من و دو تا از زن داداشام ۱

0 views
0%

با سلام خدمت دوستان شهوانی قبل از هرچیز میخوام بگم کسایی که با سکس با اینطور نسبت ها مخالفن لطفا نخونن اگه هم میخونن فوش ندن و خیلی منطقی نظربدن بریم سراصل مطلب واینو بگم این داستان عین واقعیته وبخاطر اینکه اسم ها و خودمون لو نریم ازاسم های مستعار استفاده میکنم و از خیلی جزئیات کوچیک میزنم بریم سرداستان من اسمم رضاست و24سالمه واین داستان از یک سال قبل سکسش شروع شده وهنوزم ادامه داره بذار اول مشخصات خودمو بگم پسری با قد 185 و 90 کیلو وزن تقریبا خوش هیکل هستم و خوش قیافه اینم بگم من سه تا داداش از خودم بزرگتر دارم که هرسه ازدواج کردن و سه تا زن داداش دارم به اسم سحر ستاره نیلوفر داستان من از اونجا شروع شد که توی سایت داستان هایی از این قبیل خوندم و یه جورایی فکر کردن یکی از زن داداشام به سرم زد خب این جور موقع ها ادم میره سمت کسی که معمولا ازبقیه بدلباس تره و خوش ارایش واون کسی نبود جز سحرخانم زن داداش خوش تیپ و کوتاه پوش ما که اون نگاه شهوت امیزش اون اداها و اون ناز واشوه هاش منو همیشه دیوونه میکرد ولی خب زن مغروری بود واین کار منو سخت میکرد و کارمو از حدود 3یا 4سال پیش شروع کردم و اینم بگم اون دوسال از من بزرگتر بود از شوهر سحرخانم که داداشم باشه بگم که مغازه داره و اکثرا صبح تا شب مغازه هس دیگه کارم شد کارکردن رو مخ این خانم مغرور بذار مشخصاتشو بگم تا بیشتر باهاش آشناشید یه خانم باقد 165ووزنی حدود 60 و سفید پوست وسینه ای باسایز 75که اصن به قدش نمیخوردوهمیشه دیوونم میکرد واون چشایی که قدرت جاذبه فوق العاده ای داشت و هر مردی رو به سمت خودش میکشوند و یک قوسی کمر فوق العاده ورزشکاری ویه کون تراشیده وخوشگل وسفید که فقط آرزوم بود از پشت بغلش کنم فکرشو نمیکردم یه روزی باهاش سکس کنم واین قضیه واسم عادی شه بگذریم طولانیش نکنم حوصلتون سرنره ماه ها بهش اس میدادم وقصد نزدیکی باهاش داشتم واون خیلی سردباهام برخورد میکردتا حدودا یک سال طول کشید تا با اس هام و حرفایی که موقع دیدن حضوری بهش میزدم و ابراز علاقه ای که بهش میکردم تونستم رابطه خودمو باهاش صمیمی کنم بعدش شروع کرد تو اس دادن ها به دردو دل کردن و منم باهاش ابراز همدردی میکردم اینقد این موضوع ادامه پیدا کرد تا من تونستم موقعی که داداشم خونه نیس بتونم برم پیشش وباهم حضوری حرف بزنیم و باهم فیلم ببینیم و همیشه تو خونش بایه شلوار و تاب بود و منم همیشه ازدیدن این صحنه حشری میشدم ولی جلوی خودمو نگه میداشتم تا اینکه تو پی ام دادن های شبانه بحثمون کم کم به سکس کشیده شد و من همیشه با یه دستم کیرمو می می مالوندم وبایه دستم پی ام می نوشتم اهان راستی از کیرم واستون بگم که حدودا 18سانته ونمیخوام توش اغراق کنم وبگم بیشتر ازاینه بگذریم بعداز ماه ها تلاش راضیش کردم ازهم لب بگیریم باورتون نمیشه دل تو دلم نبود بعد از حدودیک ونیم سال من تونسته بودم که به خواستم برسم وبتونم ازش لب بگیرم فرداییش کلی به خودم رسیدم و رفتم سمت خونش زنگ درو زدم قلبم داشت می اومد تو دهنم درو باز کرد ورفتم بالا امون ندادم ورفتم وخودمو چسبوندم لبو گذاشتم رو لباش دستم دور گردنش حلقه کردم ولبامو فشار میدادم رولباش وفقط میخوردم چقد گرم و خیس بودن وتازه سیر نمی شدم ازلباش خوردن لبای اون زن مغرور واسم اوج هیجان ولذت بود بعد از چنددقیقه منو از خودش جدا کرد و گفت بسه از هوش دارم میرم قرار شد یه لب باشه اینجوری من حشری میشم و نمیتونم جلوی خودمو بگیرم وبیشتر از این میخوام منم با اینکه حشرم اون لحظه خدا بود ولی نمیخواستم به خواست من و به زور باشه میخواستم اونم پا پیش بذاره همیشه ازسکس میترسید چون زن مغروری بود نمیخواست غرورش پیش من بشکنه و به سکس با من تن بده درحالی که از خداش بود وهمیشه دوست داشت سکس بامنو اینو از تو حرفاش فهمیده بودم این دفعه گذشت ومن برگشتم خونه همیشه تواین فکر بودم که چطوری میشه این زنو راضی کرد واسه سکس الان دیگه جدا از سکس واسم شده بود یه هدف واسه اینکه خودمو به خودم ثابت کنم که میتونم راضیش کنم اونم مغرور وسرسخت دفعه بعدی که خونشون رفتم تصمیم در حین لب گرفتن دستامو رو بدنش بکبمبالونم شم وبا دستام اون سینه خوش فرمشو بمالونم رفتم خونشون یبار که لب گرفته بودیم اینبار خیلی راحت تر بودم وشروع کردم باهاش لب گرفتن بعد از چنددقیقه خوردن خواست خودشو جدا کنه که نذاشتم و لباشو با ولع تمام می مکیدم وقتی مطمئن شدم حشرش زده بالا قشنگ دستمو بردم رو بدن خوش تراشش می کشیدم وبعد دستامو گذاشتم روسینه هاش واااای چه لذتی داشتم دیوونه میشدم چه سینه های سفت ودرشتی می مالوندم واونم چشماشو بسته بود بعدش بردم رو تخت درازش کردم و خوابیدم روش وهمزمان کیرمو ازرو شلوار میکشیدم رو کس نازنینش بعد سینه هاشو می مالوندم شهوتم دیگه زده بود بالا دیگه دست خودم نبود وبازور تابشو دراوردم یه سوتین مشکی تنش بود اونم از پشت باز کردم و سینه هاشو گرفتم تودستم واااای یعنی الانم اون صحنه یادم می افته قلبم تند تند میزنه سینه هاشو می مالوندم و کسشو همزمان از رو شلوار بعدش شروع کردم به خوردن سینه هاش هنوزم لذت اولین بار خوردن سینه هاش زیر زبونمه بعد از چند دقیقه خوردن نوک سینه هاش سفت شده بود و خوردنش ولذتش دوبرابر شده بود واونم همزمان سرمو گرفته بود وهمش موهامو می کشید بعدش خواستم شلوارشو بکنم که یه لحظه به خودش اومد گفت نه من نمیتونم درسته خیلی بیشتر ازاین میخوام ولی نمیتونم چون بعدش عذاب وجدان و شکست پیش تو وسکس باتو منو افسرده میکنه اون لحظه حالم گرفته شد ولی باز نخواستم بازور باشه جمع کردم خودمو اومدم خونه چندروز فقط به اون روز فکر میکردم و با خودم میگفتم که حتما باید بکنمش یه چند ماهی به همین منوال لب و دست مالی کردن گذشت تا اوایل تابستان 94 که الان دیگه رابطه ما خیلی به سکس نزدیکه شده بود ولی هنوز انجام نشده بود یه روز که راضیش کردم و رفتم خونشون تصمیم گرفتم اینبار دیگه کارمو یه سره کنم بخاطر همین قبلش دوتا قرص ترامادول 100زدم و دوتا قرص سیدنافیل واسه تحریک که حال گیری نشه آبم زود نیاد رفتم و خونشون و بعد مث همیشه سریع بغل کردمشو لبامو گذاشتم رو لباش همیشه بهم میگف لب خوب میدی ولب خوری هاتو دوست دارم لباشو میخوردم وهمیشه لب بالایی رو گازمیگرفتم و اونم پایینی منو زبونمو بردم داخل می چرخوندم وبازبونش گره میزدم چقد گرم وداغ بود لباش با اون چشای خوشگلش که تو چشام گره میخورد منو دیوونه میکرد اروم لباسشو دراوردم وشروع کردم به خوردن سینه هاش مث همیشه سفت وبرجسته و خوشگل وسفید ادم به اوج هیجان می رسید وقتی میخورد یکم که خوردم دوباره سرمو کشیدم بالا لبمو گذاشتم رو لباش و لباشو خوردم تصمیمو گرفته بودم که امروز با صبر وحوصله قشنگ حشریش کنم و امادش کنم واسه سکس خیلی سرسخت بود لامصب حدودا نیم ساعت شد که به خوردن سینه و لب ها گذشت وتواین مدت هم کسشو می مالوندم وهم کیرمو ازروشلواری که پاش بود رو کسش می مالوندم اینقد صبر به خرج دادم وخوردم که خودش طاقت نیاورد سگک کمربندمو گرفت و کمربندمو باز کرد و دکمه شلوارمو بازکرد و زیپمو کشید پایین و کیرمو از توشرت دراورد انگار که کیرم به ارزوش رسیده بود بعد از دوسه سال چه قدی کشیده بود هیچ وقت کیرمو اونقد شق کرده ندیده بودم رگاش داشت پاره میشد گفت اخ جووون چه کیری منو هل داد افتادم روتخت اومد بالا سرم کیرمو گرفت دستش یه بوش از کلاهکش کرد واروم لباشو بازکرد و کشید رو کیرم و اروم تا پایین اورد بعد دوباره کشید بالا چه لذتی من دیگه تو آسمونا سیر میکردم زبونشو از پشت کیرم ازبالای تخمام میکشید بالا و بعد لباشو می کشید رو کیرم تا پایین بعد رفت پایین سمت تخمام اونایی که تجربشو داشتن میدونن تخمامو میگرفت تو دهنش هی می کشید وقتی تخمامو میخورد انگار روح از بدنم جدا میشد فقط میخورد واه و اوخ میکرد ومیگف جوووووون چه کیر خوشمزه ای فقط میخورد ومیخورد منم لذت میبردم ول کن کیرم نبود منم راضی که بعد این دوسال به هدفم رسیدم بعد ازیه ربع تقریبا خوردن خودش اومد که بشینه روش یه پاشو انداخت اونور پاهام واروم دستشو گذاشت روسینه هام ویه تف زد رو کسش و اروم کسشو گذاشت رو کیرم واروم اروم فرو کرد تا تهش اخ که قلبم که داشت از حرکت وای میساد داغ داغ بود تنگ تنگ همون که فکرشو میکردم این زن اینقد مغرور بود که حتی به شوهرشم بازور میداد همینطور اروم اروم می اومد بالا کیرو درمیاورد از کس دوباره می کشید رو کیرم کسشو وشروع میکرد وبه بالا پایین کردن بعد سرعتشو بیشتر کرد و بالا پایین میکرد وهی اخ واوخ میکرد وناله و میگف کیر میخوام دلم کیر میخواد کیر تورو میخواد رضا منم همزمان سینه های خوش تراششو چنگ میزدم ولذت می بردم بعد چنددقیقه بلندش کردم و به پشت خوابوندم وااااای چه صحنه ای یه کون سفید خوشگل که جلوم غنچه کرده بود اروم خودمو نزدیک کردم کیرمو اروم گذاشتم ازپشت رو لبه کسش دستامو گذاشتم رو دولبه باسنش و اروم اروم کیرمو فرو کردم چه داغ بود وچه خیس به گفته خودش که بعد ها گف بهم که بیش از 10 بار اون شب ارضا شبیشتروده بود کیرمو داخل کردم و سرعتمو بیشتر وبیشتر کردم و همزمان دولبه کونشو گرفته بودم وچنگ میزدم ودستامو از زیر میبردمو سینه هاشو تو دستم میگرفتم و تلمبه میزدم واینقد از پشت داخل کوسش زدم که داشت ابم می اومد گفتم سحر کجا بریزم گف بریز داخل من قرص خوردم تموم ابمو با فشار تو کسش خالی کردم وقتی خالی شد گف سوختم ابت چقد داغه بعد هردومون تو بغل هم ولو شدیم بعدش اون پاشد رفت حموم منم لباسامو پوشیدم اومدم خونه و خیلی خوشحال بودم که بالا خره موفق شدم و تونستم زن داداش مغرورمو بکنم وبعدش حموم کردم و ولو شدم روتختم و یه دوساعتی تقریبا خوابیدم که گوشیم زنگ خورد که دیدم سحره گوشی رو ور داشتم و با خوشحالی گفتم جانم دیدم گریه میکنه و گفتم چرا گریه میکنی داد زد خفه شو اشغال کثافت خیانت کردم به شوهرم پیش تو باختم غرورم شکست من نمیتونم تحمل کنم خودمو میکشم بهم گفت باید یکی دیگه از زن داداشتو هم باید بکنی و صداشو یا فیلمشو ضبط کنی تا دلم خنک شه و بفهمم فقط من نیستم که به داداشت خیانت کردم وگرنه همه چیزو به داداشت میگم وخودمو میکشم وبعدشم قطع کرد ومنم تو شوک و درفکر حل کردن این مشکل انگار دنیا رو سرم خراب شده بوددوتا زن داداش دیگه هم داشتم ستاره و نیلوفر ستاره که فوق العاده مذهبی بود ونمیشه کاریش کرد فقط می موند نیلوفر و راهی نداشتم جز کردنش چون اگه نمیکردمش ابروم شرفم زندگیم برباد میرفت و زندگیمو میباختم تهدید شده بودم خیلی بدهم تهدید شده بودم ازطرف سحرمغرور غرورشکسته ادامه دارد ادامشو در قسمت بعد واستون تعریف میکنم عذرمیخوام طولانی شد با اینکه سعی کردم از تمام حواشی بگذرم نوشته

Date: February 23, 2021

Leave a Reply

Your email address will not be published.