تانیا و علی

0 views
0%

با فرو رفتن دستی لای موهام چشممو باز کردم سرم رو بازوش بود نگاه صورتش کردم پاهام بین پاهاش قفل شده بود اروم نشستم رو تخت لباسم تا روی شکمم جمع شده بود بالا اروم کشیدمش پایین از رو تخت بلند شدم رفتم پایین خودمو تو اینه نگاه کردم چشمام قرمز بود یادم نمیاد دیشب تا کی تو بقلش اشک ریختم رفتم تو اشپزخونه از داخل کابینت یه مسکن برداشتم گذاشتم دهنم یه ذره اب خوردم نگاه ظرف های دیشب کردم همشو خورده بود نفسمو فوت کردم مشغول شستن ظرف ها بودم که از پله ها اومد پایین لباس بیرون تنش بود کفشاشو پاش کرد من صبحونه نمیخوری بی اعتنا به حرفم بند های کفششو بست سوییچشو برداشت رفت بیرون ابو بستم سرمو انداختم پایین اروم نشستم کنار شومینه هوا تاریک شده بود اروم از قهوم خوردم نگاه رو به روم کردم حرف های دیشبش با رفتار امروزش هیچ مطابقتی نداشت صدای چرخیدن کلید اومد سرمو بلند کردم اومد داخل درو بست نیم نگاهی بهم انداخت اروم سلام دادم سوییچ پرت کرد رو اپن رفت بالا هوفف بلند شدم نشستم رو کاناپه پاهامو بقل کردم اومد پایین خودشو پرت کرد کنارم نگاش کردم نگام کرد دستشو گذاشت رو گونم با تعجب نگاه دستش کردم اومد جلو نگاه لبم کرد جوری که لباش به لبم برخورد کنه گفت یه جوری خودتو پوشوندی انگار تو خونه یه مرد غریبه زندگی میکنی زل زدم تو چشماش من تو چت شده ع تو زنمی من به تو نیاز دارم نیاااز من به جسمم ع اوهوممم اومدم عقب نگاه رو به روم کردم اروم کف دستشو از زیر لباسم کشید رو شکمم نفسمو با هرس دادم بیرون لب داغشو گذاشت رو شونم خودمو کشیدم عقب نگام کرد من نکن علیییی یه ابروشو انداخت بالا بلند شدم رفتم تو اشپزخونه غذارو از داخل ماکروفر دراوردم گذاشتم رو میز من نمیخورییی نگام کرد گفت تورو لبامو بهم فشار دادم من علی حالم از این رفتارت بهم میخورههه ع اووف جوجه چرا عصبانی میشی من بس کنن بلند شد نشست پشت میز ع اینجوری پذیرایی میکنی رو میز نگاه کردم پوفف سالادو نوشیدنی از تو یخچال دراوردم گذاشتم رو میز تمام مدت با نگاهش زیر نظرم گرفته بود صندلی روبه روشو کشیدم عقب ع بشین اینجا نگاش کردم به پاش اشاره کرد من اینجوری بهترهه ع من این مدلیو بیشتر میپسندم دوست دارم وقتی غذا میخورم بدنتو لمس کنم نگاش کردم چشمک زد سرمو گذاشتم رو میز چشممو رو هم فشار دادم بشقاب کنار دستمو برداشت سرمو بلند کردم به اندازه دونفر تو بشقاب کشید بلند شد صندلیو چسبوند به صندلیم نشست کنارم دستاشو گذاشت رو پهلوم اروم بلندم کرد نشوندم رو پاش قاشق پر کرد گرفت جلو دهنم نگاش کردم با ابروش به قاشق اشاره کرد با تردید دهنمو باز کردم گذاشت دهنم با همون قاشق غذا گذاشت تو دهن خودش با رفتاراش تحریکم میکرد بدنش داغ بود نفسام کشدار شده بود یه ذره اب خوردم دستام به وضوح میلرزید لبشو چسبوند به گوشم ع چیه جوجه داغ کردی چشممو رو هم فشار دادم من علیییی دستشو کشید رو شکمم اروم گردنمو بوسید چشممو بستم من ع عل علیییی م هیشش دستامو بردم لای موهاش پیشونیشو چسبوند ب پیشونیم دستمو کشیدم رو گردنش لبمو گاز گرفتم ناخونمو فشار دادم به کتفش چشممو رو هم فشار دادم بیحال افتاد کنارم ملافه کشیدم رو بدنم اروم رو پهلوم پشت به علی خوابیدم چشممو رو هم فشار دادم کم کم اشکام بالشت زیر سرمو خیس کرد از پشت بقلم کرد بدنش عرق کرده بود لبامو فشار دادم بهم باصدای لرزونم گفتم علی چرا عذابم میدی لبشو از پشت چسبوند به گردنم چیزی نگفت چشممو روهم فشار دادم صدای هق هقم پخش شد تو فضا لبامو بهم فشار دادم حلقه دستاش دور شکمم محکم تر شد انقدر گریه کردم که پلکام سنگین شد و افتاد رو هم بااحساس جابه جا شدن تخت چشممو باز کردم علی اباژور بالای تختو روشن کرد ربدوشامبر مشکیشو از رو صندلی برداشت تنش کرد ملافه بالاتر کشیدم چشممو بستم انقدر خسته بودم که دوباره به خواب عمیق برم حوله از داخل کمد دراوردم تنم کردم رفتم طبقه پایین محمد نبود یه صبحونه مختصر درست کردم نشستم پشت میز نگاه اینه روبه روم کردم سرمو کج کردم انگشتمو کشیدم رو کبودی گردنم لبامو رو هم فشار دادم تانیا من مامان جان اخه الان چه وقت مهمونیه م مگه الان چشه خانواده علی رو هم دعوت کردم من برای چی دیگه اونارو دعوت کردی م عه خانواده شوهرتنا من مامان من اصلا نمیدونم علی میاد یا نه م برای چی نیاد نفسمو فوت کردم من پس خودت بهش بگو م خیلی خب الان پاشو بیا اینجا من تو اول به علی بگو م تانیا دیگه داری کفرمو در میاری منتظرممم من مامان قطع کرد پوووف نشستم رو صندلی دستامو بردم لای موهام خدا بخیر بگذرونه رفتم تو اتاق از تو کمد یه پیرهن سفید دراوردم انداختم رو تخت نشستم جلو اینه ارایش کردم کبودی های بدنمو با پنکک محو کردم پیرهنو برداشتم تنم کردم عطر از رو میز برداشتم زدم زیر گلوم مانتو و شال مشکیمو برداشتم رفتم پایین علی ماشینمو فروخته بود و مجبور بودم با اژانس برم مانتومو تنم کردم تلفن برداشتم زنگ زدم اژانس یه ماشین بفرستن وایسادم جلو اینه شالمو انداختم رو سرم رژلب و گوشیمو گذاشتم داخل کیفم رفتم بیرون ماشین دم در منتظر بود درو بستم سوار شدم ادرسو بهش گفتم گوشیمو از تو کیفم دراوردم شماره علی و گرفتم خاموش بود هووف من ممنون عاقا همینجا نگه دارید پول دادم بهش پیاده شدم زنگ زدم در باز شد رفتم داخل دوتا خدمتکار مشغول تمیز کردن خونه بودن برای جلوگیری از هر بحثی با مامان یه سلام و احوال پرسی سرسری کردم رفتم بالا تو اتاق مانتو و شالمو دراوردم انداختم رو تخت گوشیمو برداشتم شماره علی و گرفتم بازم خاموش بود عصبی دستی لای موهام کشیدم کم کم سر و کله مهمونا پیدا شد خودمو مرتب کردم کیف دستیمو برداشتم رفتم پایین به مهمونا خوش آمد گفتم چشمم که به مامان علی افتاد استرسم دوبرابر شد رفتم سمتشون تو مسیر دنبال یه جوابی برای غیبت علی میگشتم من سلاام خیلی خوش اومدین مامان علی سلام عروس خوشگلم اروم بغلم کرد به شادی و احسان هم دست دادم من بفرمایید بشینید نشستن برام عجیب بود که سراغی از علی نگرفتن رفتم پیش مامان اروم نزدیک گوشش گفتم مامان به علی گفتی چرخید سمتم م اره میاد من جدییی م اره گفت فقط برم خونه اماده شم چیه مگه قرار بود نیاد من ن نه نه به به تانیا خانوم برگشتم سمت صدا من عه سلام پارسا چطوری خانوم خانوما لبخند مصنوعی زدم اخرین باری که دیدمش تولد مجتبی که نیلو براش گرفته بود همون شبی که علی بهم اعتراف کرد که عاشقمه پ تانیا خوبی من هوم اره اره خوبم پ ازدواجت رو هم تبریک میگم من یه مدتی ایران نبودم وگرنه حتما تو عروسیت شرکت میکردم من ممنون _ معرفی نمیکنی با شنیدن صداش از جام پریدم چرخیدم سمتش اب دهنمو قورت دادم چشماش انقدر قرمز بود که وحشت میکردم بهش نگاه کنم ولی چهره ریلکسش متعجبم میکرد من ک کِی اومدی پ من پارسام فکر میکنم قبلا باهم اشنا شده باشیم بازوشو گرفت سمتم نگاش کردم اروم گرفتمش ع بله یادم اومد خوش اومدین پ ممنون رفت سمت پله ها منم به سمتش کشیده شدم از پله ها رفت بالا من علی کجا بودی چند بار گوشیتو گرفتم خاموش بود در اتاقمو باز کرد رفتیم داخل درو قفل کرد چسبیدم به دیوار سینه به سینم وایساد نگام کرد ع این اشغاال اینجا چه غلطی میکنه من من از کجا بدونم منم همین الان دیدمش ع دروغ میگیی مشتشو کوبید به دیوار کنار سرم چشممو رو هم فشار دادم من علی من نمیدونستم اینم دعوته من تا الان تو اتاق بودم ده دقیقه هم نمیشه که اومدم پیش مهمونا سینش با شدت بالا پایین میشد خودمو کشیدم کنار نشستم رو تخت کفشامو دراوردم پرت کردم کنار پاهامو بقل کردم کتشو از تنش دراورد انداخت رو صندلی نشست کنارم دکمه های پیرهنشو باز کرد دراز کشید رو تخت بدون هیچ اهمیتی بهش نگاه روبه روم کردم ع تانیا دراز بکش توجهی نکردم نیم خیز شد کمرمو گرفت گفت نمیشنوی چرخیدم سمتش کوبیدم به سینش گفتم کلافم نکن علیییی دستشو گذاشت رو سینش چشمشو رو هم فشار داد لبمو گاز گرفتم اصلا هواسم به بخیه های رو سینش نبود نگام کرد دوباره رومو ازش برگردوندم اروم کشیدم سمت خودش خوابوندم روتخت ارنجشو کنار سرم تکیه داد اروم کف دستشو از زیر پیرهنم کشید رو شکمم چشممو رو هم فشار دادم مچ دستشو گرفتم کشیدم عقب من بس کن علی اینجا جاش نیستتت بفهم اینووو اروم سرشو کج کرد لبشو گذاشت رو گردنم دستمو بردم لای موهاش سرشو کشیدم عقب زل زدم تو چشماش من تو چه مرگتت شدهه لبشو گذاشت رو لبم کلافه چشممو رو هم فشار دادم اروم دستشو برد سمت کمرم زیپ پیرهنمو گرفت زدمش کنار ولی عقب نرفت اروم زیپشو کشید پایین ناله کردم علیییییی چشممو رو هم فشار دادم دستمو لای موهاش نگه داشتم راهی جز همراهی کردن باهاش نداشتم پیشونیشو ب پیشونیم تکیه داد قفسه سینش به شدت بالا پایین میشد بیحال افتاد کنارم با نفرت ملافه از کنارش کشیدم پیچیدم به بدنم بلند شدم من آخخخ ع دو دقیقه بتمرگگ دردت اروم میگیرههه من آیی علیییییییی دستمو گذاشتم رو دلم تو جاش نیم خیز شد چشممو رو هم فشار دادم ع دراز بکش ببینممم خوابوندم رو تخت بلند شد کمربندشو بست قفل درو باز کرد رفت بیرون پاهامو جمع کردم چشممو گذاشتم رو هم دردش غیر قابل تحمل بود با حس داغی چیزی رو شکمم چشممو باز کردم نگاش کردم علی مهربون و رمانتیکم به یه مرد خشن و بی منطق تبدیل شده بود گره بین ابروهاش هیچ جوره باز نمیشد بلند شد وایساد کنار پنجره دستاشو فرو کرد تو جیبش زل زد به محوطه بیرون اروم نشستم ملافه پیچیدم دور بدنم از رو تخت اومدم پایین از دیوار گرفتم رفتم سمت دستشویی شیر ابو باز کردم موهامو دادم کنار چند مشت اب زدم به صورتم چشممو رو هم فشار دادم ابو بستم خواستم بیام بیرون سرم گیج رفت دستمو گرفتم به چهار چوب در چرخید سمتم انگشتمو کشیدم به پیشونیم چشممو یه چند ثانیه رو هم گذاشتم ع لباستو بپوش میریم خونه من زشته همینجوری بریم ع بپوش تنت لباستو نشستم رو کاناپه جیغم رفت هوا ع عههه چه مرگتهه من نمیتونم بشینمممم ع به درککک بپوش تنت بریممم با نفرت نگاش کردم رفت بیرون درو کوبید بهم با هرس اشکمو پس زدم بلند شدم لباسمو برداشتم از پله ها رفتم پایین مامان پیش مهمونا بود بهش علامت دادم بیاد وایسادم گوشه ایی که کسی نبینتم م جانم تانیا چرخیدم سمتش م خاک بر سرم رنگت چرا انقدر پریده من هیچی نیست مامان ما باید بریم م کجاا هنوز که شام سرو نشدهه من نه دیگه بریم بهتره علی کار داره م شما دوتا امشب چتونه اصلا کجا بودین تاالان من مامان علی منتظرمه مامان وایسا ببینم چونمو گرفت سرمو بلند کرد م لبت چرا انقدر کبوده سرمو انداختم پایین م نمیتونه دو دقیقه صبر کنه چشممو رو هم فشار دادم مامان منو ببین چقدر خوش خیاله من خدافظظ رفتم سمت حیاط منتظر تو ماشین نشسته بود سوار شدم دنده عقب گرفت از داخل حیاط اومد بیرون سرمو تکیه دادم به شیشه ماشین چشممو بستم ضبطو روشن کرد حتی با موزیکی که گذاشته بود میخواست عذابم بده ماشین تو پارکینگ خونه پارک کرد سرمو بلند کردم انقدر بدنم بی جون و ناتوان بود که نمیتونستم در ماشینو باز کنم علی بی توجه بهم درو بست رفت سمت اسانسور درو باز کردم اروم پیاده شدم دستمو گرفتم به دیوار رفتم سمتش سرم انقدر گیج میرفت تعادلمو بهم میزد اسانسور لعنتیم نمیومد پایین لبمو گاز گرفتم دیگه نمیتونستم سرپا وایسم چشممو رو هم گذاشتم یهو از رو زمین کنده شدم بو عطر تلخش پیچید تو ریه هام از پله ها رفت بالا سرمو تکیه دادم به سینش در خونه باز کرد رفت داخل چراغو زد از پله های مارپیچ گوشه خونع رفت بالا اروم خوابوندم رو تخت کتشو دراورد پرت کرد کنارم چشممو رو هم گذاشتم با حس شیرینی چیزی تو دهنم چشممو باز کردم یه لیوان اب پرتقال دستش بود اروم بهم داد سرمو گذاشت رو بالشت کنترل برداشت کولر بالا سرمو روشن کرد پتو کشیدم رو بدنم من خاموشش کن علیی ع ببین جوجه من الان داغم اگه خاموش کنم باید بااین بدن نیمه جونت خنکم کنی میتونی من لعنت بهتتت نشست رو تخت دکمه های پیرهنشو بازکرد من میدونی یاد کِی افتادم نگاش کردم من اونشب که بهم گفتی میخوای دوتا اتاق جداگانه بگیرم علی شخصیت تو این نیست تروخدا این نقاب از رو صورتت بردار این عذاب اور ترین تنبیه که تو انتخاب کردی تمومش کن من من داشتم به همون زندگی سرد و تکراری بعد از سعید ادامه میدادم ولی تو اومدی و روی ارامشو بهم نشون دادی حالا هم داری به بدترین شکل ازم میگیریش این انصاف نیست تو شرایط منو میدونستی من به کمک نیاز داشتم اون موقع که از دوستی تو و سعید عصبانی شدم به خاطر همچین روزی بود من اختیار قلبمو نداشتم میترسیدم دوباره مغلوب چشمای سعید بشم ازت خواستم که اونو از زندگیمون دور کنی ولی تو اینارو گذاشتی به پای کینه ایی که ازش داشتم علی من تحمل ندارم تروخدا منو از پا در نیارر لیوان تو دستشو کوبید رو زمین چشممو رو هم فشار دادم ع خفه شوووو خفه شووووووووو هردوتونو میکشمممم زندگیتونو اتیش میزنم همونجوری که زندگی منو اون دختر بیچاررو اتیش زدین برگشت سمتم ع تو یه ادم کثیفیی منم دارم مثل یه ادم کثیف و هرزه باهات رفتار میکنمم چشممو رو گذشتت بستممم بهت هشدار دادم که اون لعنتیو فراموش کنیی انقدر بهت اعتماد داشتم که گذاشتم با عشق قبلیت بری سفر شبایی که تو بقل اون مرتیکه میخوابیدیی من اینجا تو فکرت بودمم میتونستم خیلییی راحت عین یه اشغال از زندگیم پرتت کنم بیرون ابروتو پیش خانوادت ببرمم ولی انتقام دل شکستم چی انتقام حس پاکی که بهت داشتم ارامش از زندگیتون میگیرم همونجوری که ارامشو از زندگیم گرفتین هم من هم ماریا رفت بیرون درو بهم کوبید رفتم داخل با دیدن استخر بزرگی که رو به روم بود اشهدمو خوندم برگشتم سمت علی و خواستم دوباره بهش التماس کنم که بادیدن بدن برهنه اش جیغ کوتاهی کشیدم صدای قهقه اش فضاي استخر رو پر کرد وقتی دستاش بدنم رو لمس کرد با ترس چشم باز کردم و شروع کردم به گریه کردن من التماست میکنم بزار برم من این کاره نیستم داری اشتباه میکنی آخه چی از جونم میخوای علی مع یعنی تا الان نفهمیدي نیشخندی زد ع برو توي آب من من شنا بلد نیستم ع نیازي نیست شنا کنی کارتو یک چیز دیگست لبخند مرموزي زد از جام تکون نخوردم ع تانیا مثل بچه ي آدم لباساتو دربیار و برو تو آب با ترس یک قدم رفتم عقب من من نمیرم هنوز حرفم تموم نشده بود که هلم داد سمت استخر تعادلمو از دست دادم پرت شدم تو استخر فرو رفتم زیر اب با ترس دست و پا زدم ولی بیشتر تو اب فرو رفتم که دستی دور بازوم حلقه شد و کشید روي آب نفس نفس میزدم محکم گرفتمش دستش رفت سمت دکمه لباسم که خودمو پس کشیدم دستم رو ول کرد که نزدیک بود برم زیر آب دستشو فشار دادم جیغ زدم تو رو خدا ولم نکن لبخند زد ع پس لباس هاتو در بیار من علییییی _ تانیا با صدای تلفن سرمو از تو لپ تاب بلند کردم عینکو از رو چشمم برداشتم بلند شدم گوشیو برداشتم علی بود من بله علی بیا پایین پرده زدم کنار ماشینش جلو در بود من کجا ع شام بیرون بخوریم ابرومو دادم بالا من به چه مناسبت پوزخند زد ع سالگرد عروسیمون لبمو بردم زیر دندونم چشممو رو هم فشار دادم من میام الان قطع کردم دستمو کشیدم به پیشونیم از پله ها رفتم بالا سرسری یه چیزی تنم کردم کیفمو برداشتم رفتم پایین چراغ هارو خاموش کردم کفشمو پوشیدم دوییدم بیرون درو باز کردم سوار شدم من سلام سرتاپا نگام کرد ع من اون همه به تو پول میدم که بری لباس و لوازم ارایش بگیری بپوشی برای من این چیه تنت کردیی نگاه خودم کردم من چشه ع برو تو هم لباستو عوض میکنی هم یه چیزی میمالی به صورتت درو باز کرد ع فقط سریعع پیاده شدم رفتم تو کیفمو با هرس پرت کردم رو کاناپه رفتم بالا در کمد به ضرب باز کردم یه شلوار جذب ساق کوتاه مشکی با یه مانتو کوتاه جلو باز همرنگش دراوردم یه تاب جذب مشکی تنم کردم وایسادم جلو اینه خط چشم کشیدم سایه مشکی زدم پشت پلکام رژ گونه تیره زدم رو گونه هام رژ زرشکیو برداشتم مالیدم به لبای برجستم مانتو و شلوارمو تنم کردم موهای لخت مشکیمو گذاشتم باز بلندیش تا پایین کمرم میرسید عطر زدم کیفمو برداشتم رفتم پایین سوار شدم چرخید سمتم ماتش برد نگاه روبه روم کردم چونمو گرفت سرمو برگردوند تک تک اجزای صورتمو زیر نظرش گذروند رسید به لبام چشماش خمار شده بود من علی بریم دیگه دیر میشه شصتشو کشید گوشه لبم چشمشو گذاشت رو هم چرخید سمت فرمون لباسمو مرتب کردم ماشینو روشن کرد راه افتاد مسیرش خیلی برام اشنا بود هرچی نزدیک تر میشدیم تعجبم بیشتر میشد ماشینو جلو رستوران نگه داشت نگاش کردم من برای چی اومدی اینجا ع یادته میخواستم یکی از این اتاق هارو واسه شب رزرو کنم که تا صبح باهم باشیم ولی نشد چون هنوز زنم نبودی ولی امشب رزروش میکنم نگاه حلقم کردم همون شبی که اینو بهم داد چقدر اونشب خوشحال بودم پیاده شد درو باز کردم پیاده شدم کت مشکیشو تنش کرد رفتیم داخل فتیم داخل دقیقا همون میزو رزرو کرده بود صندلیو کشیدم عقب نشستم کیفمو گذاشتم گوشه میز علی نشست رو به روم باکت وشلوار تو تنش عین یه مرد جنتلمن و رمانتیک شده بود ع چی میخوری من نمیدونم هرچی که خودت میخوری سرشو تکون داد نگاه دستام کردم سکوت بینمون خیلی آزار دهنده بود سرمو بلند کردم من علی نگام کرد من مراسم امشب هم برای آزار دادن منه انگشتاشو قفل کرد تو هم نگاه حلقش کرد ع هر زن و شوهری اولین سالگرد ازدواجشون رو جشن میگیرن چرا ما نگیریم من زن و شوهرر من فکر نمیکنم همچین رابطه ایی بین منو تو باشه ابروشو انداخت بالا ع امشب باهات کار دارم چشممو رو هم فشار دادم من علی بخدا دیگه خسته شدم بسه ع فکر نمیکردم با من بودن انقدر برات زجر اور باشه من ارهه برام زجر اورهه چون تو اون لحظه چیزی جز هوس تو چشمات نمیبینم ع هوس پوزخند زد ع تو هیچی نمیدونی تانیا هیچی من تو نمیدونی ع امشب اومدیم اینجا که بهم بگی نگاش کردم گارسون سفارش هامونو گذاشت رو میز تا اخر شب ذهنم مشغول حرفش بود کیفمو برداشتم رفتیم داخل اسانسور نگاش کردم دستاشو فرو کرده بود تو جیبش و روبه روشو نگاه میکرد اسانسور وایساد رفتیم داخل راهرو علی کارت از داخل جیبش دراورد درو باز کرد رفتیم داخل هتل لوکسی بود ولی حس خاصی بهش نداشتم یعنی توجهمو جلب نمیکرد علی رفت داخل حموم کیفمو انداختم رو تخت وایسادم جلو ایینه مانتومو دراوردم یه تاب جذب مشکی تنم بود مانتو پرت کردم رو صندلی در حموم باز شد علی اومد بیرون یه ربدوشامبر سورمه ایی تنش بود موهای خیسش چسبیده بود به پیشونیش نشست رو تخت ارنجشو تکیه داد به زانوش نشستم کنارش نگاش کردم ع بگو سرمو انداختم پایین من چیو بگم چرخید سمتم ع هر حرفیو که ازم پنهان کردی بگو تانیا از اولش بگو چشممو رو هم فشار دادم هوا تاریک شده بود علی هنوز برنگشته بود کم کم ترس افتاده بود به جونم پتو بیشتر به خودم پیچیدم اشک هامو پس زدم شمارشو گرفتم گذاشتم رو گوشم بعد چهارمین بوق صدای گرفته و دورگش پیچید تو گوشم ع بله من کجایی ع من پاشو بیا علیییی حالم خوب نیستت خواهش میکنم من میترسم تنهایی ع میام الان لبخند کجی گوشه لبم جا گرفت من منتظرتم لبمو بردم زیر دندونم چشممو رو هم فشار دادم کوچیک ترین صدا بدنمو به لرزه مینداخت صدای چرخیدن کلید تو قفل اومد نشستم رو کاناپه اومد داخل موهای پریشونیش ریخته بود رو پیشونیش ریش هاش نامرتب و چشم هاش قرمزِ قرمز بود نگام کرد من س سلام سرشو تکون داد از پله ها رفت بالا یک آن دلم بدجور هوس بویِ عطرشو کرد بلند شدم سوییشرتشو برداشتم گرفتم جلو بینیم نفس عمیق کشیدم پلک هام افتاد رو هم با صدای پاش چشممو باز کردم رفت سمت اشپزخونه بطری اب از داخل یخچال برداشت یه نفس سر کشید دراز کشیدم رو کاناپه پاهامو جمع کردم سوییشرتشو کشیدم زیر بینیم ع چته من نمیدونم از دیشب یه دم حالم بهم میخوره نشست لبه کاناپه ایی که روش خوابیده بودم ع اینو چرا گرفتی دستت من هوس بو کردنت داره دیوونم میکنه از دستم کشید چشممو باز کردم ع پاشو یه چیزی بخور رنگت پریده من میل ندارم نشستم سرمو بردم سمت یقه تیشرتش نفس عمیق کشیدم سرمو تکیه دادم به شونش چشممو بستم کم کم چشم هام گرم شد متوجه نشدم چجوری خوابم برد با صدای شکستن چیزی چشممو باز کردم سرم رو یه جسم سفت و محکم بود بلند شدم سینه علی بود نگاه چهره اروم و غرق خوابش کردم بعد مدت ها دوباره تو بقل هم خوابیده بودیم سرمو چرخوندم سمت پنجره باد زده بود گلدون افتاده بود رو زمین و شکسته بود بلند شدم یه پتو کشیدم رو علی تیکه های گلدون از رو زمین جمع کردم رفتم سمت اشپزخونه ریختمشون داخل سطل زباله سرمو بلند کردم چشمم افتاد به تقویم روی یخچال چشممو ریز کردم با دقت نگاش کردم نزدیک به دوماه که عادت ماهیانم عقب افتاده و من اصلا متوجه نشدم نگاه علی کردم وای خدایا نه تو این اوضاع دستمو کشیدم به پیشونیم باید مطمعن میشدم از پله هام رفتم بالا رفتم سمت اتاق در کمد باز کردم مانتو و شلوارمو دراوردم علی با قیافه ی خواب الو تکیه داد به چهار چوب در ع کجا من دکتر ع چیشده مگه مچ دستمو کشید خوردم به سینش ع یه جا وایستا درست توضیح بده ببینم چیشده من دو ماه که عادت ماهیانم عقب افتاده ع خب من خب دارهه ع مطمعنی من مگه دلیل دیگه ایی هم میتونه داشته باشه ع خیل خب بپوش بریم سرمو تکون دادم مانتو برداشتم کیفمو برداشتم رفتم پایین نشستم رو کاناپه بند های کفشمو بستم علی اومد پایین بلند شدم رفتم بیرون علی درو قفل کرد سوار ماشین شدیم از شدت استرس پوست لبمو میکندم تنها ارزوم تو اون لحظه منفی بودن جواب ازمایش بود ماشینو کنار خیابون پارک کرد عینک دودیشو زد به چشمش کلاه لبه دار مشکیش رو هم گذاشت رو سرش پیاده شدیم رفتیم داخل نشستیم رو صندلی تا نوبتمون بشه معدم خالی بود و به شدت درد میکرد پرستار از اتاق اومد بیرون پ خانوم شما بفرمایید داخل علی سرشو از تو گوشی بلند کرد رفتیم داخل کیفمو گرفت نشستم رو صندلی استینمو زدم بالا به شدت از خون و امپول میترسیدم چشممو رو هم فشار دادم من تروخدا اروم پ نترس دستتو مشت کن علی کنارم وایساد پیشونیمو به شکمش فشار دادم دستشو گذاشت رو سرم با سوزش دستم تیشرتشو محکم تو مشتم گرفتم پ تموم شد اومدم عقب م جوابش کِی اماده میشه پ فردا صبح استینمو کشیدم پایین ع میتونی بلند شی سرمو تکون دادم دستمو گرفت بلند شدم بازوشو محکم گرفتم رفتیم پایین نشستم رو تخت دستمو گذاشتم رو سینه برهنش اروم تکونش دادم من علی بلند شو علیییییییی لای چشمشو باز کرد خوابید رو پهلوش من علی دیر میشه ها پاشو دارم میمیرم از استرس نگام کرد با صدای دورگه گفت استرس داره من اره بلند شو تروخدا اروم نشست رو تخت دستشو کشید رو صورتش بلند شدم لباسمو برداشتم تنم کردم رفتیم پایین سوار ماشین شدم کف دستام عرق کرده بود ع تانیا تو برو تو تا من جای پارک پیدا کنم سرمو تکون دادم پیاده شدم رفتم داخل من سلام پرستار نیم نگاهی بهم انداخت پ بشینید من خانوم من عجله دارم لطفا جواب ازمایش منو بدید خواهشا پ خانوم اجازه بدید میبینید که سرم شلوغه زدم رو پیشخوان با صدای بلند گفتم حرف حساب حالیت نمیشهه میگم عجله دارممم همه برگشتن نگام کردن پرستار از رو تاسف سری تکون داد برگه ازمایشو کوبید رو پیشخوان پ جوابش مثبته برگه برداشتم بازش کردم وای خدا انگشتمو کشیدم به پیشونیم علی از پشت سرم گفت چیشد نگاش کردم من مثبتِ لبخند کجی گوشی لبش جا خوش کرد پ جواب ازمایش به یه دکتر زنان نشون بدید باید این مدت تحت نظر باشی ع مشکلی هست پ نه طبیعتا باید مدت حاملگی یه دکتر یا متخصص در جریان باشه که هرماه وضعیتشو چک کنه ع خیلی خب شما کسیو نمیشناسید معرفی کنید یه کارت گذاشت رو میز پ دکتر سلطانی مطبش همین طبقه پایین ساختمونه امم همین الان هم میتونید برید من ممنون رفتیم بیرون مطبش تا حدودی شلوغ بود نزدیک یک ربع منتظر نشستیم تا نوبتمون شد رفتیم داخلدکتر وقتی چشمش به علی افتاد زیر پامون بلند شد و به گرمی ازمون استقبال کرد نشستیم رو صندلی علی برگه ازمایش گذاشت رو میزش نگاه ناخونام کردم د خب کِی متوجه شدین من دیروز د چقدر دیر ابرومو دادم بالا من چطور د بعد سه ماه متوجه شدی حامله ایی علی خودشو کشید سمت لبه صندلی م مگه چند ماهشه د نزدیک به سه ماه و نیم با تعجب نگاش کردم سه ماه و نیم ولی من تو اون زمان اصلا اصلا با علی نبودم دقیقا زمانیه که رفتم سفر هر چی بیشتر جلو میرفتم تپش قلبم کند تر میشد علی نگام کرد وای خدایا وای من دیگه تحمل ندارم خدایا من دیگه تحمل این یکیو ندارم بلند شدم برگه برداشتم من ای این اشتباهه ن نه این امکان نداره دستمو گذاشتم رو دهنم عقب عقب رفتم من ع علی این دروغه دروغههه درو باز کردم دوییدم بیرون خودمو رسوندم به خیابون دستمو گذاشتم رو دهنم مردم با تعجب نگام میکردن یه تاکسی جلو پام نگه داشت خودمو انداختم تو ماشین درو کوبیدم بهم علی از ساختمون خارج شد دویید سمت ماشین من اقااا بروو برو دیگهه راه افتاد دستامو گذاشتم رو صورتم تانیا نشستم رو زمین پاهامو اویزون کردم نگاه سرد و بی روحمو انداختم به منظره رو به روم دیگه این یکی فراتر از صبر و تحمل من بود دیگه هیچی قرار نبود درست بشه جز اینکه خراب تر بشه هر لحظه بیشتر تو باتلاق فرو میرفتم دیگه راه نفسم هم بسته شده بود نگاه حلقه ام کردم عشق چقدر دردناکه چقدر زجر اوره من زندگیمو به عشق باختم کاش هیچ سعیدی وجود نداشت که من عاشقش بشم کاش هیچ علیی نبود که بهم ارامش بده کاش هیچ ماریایی نبود که معنی واقعی دوست رو بهم بفهمونه کاش من نبودم که این همه مشکل درست کنم اره من دیگه جام تو این زندگی نیست نمیخوام باعث بدنیا اومدن یه بچه حروم باشم نمیخوام اونم مثل همه ادمای اطرافم برنجونم منو این بچه باید از بین بریم بودن ما اشتباهِه بعضی موقع ها فکر میکنم همه مشکلاتم از اون خواب لعنتی شروع شد اون لباس عروس اون لباس سفید از سیاه هم شوم تر بود اون خنده رو لبم از گریه هم دردناک تر بود اون سعید نبود که به سمتم میومد هجوم مشکلات به زندگیم بود دستمو بردم سمت کیفم پلاستیک قرص هایی که از داروخونه گرفتم دراوردم یکی یکی بازشون کردم گذاشتم تو دهنم اب معدنیو برداشتم سر کشیدم هق هق هام باعث شد بشکنه گلوم سرفه زدم خودمو کشیدم سمت سنگ بزرگ کنار نرده ها تکیه دادم بهش پاهامو جمع کردم سوزش معدم کم کم شروع شد گوشیمو برداشتم هیچ توانی برای تایپ کردن نداشتم به سختی انگشتمو گذاشتم رو صفحه دیدم تار شده بود حس میکردم یه چیزی راه گلومو بسته دستم افتاد رو زمین زل زدم به رو به روم پلک هام سنگین شده بود دستمو گذاشتم رو شکمم چشمم افتاد رو هم و سیاهی مطلق علی من لعنتییی داد زدم لعنتییییییییی بلند شدم درو باز کردم سوار ماشین شدم سعید چرخید سمتم سوار شد داد زدم حق نداره همچین کاریو بامن بکنهههه حق ندارهههه نمیزارم من نمیزارممم عین دیوونه ها بلند بلند باخودم حرف میزدم اگه سعید نبود قطعا تصادف میکردم ماشینو وسط حیاط بیمارستان ول کردم دوییدم تو رفتم سمت ایستگاه پرستاری من خانوم من کجاااااستت پ خانوم شما کیهه یه لحظه وایسید مگه نمیبینید سرم شل کوبیدم رو میز داد زدم میگم زن من کجاااااست میگی یا اینجارو رو سرت خراب کنمممم سعید کشیدم عقب س چتههه من یه چیزی به این بگووو تا یه بلایی سرش نیاوردممم س خیلی خب کلافه چنگی به موهام زدم چشممو رو هم فشار دادم س بیاا رفتم سمتش از پله ها رفتیم بالا در اتاق باز کردم دکتر ها بالا سرش بودن پ کجا اقا برید بیرون من تانیاااااااا تانیا بلند شوووو تا خودم بلندت نکردم خودت میدونی باهات شوخی ندارممم بلند شو تا اون روی سگمم بالا نیومدههه س ساکت شو علیییی من مگهه باتو نیستمممم بلند شوووو پرستارا از اتاق بیرونم کردن مشتمو کوبیدم به دیوار چشممو رو هم فشار دادم بعد چند مین دکتر از اتاق اومد بیرون رفتیم سمتش من چیشددد د شما چه نسبتی دا من م من شوهرشممم د معدش رو شستشو دادیم ولی ولی هوشیاریش خیلی پایینه باید منتقل بشه به ای سیو من ع مگه چیکار کردهه د وقتی پیداش کردن چند بسته قرص باهاش بوده همشو باهم مصرف کرده الان هم اثر اون قرص ها باعث شده که بره تو کما من ک کمااا د بله بیشتر هم برای جنینی که تو رحمش و در کمال تعجب اسیبی بهش نرسیده باید به بخش مراقبت های ویژه منتقل بشه وگرنه خودش زیاد شرایط مناسبی نداره من دروغ میگییی همتون دروغ میگیددددد درو باز کردم رفتم تو همشونو زدم کنار رفتم بالا سر بدن بی جونش شونه هاشو گرفتم تکونش دادم داد زدم چه غلطی کردیییییی هاااان بلند شو حرف بزننننن س علی بیااا کنااار من باتوامممم لعنتییی چه بلایی سر خودت اوردیییی فکر کردی من میزارمممم برییییی ارههههه نگهبان ها بازومو گرفتن داد زدم بلند شوو جوااااب بدههههه نشستم رو زمین س دیوونه شدییی احمققق من همش دروغه اون حالش خوبهههه س نشنیدی دکتر چی گفتت علی تانیا داره از بین میره تو داد و هوار راه انداختی من مزخرفه تانیا حالش خوبه س مزخرف حرفای توعهه ندیدی بدن بی جونشو علی به خودت بیاااا به خودت بیا لعنتی در اتاق باز شد با بلانکارد اوردنش بیرون بلند شدم تختو نگه داشتم نگاش کردم پ اقا لطفا بیاید کنار من نمیزارم بری تانیا نمیزارم سعید کشیدم کنار بردنش سرمو تکیه دادم به شیشه دستگاه هارو بهش وصل کردن سعید دستشو گذاشت رو شونم چرخیدم سمتش دستشو پس زدم من به من محبت نکن سعیدددد س علییییییی از خر شیطون بیا پایین رفتم سمتش یه قدم کشید عقب من من از خر شیطون بیام پایین من که با تو کاری نداشتم تو اومدی تو زندگی من س بسه دوباره شروع نکن من چیو شروع نکنم خیانتی که بهم کردی بچه حرومی که رو دستم گذاشتی ارامشی که ازم گرفتی زنمو که انداختی رو تخت بیمارستان س یه لحظه وایسا بچه حروم دیگه چه صیغه اییه من فکر کردی برای چی به این حال و روز افتاده اون بچه تو شکمش ماله توعه تووو نگاهش رو تانیا ثابت موند من چیه من که به دردسر هایی که برام درست میکنی عادت کردم خودت هنوز عادت نکردی س ا از کجا مطمعنی من سه ماهشه س این دلیل میشه که بچه منههه من من سه ماه پیش اصلا پیش تانیا نبودم تانیا باتو بوده یادت رفته س مزخرفه من فقط یه سواال من دارم تقاص کدوم اشتباهُ پس میدم دستشو برد لای موهاش من اینکه بادختر عمت ازدواج کردم اینکه عاشقش شدم اینکه فقط میخواستم یه زندگی اروم براش بسازمم س علیییی بسهه تروخدا بسه قدم برداشت سمت ته راهرو زیر لب گفت بسهه بسههه بسههههه نشستم رو صندلی دستمو کشیدم پشت گردنم نگاه حلقه ام کردم کاش از ازدواجم باهات پشیمون میشدم کاش میتونستم فراموشت کنم تو بلای جونمی تانیا قطره اشکم افتاد پایین شیش ماه بعد محمد سعید استین پیرهنشو کشید پایین از ازمایشگاه رفت بیرون پشت سرش رفتم صداش زدم وایساد ولی برنگشت دستمو مشت کردم بی اعنتا بهم رفت بیرون نشستم رو صندلی دستامو بردم لای موهام تانیا هر لحظه وضعیتش وخیم تر میشد ولی اون بچه تو شکمش باهمه توان ادامه میداد با وجود همه مخالفتای سعید بدون اینکه کسی متوجه بشه از اون بچه ازمایش گرفتن تا باخون منو سعید مقایسش کنن سعید تا چند روز دیگه میخواست از ایران بره ولی وضعیت تانیا مانع رفتنش میشد از پله ها رفتم بالا نگاه تابلو ای سی یو نصب شده رو دیوار کردم پیچیدم داخل راهرو وایسادم کنار شیشه نگاش کردم عین تمام طول این شیش ماه بدن نصفه جونش رو تخت ای سی یو بود نگاه برامدگی شکمش کردم بچه ایی که حتی نمیدونستم چه حسی نسبت بهش دارم گوشیم زنگ خورد با تشر پرستار بخش رفتم تو حیاط نزدیکای غروب مامان تانیا اومد بیمارستان به اسرارش قبول کردم که امشب اون بمونه و من برم خونه باهاش اتمام حجت کردم که اگه مشکلی داشت باهام تماس بگیره رفتم سمت خونه بدون اینکه شام بخورم یه قرص مسکن تو دهنم رفتم سمت اتاق دراز کشیدم رو تخت قرص انقدر قوی بود که باعث شد سریع خوابم ببره بااحساس صدای وز وزی تو گوشم چشممو باز کردم نور افتاب مستقیم خورد تو چشمم نگاه گوشیم کردم که صفحش خاموش روشن میشد نشستم رو تخت برش داشتم من بله م الو علییییی پتو پرت کردم گوشه تخت من الو شیرین خانوم مامان تانیا چیشدههه م چرا گوشیتو جواب نمیدیییی من نشنیدم اصلااا چطور مگهه م پاشو بیا بیمارستان میخوان تانیارو عمل کنن تا تو امضا نکنی نمیبرنش داخل من عمل برای چییییی م باید بچرو بیارن بیرون بیاا فقط بیاااا اصلا نفهمیدم چجوری اماده شدم و خودمو رسوندم بیمارستان چشم بسته همه برگه های جلو دستمو امضا زدم تانیارو اماده کردن لبمو بردم زیر دندونم استرس سرتاپای وجودمو گرفته بود بردنش داخل نشستم رو صندلی دستامو فرو کردم موهام خدایا خودت کمکش کن لبامو رو هم فشار دادم سرمو انداختم پایین صدای اروم قران خوندن مامان یه ذره دلمو اروم کرد نگاهِ ساعت کردم نزدیک به دوساعت میشد که داخل بود پ اقای علی انصاری فرد سرمو بلند کردم پرستار بالا سرم بود من بله پ جواب ازمایشتون امادست نمیخواستم کسی متوجه بشه بلند شدم رفتیم ته راهرو من خب پ برید پایین جواب اونجا تحویل بگیرید سرمو تکون دادم پله هارو دوتا یکی طی کردم رفتم پایین من خانوم پ بله لطفا سریع من عجله دارم پشت چشمی نازک کرد رفت سمت قفسه ها از شدت استرس پوست لبمو با دندون میکندم پ ازمایش من ا ارهه از داخل پاکت درش اورد چشمشو ریز کرد نگاه برگه کرد پ خب جواب مثبته من ی یعنی چی پ یعنی بچه نود و نه درصد شبیه شماست من ج جدییییی سرشو تکون داد دستمو کشیدم رو صورتم واااای وای خدا چشممو رو هم فشار دادم نمیدونستم باید چه عکس العملی نشون بدم از ازمایشگاه زدم بیرون همزمان سعید هم اومد داخل چشمش افتاد بهم اومد سمتم نگاه برگه ازمایش تو دستم کرد هیچی نمیگفت فقط زل زده بود به لبام من برو ببین چه کار خوبی تو دنیا کردی که امروز جوابشو گرفتی س چی چیشد بچه ماله کیهه نگاش کردم من من نفس حبس شده تو سینشو داد بیرون سرشو انداخت پایین چشمشو رو هم فشار داد رفتم سمت پله ها پشت سرم اومد اخرین پله طی کردم که با صدای گریه متوقف شدم پامو پس کشیدم جرعت نمیکردم برم جلو س چرا نمیری با ترس نگاش کردم صدای گریه هر لحظه بیشتر و سوزناک تر میشد حالا میتونستم بینشون اسم تانیارو هم تشخیص بدم سعید هلم داد کنار هراسون پیچید داخل راهرو مامان ت وااای خدایاااا بچممم بچممم از دستم رفتتتت خدایاااا بچمممم حس میکردم قلبم از تپش افتاده با تردید یه قدم برداشتم جلو مامان تانیا نشسته بود رو زمین مامان با گریه ارومش میکرد شادی دستاشو رو دهنش فشار میداد و اشک میریخت سعید مات و مبهوت نگاه مامان تانیا میکرد در اتاق عمل باز شد چند نفر با یه بلانکارد اومدن بیرون یه ملافه سفید روش کشیده بودن باباش ملافه از رو صورتش کشید شونه های مردونش اروم لرزید بلانکارد از جلو چشمای من بردن داخل اسانسور و دکمه زیرزمین فشار دادن سرد خونه تانیارو بردن سردخونه چشممو رو هم فشار دادم زانو هام خم شد پلکام افتاد رو هم و دیگه چیزی متوجه نشدم محمد انگشتمو کشیدم رو اسم حک شده رو سنگ قبرش با گذشت سه سال هنوز هم باورش برام سخته که دیگه نیستی بودنت کوتاه بود ولی از موقعی که رفتی ثانیه های هروزم به اندازه یک سال میگذره تانیا زندگی بدون تو چقدر سختِ دخترمون هر روز داره بزرگ تر میشه و نبود تو کنار من بیشتر حس میشه کاش بودی و من مادر شدنتو میدیدم کاش بودی و پدر شدنمو میدیدی بهت قول دادم که بهترین پدر بشم براش تو در برابر احساست ضعیف بودی ولی من یاس رو محکم بار میارم قول میدم تنها یادگاری تانیا پیش من یاسه یاس انصاری فرد بابایی اشک گوشه چشممو پاک کردم چرخیدم سمتش من جونم بابا کف دستشو گذاشت رو گونم بریم من بریم عشقم نمیخوای از مامان خدافظی کنی نگاه سنگ قبر تانیا کرد دستشو تکون داد لبخند زدم لبمو گذاشتم رو موهاش نفس عمیق کشیدم خدافظی کردم بریمم من بریم خوشگلم بریم گونشو بوسیدم بلند شدم نگاش کردم من خدافظ پایان نوشته

Date: March 10, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.