا دستمو از کسش کشیدم بیرون دیدم گفت نکن تو رو خدا نکن حالم بد میشه منم تو دلم میگفتم کس کش حال منو بد میکردی اشکال نداشت حال تو بد بشه به تخم چپم یه شلوارک گشاد پام بود یکم زور زدم و ستایشو خابوندم و شلوارکمو در اوردم بعد رفتم جلو صورتش چش تو چش شدیم و گفتم ستایش گفت چیه گفت خودت میدونی که جوفتمون میخایم پس با احساسات خودت نجنگ چشاشو بستو حرفی نزد منم لبمو گذاشتم رو لباش کمکم شرو کرد همراهی کردن باهام منم در حین لب گرفتن دکمه دامنشو باز کردم و گشیدم پایین و تیشرتشو دادم بالا بدون معطلی شورتشو کشیدم پائین دیدم یه نوار نو وتمیز لای کسشه معلوم بود که هیچ اثری از پریودی نبود لختش کردم اونم هی میگفت نکن نیما من پریودم منم اصلا به حرفش گوش نمیکردم اوووووف چه کس تمیزی تنگ صورتی تازه موهای بالاشو زده بود خودش دسشو یهو برد روی کسش داشت اروم اروم میمالوندش یهو پاهاشو باز کرد از بالا تا پائین لیسیدمش خیس خیس شده بود دیدم ستایش گردنشو اورد بالا و سرشو چسبوند زمین منم اروم اروم باهاش بازی میکردم که یهو گفت نیماااااااااا بسه دیگه بکن پا شدم کیرمو اروم بردم نزدیک لباش اولش ممانعت میکرد وای اروم انداختم تو دهنش 3 4 بار فشار دادم دیگه خودش شروع کرد به ساک زدن یه 10 دقیقه ای کیرمو ساک زد وااای چه حاالی داد هولش دادم رو زمین موهاشو از پشت تو دستم چنگ زدم کونش که خیلی گردو تپل بود وحیف میشد که از کون نکنمش اولش از پشت کیرمو خیلی وحشیانه فشار دادم تو کسش صداش در اومده بود نیماااااا اروم 15 دقیقه ای کردمش صدای نالش دیگه بلند شده بود چنان با ناز ااااه میکشید که من هی حشری تر میشدم و صفت تر میزدم تو کسش و اونم همزمان میگفت نیما بسههه نیما اروم اااه بکن ااااااه جوووون اااااای دوس دارم بزن توم تا ته بکن توووو اااااه دسشو از پایین اورده بود گذاشته بود رو کسش و همزمان که میزدم تو کسش اونم بالای کسشو میمالوند درازش کردم و گفتم آماده ای از کون بکنمت قبول نکرد منم به خودم گفتم نیاز به اجازه نبود بزن بترکونش یه آب دهن انداختم رو سوراخ کونش کیرمم که از آب کس ستایش خیس خیس بود آروم سر کیرمو فشار دادم به سوراخ کونش یه تکونی خورد اما موهاش از پشت تو چنگم بود نمیزاشتم در بره کیرمو بازی دادم و آروم آروم کردم تو کونش یهو صداش درومد ااااااای ارووووم نیمااااا دردم میگیره هنوز دسش رو کسش بود و کسشو میمالوند معلوم بود که زیاد از کون نداده بود آخه خیلی تنگ بود وشروع کردم تلمبه زدن 2دیقه تلمبه زدم و اونم هی ناله میکرد و اروم زیر لبش میگفت بزن توم محکم بزن تو دیدم بعله کیر بی جنبه کس ندیده ما داره ابو ول میکنه منم گفتم داره میاد بریزم بیرون داد زد نهههههه بریز داخل با چنان شدتی تلمبه اخرو زدم که احساس کردم کیرم اون تو جا موند ابم با فشاااار ریختم تو کون ستایش و بی حال عین مرده ها افتادم روش دیگه جون نداشتم 5 دیقه گذشت و کیرمو کشیدم بیرون و بغلش خوابیدم اونم بیحال بود هی دسشو میبرد زیر کسش و اب کیرمو که از کونش میومد بیرون پاک میکرد هر از چند گاهی کسشو ماساژ میداد دیگه شهوت پریده بود و روم نمیشد بهش چیزی بگم دستمال کاغذی اوردم بهش تعارف کردم و کیر و خایه و شکم خودمو تمیز کردمو شلوارکمو پوشیدم دستشو گرفتم و بلندش کردم یخ زده بود گفت ولم کن میخوام برم دستشویی رفت و دوباره با همون تیریپ اولی که اومده بود از دستشویی اومد بیرون و صدام کرد رفتم پیشش و گفت چرا با من اینکارو کردی امین بفهمه چی بعد اشکاش اروم اروم از صورتش اومد پایین دلم واسش سوخت گفتم ستایش بخدا دست خودم نبود ببخشید بعد اومد جلو و بغلم کرد و گریه کننان گفت اشکال نداره ولی دیگه قول بده از این کارا نکنی منم خندیدم و گفتم باشه بعد لبشو بوس کردم و گفتم اینم اخرین بوس گفت نه فقط از اون کارا نکنی منم گفتم یعنی بوس ازاددم گفت ای پدر سوخته بعد خندید و گفت دخترم اومده باید برم کاری نداری منم گفتم کار که دارم ولی حیف دخترت اومد گفت باشه ی وقت دیگه و در و باز کرد و رفت منم رفتم کنار پنجره اتاقم و سیگارمو روشن کردم نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.