من و دختر فرمانده

0 بازدید
0%

سلام این داستان مربوط به پدرمن میشه واون این داستان رو برام تعریف کردش ومن هم گفتم بزارم اینجابراتون تا شما هم فیض ببرین میریم سراغ داستان البته اززبون پدرم میگم سلام من علی اکبر ازمشهد هستم دوران سربازی خودم رو درتهران سپری کردم و من دراون جا ارشد گروه بودم چون ازبقیه زرنگ تروفعال تربودم وبعد ازاون هم بااینکه جوونی 18ساله بودم برای خودم پیمانکاری بودم و رودست نداشتم برای همین ارشد کارگاه هم شدم جوونی با قد 170 سیبیل های بلند اما جذاب و شاد و شوخ خلاصه فرمانده ها و مافوق هایم به من ارادت خاصی داشتن چون همه فن حریف بودم یکی ازفرمانده ها که فرمانده مقرمون بودش خیلی باهام شیش بودش یک روز ازم درخاست کرد که برم خونشون و لوله های اب حمومشون که انگارسوراخ شده بود درست کنم منم از خداخواسته برای از زیر کار در رفتن قبول کردم بهم ادرس وکلید داد بهم چون گفته بود کسی خونه نیستش منم راهی شدم یک خونه بسیارمجلل درفرمانیه تهران درضمن من درسال1373خدمت میکردم ادرس روپیداکردم وداخل خونه شدم اما متوجه شدم که کسی داخل خانه هستش برای همین یاالله گفتم ووارد شدم دیدم که دخترجوانی چادربه سر که سرش نمی کرد راحت تربود داخل خانه بود وبهم گفتم سلام خوش امدیدشما اقای علی اکبر هستید منم که انتظارچنین چیزی رو نداشتم گفتم درسته اماشما گفت من دختر اقای هستم ما رو بگی شاخ دراورده بودیم که فرمانده بادو من ریش و سیبیل عجب دخترمامانی داره و چقدرهم بی حیاست چون که دختر که اسمش ارزو بودش با تاپ صورتی که چاک سینه هاش دیده می شد جلوی من ظاهرشده بود ازش پرسیدم که پدرتون گفته که کسی خونه نیستش اماشما گفت درسته من تازه ازدانشگاه امدم پدرخبر نداشته که من امروز کلاسم زودترتموم می شده به خودایشون هم خبردادم که من خانه هستم خلاصه مابدون معطلی شروع به کارکردیم وظرف 45دقیقه کارمون تموم شدش که دیدم ارزوخانوم باشربت وشیرینی دم درحموم نشسته وداره مارو میپایه به شوخی گفتم اینجانشستین که من کیسه وصابونتون رو ندزم خنده ای ازسراینکه ضایمون نکنه کردو گفت نه منتظرم کارتون تموم بشه شربتتون رو بخورید بعد ازکارم با هم به داخل پذیرایی رفتیم وشربتم رو خوردم وسرصحبت رو ازرشتش دردانشگاه بازکردم وزیرچشمی بدنش رومی پاییدم مو های شرابی رنگش رو هیکل باربی مانندش وسینه های سیلیکونیش سعی می کردم سرصحبت رو بیشتربازبکنم رو خودمو یه جورایی بهش بچسبونم نه اینکه بچسبم بهش ها نه یعنی نزدیکترکنم اسمش رو پرسیدم ووضعیت درس های وغیر تاجایی رسیدم که به راحتی هرچه تمام باهاش صحبت میکردم که انگاردارم با دوستم می حرفم بلاخره اون روز تموم شدش و کاری نشد بکنیم تا اینکه بازدوباره فرماند خواست که برم وکاشی های خونشون رو درست کنم و من هم قبول کردم اما بازوقتی رسیدم باز دوباره ارزوتو خونه تنها بودش این دفعه عزم خودم رو جزم کردم تایه حالی بکنم باهاش رو مون که بهم ازدفعه قبل وابودش پس غیر مستقیم بهش حالی کردم که تاحالاسکس داشته یا نه اونم دخترباهوش فهمید که چی می خوام وزود گفت البته که داشتم اونم باپسرعموم اونم دوبار ماکه فک نمی کردیم این جوری باشه ازتعجب مغزم داشت سیب زمینی رنتده میکرد ناخوداگاه گفتم که می خوای برای یارسومم داشته باشی منظورم سکس بودش ارزو سرش رو پایین انداخت وسرخ شدش وچیزی نگفت منم این کارش رو به حساب بله قبول کردم چون میگن سکوت علامت رضاست رفتم به طرفش وبی وقفه لبام رو چسبوندم به لباش وداشتم لبش رومی مکیدم که یهو پیش خودم گفتم که نکنه ناراضی باشه وبه پدرش بگه بعد اونوقت منو اعدام میکنه باباش تو همین فکرهابودم که دیدم نه بابا اونم داره باهام همراهی میکنه چادرش رو رها کرد ودستاشس رو گذاشت پشت سرم ومنو سرم رو به طرف خودش می کشید تابهتربتونه لب بگیره منم که خرم کوکه کوک بودش یه دستم رو سینه هاش بود ودست دیگم هم بین پاهاش 3 2دقیقه بود داشتیم لب ازهم میگرفتیم که ول کردم لباشو وگفتم اتاق خواب کدووم طرفه اونم گفت بیادنبالم ورفتیم تو اتاق خواب وبازشروه کردم به لب گرفتن ازش چون خیلی لب های خوشگل ومامانی داشتش ناکرداروهمین جورهم تاپ تنش رو درمی اوردم یه سوتین سفید که روش عکی قلب بود تنش بود ازاون های که ازجلوبازمیشه اونو بازکردم وچشمم به دوتاسیب خوشگل افتادش که بدجورهوس کردم گازشون بگیرم برای همین شروع کردم به خوردنشون اونقدرخوردمشون که شروع کرد به اخ واف گفتن بعد اون شلوارش رو دراوردم البته شلوارکه نه شلوارک که خیلی هم چسب بودش واون کونش زده بود بیرون ازش شورتش باسوتینش ست بود ازکنار شورشت شروع کردم به لیسیدن او کس خوشگلش انگار که یه تیکه الماس بودش انقدرلیسیدم که ارضا شدش بعد یه نیگا به خودم کردم که به خودم گفتم اون بیچاره یه بارارضاع شده بعد تو پوتین هاتو هم درنیاوردی با کمک ارزو شروع کردم به دراوردن لباس های تنم ولخت لخت شدم اون لخت بود دیگه وبعد مخالف من روم روی تخت خوابید وشروع کرد به ساک زدن کس کش دیوس انگار تو فیلم های هالیود بازیگرنقش اول بوده چون خیلی حرفه ای ساک میزد منم برای این که بیکارنباشم شروع کردم با کس وکونش ورفتن کم کم داشت ابم می اد که گفتم بسه حالابریم سراعغ مرحله اصلی خوابید وپاهاش رو داد بالا منم وقتی چشم به اون الماس وسط پاهاش افتاد بی وقفه کیرم رو گذاشتم سرکسش واروم اروم دادم داخل کشیدم بیرون اما این دفعه باسرعت وشدت تمام جاکردم تو که داد بلندی کشید حال کردم چون کس تقریبا تنگی داشتش البته ناگفته نماند که کیرماهم کمی ازعربهانداره به هرحال ما شروع کردیم به تلمبه زدن وازما قدرت وازاون لذت وضع به همین منبال بود که صداش درامدکه میگفت بکن بکن توش بیشتربده توش و ازاین اراجیف ماهم که ازاین حرف ها قدرت می گرفتیم بیشترفشارمیدادیم بعددیدم که داره ابم می اد گفتم اینطوری که نمیشه دراوردم کیرم روکفتم برگرد گفت می خوای چی کارکنی گفتم می خوای به کونت بزارم اقا تا این رو گفتم بلند شدش که بره دستش رو گرفتم وگفتم کجا میری گفتش کونش خیلی تنگه وبراش درد داره که به کونش بزارم منم که سروزبون دارخرش کردم که اروم میزارم وبا تف زیاد میزنم که دردنداشته باشه یکی نیست بگه که خره چه ربطی به تف داره بالاخره راضی شد که به کونش بزارم منم بی معطلی برش گردوندم ویه تف سرکیرم ویه نف هم تو کون خانوم انداختم وکلاهک کیرم رو اروم کردم تو کونش اخ واف های اهسته ای میکرداما کونش خیلی خیلی تنگ بود فشارزیادی رو کیرم بود برای همین یک دفعه فشاردادم وکیرم تا بناگوش رفت تو کونش وچنان جییغ کشید که فک کنم کل همسایه ها فهمیدن بعد هم شروع کردبه گریه کردن دلم براش سوخت کیرم رو بیرون کشیدم وتایکم اروم بشه داشتش همینطورگریه میکرد وبه سروکلم میزد منم اروم وایستاده بودم که عقدش خالی بشه بعد دوباره رفتم سراغ کونش و بهش قول دادم که اروم بکنم این دفعه مثل دفعه قبل سرکیرم رو کردم ت کونش وبعد اروم اروم همون رو عقب جلو کردم وهردفعه مقداربیشتری رو تو کونش می کردم تااین که به ته رسید وشروع کردم به تلمه زدن چه حالی می دادش جاتون خالی البته پدرم به من میگفت دیدم که خانوم چشماش رو بسته وداره تشک رو چنگ میندازه و اه اه می کنه و میگه بکن توش تاته بکن توش جرم بده اه اه منم که بچه حرف گوش کن سرعتم رو زیادکردم تا حد مرگ فشارمیدادم که دیدم می خواد ارضا بشه کیرم رو دراوردم وبرگردوندم وتوکسش گذاشتم شروع کردم به تلمه زدن وبازداشت اه اه می کردم منم احساس کردم که داره ابم می ادش سرعتم رو بیشترکردم اول اون ارضاشدش و بعد من ابم امد تموم ابم رو روی شکمش خالی کردم و ولوشدم روش همینطوری تا 10 12دقیقه بودیم تا اینکه بابوسه های ریزش رو صورتم ولبام بیدارشدم منم همراهیش کردم یهو چشمم به ساعت روی تخت افتاد ودیدم ساعت 2 ومن باید الان تو پادگان باشم پس زودحاضر شدم وبه راه افتادم تا دم درهمراهیم کرد وبعد ازیک بوسه ی عاشقانه خداحافظی کردم رفتم اما وسط راه یادم امدکه کارم رو تموم نکردم کاشی ها هنوز مانده بودبرای همین به سرعت برگشتم زنگ زدم ودر رو بازکرد وامد گفت چیه خوشت امده دوباره سکس می خوای گفتم نه باباکارم رو تموم نکردم ضربه ای اروم به سرم زد به نشانه ی خاک برسرت و رفتم سراغ کاشی ها درهمین حین یه اب میوه هم داد بهم خوردم وبعد ازاتمام کارم باز یک بوسه س عاشقانه تر به راه افتادم ساعت 4به پادگان رسیدم ومستقیم رفت اتاق فرمانده و به شوخی گفتم که ماموریت انجام شدش قربان ازم تشکرکرد وگفت هنوزاازاین ماموریت ها زیاددارم برات منم به خودم گفتم تاباشه این ماموریت ها بادخترفرمانده بعد ازاون 4باردیگه هم این موقعیت پیش امد ورفتم باارزویه حال درستو حسابی کردم اما مهم این بود که بعدها فهمیدم که فرمانده این کاررو میکرد که من از دخترش خوشم بیاد و برم خواستگاری اما حیف که دیر فهمیدم این هم از داستان ما امیدوارم که خوشتون امده باشه خدانصیب شماهم این چنین فرماندهای بکنه نوشته

Date: September 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.