نظافتچی و خانم مدیر

0 views
0%

سلام من رضا هستم العان 31 سالمه موضوع بر میگرده به چند سال پیش که خیلی بی پول بودم مجبور شدم برای خرجیم برم يه شرکت نظافتی قدم 180وزنمم 78ظاهر خوب جذابی دارم و خیلی آروم خلاصه يه روز تو ماه رمضون بود شرکت منو برای نظافت فرستاد يه فروشگاه مبل نزدیک باغ فردوس تو خ ولی عصر وقتی رفتم چنتا فروشنده آقا داشتن با مشتریا حرف می زدن يه خانم جوان زیر سی ساله هم پشت میز مدیریت نشسته بود فاکتورمو بهش نشون دادم بعد بهم گفت شروع کن همین سالن اينه هاشو تمیز کن و گرد گیری کن منم شروع به کار کردم ساعت نزدیک دو نیم بعد از ظهر بود که کارم تموم شد خوشحال شدم که کارم زود تموم شد رفتم به اون خانم گفتم کارم تمومه میتونم برم آخه کارم 8ساعته بود بهم گفت نه يه همچين سالنی هم پایین داریم برو هر کاری کردی اینجا اون پايين هم بکن انگار آب یخ ریختن روم خلاصه رفتم پایین تو سالن دیدم سالن پایین بزرگتره خلاصه شروع کردم به کار ساعت نزدیک 5بود که کارم تموم شد رفتم بالا دیدم برق اصلی خاموشه و کسی نیست همه فروشنده ها رفته بودن پشت شیشه هم که از این شیشه میلانا بود که پشتش يه میله انداخته بودن بعد متوجه شدم تو ماه رمضون از چهار و نيم تا هفتو نیم تعطیل هست اون خانوم که فامیلش صادقی بود بهش گفتم که کارم تموم شده خلاصه يه تشکر کرد شروع کرد باهام صحبت کردن که بچه کجای چند سالته و از این حرفا بعد يه چای برام ریخت يه کیک گذشت جلوم بهم گفت من میرم سالن پایین سرویس بهداشتی يه ده دقیقه ديگه بیا پایین کارت دارم بعد برو انقد این زن جدی و خوشکل بود که من به زهنم نميرسد که بخواد باهام سکس کنه خلاصه رفتم بعد ده دقیقه پایین سالن پایین طوری بود که وقتی وارد میشدی چراغها سنسور داشت خود به خود روشن ميشد صداش زدم دیدم از سرویس اومد بیرون با يه حوله دور کمرش و جلو سینشو با دستش گرفته يه هو قفل کردم فک کردم زود رفتم پایین از خجالت سرمو انداختم پایین که دیدم بهم ميگه بیا پایین عزیزم خودم خواستم ميتوني ماساژ بدی تازه فهمیدم موضوع از چه قراره خودمو جمع جور کردم و گفتم آره من تو خدمت همرو ماساژ میدادم اونم سر صحبتو وا کردو رو يه تخت تو همون سالن دراز کشید يه چند دقیقه ای ماساژ دادم کیرم داشت میترکید ولی جرات نداشتم کاری بکنم خلا صه هي سمت کونشو مالش میدادم دستمم آروم به کسش میخورد از پشت آروم تکون میخورد فهمیدم دلش ميخواد بعد بهش گفتم رو تو اون طرف کن سینه هاش زیاد بزرگ نبود ولی خیلی نوک داشت عین پستونک بود خلا صه آروم رفتم سمت کسش دیدم خیسسسسسسسس کرده بهم گفت بخورش منم گفتم چشم شروع کردم مثل برده ها خوردن فقط تو این فکر بودم اون حال کنه تا ته زبونمو کردم تو کسش طوری که يه هفته ته زبونم درد میکرد اونم ناله میکرد هي آخ و اوخ میکرد بهم گفت سینه هاشو بخورم خیلی بهم حال داد سینه هاش بعد بهم گفت دراز بکش منم دراز کشیدم اونم اومد روم ولی نزاشت بزارم توش گفت پاهاتو به هم بچسبون بعد کیرمو گذشت لای کسش و هي طلمبه ميزد طوری که انگار داشت منو میکرد آب کسشم خیلی بود همه جامو خیس کرده بود هي بهم ميگفت دوس داری جون آخ خلاصه دوبار ه اون خوابید زیر بهم گفت بیا روم ولی بازم پاهاشو جمع کرد کیرمو آروم گذشت لای کسش کونمو گرفت منو بالا پایین میکرد چنتا آخ اوف کرد آبش اومد منم که دیدم اينطوريه شروع کردم به جق زدن چند ثانیه نشد که آب منم اومد رفتم خودمو شستم بعد اونم همین کارو کرد با هم رفتیم بالا یادم مياد اون موقع مزد 8ساعت کار نظافتچی 18بود بهم 50 داد هر هفته ديگه کارم شده بود ديگه تو خونش يه شب تا صبح در اختیارش بودم تا دو سال پیش که ازدواج کردم نوشته

Date: April 2, 2021

Leave a Reply

Your email address will not be published.