کنار ساحل

0 views
0%

نکته این یه داستان واقعی نیست احساسات خودمه اون روز خیلی بی حوصله بودم مامان بابام مسافرت بودن و تو خونه تنها بودم با دوس پسر عوضیمم که 5 سال با هم بودیم بهم زده بودم یهویی هوس کردم برم کنار ساحل بوی دریا ارومم میکرد زیر لباسم بیکینیمو پوشیدم که اگر شد یه تنی هم به اب بزنم اون روز خیلی گرم بود ساعت حدودا 11 میشد که رسیدم یخورده تنها رو سنگا نشستم بعدش صندلمو در اوردم دستم گرفتم یه چن دقیقه ای رو رو ماسه ها قدم زدم تا برسم قسمت شنا وقتی رفتم تو فقط یه صحنه جذبم کرد یه دختری که انتهای محوطه به پهلو دراز کشیده بود و بیکینیه قرمز تنش بود و یه کلاه سفید سرش به تنش روغن طلایی زده بود که تنش مثه طلا برق میزد باسن و کمرش عالی بودن موهاش فر بود و از زیر کلاه یه طرف جم کرده بود اینا رو داشتم تو راهی که به سمتش میرفتم انالیز کردم اونم انگاری تنها بود پانچمو در اوردم تاپ و ساپورتمو انداختم رو کیفم و زدم به اب بعد چن دقیقه برگشتم رو ماسه ها دراز بکشم اونم داشت از اب در میومد اومد کنارم رو پارچه ای که انداخته بود دراز کشید چشممون یهویی به هم قفل شد با لبخند گفت بچه همین جایی گفتم اره تنها اومدی توام اره منم امرو تنهام میشه این روغنو برام بمالی با کمااااال میییل رفتم کنارش نشستم رو شکمش دراز کشید و من روغنو ریختم پشتش اروم شرو کردم به مالیدن یه حس عجیب داشتم دستام میلرزید تا به حال نه لز داشتم و نه تمایلی بهش اما نمیدونم تنش داشت با من چه میکرد رفتم پشتش دو تا پامو انداختم طرفش و حسابی ماساژش دادم گاهی هم دستمو تا رو باسنش هم میکشیدم مثه اینکه بدش نمیومد بهم گفت میشه پاهامم بزنی رفتم تا نوک پاهاشو براش روغن زدم برگشت و روغن و دادم بهش و جلو تنشو خودش زد گفت تو نمیخوای سرمو تکون دادمو دراز کشیدم ارووم دستاشو میکشید رو تنم داشتم روانی میشدم چشام دیگه وا نمیشه گفتم من اسمم دریاس منم اسمم ایداس عزیزم از تهران اومدم اینجا ویلا داریم زیاد میام شمال مهم نبود از کجاست و چه کارس بدجوری داشتم حال میکردم کل پشتمو که روغن مالید برگشتم جلو تنمو زدم یه چن دقیقه ای دراز کشیدیمو از خودمون حرف زدیم و اینکه همسن در اومدیم اونم 24 سالش بود عین من تو کل این مدت به حالت لباش و چشاش فک میکردم خیلی خمار بود اون سوتینشم در اورده بود و گاهی بند شرتشم وا میکرد که تنش یه رنگ بشه و من بد جوری تو کف کسش بودم و دلم میخواس ببینمش نمیدونم شاید اونم فهمیده بود و دلش میخواس تحریکم کنه تنم داش میسوخت با هم رفیتم تو اب رفتیم کنار طنابای اخر مسیر زیر چادر جایی که خیلی دید نداشت همین طور که داشتیم با هم حرف میزدیم اون دستاشو دور کمرم انداخت یه خرده نگاش کردم و خندیدم فهمید کم میلم نیستم پاهاشو دور کمرم حلقه کرد منم دستم زیر باسنش بود خانومای زیاد ی تو اب نبودن اون روز خیلی خلوت بود اما برای اینکه جلب توجه نشه اومد پاپیین اما دستامون تو هم گره خورده بود و اروم با هم گپ میزدیم از همه چی از دوس پسرامون کم کم از رابطمون فهمیدم اونم مثه من اپنه اما هنوز با دوس پسرشه خیلی ملیح و کشدار حرف میزد هیچ وقت معنیه این حرفو نمیفهمیدم اگر اون روز تو اون حال نبودم تموم اون چیزایی که از پسرا میشنیدم که مثلا اخ اونجوری حرف نزن اخ اونجوری نگا نکن و موهاتو اونجوری نکن که میمیرم و دقیقا داشتم حس میکردم بی اختیار دستمو قفل کردم دور کمرش بعد اروم یه دستمو کردم ازپشت تو شرتش یه نفس عمیق کشید دستمو اروم دراوردم و اینبار از رو شرتش کشیدم رو کشس یه لبخند زد و گفت خیلی داغی ها منم یه خرده خجالت کشیدم راستش دستمو گرفت گفت بیا بریم دوش بگیریم بریم خونه ما گفتم خونه ما خالیه هیشکی نیس بریم اونجا گفت باشه بریم رفتیم دوش بگیریم هیشکی اونجا نبود همشون خالی بودن اروم گفت برو تو البته اینم بگم که عادیه که چن نفری خانوما میر تو یه حموم چون گاهی اونقدر شلوغه که جا واسه همه نیس و برای سریع دوش گرفتن شده بارها با دوستام تو یه جای کوچولو چن تایی رفتیم تو تا درو از پشت بست دوشو وا کردو سرشو داد یه طرف دیگه چون ابش حسابی سرد بود با این حال سرماشو میشد حس کرد یه شرت تنش بود که اونم در اورد بیکینیه منم باز کرد دستم رفت تو موهای بلوند و فرش لباش تو لبام بود این تجربه رو نداشتم اما خوب بود بود تنش بوی عطر روژ گرونش جلوم زانو زد ودستشو گذاشت دو طرف باسنمو شرو کرد به خوردن کسم گاهی هم انگشتشو به سوراخ کونم میکشید که حسابی حال میداد سرشو محکم فشار میدادم به خودم موهاشو اوردم بالا و میکشیدم داشتم ارضا میشدم بیشتر به خودم چسبوندمشو تو دهنش ارضا شدم بلند شد تکیه داد به دیوار بهش چسبیدمو زبونمو کشیدم رو گردنش دستمو بی مقدمه کردم تو کسش یه تکون خورد اما اروم یه اه کشید چون صدای چن نفر میومد که داشتن دوش میگرفتن با انگشتم جلو عقب میکردم و سینه هاشو میخوردم اروم اومدم پایین چوچولشو میمالیدمو زبونمو تا ته کردم تو کسش روانیه روانی بودم سرمو کشید بالا پاهاشو داد بالا پاهامونو دادیم تو همدیگه ضربدری و کسامونو به هم میمالیدیم من داشتم یه بار دیگه ارضا میشدم که اون سفت بغلم کرد و کنار گوشم یه اه بلند کشید که فهمیدم ارضا شد لبامو بوسید دماغامونو مالوندیم به همدیگه یه لحظه احساس کردیم داریم منجمد میشیم زیر اب سرد اما تنمون داغ بووووود خندیدو گفت دیگه نشد برسیم خونه حوله هامونو پیچیدیمو رفتیم بیرون البته بعدش رفتیم خونه ما و تا شب پیشم بود هر بار میاد شمال هم با هم لز داریم لز نوشته

Date: October 21, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.