بهترین خاله دنیا

0 بازدید
0%

سلام من اشکانم موضوع درباره ی من و خالمه من یه پسر خوش تیپ 17 سالم و خالم مهشید یه دخمل 27 ساله که دو ساله از شوهرش به خاطر شغل بد که شوهرش داره و اخلاق ترشیده طلاق گرفته نمیدونم از کجا شروع کنم تا جالب شه من خالم رو خیلی دوست داشتم اگه راستش رو بخواین همین طور دوست داشتم بکنمش چون خیلی اندام باحالی داشت و مو هایی لخت سیاه که همیشه مش زیتونی می ذاشت و صورتی فوق العاده زیبا که خیلی وقت ها تو فکرش بودم اما هیچ وقت جرات نکردم بهش بگم من وخالم خیلی باهم صمیمی بودیم و گاهی اوقات با زن داداش و داداشم می رفتیم بیرون گردش این بار رفتیم کنار یه کوه یا تپه خالم بهم گفت اشکان می یای بریم بالای کوه گفتم باشه خاله بالای کوه که رسیدیم من از خستگی روی یه سنگ کمی نشستم خالم اومد کنارم نشست واز وضع درسام پرسید من گفتم خوبه تو مدرسه واسه خودمون حال می کنیم با خنده گفت چی گفتم معلم هارو سر کار می زاریم گفت اهان بهش گفتم خاله جون فکرت خیلی خرابه ها خندید و گفت تو درست حرف نمی زنی حالا پاشو بریم نگران می شن رفتیم پاین وقتی رسیدیم دیدم داداشم و زن داداشم واسه خودشون می ترکونن اصلا هواسشون به مانیست و با صدای پلیر ماشین کنار رود نشستن دارن عاشقی می کنن از اونجا بعد چند تا عکس انداختن رفتیم وقتی نزدیک بازار شدیم خالم گفت اقا رضا ما واسه سفره هفت سین ماهی نداریم اگه می شه دو تا ماهی بخریم داداشم گفت اگه بشه با اشکان برین خودتون بخرین من یه کار واجب دارم خالم گفت اشکان می یای گفتم باشه بریم رفتیم بعد ماهی خریدن گفتم با تاکسی بریم یا اتوبوس گفت اشکان بیا یه کم بگردیم من یکم وسایل نیاز دارم گفتم باشه منم یه تیشرت می خرم گفت باشه بخر رفتیم جلو یه لباس زیر فروشی زنانه بود گفت اشکان یه دقیقه اینجا وایستا من می یام یکمی وایستاد بعد گفت تو هم بیا اشکالی نداره رفتیم تو دو دست شرت کرست باحال برداشت بعد رفتیم من هم یه تیشرت اندامی برداشتم رفتیم تو خونه که رسیدیم مامان وبابام گفتن چقر دیر کردین خالم گفت واسه اشکان یه تیشرت می خردیم یه کم طول کشید ببخشید بعد شام رفتیم همگی خوابیدیم صبح مادرم اینا واسه مراسم عزادازی یکی از فامیلا رفته بودن گیلان و چون من بچه مدرسه ای بودم نبرده بودن قرار بود تا سومش تو اونجا بمونن روز اولی که رفته بودن جمعه بود از خواب که بلند شدم پا شدم مادرم رو صدا کردم خالم اومد و گفت اونا واسه فوت یکی از فامیل های مادرت رفتن گیلان به خالم گفتم خاله صبحونه چیزی داریم گفت بیا سفره پهن تو اشپز خونه این اولین باری بود که صبحانه درست کرده بود یه حالی داد که نگو بعد صبحانه کفتم خاله من میرم فوتبال کاری نداری گفت نه رفتم بیرون بچه ها یکیش تو گوشیش فیلم سکسی سوپر اورده بود نگاه کردیم بعد خالم یه هویی صدام کرد سر کوچه بودیم به بچه ها گفتم چی کار کنیم کیرم راست شد گفت یه کاری کن نبینه من سعی کردم تو شلوار قایمش کنم ولی نشد رفتم تو قرص سرما خوردگی می خواست یه نگاه به هم کرد بعد خندید قرمز قرمز شده بودم رفتم قرص ها رو خریدم اومدم داداشیم اینیا اومده بودن می گفتن بیاین بریم خونه ما خالم گفت من پس فرد ا می رم کلاس داداشم گفت فردا بر می گردین حالا رفتیم خونه اونا فردا صبح داداشم من رو رسوند مدرسه وقتی بر گشتیم داداشم من گذاشت دم در خونه گفت من نمیتونم بیام تو تو برو من کار دارم رفتم تو اوف خالم یه لباس تنگ با حال قرمز پشیده بود باور کنید کیرم داشت راست می شد که به بهانه ی دستشویی رفتن رفتم دستشویی ووبعد یکمی که اروم شدم اومدم بیرون گفتم خاله تیپ زدی چه خبره با کی قرار داری اومد یه اسم عجیب غریبی داد گفت می شه این کرم رو واسم بخری گفتم اخه خاله خستم بمونه واسه بد خالم بوسم کرد و گفت خواهش می کنم اشکان گفتم باشه ما رو بفرست دنبال نخود سیاه تو ری خر شدم که نفهمیدم چطور رفتم داروخونه یه کرم ابی بود بردم به هش دادم دو باره بوسم کردو گفت ممنونم گفتم خواهش می کنم خاله جون گفتم خاله جون به قرارت رسیدی دنبالم کرد بهش گفتم حرف حق تلخ رفت تو اتاق منم رفتم سراغ درسام فردا هم طعطیل بود خالم با کامپیوترم زیاد ور می رفت منم یه چیز هایی از رفتاراش فهمیدم دو تا فیلم سکسی گذاشتم جایی که بتونه پیدا کنه شب هم بازی مادرید با بارسلونا بود ساعت 1 30 منم نشستم نگاه کردم خالم رفت خوابید بازی تموم شد بارسا برد فردا ساعت 12 30 ظهر از خواب بیدار شدم گفتم خاله برگشتی گفت اره تو اتاقتم بیا رفتم فیلم ها رو پیدا کرده بود خود ارضایی می کرد رفتم جلو من که سالها در انتظار همچنین لحظاتی نابی بودم رفتم جلو لب هاش گرفتم یه کم ازش لب گرفتم اوف چه لب هایی داشت یه لحضه فکر کردم دارم خواب می بینم گفتم خواب هم باشه بذار استفاده کنیم بعد یه چند دقیقه لب گرفتن بلند شد سوتین و شرتش رو در نیاورد بود اروم لب هاش ول کردم بوسه زنان به سمت پایین رفتم رسیدم به سوتینش یه نگاهی به معنای اجازه بهش کردم هیچی نگفت اروم که بغلش کرده بودم دستام رو بردم بالا سینه بندش رو در اوردم چه ممهایی داشت اخ نوکشون رو لیس میزدم با یه دستم ممهاش رو بازی می دادم با اون یکی دستمم داشتم میرفتم به سمت کسش وقتی به کسش رسیدم یه کم مالیدم یواش یواش داشت ابش می اومد لیس زنان اومدم پایین شرتش رو در اوردم وای چه کسی داشت یه کم خوردمش ار ضا شد بعد بلندش کردم بردم رو تخت کیرم رو میخورد یه دفعه ابم اومد همش رو خورد بعد یه کم با هاش ور رفت راست شد دراز کشید خوابیدم روش کیرم رو یه دفعه کردم توش یه جیغ بلندی زد که یک دفعه از خواب بلند شدم نگو تو خواب داشتم حرف می زدم پاشدم دیدم داره یه جوری نگاهم می کنه خودمو نتونستم نگه دارم پاشدم ازش لب گرفتم این بار مطمعا شدم واقعی چون یه حس عجیبی داشتم خیلی حرفه ای بود همون طور که داشتیم لب می گرفتیم پیرهنم رو در اورد من همین طور همه ی لباسای هم رو در اوردیم بعد رفتم سراغ سینه هاش سینه هاش ده برابر اونی بود که تو خواب دیده بودم سینه هاش رو اونقدر لیس زدم که خودش گفت بسه رفتم سراق کس نازش یه کم که لیس زدم یه دفعه ارضا شد ریخت تو دهنم داشت حالم به هم می خورد هر طوری بود قورتش دادم رفت حالا نوبت اون بود گفت روی تخت بشین اطاعت کردم نشستم اوه تو سکس چقدر ماهر بود کیرم رو می کرد تو دهنش وای چه ساک هایی میزد بعد کیرم رو گذاشت لای ممهاش و ممهاش رو بالا پایین می کرد بعد چند بار که این کار روکرد بعد ارضا شدم گرفت همش رو خورد بعد کمی دوباره کیرم راست شد رفت روی تخت دراز کشید من هم تو یکی از فیلم های سکسی دیده بودم که پسره وقتی می خوابه رو دختره از دختره لب می گره بعد اروم می کنه تو کسش منم زمانی که خوابیدم روش بهم گفت دوست دارم اشکان لب هاش گرفتم کردم تو کسش تا تهش یه دفه لب هام رو ول کرد و یه اههه کشید بعد حی درمی یاوردم ومی کردم تو کسش اوه اوه کسش خیلی با حال داغ داغ منم که کلا تو حال وهوای خودم نبودم بعد رو لبه ی تخت نشست پاهاش رو گذاشت رو شنه هام من همیشه عاشق این جور کردن دخترا بودم ای چه حالی داد دوباره ار ضا شد گفت دربیار کافیه گفتم خاله جون پ من گفت سکته نکن پشتمم هست چهار دست پا خوابید چند بار کیرم نرفت تو کونش ولی اما بلاخره رفت وای چه حالی می داد کونش از کسش با حال تر بود من رو هم جو گرفته بود تند تند می کردمش یه اه و ناله ای می کشید که نگو بعد کمی ابم اومد ریختم تو کونش بعد یه بوسش کردم و گفتم عاشقتم خاله تو من رو به ارزوم رسوندی اونم از من تشکر کرد و گفت یه چند ماهی بود ارضا نشده بودم گفتم چند ماه شما که دو ساله از هم جدا شدین گفت ن بابا بعضی وقت ها وقتی تو خونه تنها بودم خود ارضایی می کردم گفتم چطور گفت اون فیلم هایی که تو کامپیوترت بود پیدا کرده بودم قرمز قرمز شدم گفتم خاله جون به کسی گفتی گفت نه نترس دو تا مونم بی حال رو تختم افتاده بودیم من که نای را رفتن رو نداشتم که برم اب بخورم هم دیگه رو بغل کردیم خوابیدیم یه دفعه بعد چند ساعت صدای زنگ اومد زود پاشدیم رفتیم لباسامون رو پوشیدم رفتم در رو باز کردم دیدم ببا و خواهرم اومدن بقیه موندن وبه این ترتیب بهترین روز های زندگیم به اتمام رسید امیدوارم خوشتون اومد باشه فحش یادتون نره نوشته

Date: آگوست 8, 2018