آشنایی در پاساژ

0 views
0%

درود به خواننده ها حدود سه سال قبل بعد از ظهر بود و تو مغازه نشسته بودم با گوشی موبایلم ور میرفتم به محض روشن کردن بلوتوث گوشیم دیدم یه فایل واسم سند شد کنجکاو بودم ببینم کیه بخاطر همین قبول کردم فایل خاصی نبود موضوع فایل یه عکس منظره زیبا که متقابلا منم یه عکس منظره دیگه برای همون اسم بلوتوث ارسال کردم خلاصه تا بیست دقیه همین کارو ادامه دادیم که به ذهن کنجکاوم رسید که متن و نوشته بلوتوث کنم دوستان وارد میدونن که میشه با بلوتوث چت کرد نوشتم شما تو جواب ازم خواست با همدیگه آشنا بشیم و من قبول کردم بعد از کلی حرف و ارسال مشخصات روحی و کلی چرت و پرت دیگه بهم گفت امشب مسافره من سام 28 تو شهرستان هستم و به دلایل معلوم از گفتن اسمش معذورم اندامم و قیافم معمولیه نمیدونم چرا ولی دوست داشتم ازش بیشتر بدونم روم نمیشد بپرسم بعد از کلی کلنجار و تقویت اعتماد به نفس تونستم بفهمم کیه نازنین سه تا مغازه کنارم البته من تو پاساژ بودم مغازه لباس زیر زنانه داشت گفت با شریکش که یه آقا هست میخواد شب بره جنس بیاره که من پیشنهاد دادم منم میام اولش خیلی خوشحال شد ولی بروی خودش نمیاورد لحظه ای بعد جواب داد آخه امیر و چکار کنم که من جواب ندادم دوباره خودش نوشت شب واسه ساعت 12میره ترمینال که به امیر گفته با دختر همسایه میاد که اون همراهش نیاد و واسه من جا میگیره و من کمی جلوتر سوار شم شب من سر ساعت در محلی که قرار بود اتوبوس سوارم کنه ایستادم اولین دیدار ما در اتوبوس شکل گرفت اتوبوس وایساد و من سوار شدم یکراست بدون اینکه جلب توجه کنم رفتم رو صندلی دو نفره ایی که یکیش خالی واسه من نگه داشته بود نشستم با نازنین دست دادم و ساکت نشستم تا ببینم اوضاع چطوره اتوبوس در حال حرکت بود و مسافرها کم کم داشتن چرت میزدن منو نازنین هم باهم حرف میزدیم و از هر دری صحبت کردیم حوالی ساعت 5 30بود که رسیدیم تهران خوردن صبحانه و استفاده از سرویس بهداشتی و حدودا 1ساعتی وقت ما رو گرفت نازنین به من گفت که امیر عصری با من تو بازار تهران قرار داره و تا عصری میتونیم با هم باشیم کلی چرخیدیم و خوش گذروندیم تا عصر شد نازنین و من تا نزدیکی های بازار رفتیم و قرار شد کارش که تموم شد زنگ بزنه و باز با هم برگردیم شهرستان همین اتفاق افتاد با هم اومدیم ترمینال بلیط گرفتم و منتظر شدیم تا ساعت حرکت اتوبوس برسه تو این فاصله نازنین گفت بریم من میخوام برات یادگاری بخرم داخل ترمینال غرب یه مغازه فروش لوازم بهداشتی بود رفتیم داخل نازنین به فروشنده که یه دختر بود گفت لباس زیر مردانه میخواد من داشتم از خجالت میمردم آخه نمیدونستم اون یادگاری میتونه شرت باشه دوتا شرت که با هم داخل یه جعبه بسته بندی شده بودند رو واسه من خریدمارک کلایوین از بس حول شده بودم از خجالت که دیگه یادم رفت منم واسش چیزی بخرم رفتیم سوار اتوبوس شدیم اینقدر خسته بودیم که هر دوی ما قبل از اینکه اتوبوس از تهران خارج بشه خوابمون برد بعد 1ساعت که چشمامو باز کردم دیدم هوا کاملا تاریکه و داخل اتوبوس با نور قرمز رنگی که از سقف تابیده شده بود کمی مشخصه نازنین سرش رو گذاشته بود روی شونه من و پالتو خودشو کشیده بود روی پاهای من و خودش با تکانی که من خوردم اونم چشماشو باز کرد از من پرسید کجاییم من که مدت زیادی نبود که بیدار بودم تو جوابش گفتم نمیدونم الان نگاه کنم بهت بگم نازنین کنار شیشه نشسته بود و منم کنارش زمانی که خم شدم تا از شیشه بیرونو نگاه کنم و ببینم حدودا کجا رسیث به محض اینکه از جام بلند شدم و خم شدم که بیرونو نگاه کنم کیرم با رونهای نازنین برخورد کرد و به دلیل تاریکی هوا منتظر بود تا به یک تابلو یا چیزی مثل اون برسیم تا ببینم چقدر فاصله مونده تو این حالت نازنین گفت خسته نشی و من که تو باغ نبودم تو جوابش گفتم خوبه راحتم دیدم داره یه نیشخندی میزنه و با حالت مسخره ای گفت بایدم راحت باشی وقتی افتادی رو من تا اینو گفت دوزاریم افتاد و نشستم سر جام که نازنین گفت خیلی بیجنبه ای شوخی سرت نمیشه ناراحت نشدم پاشو نگاه کن بگو چقدر دیگه میرسیم منم که ایندفعه موضوع گرفتم و خم شدم تا شیشه نگاه کنم ولی از عمد با کیرم به رونهای نازنین میمالیدم داشتم حال میکردم خیلی خوب بود نرم و گوشتی کیرم که حالا کاملا شق شده بود داشت پاهای نازنینو سوراخ میکرد نازنین با یه لحن شهوتی گفت نخواستم بدونم کجاییم بیا بشین که پاهام درد گرفت من تو جوابش گفتم من وایسادم و تو میگی پا درد داری که اون زد زیر خنده و منم خندم گرفت چند دقیقه ای ساکت بودیم که یه دفعه خودش گفت میخوای جاهامونو عوض کنیم گفتم باشه نازنین خودشو به حالت نیم خیز دراورد و من هم رو به جلو بشکل کتابی رفتم نشستم کنار شیشه و اونم جای من نشست موقع جابجایی تنم به بدنش خورد دوباره پالتوشو روی پاهای جفتمون پهن کرد و مثلا که سردمونه بیشتر بهم نزدیک شدیم شروع کرد به زدن حرفهای عاشقانه منم مثل چوب خشک نگاهش میکردم کم کم دستمو تو دستاش گرفت و گذاشت روی رونش و شروع کرد به نوازش دستم پشت دست من روی رونش بود منم دستموم عقب و جلو میبردم که بیشتر بمالم به رونش کیرم از شدت هوس املا بزرگ و سفت شده بود و رو به جیب شلوارم خم شده بود که داشتم از درد میترکیم نازنین کم کم در حال وراجی داشت خوابش میگرفت منم که منتظر همین بودم که اون بخوابه تا من جای کیرمو درست کنم آخه جولو اون روم نمیشد دست به کیرم بزنم یه چند دقیقه ای که گذشت و خوابید آروم دستمو از تو دستاش درآوردم و به حالت نیم خیز شدم شروع کردم به درست کردن جای کیرم یه دفعه دیدم نازنین میگه چته چقدر وول میخوری بعد چشماشو باز کرد و منو تو حالتی که کیرمو از روی شلوار گرفته بودم دید به من گفت چیه اذیتت میکنه منم با سر جواب دادم آره و نشستم گفت مگه چقده که تو شلوارت جا نمیشه بعد منتظر جواب من نشد و باز پالتوی خودشو روی پاهام پهن کرد و دستشو گذاشت روی کیرم داشتم میمردم از شق درد اونم هی با دوتا انگشت شصت و سبابه دور کیرمو گرفته بود و کمکم جلو میبرد که مثلا بدونه تا کجای جیبم رسیده و چقدر بزرگه تو این حال بودم و چشامو بسته بودم داشتم لذت میبردم که خودش دستشو برد برای دگمه شلوارم و میخواست بازش کنه منم که دیدم اینجوره دستشو از روی کیرم بلند کردم و خودم کیرمو از توی زیپ بیرون آوردم و دستمو برداشتم اون اولش یکم با شک کیرمو گرفتو گفت حالا راحت شدی انداختیش بیرون گفتم آره ولی تا خونه که نمیشه اینجوری باشه شروع کرد به لمس کردن و بالا پایین کردن تو فضا بودم ولی نمیشد آخو اوخ کنم حتی صدای نفسهام هم داشتم کنترل میکردم که کسی نشنوه منم آهسته دست چپم رو گذاشتم لای پاهاش از سفت کردن رون و بهم چسباندن پاهاش مطمن شدم که خودشم حشریه و دلش میخواد به همین دلیل دستمو اروم کردم تو شلوارش ولی از شانس بد من داخل شرتش نشد یکم تو همون حالت کس گوشتی شو میمالیدم و نازنین مثل خودم لذت میبرد تو حال خودمون بودیم که شاگرد اتوبوس اومد عقب و با صدایی نسبتا بلند داد زد جا کسی پیاده نمیشه سریع دستمو از تو شلوار نازنین در آوردم اونم خودشو زد به خواب پالتو هم که کاملا روی پاهای جفتمون پهن بود و اصلا مشخص نبود که من کیرم بیرونه و اتوبوس ایستاد و دو نفر پیاده شدند دوباره حرکت کرد بعد پنج دقیقه دوباره من دستمو کردم زیر پالتو و بعدش داخل شلوار ولی حواسم بود که بکنم داخل شرتش و همینم شد وایییی چی لمس کردم یه کس تپل و داغ یه کاملا لیز و خیس بود با انگشت اشاره یکم وسط کسشو مالیدم که به نظر میرسید زیاد حال نمیکنه بخاطر همین انگشتم روی چوچولش بازی دادم که سرشو محکم چسبوند به منو نفسهای پر سرعتی میکشید ومدام با قسمت زیر کیرم منظورم زیر کلاهک کیرمه بازی میکرد کم کم داشت آبم میومد که دیدم خودشو جمع کرد و با دستش کیرمو محکم فشار داد که احتمال دادم به ارگاسم رسیده و منم آبم اومدو ریخت توی پالتو و دستو خلاصه کثیف بازی درآوردم آروم دستشو بیرون کشید و ازم تشکر کرد منم تو جوابش گفتم قابلی نداشت دست خودت هم درد نکنه که راحتم کردی گفت باشه تا یبار دیگه سر فرصت بهت بگم حال چیه که هر دومون خندیدیم دستاشو که آب کیر مالیده بود با دستمال کلینکس پاک کرد و تکیه داد به منو چشماشو بست و بعد حدود 10دقیقه رسیدیم و پیاده شدیم واسش یه آژانس گرفتمو راهی منزلشون کردم البته خودم تا نزدیکای کوچشون همراهیش کردم اگه دوست داشتین پیام بزارین تا بقیه داستانم و سکس جذابمونو بنویسم اصرارم ندارم که باور کنین این راسته و حقیقت داره چون بکس حرفه ایی و خوره داستان واقعیو میشناسن و نیازی نیست من بگم این حقیقته نوشته 1

Date: September 23, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.