اولین سکس با دوست پسرم سینا

0 بازدید
0%

سلام داستان مربوط به اولین سکس من و حدود سه سال پیشه همیشه آدم حساسی بودم و کمی سرخورده مادر و پدرم وقتی هشت ساله بودم جدا شدن و من پس از سال ها پاسکاری شدن بین والدینی که انگار از بدو تولد دشمنی خاصی با هم داشتن تو دوازده سالگی تصمیم گرفتم با مادربزرگم مامانٍ مامانم زندگی کنم خب کاملا منطقیه که کسی مخالفتی نداشت و میدونم که مامان و بابا به صورت پنهانی حتی کلی ذوق هم توی دلشون نشسته بود مادربزرگم رو آنه صدا میزدم و رابطه مون وصف نشدنی بود شاید آنه جایگزینی برای تمام کمبود مامان و بابا بود خیلی دوسش داشتم و آنه با موهای نقره ایش برای من نقش تمام افراد خانواده رو بازی میکرد همه ی دنیای من و تمام خانواده م مامان و بابا هر دو آدمایی کار آلوده و مشغول بودن و همیشه سعی میکردن تمام بی وفایی هاشون رو با واریز های قلمبه سلمبه به حسابم جبران کنن پول که همه چیز نبود هیچ وقت از نظر مالی تو تنگنا نبودم ولی هیچ وقت هم احساس خوشبختی نکردم دیدگاهم به زندگی دو نفره نفی کامل عشق و اهمیت دادن شدید به مادیات بود آنه هیچ وقت درباره دیدگاه هام نظر نمیداد فقط مو هام رو نوازش میکرد آروم میگفت دخترم هر چیزی ممکنه و آدما فرق میکنن شاید روش نمیشد مستقیما بگه که دختر و دامادش گند ترین آدمایی بودن که میشد برای عشق مثال زد تا بیست و دو سالگیم زندگیم روندی آروم با شیب بسیار خفیف مثبت داشت قدم حدود ۱۶۴ شد و فرم بدنم خیلی خوب بود چون همیشه ورزش میکردم بدنم لاغر استخونی نبود ولی چربی هم نداشت چشمان حالت دار و عسلی و لب هام برجسته بودن بیشتر اوقاتت وقتی با پسرا حرف میزدم به جای چشمام به لبام خیره میشدن میدونستم که دست خودشون نیس موهام روشن و چتری بود و خیلی ارایش نمیکردم همیشه دوس پسر داشتم ولی هیچ وقت رابطه مون به سکس ختم نمیشد یه جورایی قبل از اینکه به اونجا برسیم از رابطه فرار میکردم زندگی عادی بود تا اینکه آنه بعد سال ها مشکل قلبی از پیشم رفت دنیا رو سرم خراب شده بود افسرده بودم افسرده بعد از مشاوره با یه مشاور تصمیم گرفتم چیز جدیدی رو شروع کنم تا بهم روحیه ای تازه برای زندگی بده تصمیم گرفتم توی یه موسسه ی زبان ثبت نام کنم یه کلاس ۱۱ نفره برای مکالمه آزاد خوبیش این بود که هر چقدر دلت میخواست میتونستی حرف بزنی و اهمیت ندی که دربارت چی فکر میکنن و لزومی هم نداشت که حقیقت رو بگی توی کلاس یه نفر بیشتر از بقیه جلب توجه میکرد یه پسر ۲۷ ۲۸ ساله به اسم سینا قدش بلند بود و استخوان های فکش واقعا جذاب شوخ طبع و با جنبه بود و از حد خارج نمیشد همیشه ته ریش داشت و یه لبخند ریز همیشگی گوشه ی لبش دوستیمون ساده بود تا وقتی توی ترم دوم حس کردم یه کم دور و برم میپلکه تا یه بار وقتی بعد از کلاس توی کافه نزدیک موسسه نشسته بودم اومدو با یه قیافه غافلگیر گفت عه اینجا چیکار میکنی تنهایی اگه منتظر کسی نیستی بشینم اینجا با اینکه خلوتم رو بهم ریخته بود اجازه دادم بشینه و بعد از دو ساعت مکالمه ی معمول رابطمه مون دیگه فقط یه دوستی ساده نبود توی سه ماه انگار رو ابرا بودم خیلی خوب درکم میکرد برای همه ی ناراحتی هام یه ایده ی ناب واسه رهایی داشت یه جورایی دوسش داشتم منو میبوسید اما هیچ وقت جلو تر نمیومد انگار منتظر حرکتی از من بود دیکه مسیر خونه تا موسسه و موسسه تا خونه رو میومد دنبالم و من یواش یواش دلبسته ی چشمای تیره ش و موهای حالت دار بهم ریخته اش و عطر خنکش شده بودم یه غروب زمستونی وقتی منو رسوند خونه قبل از پیاده شدن بوسیدمش همینطور که لبامون درگیر بود دستمو بردم لای موهاش و اونم دستش از رو کمرم سر داد پایین تر شیشه ها بخار کرده بود سینا تند تند نفس میکشید همیطور که آروم لبمو گاز میگرفت یه دستشو برد سمت سینه م و فشارش داد یه آه آروم کشیدم که تحریکش کرد دستشو از زیر لباسم کرد توو سینه مو شروع کرد به مالیدن و نوکشو فشار میداد با اون یکی دستش موهامو کشید و سرم رو برد عقب شروع کررد به بوسیدن گردنم منم نفسم دیگه بند اومده بود که یهو متوقف شد یه کم رفت عقب و با یه حالت نگران گفت خوبی اول یه نفس عمیق کشیدم چنتا پلک زدم و گفتم آره آره خوبم بدون حرف زدن از ماشین پیاده شدم و رفتم تو خونه بعد از رفتن آنه تو خونه تنها زندگی میکردم یه خونه ی ویلایی قدیمی با حیاط و چنتا درخت سن و سال دار توت بدنم خیس شده بود میلرزیدم و نفس نفس میزدم بر خلاف بیرون توی خونه گرم بود لباسمو در آوردم یه تیشرت سفید نازک پوشیدم که نوک سینه هام از توش پیدا بود و یه شلوارک مغز پسته ای موهامو شلخته جمع کردم بالای سرم و با کلیپس بستم تو حال خودم بودم که گوشیم زنگ خورد سینا بود جواب دادم خیلی آروم پرسید خوبی ناراحتت که نکردم گفتم نه خوبم انگار خیالش راحت شد خداحافظی کرد میخواست قطع کنه که یهو پرسیدم کجایی گفت هنوز راه نیوفتادم جلو در خونتونم چیزی شده گفتم چیزی نشده ولی داشتم فکر میکردم شاید دوست داشته باشی بیای تو زدم تو سر خودم آخه این دیگه چه حرفی بود یه کم مکس کرد و گفت الان پارک میکنم میام و قطع کرد فقط وقت کردم لباسمو از اینور و اونور جمع کنم قبل از اینکه در بزنه وقتی اومد تو چند ثانیه بهم خیره شد بعد بدون اینکه چیزی بگه با دو قدم بلند اومد سمتم و بلندم کرد و چسبوندم به دیوار دستش دو طرف کونم بود و محکم گرفته بودشون گاهی فشارشون میداد دستامو حلقه کردم دور گردنش و همینجور که میبوسدمش موهاشو نوازش میکردم خودشو بهم فشار میداد گرما و فشار کیرشو رو خودم حس میکردم خیلی میخواستمش همینطوری که نفسش به شماره افتاده بود در گوشم گفت تو مال منی خیلی میخوامت درسا خیلی سرشو برد عقب و گفت اتاقت کدوم طرفه با دست اشاره کردم همینجور که بغلش بودم منو برد تو اتاقمو پرتم کرد رو تخت شلوارک و شورتمو با هم کشید پایین پاهامو از هم باز کرد و شروع کرد به خوردن کسم خیس خیس شده بودم زبونشو فشار میداد روی چوچولم و با لباش گاز میگرفت به اه و اوه افتاده بودم دستاشو آورد بالا سینه هامو گرفت تو دستش میمالوند و نوکشو فشار میداد از شدت لذت کمر از رو تخت جدا میشد نفسم دیگه بالا نمیومد که ارضا شدم اما اون به کارش ادامه داد بغلای رونمو میلیسید و آروم گاز میگرفت بعد از یه مدت کوتاه اومد رو شکمم دور نافمو و بین سینه هامو میلیسید بعد شروع کرد به خوردن نوکشون تازه میفهمیدم که چقدر نسبت به سینا کوچیکم سنگینی بدنش رو رو خودم حس میکرد دست و پا زدنم باعث میشد بیشتر تحریک بشه کیرش راست شده بود قشنگ افتاده بود رو کسم و داغیشو میفهمیدم داشت گردنمو میخورد که با دوتا انگشت شروع کرد به مالوندن چوچولم در گوشم گفت تو مال منی ماله خودم جنده کوچولوی خودمی به طرز عجیبی از این حرفش لذت بردم دستشو برد سمت دکمه های شلوار جینش و بازشون کرد کیرش افتاد بیرون نمیدونم چند سانت ولی کلفت بود کیرشو گرفت گزاشت روی کسم بالا و پایین میکرد آه و ناله هامو تکون خوردنام بیشتر تحریکش میکرد کسم داشت اتیش میگرفت که یهو گیرشو لیز داد تو دردم گرفت خواستم جیغ بکشم که لباشو گذاشت رو لبام و خفه م کرد زبونشو آورد توی دهنم یواش یواش جلو عقب میکرد داشتم میمردم هم از درد هم از لذت ناخونامو ناخوداگاه تو کمرش فشار میدادم اونم حرکتشو تند تر کرد جوری که از شدت ضربه ها تکون تکون میخوردم یهو کیرشو در آورد و گفت بچرخ گیج شده بودم ولی اطاعت کردم چرخیدم به سینه که کمرمو گرفت و خودشو چسبوند در کونم چهار دست و پا شده بودم با فشار دو طرف کونمو از هم باز کرد که حس کردم دارم پاره میشم کیرشو از پشت آروم تا ته فرو کرد تو کسم آه و ناله م بلند شده بود موهامو پیچید دور دستش و سرمو کشید عقب خیلی وحشیانه و بعد شروع کرد به خوردن گوشم تو همین حالت بودیم که موهامو ول کرد با دو دست کمرمو چسبید و تلمبه زدنش شدیدتر و سریع ترشد چند ثانیه ادامه داد بعد کیرشو در اورد و ابشو ریخت رو کمرم منم دوباره همزمان با اون ارضا شدم آروم منو بوسید و بغلم کردم و همونجا تا صبح خوابیدیم نوشته

Date: December 17, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.