مشکل پرده بکارت

0 views
0%

شیوا 24 سالمه اول خواستم راجع به نظرات راجع به بگم چون نمیدونم چرا نمیتونم وارد شم راجع به اون عزیزی که گفت چت کنیم وسوسم کرد من یه مدت به چت معتاد بودم اما سهیل فهمید تاچندماه قهر کرد واسه همین قول دادم اینکارو نکنم.و اون عزیز دیگه که باید به هوشش تبریک بگم درسته خونه ما ویلایی و تک واحدست و همه جاش حفاظ داره جز پنجره هایی که رو به حیاط خونمون بازمیشه گفتم که خونه ماجنوبیه و تو یه شهرستان زندگی میکنیم.

الان که این داستانو میگم با عشق عزیزم نامزد کردیم و بزودی عقد میکنیم ومن خیلی خوشحالم دارم عروس میشم اما یه موضوعی هست که داره دیوونم میکنه حتی قصد خودکشی یا بهم زدن نامزدیمم کردم امانتونستم چون در هر دوصورت میمیرم.بعد از اولین سکسم سهیل قول داد دیگه هرگز از کون نخواد.ما هر وقت همو میدیدیم به عشق بازی قانع بودیم.تا اینکه یروز خونمون خالی شد به سهیل گفتم بیاد.سهیل یه پسر تعصبیه و خیلی منو کنترل و محدود میکنه گرچه من بهش وفادارم اما بزرگترین جرمم اومدن به این سایتاست که اگه بفهمه زندم نمیزاره.من ازش فیلم سوپر خواستم برام بیاره.سهیل زنگ خونمون رو زد کلا خیلی دختر استرسی هستم دستام میلرزید رفتم باز کردم یه تاپ صورتی با یه شلوارک خوشگل که خودش برام خریده بود پوشیدم اومد داخل دستامو گرفت و فشار داد یدفعه از جا بلندم کرد حالا تو بغلش بودم وای خیلی باحال بود بهش گفتم دیوونه بزارم پایین کمرت درد میگیره البته دلم میخواست همونجا بمونم گذاشتم پایین رو مبل یه بوس بزرگ و طولانی از لبای هم کردیم جفتمون رمانتیک هستیم و معتقده تو سکس هردو طرف باید حال کنن نه ضدحال بخورن.گفت برات فیلم آوردم بزار ببینیم گفتم نه سهیل روم نمیشه میخوام تنها ببینم گفت تنها حق نداری و رفت اتاقم و داخل کامپیوتر گذاشت و داشت میدید من سرم پایین بود یکی دوبار یه نیم نگاهی کردم سهیل حشری شد دستاشو رو رونای توپرم گذاشت و یه لب آبدار گرفت و دید خوشم نمیاد رفت خاموش کرد و سی دی رو هم شکوند که من تنها نبینم.

رو تختم انداخت کنارم خوابید باموهام بازی میکرد و حرفای عاشقانه میزد.سهیل جز من با هیچ دختری نبوده و نیست واسه همین یجور خاصی دوسم داره و بابدبختی باهام دوست شد من اوایل دوسش نداشتم اما الان دیوونشم.بعد روم خوابید لبامو خورد گردنم و گوشام اون نقطه ضعفامو خوب میشناخت صدام دیگه درومده بود اما یه عادتی دارم دوست ندارم تو سکس آه و ناله وآخ و اوخ بگم و ازین حرفا بزنم فکرمیکنم کار جنده هاست اما سهیل دوست داره و منم بخاطر اون آه و اوه میکردم اما واقعا بخودم میپیچیدم لباسامو دراورد و منم لباسای اونو ولخت شدیم سینه هامو میمالید و میخورد و بعد نازمو(کسمو) خورد آب از لب و لوچه نازم درومده بود سهیل گفت شیوا تو که آخر مال منی منم دیگه طاقت ندارم بزار حالاکه از پشت نمیشه از جلو بکنم و گفتم نه و اون اصرار کرد گفتم باشه اما یواش گفت چشم بعد کیرشو داخل کرد خیلی درد داشت و بهم فشار میومد با دو دست پایین شکممو گرفتمو گفتم آخ آرومتر دوتا تلمبه زد و بیرون آورد اما خبری از خون نبود گفت چرا خون نیومد؟ بدنم یخ زد گفتم مگه میشه من تابحال با کسی رابطه نداشتم گفتم شاید بالاتره آخه تا قبل تا نصفه داخل کرده بود خیلی ترسیدم گفتم با فشار داخل کنه اونم یکدفعه و با فشار داخل هل داد گفتم درار اونم دراورد اما خونی درکار نبود من هل کرده بودم اونم همینطور.یکدفعه اشکم درومد گفت چرا گریه میکنی گفتم به جان تو من باکسی رابطه نداشتم حتما الان فکرای بد میکنی گفت نه من بتو اعتماد دارم خواست دوباره داخل کنه اجازه ندادم حالم بدجور گرفته بود.بعد از یک ربعی رفت من محلش نمیدادم و بعدم باهاش قهر کردم اما اون مهربونتر از این حرفا بود هی منت میکشید تنهاش نزارم بهم اعتماد داره گفتم نه نمیخوام بعد ازدواج پشیمون شی یا سرکوفت بزنی یا شک کنی اما قسم خورد هیچوقت اینکارو نمیکنه.

کارم شده بود گریه آخه این حق من نبود.فقط دخترا میتونن حال منو درک کنن.بالاخره باهاش دوباره دوست شدم اصلا دیگه بروم نیاورد گفت برو دکتر شاید حلقوی بوده امامن ترسیدم و نرفتم.بعد اون ماجرا چند روز بعد یه سکس کامل داشتیم اما الان حدود دو سال جز بغل و لب سکس نداشتیم.الانم که نامزد کردیم اما دلهره دارم اگه خانوادم یا خانوادش راجع به پرده بعد عقد بپرسن اگه بفهمن اگه یروز پشیمون شه و رو دلش بمونه یا بهم شک کنه وای خدا من طاقتشو ندارم نمیخوام از دستش بدم.لطفا واسم دعا کنید کاش منم یه پسر بودم و این دغدغه رو نداشتم اگه پسر صدبار سکس داشته باشه آب از آب تکون نمیخوره اما در حق دخترا همه جوره ظلم شده.سهیل عزیزم شرمندت هستم واسه بزرگواریت اما من تا آخر عمر احساس نقص و کمبود میکنم.

Date: March 24, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.