گوشواره ۲

0 بازدید
0%

9 88 8 4 9 88 8 7 8 1 9 87 1 دنباله دار سلام صبح دیرازخواب بیدارشدم ارایش معمولی کردم رفتم سمت مغازه لباس فروشی هنوز اسم پسره رو نمیدونستم رفتم تو مغازه احوال پرسی کردیم مشتری داشت خواست تابلو نشه لباس نشونم دادتا مشتری هاش رفتن گرم صحبت شدیم اسمش حامد بود از همه چی صحبت کردیم گفت نامزد داشته جدا شده گفت ازمن خوشش اومده میخواد تک پرش بشم تا خرجم هم میکنه حرف میزد با چشاش منو میخورد گفت خانم قشنگی هستی چادر بهت میاد با مانتو هم ناز میشی گفت لباس پرو میکنی تو تنت ببینم کدوم میاد تقدیم کنم رفتم تو پرو چند تا داد امتحان میکردم قشنگ هیز بازی در میورد لباس تنگ میداد تا فرم بدنم نشون بده داغ کرده بود گفتم بسته ظهر شد باید برم گفت چند تا بپوش مرگ من منم پوشیدم یکی داد لختی لختی بود گفت سرشونت کجه بزار درست کنم اومد تو پرو از پشت به بهونه درست کردن مالید بهم گفتم نکن یکی میاد گفت دید نداره بیان تو در صدا میده از پشت سرم دست سینه هامو گرفت گردنمو بوس کرد گفتم نکن حامد میرم دیگه جوابتو نمیدم گفت چشم گفت یه بغل دیگه بکنم تموم گفتم زود اومد قشنگ کیرشو چسبوند به کونم گفت کونتو بده عقب دادم ولم نمیکرد گفتم حامد مسخره بسته رفت کناراومدم بیرون گفتم میرم خونه دیره ظهر شده کار دارم گفت بزار میرسونمت اومدم بیرون مغازه گفت زنگ زدم بیا فلان جا رفتم سوار ماشینش شدم سمند داشت حرف میزد از علاقش میگفت تا چند خیابون مونده خونمون جای خلوت نگه داشت گفت ارزوم اینه پیشونیتو بوس کنم گفتم باشه بعدا گفت الان دستمو فشار میدا بوس میکرد پیشونیمو بوس کرد ساپورت پوشیده بودم دستشو رو رونم تکون میداد نگاش کردم حامد بسته زشته میبینن گفت باشه یه لب بده گفتم کشتی منو زود بگیر برو لبگرفتیم دستشو گذاشت رو سینم فشار داد گفتم بسته حالمو خراب نکن گفت جون گفتم بزار برم ندیده بازی در نیارگفت سینتو نشون بده برو گفتم ادم لباس تنمه گفت خواهش میکنم دکمه مانتو رو باز کردم از تاب انداختم سینمو بیرون نگاه کرد این ور اون ور خم شد سر سینمو کرد دهنش داشت میک میزد گفتم میبینن زشته کل جونم از سینم میزد بیرون حالم خراب شد سرشو فشار دادم رو سینم قشنگ میخورد اب کسم راه افتاد یه ماشین اومد کشید کنارلباسمو درست کردم گفت دربیار گفتم حامد میبینن بریم دیره گفت حالم خرابه با کیرم بازی کن حشری ام میاد کیرشو در اورد دستمو گذاشت روش گفت بمال مهساداشتم بازی میدادم قربون صدقه ام میرفت گفت میخوری گفتم بدم میاد مالیدم تند تند گفت داره میاددستمال چند ورق کاغذی کند گذاشت روش ارضا شد مرتب کردیم اومدیم سر خیابون پیاده شدم رسیدم خونه لخت شدم رفتم حموم شرتم خیس خیس بود رفتم زیر دوس شروع کردم خود ارضایی خیلی حال میداد کیرش تو ذهنم بود یاد پرو افتادم بغل کردناش تند تند مالیدم ارضا شدم اومد نهار خوردم خوابیدم چند روز کارمون شده بود و تلفنی حرف زدن گفت جا جور کنم بریم بشینیم کاری نکنیم منم نه میوردم گفت تنهایی شب بیام پیشت گفتم ما تو شهرک هستیم غریبه راه نمیدن امار دارن مهمون هم هماهنگ شده است گفت من میام چکار داری شب شد حدود ده بود گفت تنهایی دارم میام من ترسیدم دلهره ترس داشتم یازده بود گفت اومدم شهرک تو شهرکم ادرس بلوک بده دادم بعد زنگ زد درو باز کن داشتم سکته میکردم ترسیده بودم باز کردم اومد تو بیرون ساختمون نگاه کردم دیدم خلوته اومد بغلم کرد منم هنوز هنگ بودم نشست رو مبل حرف زدیم داشت عادی میشد گفت تا صبح پیشتم حامد خبری نیست از من گفتن بود گفت عاشقتم بلند شدم چای ریختم دیدم از پشت بغلم کرد سینمو از پشت گرفت گردنمو خورد گفتم نکن خبری نیست گفت عشق منی فقط بغل اون قدر مالید هوس کردم لب تو لب شدیم اروم میخورد گفت بریم تو اتاق یا حال دراز بکشیم منو برد تو حال دراز کشیدیم لبامو داشت میکند بوسم میکرد داغ داغ شدم 9 88 8 4 9 88 8 7 8 1 9 87 3 ادامه نوشته

Date: July 16, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.