پارک جمشیدیه

0 views
0%

سلام دوستان امیر ام 28 ساله از تهران این اتفاق که مینویسم مال 5 روز پیشه تو مغازه نشسته بودم داشتم شماره های که به خط مغازه زنگ زده بودن رو چک میکردم که یه شماره غریبه دیدم آخه ما دو نفریم که یه سوپر مارکت داریم و صبح تا ظهر من میرم و ظهر تا شب دوستم نمی دونم چی شد که با خط ایرانسل ام اون خط ناشناس رو گرفتم دیدم یه خانوم جواب داد منم گفتم ظاهرا اشتباه گرفتم و رفتم تو نخ مخ زدن طرف که دیدم یه زن بیوه به اسم رویا و چهار سال از من بزرگتره و ده ماهه جدا شده و دو تا بچه هم داره که پیش باباشون زندگی میکنند خلاصه بعد چند دقیقه حرف زدن باهاش رفیق شدم و چند باری دوباره صحبت کردم و گفت تو یه خیاطی کارمیکنه و پیش آبجی زندگی میکنه باهاش قرار گذاشتم فرداش بعد از کارش برم دنبالش و هم رو ببینمیم بعد هزار تا بد بختی آدرس اش رو پیدا کردم و سوارش کردم انصاا عجب چیزی بود یه زن جا افتاده و خوش استیل یه ساپورت تنش کرده بود که منو حسابی حشری کرد همین طور که من داشتم کس شعر های اطفی تحویل اش میدادم ولی همش حواسم بود که حداقل امشب یه دست مالیش کنم تا رسیدیم جمشیده و هوا انصافا سردبود یه کم قدم زدیم هم سردش شد هم خسته شد مه یه جا دنج خلوت نشستیم گفت سردمه منم بغلش کردم و شروع کردم با بازوش بازی کردن که دیدم نه بدش نمیاد دستم رو رسوندم به گردنش وور رفتن و خط سینه و دیدم نه طرف حسابی زده بالا و بد تر از منه و شروع کردیم لب خوردن و یدم انور تر یه کم شمشاد هستش جاش بهتر ز اینجاست رفتیم اونجا شروع کردیم دوباره لب گرفتن وحشیانه و بازی با زبون هم و گفتم باز کن دکمه هاتو اونم باز کرد یه کم سینه های خوشگل ش رو خوردم و مالیدم وزبون زدم و همزمان کس اش رو از رو ساپورت مالوندن آه و ناله جفتمون بلند شده بود و بهش گفتم بیا ساک بزن یه کم نه و نو آورد و شروع کرد ساک زدن بی ناموس جوری ساک میزد که تو آسمون ها بودم گفتم رویا داره آبم میاد که اونمبد تر کرد ته حلق اش و همه آبم تو دهن اش خالی شد فکر کنم نصف لیوان بی ناموس ازم آب کشید و بعد همه رواز دهن اش ریخت بیرون او لباش رو شست اومدیم سمت ماشین نشست تو یه آرایش کرد راه افتادیم سمت خونه تو راه برگشت فقط صدای سیستم ماشین زیاد بود و با هم حرف نزدیم یعنی من که نای حرف زدن نداشتم تا رسوندمشدر خونه آبجیش و رفتم خونه فرداش بهش زنگ زدم ناراحت بود گفتم چته گفت عروسی دوستمه لباس نخریدم گفنم چرا گفت ندارم خیلی زشته لباس خوب نخرم همون جا فهمیدم میخواد دهن من رو بگاد و بتیغه ما رو گفتم بهش امروز میام دنبالت بربم یه دور بزنیم گفت باشه دو ساعت مونده به قرار اس داد من مهمون دارم نمیتونم بیام ی روز دیگه میریم ما هم شق درد گرفتیم و گفتیم باشه شب آخر شب گفت میتونی بهم دویست هزار پول بدی لباس بخرم گفتم اره عزیزم صبح زنگ بزن شماره حساب بده واریز کنم واسه ات و وقتی قطع کرد تلفن رو گفتم کس ننه ات یه ساک زده میخاد دویست هزار بگاد ما رو و یه نیشخند زدم و سیم کارت ایرانسل روانداختم تو چاه توالت و سیفون رو کشیدم این بود خاطره من خوش باشید جوون ها نوشته

Date: September 23, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.