مهسا و فامیل دور مامان

0 views
0%

مهسا مهسا بله مامان من دارم میرم بیرون کاری دارم آقای کریمی رو میشناسی نه یادته نوروز خونه خانم جون بودیم همه فامیل جمع بودن آره یه آقاهه بود پیش داییت نشسته بود تو کار ساخت و ساز و اینا آهان یادم اومد همونی که بچه دار نمی شد زنش طلاق گرفت آره قراره بیاد اینجا راجع به مشارکت در ساخت اینجا صحبت کنیم آخه پدرم چند سال پیش فوت کرده بود و یه خونه ویلایی و یه مغازه برای من و مادرم به جا گذاشت که از محل کرایه مغازه زندگیمونو میچرخوندیم و تو اون خونه زندگی میکردیم خب اگه احیانا اومد و من هنوز نیومده بودم یه زنگ بهم بزن زود خودمو میرسونم ازش پذیرایی کن تا بیام باشه چشم خداحافظ خدا حافظ تعطیلات تابستونی دبیرستان بود و هوا خیلی گرم از اونجایی که مامانم خیلی مواظبم هست به ندرت منو تنها میذاره و اصلا نمی ذاره تنها برم بیرون و یا توی مهمونی ها لباس چسبون و یا لختی بپوشم منم همیشه توی مهمونی ها وقتی میدیدم بقیه دخترا چه جور لباسا یی می پوشن و یا حتی دخترای بزرگتر مشروب میخورن این مسئله برام عقده شده بود چون همش فکر میکردم دیگه بزرگ شدم و خودم باید در مورد لباس پوشیدنم تصمیم بگیرم برای همین هم موقعیت رو مناسب دیدم تا مامانم نیست می تونستم جلوی یه مهمان لباسی که دلم میخواد رو بپوشم رفتم سر دراور اتاقم و یه تاپ نیم تنه سبز چسبون با یه شلوارک کوتاه چسبون زرد که خیلی دوستشون داشتم برداشتم شروع به در آوردن لباسهای تو خونه ای کردم و لخت شدم حتی شورت و سوتینم رو هم در آوردم توی آیینه شروع کردم به بر انداز کردن خودم دختری با قد کشیده پوست سفید و صاف گردنی کشیده صورت گرد و بینی عروسکی موهای بلند قهوه ای و صاف باسن گرد و برجسته و سینه های کو چولو و گرد که همیشه از کوچیک بودنشون پیش مامانم شکایت میکردم مامانم هم همیشه میگفت نگران نباش یواش یواش بزرگ میشه الانشم خیلی به هیکلت میاد مدلهای مانکن روی کت واک رو ببین همشون هم هیکل تو هستن از دوستام شنیده بودم هر چقدر سینه ها بیشتر مالیده شن بزرگتر میشن برا همین هم شروع کردم به مالیدن سینه هام میمالیدم و خوشم میومد نوک کوچولوی قهوه ای روشن اونا زده بیرون باهاشون بازی میکردم و کیف میکردم در همین حین صدای زنگ خونه به صدا در اومد هول شدم و سریع لباسای تو خونه رو مچاله کردم و چپوندم توی کشو دراور و تاپ و شلوارکو بدون شورت و سوتین پوشیدم یه بار دیگه خودمو تو آیینه نیگا کردم و دیدم نوک سینه هام زده بیرون و تابلوئه قصد تو رفتن هم نداره از طرف دیگه برجستگی و چاک کوسم کاملا از روی شلوارک معلومه خودم خیلی خجالت کشیدم و دیدم اینجوری اصلا نمی شه از طرف دیگه زنگ خونه هم ول کن نبود دیگه وقتی برای عوض کردنشون نبود به همین خاطر چادر دم دستی رو ور داشتم و روی دوشم انداختم و رفتم در رو باز کردم آقای کریمی پشت در بود آقایی حدودا چهل تا چهل و پنج ساله خوشتیپ و خوش هیکل تقریبا متوسط رو به درشت سلام سلام بفرمایید تو ممنون مادر تشریف دارن نه رفتن بیرون الانه ها بر می گردن ولی گفتن شما اومدید تشریف داشته باشید تا بیان از جلوی در رفتم کنار تا بیاد تو از کنارم که رد شد بوی عطرش توی بینی ام پیچید فوق العاده بود همینجوری که جلو می رفت منم از پشتش میرفتم داشتم بر اندازش میکردم مو های جو گندمی اون حسابی به دل می نشست لباساشم معلوم بود مارک و گرونقیمته کلا آدم با کلاسی بود که از فامیلای دور مامانمه خلاصه وارد هال شد و تعارفش کردم روی کاناپه بشینه خودمم رفتم تو آشپزخونه تا شربت بیارم زیر چشمی میپاییدمش که همین جوری با چشماش دنبالم میکرد وقتی وارد آشپزخونه شدم تازه متوجه شدم تاپ و شلوارکم با اون رنگای جیغ به وضوح از زیر چادر مشخصه ولی دیگه دیر شده بود و کاری نمی تونستم بکنم شربتو تو سینی گذاشتم و رفتم تو هال موقع تعارف کردن یه لحظه چادر از روی دوشم افتاد تا شربت و از سینی بر داره و من سینی رو بذارم رو میز و دوباره چادر رو بکشم رو دوشم دیدم که محو تماشای هیکل من شده و داره با ولع دید میزنه از این که مورد توجه واقع شدم خوشم اومده بود به همین خاطر روی مبل روبرویی اون نشستم و گاه گداری به هوای مرتب کردن چادر لاشو باز میکردم تا بیشتر جلب توجه کنم ماشا الله هزار ماشا لله خیلی بزرگ شدی حسابی واسه خودت خانمی شدی مرسی شما لطف دارید وهمینجوری مرتب از من تعریف میکرد چون تا حالا همه به چشم بچه بهم نگاه میکردن حسابی خر کیف شده بودم منم که میدیدم اینطوریاست هی می خواستم خودم بیشتر نشون بدم پس سرعت باز و بسته کردن چادر رو بیشتر و مدتشو طولانی تر می کردم می خوای تا مامانت میاد گوشه و کنار خونه رو بهم نشون بدی البته چرا که نه پا شدم و اونم پشت سر من پا شد من جلو میرفتم و اونم پشت سرم جاهای مختلف خونه رو نشونش میدادم و میرفتیم بعضی جاها می ایستادم تا توضیحی بدم اونم از پشت خیلی نزدیک به من می ایستاد طوری که گرمای نفسش رو پشت گردنم احساس میکردم تا رسیدیم به اتاق من پس اتاق پرنسس خانم اینجاست ببخشید که به هم ریختس نه اتفاقا خیلی هم خوب و شیکه معلومه علاوه بر خوشگلی کد بانو هم هستی منم هر لحظه بیشتر خر کیف میشدم و روم بیشتر باز میشد دیگه چادر از دوشم افتاده بود و با دست دور کمرم نگه داشته بودم البته دروغ چرا یه حس هایی هم بهم دست داده بود تو یه خونه یه دختر با یه مرد که مرتب ازش تعریف و تمجید میکنه طبیعیه دیگه به هین خاطر رفتم رو تختم نشستم و کلا چادر رو ول کردم اونم بی رو در بایستی اومد و کنار من نشست خوب دختر خانم با این کمالات حتما تو پسرای محل کلی کشته و مرده داره ای بابا کی آخه منو نگاه میکنه دوست پسر مسر چی چند تا داری هیچی به خدا حالا خالی می بستما راستش یه دوس پسر داشتم که فقط با هم اس بازی میکردیم البته یکی دو بار هم از کلاس زبان جیم شده بودم و خونشون رفته بودم ولی احمق تا بخواد ناز منو بخوابونه و لختم کنه خودشو خراب میکرد و همه چی تموم میشد مگه میشه خالی نبند تو الان حتما ده تا بی اف داری شیطون اینو گفت و لپم رو کشید منم خنده ای کردم و گفتم نه به خدا اونم که دید خندیدم نزدیکتر شد و دستش رو انداخت رو دوشم من به مامانت هیچی نمی گم کلک راستشو بگو بلا نه به خدا ندارم تا حالا چی داشتی نه والله نداشتم پس تا حالا آلت مردونه رو از نزدیک ندیدی از خجالت سرخ شده بودم دستام خیس عرق شده بود سرمم انداخته بودم پایین اونم که دید اینجوریه اون یکی دستشو گذاشت رو دستام و شروع کرد به نوازش کردن ببین این موضوع یه موضوع خیلی طبیعیه خجالت نداره بالاخره باید باهاش آشنا بشی دیگه بعد دست چپم رو بی هوا بلند کرد و برد سمت شلوارش میخواستم دستمو بکشم ولی زورم بهش نمی رسید دستم رو رسونده بود به کیرش و روی اون فشار میداد دیگه حسابی داغ کرده بودم احساس می کردم گوشام داره آتیش میگیره در همین حال صورتشم آورد جلو و و شروع کرد بوسیدن صورتم دیگه من حالم خراب شده بود و تقریبا تسلیم اونم که دید دیگه مقاومتی نمی کنم منو خوابوند رو تخت و دست چپش رو گذاشت زیر سرم و کنارم دراز کشید منو به خودش فشار میداد و مرتب صورت و گوشمو گردنمو می بوسید و لیس می زد دیگه اون حالت شرم برای من جاشو به شهوت داده بود همینجور که میبوسید دست راستشم گذاشته بود روی سینه های کوچولوم و از روی تاپ میمالوند و مرتب آخ جون آخ جون میکرد و ازم تعریف میکرد داشتم دیونه میشدم ضربان قلبم رفته بود رو هزار دیگه هیچ چی دست خودم نبود مثل مار به خودم می پیچیدم آه و اوه هر دومون در اومده بود و حسابی تو فضا بودیم دیگه اونم دستشو از زیر تاپم کرده بود تو و داشت با سینه هام بازی میکرد می مالوندشون با نوکشون بازی میکرد از بالا هم سر و صورت و گردنمو گوشامو می لیسید وقتی زیر گوشم و میلیسید یه حالی بهم دست میداد که تموم بدنم به رعشه می افتاد و حس شهوت عجیبی بهم میداد و جیغم می رفت هوا از کنارم بلند شد و در عرض سه ثانیه لخت ماد رزاد شد تاپ منو زد بالا و کلا از سرم کشید بیرون منم هیچ مقاومتی نمی تونستم بکنم فقط دستامو گرفته بودم رو سینه هام و روم رو هم بر گردونده بودم اونطرف ولی تو دلم خیلی کنجکاو بودم کیرشو بگیرم تو دستمو باهاش بازی کنم اتفاقا اونم دقیقا همین کار رو کرد و دست منو از رو سینم ور داشت و برد سمت کیرش یه کم امتناع کردم ولی در نهایت رومو برگردوندمو کیرشو با دستم گرفتم وای چی بود قشنگ دو برابر کیر دوست پسرم همیجور که من با کیرش بازی میکردم اونم داشت با نوک سینه هام بازی میکرد بعدش اومد و خوابید روم و شروع کرد به خوردن صورت و گردنم و یواش یواش میومد پایین تا رسید به سینه هام شروع کرد به لیسیدن و مکیدن نوک سینه هام که وحشتناک منو برده بود فضا بعدش اومد پایین تر و رسید به شلوارکم یه کم کسمو از روی شلوارک بوسید و لیسید که کاملا خیس شده بود و ترشحاتش شلوارکو کامل خیس کرده بود دوست داشتم زودتر شلوارکمو بکنه و حسابی برام بخوره کاری که دوستام خیلی تعریف می کردن ولی من تا حالا تجربه نکرده بودم بعد از روم بلند شد و لای پاهام نشست و دو تا دستاشو گذاشت دو طرف شلوارک که بکشه پایین یهو یادم اومد که دو سه هفته از آخرین اپیلاسیونم می گذره و کسم پر پشمه این موضوع باعث شرمم میشد و خجالت میکشیدم چون دوستام میگفتن پسرا از کسهای پشمالو حالشون به هم میخوره برا همین دستامو گذاشتم رو ی کش شلوارک و گفتم نه تو رو خدا نه اونو درش نیار هر کار میکنی از همین روی شلوارک بکن اونم فکر کرد که می ترسم هی می گفت نترس قول میدم اذیتت نکنم و از این جور حرفا و هی سعی می کرد راضیم کنه ولی من اصلا زیر بار نمی رفتم بالاخره اونم از خر شیطون اومد پایین و بی خیال شلوارک شد پاهامو داد بالا و روم دراز کشید و کیرش رو که مثل سنگ شده بود گذاشت رو کسم و شروع کرد به مالوندنش به کسم با دستاشم سینه هام رو میمالید و با دهن و زبونشم سر و صورت و گردنم رو میلیسید خلاصه بعد از سه چهار دقیقه آبش اومد و پاشید روی شکم و شلوارکم گرمای آبشو روی شکمم احساس میکردم در همون حال روم ولو شد سنگینی بدنش روم لذت بخش بود چند دقیقه ای گذشت تا از روم پا شد دستمال کاغذی رو از پا تختی برداشت و آبشو از روی من و شکم و کیر خودش پاک کرد 9 85 9 87 8 3 8 7 9 88 9 81 8 7 9 85 8 9 84 8 9 88 8 1 9 85 8 7 9 85 8 7 9 86 2 ادامه نوشته

Date: May 31, 2022

Leave a Reply

Your email address will not be published.