من و خواهرم بکن مشترک داشتیم

0 بازدید
0%

سلام به همه اسم من سیامک خواهرم سیمین که از من 7سال بزرگتره چند ساله پیش با خانواده مسافرت رفتبم خانه عموم تو تهران که چند روزی رو انجا بمونیم و یه سری به فامیل بزنیم بعد برگردیم 3تا پسر عمو داشتم که از من بزرگتر بودن و فقط 1کیشون با خواهرم هسم سن بود اون 2تا متهل بود و زیاد خانه عمو نمیومدن بیشتر وقتا پسر عموم خانه بود که اونم هر روز پسر دایش میومد پیشش اسمش رضا بود تو اون چند روزی که ما خانشون بودیم هر روز ما رو پارک و بیرون مبیردن و کلی بهمون احترام میذاشتن تا ما بهمون خوش بگذره رضا از 5سال بزرگتر بود و یواش یواش باهم داشتیم صمیمی میشدیم محمد پسر عموم زیاد با من صمیمی نبود اخه سنش امد از من و رضا و سیمین بالاتر بودوزیاد با ما قاطی نمیشد اما من و رضا و سیمین طمیمی شده بودیم اما صمیمی بودن رضا با من عادی نبود شبا که همه میرفتن تو اتاق میخوابیدن دره همه اتاقها که بسته بود ما جا تو پذیرایی مینداختیم و جلو ماهواره به بهانه نگاه کردن ومیگفتیم درهای اتاقها رو ببندن که صدا اذیتشون نکنه شب دوم که داشتیم فیلم میدیدم رضا گفت سوپر نگاه کنیم گفتم اگه داره نگاه کنیم فقط دستت رو کنترل باشه کسی امد زود کانال رو هوض کنی گفت باشه و یه فیلم سوپر عالی گذاشت یه 10دقیقه نگاه کردم حال بد شد حشری شده بودم بخاطر اینکه تابلو نباشم گفتم من خوابم میاد و خودم رو زدم به خواب رضا هم یه 10دقیقه نگاه کرد تو طول نگاه کردن هی برمیگشت اتاق سیمین که دقیقا پشت سر ما یعنی روبروی تلوزیون بود رو نگاه میکرد منم حواسم بهش بود و برام جالب که چرا هی برمیگرده خوب که دقت کردم احساس کردم سیمین خواهرم داره از جای کلید در نگاه میکنه چون از زیر در مشخص بود کسی داره تکون میخوره چون نور تلویزون مشخص میکرد اما بازم اطمینان پیدا نکردم خلاصه رصا خاموش کردو انم دراز کشید که بخوابد امد جلو و پشت کوش من شروع به صحبت کردن کرد بعد از 5دقیقه من گفتم میخوام بخوابم پشتم رو بهش کردم و خوابیدم منم قدم 155 وزنم 61 بدنم سبزف و خیلی کم مو که اکثر اوقات تمیز میکنم این رو گفتم که بدونید چرا رضا رفته بود تو کار من یه 20دقیقه بعد دیدم رضا امد سمت من و دستش رو اروم گذاشت روی پاهام چون به پهلو خوابیده بودم خوابم برده بود متوجه نشده یه چند ثانیه بعد دیدم داره دستش رو روی رونهام میکشه میخواستم دستش رو بکشم اما خودمم از اینکه یکی داره با این مهارت منو دست مالی میکنه خوشم امده بود بخاطر همون تکون نخوردم و خودم رو به خواب زدم رضا هم کل بدنم رو دست مالی میکرد موقعی که دستش رو روی کونم میکشید خیلی شهوتی میشدم خلاصه چند دقیقه ای با من ور رفت دیگه داشتم میمردم دوست داشتم لختم کنه اما دیدم دست برداشت و پشت بهم کرد خوابید وای داشتم میمردم دوست داشتم ادامه داشته باشه اما روم نمیشد برم جلو چون خودم رو بخواب زده بودم خلاصه با هزار تا کلنجار خوابیدم فردا اصلا به روی هم نیوردیم اما از دیشب کلا بدن من شهوت گرفته بود کلا روز رو باهم گشتیم طول روز هی صحبت سکس دختر از اینجور چیزا میکرد از من بزرگتر بود اما خیلی با من صمیمی شده بود صحبت شیشه رو کرد که تو سکس چقدر لذت داره هم برای دختر هم برای پسر خیلی دوست داشتم ببینم چیه چون از صبح خودم از شهوت میمردم گفتم داری بکشیم گفت نه اما میتونم تهیه کنم خلاصه رفت از بکی از دوستاش تهیه کرد و رفتیم تو زیرزمین خانه با هم کمی کشیدی اوایلش چیزی از شهوت رو احساس نمیکرد فقط زیاد حرف میزدیم باهم دوباره شب شد و طبق معمول هر شب به همون صورت خوابیدیم دوباره یه خورده فیلم دیدیم که من دیگه دیونه شدم تو اون حال فقط سکس دوست داشتم چون چند بار قبلا داده بودم تو سهرستان الان بیشتر دوست داشتم بدم به رصا گفتم من میخوام بخوابم رضا گفت چطور تو میخوایی بخوابی شیشه که نمیذاره کسی بخوابه گفتم نمیدونم حتما من کم کشیدم خوابم میاد پشت بهش کردم خوابیدم اما تو دلم اشوب بود که رضا کی مثل دیشب میاد سراغم تو فکرم بود که ااگه مثل دیشب امد خودمم همراهی کنم بعد از 1ساعت تلوزیون رو خاموش کرد و امد سمت من یه لحظه صدای در اناق امد اروم نگاه کردم دیدم همه درها بسته بودن چون تاریک بود جلو در اتاقها خوب معلوم نبود اما بهش میخورد درب اتاق سیمین کمی باز شده اما چون تاریک بود مطمعا نبودم گفتم هرچی که هست دوباره خودم رو به خواب زدم چند دقیقه بعد رصا امد سمتم و دوباره با دستش شروع کرد به ماساژ همه جای من من داشتم حال میکردم احساس میکروم داره از پشت بهم نزدیک میشه کونم رو دادم عقب بله دقیقا خوردبه کیرش اونم کیرش رو به کونم از رو شلوار میمالید از رو شلوار احساس کردم کیرش بزرگ باید باشه دیدم دستش رو گذاشت رو کیرم و برام میمالیدش منم دیگه دل زدم به دریا و دستم رو از پشت بردم کیرش رو گرفتم وای چقدر بزرگ بود همینجوری کیرش رو کونم میمالیدم که دست انداخت و شلوار وشورتم رو کشید مایین مال خودشم داد پایین و کیرش رو بدون شورت میمالید به کونم اوخ چه حالی میداد دوست داشتم فشار بده خودش روکیرش تف انداخت و گذاشتش لای پام و هقب جلو میکرد شهوت کار خودش رو کرده بود شیشه هم که از همه بدتر در گوشم فوش میداد ناراحت نمیشدم شیشه کاملا شهوتیم کرده بود دوست داشتم دختر بودم براش مثل دختر اشوه میومدم اروم اخ اوخ میکردم اونم هی میگفت جون کونت مثل کون سیمینه وقتی اینجوری میگفت من پیش خودم تجسم میکردم که الان سیمین جای من باشه ببشتر حشری میشدم خلاصه بعد کلی عقب جلو ابش رو ریخت تو دستمال و گفت خیلی خوب بودی تا یه وقت مناسب قشنگ حال کنیم منم گفتم باشه اخه ارضا نشده بودم و حال خوبی نداشتم دوباره چشمم افتاد به درب اتاق خواهرم اینبار کاملا دیدمش که از لای در نگاه میکرد زود چشمام رو بستم و خودم رو بخواب زدم صبح سیمین طوری دیگه نگام میکرد نگاه میکرد و لبخند میزد مثل اینکه خوشش امده باشه اما چیزی نگفت وقت زیاد روی ما زوم بود بعداز ظهر همه میخواستن برن بیرون فقط منو رضا بهانه اوردیم که نریم تا رفتن بیرون رصا گفت الان خوبه هیچ کسی نیست بذار شیشه دوباره بکشیم منم که از خدا خواسته تا اون داشت اماده میکرد من رفتم تو اتاق سیمین و رفتم سره چمدونش و یه شورت خوشگل از شورتاش رو پوشیدم و بعد شلوارم روش پوشیدم وامدم پیش رضا و شروع کردیم به کشیدن مشغول بودیم که یکدفعه سیمین رو بالای سرمون دیدیم وسط راه کلید رو از زنمو گرفته بود به بهانه سردرد امده بود خانه که مچ ما رو بگیره که گرفت گفت دارید چیکار میکنید این چیه میکشید این فکر کنم شیشه باشه بدبختا چرا اینکار میکنی که رضا امد جلو بعد کلی معذرت خواهی براش توصیح داد که برای افرادی که خیلی خیلی کم بکشن ضرری نداری و یه حس خوبی هم داره خلاصه اینقدر باهاش حرف زد که قبول کرد خودشم امتحان کنه حالا 3نفری شروع کردیم به زدن یواش یواش معلوم بود سیمینم خوشش امده بود و حالش داشت عوص میشد چون هی با منو رضا شوخی میکرد بعد از یه ربع شروع کرد فوش دادن که یدفعه به من گفتم کونی چقدر میکشی من چشمام گرد شد گفتم این چه حرفیه عه که دیدم شروع کرد به تعریف کردن داستان دیشب خشکم زد بود اما لامصب اینقدر شهوت شیشه زیاد بود که بیشتر خوشم میومد گفت لخت شو اولش قبول نکردم به رضا گفت رضا تی شرتش رو در اورد و بالا تنه رو لخت کرد بعد منم بالا تنه رو لخت کردم اما روم نمیشد شلوارم رو در بیارم گفت باید الان جلو من همون کار دیشبی رو بکنید رضا که از خدا خواسته زود با یه شورت موندبزرگی کیرش رو از زیر شرت هم میشد فعمید که چشم سیمین روش بود و هی بهش نگاه میکرد به رصا گفت با سیامک بیایید روی تخت سیامک روش نمیشه پیش من بخواب رو تخت جشمام رو بستن گفت بذار متفاوت باشه برات داشتم شاخ در میوردم که سیمین چقدر پرو شده همش اثرات شیشه بود 2تا دستامم بستن به تخت و سیمین به رضا گفت حالا شلوارش رو در بیار وقتی شورت خودش رو تو پاهام دید گفت چه شورت بهت میاد خوشگله چشمام بسته بود جای رو نمیدیدم وقت احساس میکردم هر دوتا شون دارن باهام ور میرن یه دست رفت تو شورتم و شروع به مالیدن کرد سیمین بود وای داداشی چقدر کیرت کوچیکه بعد کلی ماساژ چشمام رو باز کردن داشتم واد میزدم دیونم کرده بودن دیدم رصا با یه شورت مونده و سیمین هم با شورت سوتین وای باورم نمیشد اولین بار بود با شورت سوتین میدیدم کونش داشت سورت رو جر میدار سینهاشم خوب که رفت سمت رضا و شروع کرد به ساک زدن وای چه حرفه ای میخورد کیرش رو داشتم میمردم دستامم بسته بود بلندش کرد سوتینش رو باز کرد و شروع کرد به خوردن سینهای سیمین صدای سیمن داشت درد میومده اخخخخخخ جوننننن بخور سینهام بخور جون اون کون گندمم برا تو هستش اوخ اووووووم جون منو داداش کونیم رو بکن رضا هم همزمان کونش رو چنگ میزد سیمین رو خوابوند رو تخت سیمین پاهای منو به هم چسبوند و خودش نشت روی من یعنی صورتهامون رو به هم بود و کونش رو داد بالا سرشم رو سینهای من بود رضا امد پشتش وشروع کرد به لیس زد ن کس کون سیمین سیمین التماس میکرد که بکنتش رضاهم کیرش رو با روغن چرب کرد وکون سیمین رو کلا روغنی کرد بعد نسشت رو من کیر من رو شکمش بود کونش رو داده بود عقب و داد میزد بکن رضا هم کیرش رو اروم فشار میداد تو که داد ناله سیمین بلند شد وای وای پاره شدم نوشته

Date: August 24, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.