بدن حق آتنا

0 بازدید
0%

باسلام خدمت بزرگان سایت شهوانی داستانی رو که میخوام براتون بگم برمیگرده به محرم پارسال اول مشخصاته خودمو بگم من 23 سالمه قدم 185 سانته وزنمم 90 کیلو هستش وقیافه ی نسبتا جذابی هم دارم من مغازه ی موبایل فروشی دارم داستان از اونجا شروع شد که ناهید دختر عموم با دوستش برای تماشایه هیات ها ودسته ها جلویه مغازه ی من اومدن و وقتی ناهید با من سلام کرد آتنا ازش پرسید که این دوست پسرته ناهید گفت نه این پسر عمومه خلاصه بعد ناهید بهم گفت که آتنا عاشقت شده شمارتو میخواد بدم بهش گفتم که یکم خودتو چس کن بد بده بهش اونم گفت باشه ورفت ساعت 1 شب وقتی همگی رفتیم خونه دیدم اس داد خلاصه تو همون لحظه های اول قول سکس بعد عاشورا رو ازش گرفتم آتنا خدایش بدن حقی داشت و قیافیه ی خیلی سکسی داشت شهوت از چشماش می بارید خلاصه روزه موعود فرارسید کیرم حسابی هوسه کون کرده بود مغازه رو بستم سریع رفتم خونه و زنگ زدم آتنا گفتم بیا گفت تا یک ربع دیگه اونجام گوشی روقطع کردم رفت یذره اسپری سر کننده زدمو منتظر موندم تا بیاد آتنا اومدو این کیره منو دیونه کرده گفت یه لیوان آب بیار برام ترسیده بود آب و که خورد لیوانو از دستش گرفتم بعد دستامو انداختم دوره کمرش لبامو گذاشتم رو لباش اون خیلی حرفه ای بود لبامو کرد تو دهنش میک میزد خلاصه انگار اون داشت لبامو میخورد بعدش آتنا تند تند دگمه هامو باز کردو شلوارمو درآورد منم لباسشو درآوردم شروع کردم به خوردنه سینه هاش که گفت بسه درش بیار بخورمش بعد از کیفش ی آب نبات چوبی درآورد یه ذره لیس زد بعد گفت بیگرش دستت بعد شروع کرد به خوردن چه خوردنی انگار 3 ساله گوشت نخورده بود بعد از یه ربع ازم پرسید که سر کننده استفاده کردی منم گفتم نه چون خیلی ضایع بود جلسه اول بعد گفت پس چرا زبونم سر شده منم گفتم نمیدونم خلاصه حسابی کیرمو خورد بعد گفتم بسه پاشو بر گرد که خیلی کار دارم باهات وقتی برگشت کسشو حسابی مالوندم یه ایراده بزرگی که آتنا داشت رنگ کسش بود انگار روش شیر کاکائو ریخته بودن حسابی کسش خیس شده بود باهمون خیسیه کسش سر کیرمو لیز کردم و کیرمو گذاشتم دمه سوراخ کونش و چون میدونستم که گشاد تر ازین حرفاستو ادای تنگارو در میاره کیرمو با فشار کردم تو کونش که جیغش دراومد وجیغشم به گریه تبدیل شد هر کاری کرد بکشم بیرون نکشیدم هیچ محکمتر میکردمش حسابی عرق کرده بودم احساس کردم آبم داره میاد بهش گفتم داره میاد گفت درش بیار منم در نیاوردمو همه ی آبمو ریختم تو کونش وقتی کشیدم بیرون آبم داشت از کونش بیرون میرخت حسابی فحشم داد گفت به ناهید میگم و واقعا همه چیزو به ناهید گفت امیدوارم که خوشتون اومده باشه قربانه شما

Date: آگوست 16, 2018