اولین تجربه سکسی کیا

0 بازدید
0%

سلام داستانی که میخوام براتون بفرستم برای چندین سال پیشه که در دانشگاهی در شهرستانی دور قبول شدم و اونجا مجبور شدم با دو سه تا از بچه ها یه خونه بگیریم تو دانشگاه با دختری آشنا شدم که خیلی خوش هیکل بود چهرشم بدک نبود ولی خیلی لهجه داشت چند باری باهم سینما رفتیم و من هر سری یجورایی سر شوخی و سکس رو باهاش باز میکردم تا اون موقع درباره سکس نه انجام داده بودم و نه با دختری صحبت کرده بودم شاید تنهاییم تو اون شهر این جرات رو بمن داده بود خلاصه یروز دیدم این دختره خیلی بمن وابسته شده و فاز ازدواج برداشته و همش دوست داره خودشو بمن بچسبونه واقعیت اینه که من اصلا دوست نداشتم توی اون فازها برم یبار که به سینما رفتیم هوا خیلی سرد بود و از سرما انگشتام بی حس شده بود دیدم سرشو گذاشته رو شونم و برا خودش رفته رو فضا دید دارم دستمو گرم میکنم دستمو گرفت و گذاشت زیر بغلش خیلی گرم بود و چون ساعد دستم رو دوتا سینه هاش بود منم رفتم فضا چند دقیقه گذشت و گفت گرم شد منم گفتم هنوز نه یکم سر شوخی رو باز کردم و گفتم ماشالا چقدر این بالاتنت نرمه چیزی نگفت بهش گفتم میشه دستمو بذاری لای سینه هات گرم بشه قبول کرد و دستمو برد زیر مانتوش ولی روی لباسش بعدش گفتم اجازه میده ببرمش داخل سینه هات اونجا گرمتره خجالت کشی و گفت چون قراره مال هم بشیم عیبی نداره و دستمو برد تو سوتینش عالی بود برای اولین بار سینه رو حس میکردم چند وقتی همین جوری گذشت تا یروز هم خونه ایهام همگی رفتن تهران و من موندم یجورایی دختره رو تلفنی تحریک کردم بیاد یه شب باهم باشیم بعد از دوروز تلاش بالاخره راضی شد و غذا درست کرد غروب با ترس و لرز جفتمون اومد فیلم شبکه سه رو باهم دیدیم تو بغلم نشسته بود و منم با موهاش بازی میکردم کم کم دست بردم سمت سینه هاش یکم مالیدم گفتم میشه ببینمشون گفت باشه فقط چراغو خاموش کن خاموش کردم و با نور تلویزیون دیدم داره در میاره سوتین رو باز نکرد ولی با اصرارم چشمهاشو بست و بازش کرد طفلک مثل من اولین بارش بود برای اولین بار یه جفت سینه قشنگ جلو چشمم بود بهشون دست زدم و کلی حال کردم بهش گفتم بدجوری حالم خراب شده دوست دارم ارضا بشم گفت برات چکار کنم منم صبر نکردم گفتم اگه میشه درش بیارم یکم برام بمال قبول کرد و با چشمای بسته گرفت تو دستش واقعا نمیدونم چی بگم اوج لذت رو داشتم تو اون لحظه اشتباهی کردم و بهش گفتم برام بخور سرشو کرد تو دهنش و تا یکم زبون زد دیدم دارم ارضا میشم گفتم داره میاد سرشو کشید کنار و یکم بالا پایین کرد که یدفعه آبم اومد ریخت رو دستشو شکمم بعد همونجور که گرفته بودش سرشو گذاشت رو زانومو گریه کرد خودمو تمیز کردم و کلی نوازشش کردم و از دلش دراوردم یکی دوبار سعی کردم دستمو از پشت ببرم سمت باسنش و شلوارشو دربیارم که اصلا نذاشت و گفت تا همین جا بسته خلاصه همین جوری با لب گیری و مالیدن بدنمون بهم دوبار دیگه ارضا شدم چون خونه تو زیر زمین بود و نور نداشت متوجه گذر زمان نشده بودیم ساعت دوازده ظهر بود نه شام خورده بودیم نه صبحانه ولی کلی حال کردیم گذشت و بعد از چند روز روابطمون سرد شد و از من برید تو اخرین تماسمون گفت فقط از یه چیز ناراحتم ازت اونم اینه که گفتی بخور همین موضوع باعث شد دیگه همدیگرو نبینیم تو دانشگاه هروقت منو میدید روشو برمیگردوند تا گذشت و ترم بعد یعنی پاییز اون سال دیدم چهرش خیلی تغییر کرده و آرایش کرده اومده دانشگاه بخودم جرات دادم رفتم پیشش و باهاش صحبت کردم با ناراحتی گفت که بعد از جریانات من و نا امید شدن از ازدواج با من مجبور شده به پسر داییش جواب مثبت بده و عقد کنن هم خیالم راحت شد و هم بدجوری عذاب وجدان گرفتم درسته هیچی مون بهم نمیخورد ولی خوشگل شده بود و منم با خودم گفتم کاشکی مراعاتشو میکردم و به خونه نمی اوردمش نوشته

Date: April 7, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.