کون کونک بازی در سبزوار

0 views
0%

ماجرایی را که می خوام براتون تعریف کنم، مربوط میشه به چند ساله پیش. من حدود 14 سال داشتم و ما بخاطر شغل پدرم بایستی به اهواز میرفتیم و2 سالی در اهواز موندیم و دوباره به تهران برگشتیم و من سن بلوغم را در اون آب و هوای گرم گذروندم و حسابی…
قبل از مهاجرت به اهواز ما با یکی از فامیل های دور بخاطر اینکه 3 تا پسر همسن و سال من داشت رفت و آمد داشتیم و پس از بازگشتمون به تهران هم اونها داشتند برای همیشه به سبزوار میرفتند. برای همین از من دعوت کردند که یک سفر کوتاه برم پیششون.
منم با بزرگترین پسرشون که تازه سربازیش تموم شده بود و داشت برمیگشت رفتم سبزوار خونشون. روز دوم با کوچکترین پسر که اسمش سعید بود رفتیم استخر و موقع برگشتن از استخر اون رفت دوش بگیره که به من گفت تو هم بیا. همون موقع مامانش هم گفت علی جان برو چون ممکنه آب هر لحظه قطع بشه . برو اشکال نداره. شما مثله داداشین
منم رفتم . توی حموم سعید یذره منو ورانداز کرد و یه نگاه به کیرم انداخت و گفت با این سن کمت خوب چیزی داری؟ میزاری ببینمش؟. منم گفتم آخه اینجا زایس و این حرفا ولی با اصرار سعید بالاخره بهش نشون دادم و برق عجیبی رو تو چشماش دیدم
بعد از حموم ناهار خوردیم و رفتیم که یه چرتی بزنیم. خونهء اونها سه طبقه بود یعنی آشپزخونه و سرویس ها طبقه اول، اتاق پذیرایی طبقه دوم و اطاق خواب طبقه سوم. موقع خواب سعید اومد پیش من خوابید ، دیگه داشت خوابم میبرد که دیدم یکی داره با کیرم از رو شلوار بازی می کنه، چشامو باز کردم و دیدم سعیده و تا اومد چیزی بگم دستشو گذاشت جلو دهنم و گفت هیس.
یه ربعی داشت بازی می کرد که دیدم پیش آبم اومد. اونم دستش و ورداشت و پشتشو کرد و گرفت خوابید. منم حسابی اعصابم داغون شد بعد یه 5 دقیقه ای بی خیال شدم و داشتم میخابیدم که دیدم سعید همون طور که پشتش به من بود خودشو به من نزدیک تر کرد و کاملا کونش را چسباند به کیر من. من باز به روی خودم نیاوردم و دیدم بعد از یکی دو دقیقه داره بدجوری خودشه به من می مالونه. واسهء همین دستم را بردم زیر پتو تا با کیرم بازی کنم و یه حال اساسی بکنم که دستم خورد به کون سعید ولی جالب این بود که …بله …. اون زیر پتو لخت بود.
تا دیدم کونش لخته دیگه خیلی حشری شدم و شروع کردم با کونش بازی کردن.. دیدم داره خیلی حال میکنه. همین طور که با کون سعید بازی می کردم سعی کردم شلوار و شرتم را دربیارم که دیدم سعید خیلی بیش از حد تکون می خوره ..
دقت کردم دیدم داره همزمان جق میزنه. آره هرچی بیشتر با کونش بازی می کردم بیشتر خوشش میومد و تند تر جق میزد. دیدم اون که داره حال میکنه چرا من حال نکنم….
شلوارم رو که در آوردم .. خیلی یواش کیرم هل دادم لای پاش. دیدم یه لحظه تکون نخورد و ثابت شد و سرشو برگردونو و یه چشمک به من زد و شروع کرد کونشو یه طوری عقب و جلو کردن که کیر من حسابی افتاد لای پاش …یه ذره که عقب و جلو کرد برگست گفت حال میده ..
گفتم نه بابا .. گیر کرده ..گفت: پس چرا تف نمی زنی. منم از خدا خواسته کیرم و از لای پاش در آوردم و حسابی خیسش کردم و دادم لای پاش یذره که عقب جلو کردم دیدم یه چیزی داره به کیرم فشار میده . دیدم با دستش داره کیرمنو فشار میده به سمت بالا.. یهو دیدم سر کیرم داغ شد.. خیلی داغ.. داغ تر از اونی که فکرش رو بکنید… آره کیرم رفته بود تو کونه سعید.. تا رفت تو یهو برگشت و گفت صبر کن تکون نده تا بگم.
منم ثابت موندم و تکون نخوردم ولی کیرم داشت میترکید دلم میخاست تا ته بکنم تو ، بعد یک دقیقه ای اشاره کرد که فشار بده.
منم کم کم فشار دادم ، داشتم کم کم حال می کردم که سعید برگشت و گفت خشکه … خیسش کن … منم کیرمو درآوردم و حسابی خیسش کردمو دادم تو….دیگه از این بهتر نمی شده …همین طور که تلمبه میزدم سعید رو میدیدم که داشت حال می کرد و جق میزد.. داشت آبم میو مد .. یواش دره گوشش گفتم داره می آد ..بذار برم دستمال بیارم ..
گفت: تو کارتو بکن دستمال با من.
گفتم آخه.. که گفت به تو چه بریز من خودم میرم دستشویی. منم دیگه نفهمیدم چی شده . به هیچی فکر نکردم و تلمبه زدم.که یهو داغ شدم داغ داغ . بعد سعید سرشو برگردوند و گفت کیرتو در نیار .. بذار تا وقتی که بیداره و نخابیده اون تو باشه..منم از خدا خواسته … دیگه با اومدن آبم حسابی توی کونه سعید خیس و روون شده بود و منم هی تلمبه می زدم که تمام آبم خالی بشه..دیگه کم کم کیرم داشت می خوابید که به سعید گفتم داره میخوابه درش بیارم..
سعید گفت نه.. بذار هروقت بهت گفتم درش بیار.. دیگه من بی هال بودم و می خواستم بخوابم که دیدم سعید کونش و هی مرتب عقب و جلو می کنه.. و چون آب کیر من حسابی اون تو رو صفا داده بود ، کیر من هم خواب توش جلو عقب میفته … اینقدر این کارو کرد که کیرم دوباره بلند شد منم بدم نمومد یه باره دیگه حال کنم..
شروع کردم به تلمبه زدن ولی به این سادگی ها آبم نمومد. تو همین حال بودم که دیدم سعید از زیر بالشتش یه دستمال درآورد و برد زیر پتو و یهو دیدم کونش هی منقبض میشه ..فهمیدم اینقدر جق زده تا آبش اومده .. با منقبض شدن کونش حال عظیمی به من داد و تا دیدم آبش اومد منم تند تر تلمبه زدم و ….
داغ داغ .. داغ تر از بار قبل شدم…سعید زود برگشت و یه چشمک یه من زد. سریع کیرمو که دیگه داشت میخوابید و از کونش در آورد و رفت دستشویی.
توی اون چند روزی که سبزوار بودم سعید به اندازه موهای سرش به من گیر داد.. دیگه از کمر افتاده بودم.. اصلا از هر چی کردنه حالم بد میشد.. ولی بهترین مسافرت عمرم شد…

Date: فوریه 4, 2018