بازی هی دی

0 views
0%

أواخر سال ٩٢ بود با بازی هی دی اشنا شدم اسمم پدرام هست اولش باید كمی بازی كنی تا وارد مجموعه مزرعه دارها بشی وقتی به لول مناسب رسیدم رفتم توی یه گروه اونجا یه چندتا خانم و آقا و دختر وپسر عضو بودن یه خانم مهربون بود به اسم ساغر كه از تهران نبود و در حدود ٦٠٠ كیلومتری تهران یه شغل خیلی خوب داشت و تنها با پسر ١٦ ساله اش زندگی میكرد كم كم ارتباط دوستانه ما به نوعی وابستگی همراه با علاقه تبدیل میشد این نوع خاص از ارتباطمون باعث رنجش سائرین شده بود و یه روز دیدم منو از گروه اخراج كردن حدس میزدم كه ساغر بیاد و ببینه من نیستم دنبالم بگرده سریع اسم مزرعه ام رو عوض كردم و نوشتم ساغر جان بیا اینجا منتظرتم و چند ساعت گذشت و خبری نشد حدود ساعت ده یازده شب بود كه ساغر دیده بود و بلافاصله از اونجا لفت داده بود و اومد توی گروهی كه إیجاد كرده بودم بعد از كلی حال و احوال چون اونجا هیچكس جز من و ایشون نبود بهش شمارمو دادم لازم به توضیح است اون موقع مث الان تلگرام نبود و ارتباط به راحتی الان نشده بود بعد از اینكه شمارمو دادم اونم شمارشو داد و توی وایبر اددش كردم و مشغول صحبت شدیم تبادل عكس و صحبت و افزایش علاقه بین ما شدت گرفت تا جایی كه بشدت به هم علاقه مند شدیم یه روز كمی از مسائل سكسی باهاش صحبت كردم دیدم خیلی موافق نیست و بیشتر زمان لازم داره و من هم در زمینه فعالیت كاریش براش مقالات و اخرین تكنیك های موجود رو ترجمه و إرسال میكردم یه بار ازش خواستم برام عكس از خودش بده بعد از دیدن عكسش كمی به خودم جسارت دادم و از خوبی بدنش تعریف كردم و ناباورانه به من گفت قابل نداره متعلق به خودتونه اصلا شوكه شدم و از اینجا بود كه ارتباطمون شكل جدیدی به خودش گرفت برام از خودش و بدنش و علائق ارتباطیش و میگفت تا اینكه یه روز ازم خواست كه برم پیشش اون روز پسرش برای مسابقه والیبال از صبح تا شب باید به یه شهر دیگه میرفت منم قبول كردم و صبح یه جلسه كاری داشتم اونو سریع بإتمام رسوندم و با اتومبیل شخصی راه افتادم به سمت شهر ایشون توی راه دل توی دلم نبود تا برسم سعی میكردم خودمو تمیز و مرتب حفظ كنم تا مقصد وقتی نزدیك شدم رفتم توی یه رستوران و لباس هامو در دستشویی اونجا عوض كردم و لباس شیك و مرتب تَر پوشیدم و حسابی عطر زدم به خودم و همه بدنم رو خوش بؤ و خودمو اماده اولین ملاقات كردم نزدیك خونه ایشون كه شدم لوكیشن و اطلاعات اون نقطه و همه مشخصات اون خانم رو برای برادرم فرستادم و گفتم اگر تا سه ساعت بعد زنگ نزدم پیگیری كنه بعدش با كلی اضطراب وارد خونشون شدم اینم بگم چون اون شهر كوچیك هست و این خانم كارشون اجتماعی هست مردم زیادی ایشون را میشناسن و بنابه پیشنهاد خودشون اولین قرار رو هم توی خونشون گذاشتیم و ایشون بنده رو كاملا میشناختن و از جزییات كارم و محل دفتر كارم و فروشكاههامون اطلاع داشت و اینگونه اعتماد كسب كرده بود وقتی در خونه رو باز كرد با یه خانم بسیار شیك مرتب و كاملا زیبا مواجه شدم و حقیقتا دست و پامو گم كردم خیلی خجالت كشیدم و احساس كردم اشتباه به ایشون شك داشتم و نباید برادرم رو درجریان میذاشتم رفتم روی مبل راحتی نشستم و برام شربت آورد از مسیر پرسید و كیفیت جاده و ترافیك و من از خونه اش تعریف كردم و یه عطر براش هدیه گرفته بودم بهش دادم تشكر كرد براش عطر رافئلا گرفته بودم خیلی دوستش داشت البته نیازی به هدیه من نداشت چون بعدا دیدم روی میز توالتش حداقل پنجاه شیشه از انواع عطرهای مشهور داشت به هر حال به رسم دوستی همین هدیه برای اولین ملاقات به ذهنم رسیده بود چون چند روز قبل از آمدن باهم صحبت های سكسی هم داشتیم من خیلی مشتاق بودم اما ایشون كمی خجالت میكشید كه حرفهامون رو انجام بده به همین خاطر دستشو گرفتم و اروم بر روی زانوهام نشست و من روی مبل تكیه دادم و ایشون رو توی بغلم كشیدم و مشغول شدم بوسیدنش بعد از مدتی ازم خواست بریم توی اتاق خواب و باهم رفتیم اونجا روی تخت دراز كشید طبق قرارمون واقعا دوسش داشتم و دارم و همیشه خواهم داشت به این خاطر عشق و نیاز باهم تركیب فوق العاده ای میسازه شروع كردم انگشتای پاشو براش خوردم و بعد ساق پا و بعد شلواركش رو باز كردم و رون هاشو با دستم نوازش میكردم و بعد پیراهنت رو از تنش خارج كردم و با سینه هاش بازی میكردم و حسابی خوردمشون واقعا سینه های متناسب و موزونی داشت بعدش بطوری كه كمرش رو به من بود خوابید و من اروم شورتش رو از تنش در اوردم و طبق خواسته من لأی باسنت رو باز كردم و سوراخ باسنش رو با زبونم می لیسیدمً دیوانه شده بود واقعا تمیز و خوش بؤ بود و آنقدر لوسیون و زده بود كه اصلا هیچ احساس بدی در من نداشت كمی بعد برگشت و لأی كسش رو براش خوردم حسابی كه تند تند نفس میكشید و منو بیشتر تحریك میكرد سریع لباسم رودر اوردم و خوابیدم ایشون شورتم رو در آورد و شروع كرد به خوردن بدن من سینه هامو نوازش میكرد و كیرمو میخورد با دستاش بیضه هامو ناز میكرد و گاهی میخوردشون بعد لأی باسنمو هم برام لیس میزد و من داشتم از فشار منفجر میشدم همش تمركزم رو به موضوعات دیگه جمع میكردم كه آبم نیاد چون اگه ابم میومد ممكن بود بعضی كارها رو انجام ندم تا اینكه ازم خواست بكنمش منم مجددا كسش رو خوردم و چند تا لیس بهش زدم و اروم اروم شروع كردم به سرعت دادن اونم فقط لباشو گاز میگرفت و زیر من خوابیده بود قرارمون بود كه قرص ضد حاملگی بخوره برای همین كاندوم استفاده نكردم و آنقدر عقب و جلو كردم تا ابم اومد و كسش رو كمی خیس تَر كرد اوردم بیرون و كمی با هاش بازی كردم و طبق قرارمون با انگشت شروع كردم با سوراخ كونش بازی كردن و لیسیدن همزمان كونش تقریبا ده دقیقه انگشتم توی كونش بود و لیسش میزدم تا اینكه دوباره رأست كردم و كمی روغن وازلین طبی مایع به سوراخ كونش زدم و كیرم رو هم چرب كرد برام و خیلی اروم شروع كردم به كردن كونش دو سال بود كه طلاق گرفته بود و از اخرین سكسش نزدیك به سه سال میگذشت با اینكه تنگ بود اما اصلا درد رو به روش نیاورد و من همینجور كه روش خوابیده بودم و یه بالش زیر شكمش بود میكردم توی كونش تا اینكه ابم اومد و همش رو توی كونش خالی كردم و بازهم میكردمش تا اینكه كیرم كوچیك شد و اومد بیرون سریع كیرم رو تمیز كرد و من ازش خواستم بریم با هم حمام به من گفت كه ازم خواهشی داره گفتم چه خواهشی گفت یه بار دیگه از كون بكنمش بعد بریم حموم من با این حرفش دیوانه شدم همینجور كه میگفت وازلین رو ریخت روی كیرم و با دستش بیضه هامو میمالید و زبونشو فرو كرد توی سوراخ باسنم خیلی حشری كننده بود چند دقیقه بعد انگار هنوز سكس نكرده بودم كیرم رأست شده بود اینبار چهاردست و پا شده بود و ازم خواست بكنم توی كونش و من اروم اروم فرو كردم توی كون خوشگل و زیباش اروم ناله میكرد تا كیرم رو جا كردم و ازم خواست من تكون نخورم و خودش كونشو جلو و عقب میكرد و تكون میداد و با كسش هم بازی میكردم خلاصه مدتی گذشت تا دیدم داره تند ترش میكنه و جایی رسید كه احساس كردم الان كیرم در میان ماهیچه های باسنش قطع میشه و اون هم سفت شده بود در حالی كه نایی نداشت گفت داره آبم میاد منم سریع كیرمو در اوردم و شروع كردم به لیسیدن كسش و انگشتمو كردم توش اگر كاندوم داشتم حتما توی اون لحظه با كاندوم كسش رو میكردم اما فقط لیسیدم براش تا ارضاء شد و كمی سست و بی رمق افتاد توی بغلم ساعت رو دیدم نزدیك دوساعت بود كه از اومدنم میگذشت به برادرم اس ام اس دادم كه من خوبم و مشكلی نیست بعدش رفتیم حموم و توی حموم كاملا بدنمون رو شستیم و بعد از حمام شامی كباب برام خریده بود چون میدونست دوست دارم كمی خوردیم و ازش خواستم قبل از رفتم بهم اجازه بده باز بكنمش قبول كرد و برام كمی خورد تا بزرگ شد بعدش چهار دست و پا شد و گفت هر كدوم رو میخوای به انتخاب خودت بكن اما قبل از كردن باید بخوریش و منم كسش رو حسابی خوردم فوق العاده بود كسش و بعدش كردمش و ابم رو هم توی كسش ریختم و حسابی ارضاء شدم هیچوقت فكر نمیكردم از یه بازی تفریحی كه جنبه ارامش خیال داره به این ارتباط برسم اما الان یه دوست و مونس خوب دارم كه واقعا باهم خوشحال و همفكر و هم نظر هستیم این اتفاقات رو هم با اجازه ایشون نوشتم وگرنه حتی تعریف هم نمیكردم اگر دوست خوبی پیدا كردیم قدرش رو بدونیم و براش وقت بزاریم و بهش وفادار بمونیم و ناراحتی إیجاد نكنیم موفق باشید نوشته

Date: July 11, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.