من و زنم و خشایار ۱

0 بازدید
0%

سلام این بار اولیه که دارم مینویسم پس اشکال و ایرادات و ایندفعه زیر سیبیلی رد کنین خاطره ای که تعریف میکنم مو به مو واقعیته و بهترین خاطره زندگیم من اسمم ارین مستعار ۳۴سالمه خانمم سه سال از من کوچیکتره البته اون موقع یعنی سال ۹۴ با هم دوست بودیم من همیشه یکی از فانتزیام مثل خیلی از اقایونه دیگه نگاه کردنه سکس طرفه مقابلم بود ایدام بدش نمیومد میکفت هرچی تو بگی مشکل اول مکان بود البته من مجردی زندگی میکردم ولی نمیخواستم ادرس خونمو داشته باشه و مزاحمت درست کنه برامون بعدش تا اینکه تو یه سایت اگهی دیدم اجاره مبله تهران خلاصش کنم همون روز اجاره کردم دوروزه تو خیابون دولت به ایدا سریع زنک زدم کفتم قضیه رو اول باور نمیکرد فکر میکرد همیشه فقط حرف میزنمو عمل نمیکنمولی شرط گذاشت که باید یه پسره خوشتیپ و خوش هیکل که به نظره من منظورش کیرش بود که روش نمیشد بگه وهمه چی تموم باشه گفتم باشه و قرار شد ساعت ۷برم دنبالشحالا من مونده بودمو پیدا کردنه یه پسر اس هر چی فکر کردم دورو بریام همکارام دوستام دیدم راه نداره ما تریپمون ازدواجه ضایه میشهساعتم مثل برق میگذشت که به فکر ماساژور افتادم سرچ زدم اینترنت چنتا شماره برداشتم زنگ زدم یکی میگفت ۴۰سالمه یکی میگفت امروز وقت نداره بهشونم میگفتم یه خانومو باید ماساژ بدن ولی نمیکفتم چند سالست خانومه اکثرشون فکر میکردن خانومه سن بالاست نامید انه تو خیابون میچرخیدم که یکی از ماساژورا زنگ زد شانسه من صداش که عالی بود گفت وقتش خالی شده و ساعت ۷ ۳۰میادمن که تو ابرا بودم رفتم دنباله ایدا چشتون روز بد نبینه نامرد تو کل رابطمون همچین تیپ و ارایشی نکرده بود ما بعده کلی ترافیک پاسداران رسیدیمو یکم بقالی خرید کردم رفتیم خونه که چه عرض کنم دقیق برا سکس چیدمان شده بودیه دو پک مشروب خوردیمو زنگ خونه رو زد ماساژوره خوش تیپمونم اسمش خشایار بود اسم واقعیش اومدو مارو دید اول کپ کرد یه دو پک مشروب زد با ما و من دیدم روشون نمیشه الکی گفتم سیگارمو از تو ماشین بیارم یکمم طولش دادم برگشتم دیدم به به ایدا خانوم لخت اخت رو تخته و خشیم داشت روغناشو داغ میکرد اونم فقط یه شرت پاش بود راستی به خشی گفته بودیم زن و شوهریم شروع کرد ماساژ دادنو به سینه های ایدا که رسید ایدا دادش رفت هوا منم تو یه زاویه نشسته بودم که تسلط کامل داشتم ولی خشی منو نمیدید ایدام که تو فضا بودکلن یکم دیگه ماساژ داد و به کس ایدا که رسید دید غرق ابه دیگه طاقت نیاورد خداییم ایدا برعکسه من هیکلش عالیه اگه یکم اغراق بکنیم یعنی ۱۵درصد هیکلش شبیه سامانتها ساینته سرچ کنین ببینین حتماخلاصه خشیه نامرد بیخیاله ماساژ شده اشاره کرد به ایدا که بوخورم ایدام با دست کلشو کشید پاین که بوخوره براشتا اینجا که ایدا دو تا سه بار ارضا شده بود اخه یه سه سالی میشد که با هم بودیمو نتونسته بود شیطونی کنهبعد پنج شیش دقیقه خشی جون شرتشو در اورد که ایدا بوخوره براش با اینکه قبلش مجوز همه کارییو داده بودم ایدا گفت نمیخورم کلی حال کردم نمیدونم چراحالا بریم سراغ کیر خشی جون منکه تو عمرم همچین کیری ندیده بودم فوق العاده کوتاه و فوق الهاده پهن یه چیز تو مایه های ماهی حلوا منکه رنگم پریده بود که ایدا میکشتم کاندومو کشیو ا کلی زحمت کرد تو تارفت تو که من حس کردم ایدا بیهوش شد فهمیدم که کلفتی جبرانه کوتاهی و کرده همینجوری که افتاده بود رو ایدا شروع کردن لبای همدیگرو خوردن همونقدر که از نخوردنه کیرش خوشحال شدم از اون حرص و ولعی کهاز هم لب میگرفتن ناراحت شدم جفتشم نمیدونم چرا که یهو خشی جون گوله به سمت دسشویی بنده خدا چون خبر نداشت قبلش اماده نشده بود و ابش اومد تو این فاصله ایدا خانوم چشش افتاد به من و تازه یادش اومد منم هستم اصرار که بیا منم یکم تریپ شاکی که چرا بعده بیست دقیقه یاده من افتاده گفتم اول سیگارمو بکشم بعدش میامخشیم اومدو رفت رو تختو من رفتم تو اشپزخونه یکم مزه بیارمتا برگشتم دیدم بهه سرو ته رو هم خوابیدنو برا هم ساک میزنن حرصم دوبل شد اینم بگما الان بعده چند سال هنوز تو حسرت اون حرصیم که خوردم خیلی لذت داشت منم رفتم رو تختو ایدارو از رو خشی بلند کردم خوابوندمش لبه تختو جوری که سرش از کنار تخت اویزون مونده بود منم کیرمو کردم تو حلقه ایدا جوری که میدونستم دوست دارهیعنی سر کیر م بوخخوره به زبون کوچیکشخشیم داشت هی زور میزد یه جوری بکنه پشت ایدا داد زدم سرش بخور براش بنده خدا یکم ترسید اگه خوب بود تا اینجا و دوست داشتین بقیشم مینویسم چیزای جالبی اتفاق میفته بعدش نوشته

Date: August 26, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.