باشگاه مسخره ها

0 بازدید
0%

تو باشگاه بدنسازی یه دوستی داشتیم که درواقع بوفه دار باشگاه بود بعدش باهاش دوست شدیم از اون نخاله های روزگار بود یه پسر خیلی لاغر با سیبیل باریک و قیافه بشدت موذیانه همیشه خدا دنبال سوژه میگشت که ملتو ایسگا کنه و هرهر به ریششون بخنده اسمش ناصر بود و تقریبا برای ما که تو اون دوران صرفا برای کمی درشت کردن برو و بازو و کسب قدرت به باشگاه میرفتیم بهترین انگیزه بود ما یه سری دوست بودیم که گشادی در جمع ما بیداد میکرد آقا بارها شده بود که با کوچکترین بهانه باشگاه رو میپیچوندیم گاهی به بهانه سردرد الکی گاهی نداشتن توان و حتی بعضی وقتا هم میرفتیم باشگاه تو رختکن لباس که درمیاوردیم همون اول کار تموم انرژیمون تخلیه میشد و یکم مینشستیم هرکسی منتظر اون یکی بود بگه تمرین کنسله و لباس عوض کنیم برگردیم خونه آها یکی از بهانه رایجمون جق زدن مکرر آرتین بود که همیشه خدا نا نداشت و تا میگفت نمیتونم ماهم میگفتیم بدون تو تمرین لطفی نداره و نمیرفتیم گذشت و گذشت تا اینکه ناصر امد بوفه رو تحویل گرفت و انگیزه برای ما پیدا شد که بخاطر ناصر و داستانای جالبش پایه شدیم یه جلسه تمرین رو هم از دست ندیم ناصر خودش با اینکه بوفه دار بود و استفاده از باشگاه براش هزینه ای نداشت عرف اون باشگاهی که میرفتیم ولی تمرین نمیکرد تزش هم این بود که دخترا از پسرای لاغر خوششون میاد و پسرای هیکلی رو نمیپسندن یه بار تو رختکن بودیم و داشتیم لباس عوض میکردیم که یه تازه وارد امد ثبتنام کردو امد تو رختکن همیشه خدا لباس عوض کردنمون تو باشگاه بیشتر از یه ربع طول میکشید بخاطر مسخره بازی و اذیت کردن همدیگه داشتیم سربسر همدیگه میذاشتیم که تازه وارده امد تو رختکن و یه سلامی کرد و یه گوشه مشغول عوض کردن لباساش شد ماهم سرسری جواب سلامی دادیم و ادامه مسخره بازیامون که منو آرتین دیدیم حمید خشکش زده و با چشم و ابرو داره اشاره میکنه برگشتیم دیدیم تازه وارده شلوارشو درآورده و داره لباسشو میکنه و یه شورت هفتی پاشه که داره جر میخوره از گندگی کیرش لامصب از اون روبرو که ما میدیدیم انگار کیرشو یه تا زده بود انداخته بود زیر که جا بشه تو شورت چون خط کله کیرش معلوم نبود و با توجه به وسیع شدن شورت و فاصله گرفتن تار و پودای شورتش قاعدتا باید دیده میشد البته کوچک بودن رختکن و نزدیکی ما به پسر تازه وارد مزید بر علت بود که همه چی رو به صورت 4 میدیدیم این اتفاق تقریبا تو چندثانیه که لباسشو درآورد و حواسش به ما نبود اتفاق افتاد ماسه نفر هم فوری خودمونو زدیم به اون راه و مشغول لباس عوض کردنمون شدیم ولی کاملا شوکه شده بودیم آرتین فوری لباس باشگاهشو پوشید و دوید بیرون منو حمید هم بعد از اون رفتیم بیرون تو سالن دیدیم آرتین رفته پیش ناصر و داره باهاش حرف میزنه و چشای ناصر شده قد خایه های اسب یکم دیگه تلاش میکرد چشاش از حدقه درمیومد تا رسیدیم پیش ناصر یه معذرتی گفت و دوید تو رختکن یکی دو دقیقه ای که گذشت پسر تازه وارده از رختکن امد بیرون در حالی که کاملا مشهود بود لپاش سرخ شده و سرشو انداخته بود پایین ولی ما نفهمیدیم جریان چیه یکم گذشت ناصر با سری پایین امد بیرون و با سرعت بسیار کمی در حالی که دستاش تو جیبش بود امد سمت ما گفتیم چی شده ناصر گفت رفتم ببینم آرتین چی دیده رسیدم شلوارک پوشیده بود گفتم آقا میشه شلوارکتونو بکشین پایین چون بالاتنتون خیلی ورزیده هستش میخوام ببینم اونقدری که به بالاتنه اهمیت میدین به پایین تنه هم اهمیت میدین اینم یکم نگام کرد و با خودش فکر میکرد به هیکلم نمیخوره مربی باشم یه چشم بگی نگی مصنوعی گفت و شلوارکشو کشید پایین تو فیلما هم همچین چیزی ندیدم شک کردم گفتم داداش دمپایی گذاشتی تو شورتت دهنش باز شد و گفت نه بابا دمپایی چرا مگه چیه دیدم وا نمیده پریدم شورتشو دادم پایین دیدم در حالت شل یه کیر قهوه ای اندازه یه بادمجون رسیده افتاد لای پاهاش واقعا اینو میخواد کجای دخترای بدبخت فرو کنه میمیرن که بعد تازه فکر کنید این شلش بود چون گفتم داداش این شلشه که شورتشو کشید بالا و شلوارکشو پوشید و گفت خجالت بکشید آقا و امد بیرون اینبار واقعا بهانه داشتیم واسه تمرین نکردن لامصب بعد از اون صحنه ای که دیده بودیم و توصیفاتی که ناصر برامون از کیر اون پسر تازه وارد کرد هممون دپ شدیم دیدم آرتین شلوارشو و شورتشو داده جلو و داره به کیرش نگاه میکنه و تف میکنه روش گفتم آرتین یه وقت وسط باشگاه جق نزنی گفت جق من دیگه به این گردو دست نمیزنم ناصر گفت گردو و پرید شلوار و شورت آرتینو کشید پایین واقعا هم گردو بود یه کیر کوچیک و تیره که کاملا خوابیده بود و تو اون حالت اصلا تنه نداشت فقط یه کله کوچیک بود چسبیده به شکمش روی دوتا تخماش که بیشتر شبیه فندق بودن تا تخم ناصر درحالی که هنوز شورت و شلوار آرتین رو نگه داشته بود و آرتین هم تقلا میکرد بکشدش بالا برگشت سمت ما اول حالت صورتش پوکرفیس بود ولی بعدش یهو زد زیر خنده منو حمید هم کمی همدیگرو نگاه کردیم و زدیم زیر خنده البته بیشتر خنده ما بخاطر حرکت ناصر و خنده یهوییش بود خنده هامون که تموم شد حمید گفت بچه ها اونجا رو نگاه کردیم دیدیم تازه وارده اونطرف تر که داشت حرکات کششی میرفت خشکش زده و داره مارو نگاه میکنه و ظاهرا قضیه رو فهمیده بود تمرینشو قطع کرد رفت تو رختکن و ناصرم رفت دنبالش دیدیم داره سرو صدا میاد رفتیم دیدیم پسره داره لباساشو از تو کمد درمیاره و ناصرم دستاشو گرفته نمیزاره و پسره هم باهاش گلاویز شده یه صحنه ای بود که نگو رفتیم از هم جداشون کردیم و گفتم ناصر چیکار میکنی بابا خجالت بکش گفت بخدا کاری نمیکنم میخواد بره از باشگاه دارم جلوشو میگیرم پسره هم از اونور گفت دروغ میگه امده تو رختکن همون اول شلوار و شورتمو کشیده پایین داره مسخرم میکنه ناصر هم گفت آقا ما سگ کی باشیم شما باید مارو مسخره کنی سلطان اون موشک کروزی که تو شورت شماس جاش تو قلب ما و رو سر ماس یهو پسره رو به ما گفت این گیه گفتیم نه بابا دوس دختر داره ما خودمون دیدیمش اتفاقا یبار به گفته خودش اخر شب آورده تو رختکن گاییدتش پسره یکم با چندش اطراف رختکنو نگاه کرد و یه نیمچه عقی زد یهو ناصر گفت خفه شو حرف نزن آره داداش من گیم بده من اون عصای موسی رو میخوام بغلم باشه لامصب میدونی اونی که لاپای توئه آرزوی قلبی منه پسره گفت دیوونه ای تو گم شو برو بیرون میخوام لباس عوض کنم دیگه این باشگاه نمیام مرتیکه حیز ناصر که از تک و تا نمیفتاد گفت داداش خودتو ناراحت نکن یه التفاتی هم به من بیچاره بکن اصلا باشه میخوای بری برو فقط بذار یبار دیگه عشقمو ببینم لامصب بذار یه لیس بزنم بهش حداقل پسره یه ایشی گفت و همونجور شلوارشو رو شلوارک پوشید و بدون اینکه تیشرت باشگاه رو عوض کنه ساکشو برداشت رفت بیرون ناصر هم رفت دنبالش وسط باشگاه داد میزد تورو خدا نرو منو تنها نذار من بی تو میمیرم هرکی تو باشگاه بود تمرینو ول کرده بود و داشت ناصر و اون پسره رو نگاه میکرد پسره هم با عجله فوری رفت دم در و کفشاشو پوشید و از دست ناصر فرار کرد ناصر هم که داشت رفتنشو میدید و همزمان کیرشو میمالید گفت کسکش نذاشت حداقل یبار دیگه نگاش کنم کاش همون موقع لمسش میکردم ماهم هاج و واج از رفتار ناصر همون دم رختکن وایساده بودیم که ناصر امد و گفت دیدین بچه ها چه اسطوره ای بود گفتم ناصر قباحت داره بابا اینکارا چیه پسر بدبختو فراری دادی مگه مریضی گفت شماها مریضین همچین آدمایی از هر هزار نفر چی دارم میگم از هر ده هزار نفر بیشتر یه نفر کیر اینجوری داره کافیه باهاش دوست شی هر جنده ای رو که بخوای مفتی باهاش میاری تو مکان بعد این کیرا گنده هستن ولی بی بخارن بعد که دید از این بخاری بلند نمیشه و در عین حال حشری هم شده به اولین کسی که میرسه مفتی میده حالا اون اولین نفر کیه داش ناصرتون که تو مکان حی و حاضره شما مو میبینین و داش ناصرتون باهاش نخ دندون میکشه بعله در حالی که هاج و واج مونده بودیم و نمیدونستیم چی بگیم دیدم ناصر رفت تو بوفه و روغن سرخ کردنی رو برداشت و رفت سمت سرویسای بهداشتی گفتم ناصر روغنی کجا میبری گفت مثل اینکه تاحالا با روغن سرخ کردنی جق نزدی بحدی روان میکنه که گاها رد میکنه با مشت میزنم رو صورتم بعد رو کرد به آرتین و گفت قابل توجه شما آرتین خان راستی تو مواظب باش معتادش نشی چون مصرف روغن سرخ کردنیتون میره بالا و اون موقع هست که گندش درمیاد بعد یه خنده کیری کرد و سوت زنان رفت تو سرویس بهداشتی نویسنده کیرمرد

Date: ژانویه 8, 2019

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.