کاپتان شکلاتی

0 views
0%

تمام تنش میسوخت اولین بارش بود و فشارش افتاده بود دردش خیلی بود اما به زور آب قند تحمل کرد تا کارش تموم بشه باید حموم میکرد بدنش چسبناک بود اما توان بلند شدن نداشت زن براش شکلات با چای آورد خورد و بلند شد باید یاد میگرفت قوی بودن رو به سمت کابین حمام رفت و دوش گرفت زیر بغل و خط بیکینیش از همه جا بیشتر میسوخت چطور زن های دیگه این درد رو تحمل میکردن تمام موم اضافی رو از تنش شست و بیرون اومد یکراست رفت پیش آرایشگر مِش کار مش یخی نسکافه ای خواست درد پوست تنش کم بود پوست سرش هم اضافه شد مش داشت ریشه ی موهاش رو آتیش میزد بعدهم رفت پیش طراح ناخن دیگه واقعا رو به مرگ بود بازم آب قند وقتی بلند شد و به آینه نگاه کرد دیگه خودش رو ندید خودِ بی خودش دیگه وجود نداشت رفت به یه پاساژ خوب کلی مانتو لباس لوازم آرایش لباس زیر و بادی سکسی خرید کارش از امروز شروع میشد ساعت ۴ بود میدونست امشب خبری نیست اما میخواست تمرین کنه یه اتاق تو یه هتل لوکس برای یه شب گرفت بعد از ورودش به هتل و اتاقش اول رفت حمام وان رو پر از آب گرم و بادی واش کرد داخل شد التهاب تنش کم شد و خوابش برد دوساعت خوابیده بود و حالش بهتر بود رفت سراغ گوشیش هنوز دست نبرده بود استرس و عذاب سراغش اومد اما وقت لوس بازی نبود باید دقیق و هنرمندانه جلو میرفت گوشی رو برداشت و تلگرام لعنتی رو باز کرد چشم و فکرش رو روی مکالمات دقیق کرد _ آرش سلام خوشگله سیمین سلام عزیز دل خوبی نفسم آره تنهام حوصله ام سر رفته دلم مییییخوادت بانو پس زنت کجاس رفته سفر اونو ول کن من تورو میخوام جیگر طلا اونو ول کن سیمین آخ آرش منم میخوامت حیف امروز سرکارم وگرنه میومدم پیشت از تنهایی دربیای آرش ای جون بیای که خوردمت کلک تو عکس بی حجاب هنوز نفرستادی برام بعد میگی میای اینجا سیمین آره الان حالم یه جوریه میخوامت زنگ بزن حرف بزنیم صداتو میخوام آرش باشه زنگ میزنم ولی اول یه عکس توپ سکسی از خودت بفرس تا زنگ بزنم حالتو خوبِ خوب کنم سیمین باشه الان میفرسم ولی خیلی دَیو آرش میدونی حالم بده داری سواستفاده میکنی آرش بفرس سیمین وایسا الان میندازم میفرستم عشقم عکس سیمین در حالیکه روبه دیوار و پشت به دوربین ایستاده بود سرش رو به عقب چرخونده بود و دوربین رو با نگاهی خیره و لب های خندون نگاه میکرد موهای بلند و بلوندش لخت بودن آرایش ملایمی داشت با رژ سرخ رنگ برجستگی باسنش تو این حالت دو برابر شده بود بادی نیمه چرم مشکی تنش بود و با یکی از دست هاش یقه ی هفتی لباسش رو پایین کشیده بود تا خط سینه هاش مشخص تر بشه آرش ای جوووونم خیلی سکسی شدی عزیزم آرش فدای هیکل بیستت خوشگل خانوم وای اگه بدونی چه فیوزی پروندم الان زنگ میزنم میخورمت _ گوشی رو تو دستش فشرد تا به دیوار نکوبش دو ساعت بعد با چشم های سرخ روی تخت دو نفره ی هتل فکر میکرد به خیانت به بوی تعفن به مردی که عاشقش بود به شکی که به یقین رسید به اعتمادی که نابود شد فردا شب جشن بود جشن خداحافظی جشن مرگ جشن مقدمه و برنامه ریزی نیاز داشت و اون یک شب تاصبح برای برنامه ریزی وقت داشت دوباره سراغ گوشیش رفت تلگرام لعنتی رو باز کرد _ آرش سیم سیم جونم خوبی سیمین آره بی حال بی حالم آرش تخلیه ام کردی تو به این میگی تخلیه فردا شب بهت میگم تخلیه چیه جیگر طلا چی بپوشم برات عشقم همین لباس چرم سکسیه میخوام عین همین عکس باشی خسته شدم بس که نگاش کردم میخوام حیّ و حاضر جلوم باشه باشه عزیزم همینجوری می پوشم باید برم نمیتونم دیگه پیام بدم الاناس که عباس بیاد چند وقته خیلی عصبی و غیرقابل تحمل شده من برم شبت خوش نفس من خواب منو ببینی لخت تو بغلت خوابشو میدید آرش روی مبل تکیه زد سیگاری آتیش زد و عمیق پک زد دلش برای عشقش تنگ بود سیگار رو روی میز خاموش کرد تلفن رو برداشت و تو لیست مخاطبین عشق آرش رو پیدا کرد و زنگ زد سلام نفس آرش خوبی سلام خوبم عزیزم تو خوبی صدات گرفته عسلم سرماخوردی گفتم اونجا سرده لباس ببر گوش نکردی سرفه ای کرد نه آرش جان سرما نخوردم شاید خاک کویر تو گلوم رفته نگران نباش صداش نمیلرزید مطمئنی خوبی صدات یه جوریه آره خوبم خیلی فقط خسته ام باید برم بخوابم فردا صبح میریم خرید و بازار گردی برات سوغاتی میخرم خودتو خسته نکن مریض میشی صدات هم گرفته ماسک بزن بیرون باشه آرش جان شبت بخیر خوابایِ خوب ببینی شب توام بخیر جیگر گوشه ام خواب منو ببین تلفن و قطع کرد و صدای هق هق اونطرف گوشی رو نشنید بلند شد و خونه رو مرتب کرد همه چیز رو چک کرد سیمین گفت عباس غیرقابل تحمل شده با عباس تماس گرفت عباس آرش همه چی خوبه صدای مردونه اش میلرزید خیانت چی به سر آدم میاره آره داداش همه چی اوکیه تو خوبی خوب تو به چی میگی خوب آرش من آرش کاش زودتر تموم بشه مست کردم سیگار پشت سیگار اما تو سیاه مستی هم یادم نمیره درکش میکرد حتی ۱ ثانیه هم نمیتونست خودش رو جای اون بذاره بوی مرگ میداد حسش آرش عباس داداشم من کنارتم غصه اشو نخور یه دختر خاله دارم از بچگی میشناسمش ازت ۱۰سالی کوچیکتره اما مث برگ گل پاکه احوالت که بهتر شد راحت که شدی باهاش آشنات میکنم تو فقط طاقت بیار رفیقم دختره فرشته اس عباس سیمین چی گفت کی حرف زدید میاد سخت ترین جوابی بود که قرار بود بده زبون و وزنه ی ۱۰۰ کیلویی روش رو حرکت داد آره عباس آرش زنده میمونم آخه فکر میکردم صدای شکستن بغضش تن آرش رو لرزوند آرش میخوای بیای اینجا نه من من خیلی کثیفم آرش من من ازت بدم میاد من سقوط فکرش به این حس لعنتی قد نداده بود معلومه که عباس ازش متنفر میشد خواست حرف بزنه اما قطع شده بود اشکش غلتید و روی صفحه گوشی چکید پیام داد حق داری داداشم خودتو اذیت نکن فردا میبینمت طاقت بیار و دوباره با سیگار دود شد ظهر از خواب بیدار شد دیشب تا صبح فکر کرد و اشک ریخت و فکر کرد عکس های خودشون رو مرور کرد پیام هاشون رو مرور کرد و شکست میخواست دیگه سمت تلگرام لعنتی نره باید رو آرایش و کارهاش تمرکز میکرد اما نمی شد تلگرام لعنتی رو باز کرد _ آرش کجایی خبری ازت نیست خانومی سیمین خونه ام حوصله ندارم دیشب خیلی بد گذشت بهم حالا برات تعریف میکنم فقط فقط میشه جای شب عصر بیام هم دلم میخوادت هم حوصله ی خونه رو ندارم جهنمه پر دود خسته ام تفریح دلم میخواد باشه ساعت چند میای منم بی قرارم بی قرار بود سیمین ۶ خوبه با آژانس میام آره خوبه منتظرتم سکسی لیدی راستی سیگار کاپتان شکلاتی دوست دارم داری یا بیارم بیار عطرشو دوس دارم اما خودم کنت میکشم مشروبم خودم دارم فقط سر موقع بیا باشه عزیزم منتظرت نمیذارم بوس بای بوس بای _ اشک هاش بی اختیار بودن تنش میلرزید جشن جلو افتاده بود وقت ریلکسیشن نداشت مرگ عجله داشت رفت جلوی آینه دلش لرزید با دیدن موهای زشت بلوند موهای خرمایی خودش رو میخواست با موهای بلوند میمرد آرش دوست داشت عکس رو باز کرد و جلوش گذاشت شروع کرد به آرایش خط چشم از اول تا گوشه ی چشم ضخیم و گربه ای سایه ی دودی رژ لب سرخ اناری رژ گونه ی غلیظ آجری و ریمل زیاد از تصویر روبه روش متنفر بود چرا باید تا وقتی مورچه ها تن متعفنش رو زیر خاک تجزیه کنن شبیه کسی که ازش متنفره باشه نباید اشک بریزه خط چشمش پاک میشه باید بره کاپتان شکلاتی بخره باید قرص هارو بکوبه و پودر کنه باید برای مرگ روح و جسمش آماده بشه لباس چرم مشکی رو باید بپوشه باید سکسی لیدی بشه خدای من امشب قبل از مرگش نمیمیره بغض چوبیِ تو گلوش رو با اشک سبک نکنه خفه نمیشه با صورتی قشنگ و سکسی و نفرت انگیز وسایلش رو برداشت و راه افتاد قرص ها رو کوبیده و پودر کرده بود و داخل بطری نوشابه ی کوچیکی ریخته بود لباس چرم مشکی تنگ تنش رو حصار زده بود نفس کشیدن سخت بود با بغض چوبی چرا خفه نمیشد تلفنش زنگ خورد عشق آیدا جواب نمیداد چون صدایی نداشت برای حرف زدن چون چوب تو گلوش بود حس سگی رو داشت که میخواست پارس کنه اما استخون تو گلوش بود میخواست سرفه کنه تا استخون بیرون بیاد اما تنگی قلاده اش اجازه نمیداد رفت تا کاپتان شکلاتی بخره آخرین خریدش بود تلفنش دوباره زنگ خورد لعنت به عشق آیدا لعنت به آیدا لعنت از صبح عصبی بود با خبر زودتر اومدن سیمین سریع به عباس زنگ زد گوشی رو برنمیداشت بار پنجم صدای خش دار و مستش توی گوشش پیچید آرش خرابم زدم به خیابون پاشو بیا خونه ی من سیمین زنگ زد عصر میاد خنده و قهقهه ی بلندش تو گوشی پیچید دلتنگته دلش برات پر میزنه جن خانوم میخواد زودتر بیاد زیرت عصبانی بین حرفش پرید چرت نگو عباس پاشو بیا لعنتی همین الان عباس باشه میام بابا اِ آرش زنت زنم چی تو پارکه رو صندلی نشسته اوناهاش با موهای بلوند سیگار میکشه گفتم مست نکن لعنتی نگفتم پاشو بیا به خدا خودشه مستم کور که نیستم دیوانه شده بود لعنتی آرش عباس زن من رفته کویر سیگار نمیکشه موهای زن من بلوند نیست زن تو بلونده زده به سرت کجایی دم یه پارکم همون که زنت توشه ای بابا باشه زنمو ولش کن دربست بگیر بیا نیم ساعت بعد آرش شربت آبلیموی غلیظی درست کرد تا مستی رو از سر عباس بپرونه وقتی داخل خونه شد عین دیوونه ها میلرزید چشمای قرمز و وضع خراب بخور اینو حالت جا بیاد سیمین یه ساعت دیگه میاد باشه ولی زنت بود تو پارک دیوانه شدن با اوضاع خرابش بعید نبود آرش زن من رفته کویر عباس سیگارم تو عمرش دست نگرفته بازم قهقهه ی عباسِ سیاه مست میخوای پُزِ زنتو بدی برام نه عباس نه داداشم برو دوش بگیر حالت جا بیاد امشب راحت میشی به خدا میکَنی اون دندون لق رو عباس سر تکون داد اما واقعا خراب بود جلو رفت و دست هاش رو گرفت داداشمی به خدا خودتو کنترل کن امشب میترسم خراب کنی با عقل جلو بیا عباس لازم نبود عباس حرفی بزنه درکش میکرد مطمئنا دیوانه شده بود عباس میترسم آرش من میترسم از خودم که چاقو با خودم آوردم میترسم نمیدونم چاقو برای چیمه قراره سینه ی منو بشکافه یا سیمینو اما چاقو آوردم تیزِ تیزه خدای من بدش به من عباس تو فقط دنبال مدرکی همین بعدش تمومه من کنارتم آره آره میدونم کنارمی داداشمی چند ساله رفیقمی کنارمی قدت ازم بلند تره خوشگل ترم هستی دخترکشی معلومه سیمین عاشقت خفه شو عباس با فریاد آرش خفه شد بعد از کلی گشتن تونسته بود کاپتان شکلاتی پیدا کنه دیر شده بود اما باید حداقل یه نخ میکشید تا بو بگیره بوی مورد علاقه ی آرش چرا آرش از علایق خاصش بهش نمیگفت چرا قربون صدقه ی موهای خرماییش میرفت وقتی دود گلوش رو میسوزوند و سرفه میکرد یکی دیگه هم درآورد و آتیش زد شکنجه گاهی آرامش بخش ترین مسکن برای درد های لاعلاج روحه لذتبخش مثل سوزش زخمی که میخارونیش آخرش خون میاد اما لذت تسکینی بهت میده که بی نظیره بلند شد و راه افتاد گوشیش زنگ میخورد اما جواب نمیداد خب لحظه ی دیدار نزدیک بود تلفن برای چی به خونه نزدیک میشد و تمام ذهنش سیم های گره خورده ی دردناک بود آخرین بار بود به این خونه میومد ترسناک بود اولین بار هم ترسناک بود اما این کجا و آن کجا _ از ماشین عروس پیاده شدن و آرش دستمال به دست جلو اومد چشماتو باید ببندم عروسکم نه آرش چشمامو باز نمیکنم همینجوریشم استرس دارم اونجوری خیلی میترسم خواهش نه ترست رو دوس دارم این ترس و بیخبری تحریک کننده نیس نه نیست درکم کن خب شب اوله اصلا با لباس عروس چشم بسته بیام میوفتم آرش بهونه بی بهونه عروس خانوم خودم بغلت میگیرم اما چشم بسته تا وقتی کارمو شروع کنم این دستمال رو چشمته یادت باشه قوانین رو من تعیین میکنم آرش جلو اومد و دستمال رو روی چشماش بست آرش نترس دیگه طعمه کوچولو آقا گرگه مراقبته آررررش تو سادیسم داری من میترسم نترس فدات شم بیا بغلم آرامش میگیری زیباترین و بغلش آرامش بخش بود وارد خونه شدن بذار ببینم خونه بختم چه شکلیه سال ها فرصت داری ببینیش اما امشب اول اتاق خوابو میبینی روی زمین گذاشتش ایستاد چشماش بسته بود اما عطر گل مریم رو حس میکرد کجایی آرش در بیارم دستمال رو نه دارم تماشات میکنم دستش بی خبر زیپ لباس رو باز کرد استرس عجیبی داشت آرش لباستو آروم دربیار در آورد لمس ناگهانی لب ها و دست های داغ آرش روی تنش هم استرس داشت هم لذتی عجیب بعد از دقایقی ملتهب چشماش رو باز کرد اتاق پر از گل مریم بود اتاقی بزرگ و روشن با سرویس زرشکی چندتا عکس از خودش و آرش شمع های ریز و درشت از همه قشنگ تر تابلوی سیاه قلم چهره ی خودش بود هنوز مشغول بررسی بود که روی تخت افتاد و لحظات خاص و داغ بررسی خونه رو از یادش برد _ خاطرات عاشقی هاشون زیاد بود اما مرور لازم نبود مگه نه اینکه لحظه قبل مرگ همه چیز رو دوباره میبینه جلوی ساختمون ایستاد یعنی اون تو چه خبر بود در حال معاشقه بودن الان همونجوری که با خودش معاشقه میکرد با اون هم نه اشک بی اشک باید قوی باشه کلید انداخت و وارد شد آسانسور نه پله ها رو تا طبقه ی۴ بالا رفت برای ورود زیادی ضعیف بود روی زمین سُر خورد و گوشش رو روی در گذاشت آهنگ ملایم و آرومی پخش میشد آرش از آهنگ بیکلام متنفر نبود صدای آه و ناله نمیومد صدای نفس های هوسناک آرش نمیومد پس چه غلطی میکردن اگر سکس نمیکردن موسیقی گوش میدن این موسیقی قشنگ چرا انقدر بوی خداحافظی میداد آروم کلید انداخت و در رو باز کرد پذیرایی کسی نبود ال سی دی موزیک رو با صدای نسبتا بلند پخش میکرد از اتاق خوابشون صدای سیمین اومد اتاق خوابشون خونه و وسایل دورش میچرخیدن آرش بی احساس نباش اول بغل و لب لخت نمیشم صدای آرشِش بود که میگفت خشن دوس دارم بهت خوش میگذره پس لخت شو کیفش رو محکمتر گرفت بطری جادویی تو کیفش کم کم باید استفاده بشه اما اول باید آرش رو ببینه آرش باید موهای بلوندش رو ببینه باید ببینه آیدا از سیمین قشنگ تره سیمین باید آیدا رو ببینه معشوقه ی آرش باید ببینه که آیدا هم خوشگله آرش خوش سلیقه اس مثل دیزاین خونه که همیشه عالی بود و کار خودش بود مانتوش رو درآورد شلوارش هم زیرش لباس چرم مشکی لعنتی بود تو آینه ی جاکفشی دم در به خودش نگاه کرد شبیه عکس بود عکس سیمین عکسی که آرش از بس نگاهش کرده بود خسته شده بود و زنده اشو میخواست صدای سیمین اومد لختِ لخت در خدمتم نمیخوای لمسم کنی بدنم خوبه بدنش بی اختیار به طرف اتاق رفت سیمین پشتش به آیدا بود و احتمالا آرش روی تخت که دید نداشت لم داده بود هیکلش بدون لباس خوب بود اما خودش بهتر نبود آخه پهلو داشت کمرش باریک نبود آرش که همیشه کمر باریکش رو دوست داشت اصلا آرش رو میشناخت آرش کی بود سیمین چرخی زد و دست هاش رو باز کرد هیکلم خوبه نه یه دور دیگه زد که مات آیدا شد صداش چجوری دراومد چوب توی گلوش دیگه نبود نه پهلو داری آرش کمرِ باریک دوست داره دهن دختر باز مونده بود سیمین خانومِ متعجب ۱۰ ثانیه هم نشد که آرش توی چهار چوب بود آرشِ رنگ پریده و مبهوت داشت سر تا پای آیدا رو با بهت نگاه میکرد آرش آیدا قطره ی اشکش با تمام مقاومتش چکید آرش صداش زد آخرین صدا زدن آیدا تو اینجا مگه کویر نبودی مگه اشک هاش از هم جلو میزدن سیمین پتوی اونارو جلوش گرفته بود آرش همچنان به موهاش نگاه میکرد به بدنش به آرش آیدا موهات آیدا با باید حرف بزنیم باشه چوب گلوش نبود آیدا خوشگل شدم شبیهشم نه چرا چشماشو با درد و اخم بست مگه زشت شده بود میدونستم هرچقدر خوب آرایش کنم شبیهش نمیشم اما امتحان کردم آرش سیمین برو رفت لباس بپوشه نه نمیذاشت عِیششون به هم بخوره آرش بدش میومد بعد تحریک شدن ناکام بمونه عصبی میشد آیدا نه من اومدم آب بخورم و برم بمون سیمین من آرش انگار تازه داشت به خودش می اومد آرش تو از کجا فهمیدی سیمین اینجاس چرا برگشتی همیشه قبل مرگ باید حرفارو زد دیگه تلگرام قرمز تلگرام لعنتی شبا وقتی خواب بودم نور صفحه ی گوشیت تلفنایی که میگفتی بعدا زنگ میزنم عطر و ادکلنای جدیدت هک تلگرام نصب کردم بغضش رو قورت داد برنامه ی جالبیه بعدا به دردتون میخوره تو گوشیم هست رمز گوشیم رو عوض کردم ۱۳۶۵ تاریخ تولدت صدای موزیکِ روی تکرار هنوز بلند بود باز بغض موسیقی دوست داشتی یه تفاهم جدید اما دیر آرش جلو اومد و اون داخل اتاق دوید لباسای سیمین رو از دستش کشید کیفش محکم تو دستش بود نپوش آرش بدش میاد تو کف بمونه سیمین لباساش رو کشید اما آیدا محکمتر کشید نمیفهمی میگم بدش میاد بد اخلاق میشه بهش برس اشک ها لعنتی ترین واکنش بدنن لباس هارو برد پذیرایی روی مبلی پرتاب کرد خودش هم دقیق نمیدونست چی باید بگه آرش تکیه به دیوار یه دستش موهاش رو چنگ میکرد آشفتگی از تمام وجودش میبارید بخاطر کار نیمه تموش بود یا عذاب وجدان هیچ کاری برای انجام نداشت خداحافظی کنه سیمین لعنتی باز هم سراغ لباس ها اومد اینبار جیغ زد گفتم به آرش برس هر دو مات بودن سریع به سمت آشپزخونه رفت شیشه نوشابه ی عزیز رو باز کرد و داخلش آب ریخت و تکونش داد جرات سر کشیدن نداشت اما وقتی سیمین به طرف آرش رفت و گفت زن دیوونه اتو جمع کن میخوام برم و وقتی آرش گفت صبر کن سیمین تمام بطری تلخ رو سرکشید کسی حواسش به محتوای بطری نبود همون موقع در اتاق دیگه محکم کوبیده شد عباس دوست آرش میدونست زنش اینجاس میدونست سیمین معشوقه ی آرشه دو نفری با سیمین میخوابیدن تهوع داشت از تلخی شربت و افکار در همش آرش به طرف عباس دوید سیمین سریع مانتوش رو پوشید ولی عباس آرش رو کنار زد و به طرف سیمین حمله کرد اینجا چه خبر بود چرا عباس مثل دیوونه ها بود اینجا چکار میکرد میخواستن دو نفری ترتیب سیمین رو بدن صدای سیلی محکم عباس به صورت سیمین و بعد جیغ محکم سیمین افتاد و پارکت از خون دهنش قرمز شد سرش گیج میرفت دستش رو به دیوار گرفت تا نیوفته باید قبل از مرگ میفهمید چه خبره آرش کی بود آرش به طرفش اومد و دست سردش رو گرفت گرم بود از حرارت دیدن سیمین دستش رو کشید صدای جیغ سیمین باز بلند شد عباس به دیوار کوبیده بودش آرش رفت و کنار کشیدش رفت معشوقه اش رو نجات بده همه چیز آماده بود هم دوربین پذیرایی هم اتاق خواب عباس رو به هزار بدبختی آروم کرده بود با هزار وعده برای آینده فرستادش اتاق خواب فیلم باید تا جایی پیش میرفت و بعدش با استفاده ازش سیمین رو تهدید میکردن اگر قبول میکرد بدون هیچ خواسته ای از زندگی عباس بیرون بره و توافقی جدا بشه که چه بهتر وگرنه کلیپ رو میبرد دادگاه خودش حتی لباس هاش تنش بود البته راه های دیگه ای هم بود اما عباس اصرار داشت که سیمین شاید با آرش حرف بزنه اما سکس و خونه اومدن نه آرش میخواست محتوای سکس تلشون رو به عباس نشون بده اما نمیتونست نمیشد نمیخواست عباس بشنوه یه حس دروغگویِ خوش خیال هم ته دلش میگفت شاید سیمین نیاد خونه اش حسّ احمق عباس آهنگ بی کلامی ریخته بود و اصرار داشت موقع اومدن سیمین پخش بشه احمقانه بود اما برای آروم کردنش قبول کرد بعد از ورودِ سیمین سعی کرد باهاش برخورد جسمی ایجاد نکنه خودش متاهل بود و هر برخوردی جریمه داشت اگر کارشون به دادگاه میکشید موقعی که سیمین لباس هاش رو درآورد حس خیانت تمام وجودش رو گرفته بود دلش برای آیدای پاکش پر میکشید درسته از این عفریته ی زرد مو بدش می اومد و تنها دلیل رفتاراش باهاش نجات رفیقش بود اما خودش هم میدونست سکس تل و چت هاشون خیانت محضه عباس براش مهم بود آیدا از رفت و امد با دوست ها بدش می اومد اما آرش همون چندبار و از همون دیدار اول فهمید این زن سالم نیست پاکی آدم ها رو از نگاهشون میشد حدس زد زن بهترین رفیقش هرزه بود عباس از مشکلات و دردسر هاش با زنش میگفت و آرش میدونست دلیلش رو زندگی رفیق جونیش جهنم بود که این راه رو بهش پیشنهاد داد البته که عباس از رفتار های زننده ی سیمین دربرابر آرش خبر داشت اولش خودش هم باورش نمیشد این محک زدن به اینجا بکشه از روی عباس خجالت میکشید اینکه تو اتاق بغلی بود و میدونست زنش لخت کنار آرشه خودِ جهنم بود درکش سخت بود خیلی عباس زجری میکشید که بند بند استخون هاش رو میسوزوند تو آتیش بود گرمای سوختن قلب رفیقش رو حس میکرد نجاتش میداد دوربین ها سیمین مشغول فاحشه بازیهاش بود که صدای آیدا تنش رو لرزوند اون باید کویر میبود با دیدن آیدا تیر به قلبش خورد حس کرد سوزش سوراخ قلبش رو خرمایی های قشنگ آیداش زرد شده بود لباس چرم و آرایشش مثل سیمین بود خدای من کابوس میدید کاش بیدار بشه اما همه چیز واقعی بود مثل نفس کشیدنش مثل بیچارگیش مثل عباس آیدا عکس سیمین رو کجا دیده بود که اینطوری تو بهت بود که آیدا توضیح میداد تلگرام قرمز آیداش رنگ به رو نداشت لعنتی تو کشمکش بیرون فرستادن سیمین و آشوب های آیدا عباس بیرون اومد نکبت پشتِ نکبت به سیمین حمله کرد خواست جلوش رو بگیره اما حق سیمین بود کمی گوشمالی به طرف آیدا رفت حالش خوب نبود میلرزید و رنگ پریده بود اما از زیاده روی عباس و جیغ های سیمین و خبر شدن همسایه ها ترسید عباس رو عقب کشید آروم باش عباس همسایه ها عباس روی زمین زانو زد و با دست صورتش رو پوشوند لرزش شونه هاش خونه رو میلرزوند مرگ بر چیزی که این شونه ها رو لرزونده مرگ بر علت هق هق مردهای واقعی آروم باش داداش تموم شد آروم باش رو به جسم مچاله شده و فاحشه ی کنار دیوار کرد فیلم گرفتم از هرزگیت بدون هیچ ادعایی میای دادگاه و از زندگی داداشم میری بیرون اول هم خونه ای که به نامت زده رو پس میدی وگرنه حرفش با ناله ی خفیف آیدا و آرش بلند عباس قطع شد آیداش روی زمین افتاده بود رنگ صورتش به سفیدی میزد و چشماش خدای من به طرفش دوید آیدا چت شد پاشو آیدا صدای موزیک همچنان می اومد صدای آیدا انگار از کهکشان دیگه ای میومد من سیگار شکلاتی کشیدم موهامم نگفتی آهنگ بیکلام دوست داری این آهنگ یادم اومد جداییِ کارن مثل جداییِ ما چرا تو این موقعیت فکر این بود که آیدا با این وضع ناجور جلوی عباسه چت شده آخه عباس لباساشو بده آیدا چیزی نیست چندتایی پرو پرو پرانول خوردم ههه همش ۲۰تا با موهای طلایی میرم زیر خاک با آهنگ جداییِ کارن پرانول ۲۰ تا الان قلبش وایمیسته عباس سوئیچم عباس زنم عباااااااس آنفلوانزا آبله سرخک تبخال و خیانت مُسری ان وقتی یکی درگیرش شد اطرافیان هم درگیر میشن سرایت خیانت اما کمی فرق داره مثلا سرماخوردگی اون گرفته تو هم میگیری اما خیانت اون میکنه تو هم میمیری نوشته آهنگ جدایی اثر کارن همایون فر که در متن به آن اشاره شده 3

Date: July 9, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.