حس کن مرا

0 بازدید
0%

تو همه راز جهان ریخته در چشمِ سیاهت من همه محوِ تماشای نگاهت سرمو از رویِ پاش بلند کردم و با لجبازیِ ساختگی گفتم چرا دروغ میگی تو کجا محو تماشایِ نگاهِ منی من که سرم رو پات بود تازه چشمامم بسته بود مردِ مومن دیوونه مومنم خودتی صداش خیلی آروم بود مثلِ آرومی و با لطافتیِ نسیم وقتی که گلبرگ هارو نوازش میده روحمو نوازش داد بیخیالِ لجبازی شدم و یه بوسه ی نرم درست یه کم پایین تر از فرورفتگیِ لپش زدم و آروم گفتم آره مومنم مومنِ صدات نگات عشقت و دوباره سرمو گذاشتم روی پاش و چشمام رو بستم در جوابم فقط دستشو برد لایِ موهام و بعد حرکت ظریف انگشتاش رو توی موهام احساس کردم خوب منو بلد بود میدونست با اینکار رسماً مست میشم شنیدم که زیر لب گفت به عشقبازیِ جنگلِ گیس تو که ماهی شوم توی رودِ تنت زمینی شوم زیرِ فرصت نداد جملمو کامل کنم و خم شد و لبامو بوسید احساس کسی رو داشتم که روزها تو بیابون بدون آب گیر افتاده و الان به آب رسیده چقدر منتظرِ همین بودم بلند شدم و بغلش نشستم تا راحت تر باشه صورتشو با دستام قاب گرفتم و اونم موهای جلوی صورتمو زد کنار نذاشتم دوباره خودش شروع کنه و زودتر لباشو شکار کردم داشت با زبونش با لبام بازی میکرد که یه کمی ازش فاصله گرفتم و صداش کردم جواب داد جونِ دلم نمیخواستم حسشو بپرونم ولی منم دیگه با شیطونی زاده شدم نمیگفتم میموند رو دلم هیچی دیگه فقط میخواستم بگم الان میتونی اولِ شعرم بگی به اسمم رویِ لبهای خیسِ تو شیطنت تو چشمامو احساس میکردم و بعد از گفتن حرفم و البته شیطنتِ چشمای اونو با یه خنده ی ریز دستمو گرفت و بلندم کرد حالا یه مزه ریختن این حرفارو نداره که عشقم آروم تر برو دستمو کندی هیچی نگفت و رسیدیم اتاقش تنها روشناییِ اتاقش چراغِ قرمز ملایم و کم نوری بود که طرفِ مخالف ما روشن بود پشت به کمد دیواری وایساده بودم که اومد نزدیکم و باعث شد با شدت کمی بخورم به کمد میدونستم این فانتزیشه قبلا حرفشو زده بودیم و به نظر خودمم جالب بود پس اعتراضی نکردم و تصمیم گرفتم خودمو بسپرم دستش شیطونی میکنی دیگه منم همیشه پسرِ مهربون و خوبی نیستما و بعد محکم به معنایِ واقعیِ کلمه لبمو شکار کرد و با دستاش دستامو چسبوند به کمد همزمان سینشم به سینم چسبیده بود و باعث میشد ضربانِ تند قلبشو احساس کنم مثلِ خودم هیجان زده شده بودیم لباش از رو لبام سر خورد و رسید به گردنم انگار که عجله داشته باشه تند همه جای گردنمو زبون میزد و میبوسید و گاهی گازای ریز میگرفت نفسِ هردومون تند شده بود بالاخره دستامو آزاد کرد و منم چشمامو باز کردم تا ببینمش سرش پایین بود از فرصت استفاده کردم و لاله ی گوششو اسیرِ دهنم و زبونم کردم خب منم بلدش بودم صداش بخاطر لذتی که میبرد در اومد و منو بیشتر تشویق میکرد که براش لذت بخش تر کارمو تکرار کنم همزمان با بازیِ زبون من با گوشش دستشو برد سمت سینم و با اینکه سعی میکرد محکم فشارشون بده ولی معلوم بود که از حرکتام سست شده و نمیتونه پیرهن تنش بود این برای سکسی تر کردن جَو عالی بود به نظرم دستمو بردم سمت دکمه های پیرهنش ولی هرچقدر باهاشون ور رفتم باز نمیشدن تازه سرمو از طرف گردن و گوشش که باهاشون مشغول بودم خم کردم و به دکمه هاش نگاه کردم قفلیه بِکِش تو دلم گفتم بفرما سکسی بودنم به ما نیمده و همونکاری که گفتُ کردم وقتی که کامل پیرهنشو در آوردم دوباره رفتم سمت گردنش و در حالی که زبونمو میکشیدم رو پوستش آروم آروم میرفتم پایین تا رسیدم به ترقوه ش همزمان با من پاهاشو چسبوند به پاهام و جوری که انگار دیگه صبر نداره شروع کرد به عقب جلو کردن کمرش خودمم بیشترازقبل برای سر اصل مطلب رفتن تحریک شدم ولی به کارم ادامه دادم زیر استخون ترقوه ش یجوری بود که وسوسم میکرد گازش بگیرم و همینکارم کردم صدای آخش در اومد ولی بازم بیخیال نشدم تا به زور متوصل شدو از خودش جدام کرد دوباره بااااشه میگم بهت و اومد نزدیکم و با یه حرکت سریع تاپمو کشید بالا و از سرم در ورد و همون موقع همراهش سوتینمم باز کرد و افتاد به جونِ سینه هام ولی این سری اصلا بی حال و رمق نبود و دردم می اومد منم بازوشو گرفته بودم و غیرارادی محکم فشار میدادم تا دستمو برداشت و برد سمت شلوارش اون یکی دستمم خودم آوردم و تو دلم گفتم کاش کمربندش این سری راحت باز شه دوباره مثل جریان دکمه جَو خراب نشه و خب از شانس خوبم همینم شد از رو شرت آلتشو گرفتم و دستمو عقب جلو کردم یه کم بعد سینه هامو ول کرد و بی صبرانه دستشو برد سمت شلوارم و بعد از باز کردن دکمه ش تو یه لحظه کشید پایین داشتیم لب میگرفتیم و همزمان آلتای همو لمس میکردیم نمیدونم چقدر گذشته بود یه ربع نیم ساعت ولی پاهام حسابی از وایسادن درد گرفته بودو تصمیم گرفتم ببرمش سمت تخت دستی که آزاد بودو گذاشتم روی سینه ش و هدایتش کردم سمت تخت و وقتی رسیدیم خودمو ول کردم روش و هردو افتادیم حالا من روش بودم و رفتم پایین تر شرتشو دروردم و آلتشو کردم تو دهنم بعد از چهارمین رابطه ای که داشتیم هنوز از اینکه منو تو این صحنه ببینه خجالت میکشیدم و دلیلشو نمیدونستم چون فقط خجالتم تو این یه مورد پدیدار میشد عجیب بود با اینکه سعی میکردم نگاش نکنم ولی اون خجالت مانع کارم نمیشد و داشتم سعی میکردم جوری بخورمش که لذت ببره سرشو بوسیدم و زبونمو کشیدم دور کلاهکش با اینکه یه آب بی رنگ که دقیق نمیدونستم چیه ازش ترشح میشد و خیسش میکرد ولی کافی نبود برای همین تف کردم و با دستم پخشش کردم همونطوری گذاشتم دستم دورش حلقه بمونه و دوباره آلتشو کردم تو دهنم و همزمان با بالا پایین کردن دستم میخوردم قربونت برم که میخوای ادای حرفه ای هارو در بیاری اخم ساختگی کردم و گفتم من ادا در نمیارم بعدم واسه تلافی سر آلتشو خیلی نرم طوری که دردش نگیره گاز گرفتم از حرفش لجم گرفت خب شاید حرکاتم حالت ادایی داشت ولی فقط میخواستم اون لذت ببره لوس نشو عشقم بیا دراز بکش ببینم رفتم و انگاری که برعکس شده باشیم این دفعه اون تو همون پوزیشن شرتمو در ورد با این فرق که دیگه نرفت پایین و دوباره اومد روم و با یه دست سینمو گرفت و با یه دست آلت خودشو میدونست دوست دارم که بکوبه روش و همین کارم کرد و غرق لذت شدم و دوباره نفسام تند شد بعد از این اومد سمت سینم و با لبش نوک سینمو گرفت میک میزد و زبونشو دورش میکشید و اون یکی هم میمالید منم طبق عادت غیرارادی بازوهاشو گرفته بودمو فشار میدادم سیر که شد رفت سمت شکمم و با بوسه پایین تر رفت رون و اطرافشو لیس میزد و میخورد میخواست حریصم کنه و موفقم شد بدنم ریز میلرزید و بی صبر شده بودم کشدار و خمار صداش کردم جوووووونم تا سرشو گرفت بالا جوری که موازی با دهنش باشه رفتم جلو و سرشو فشار دادم با اینکه دستمو رو سرش نگه داشته بودم تا همونجا بمونه ولی زورش انگار از من بیشتر بود که دوباره سرشو آورد بالا و پرسید چی میخوای عه اذیتم نکن چرا اذیت من که نمیدونم دوباره با اعتراض و کشدار اسمشو صدا کردم و دوباره گفت جووووونم بخورش دیگه دلم میخواد چیو عزیزدلم تو رابطه ی معمولیمون تنها چیزی که بین ما نبود ادب بود ولی اینجور مواقع نمیدونم چرا روم نمیشد واضح و صریح باهاش صحبت کنم و اینو بهش گفته بودم و انگار که قصد کرده بود این مشکلو حل کنه با خودم تکرار میکردم دختر تو توی خصوصی ترین چیزات اونو شریک کردی چرا باز ازش خجالت میکشی راحت باش ولی باز نمیشد این فکرا خیلی سریع از ذهنم رد شد و آخر گفتم کسمو چشم خانوممِ غلیظی گفت و بالاخره به خواستم رسیدم خیسیِ زبونشو که حس کردم اون لحظه بهترین حس بود آه و نالمو دیگه نمیتونستم کنترل کنم اونم انگار همینو میخواست چون حرکات زبونشو سریع تر کرد و منم غیرارادی سرشو به لای پاهام فشار میدادم و پشت سر هم و زیر لب میگفتم عاشقتم عاااااشقتم و بعد به اوج رسیدم و لرزیدم وقتی که به ارگاسم رسیدم کلِ زبونشو در ورد و از پایین تا بالاشو لیس زد حس خوبی داشتم و بی حال شده بودم خودشو کشید بالا و خوابید کنارم بغلم کرد و صورتمو ناز کرد تا یه کم سرحال شم و بعدش ملایم ازم لب گرفت و منم سعی کردم همراهیش کنم درِ گوشم خیلی آروم گفت دوسِت دارم نفسم نمیتونم توصیف کنم چقدر لذت بخش بود گرمای نفسش و صدای آروم و مستش و اون جمله انرژی گرفتم و گفتم منم همینطور زندگیم و بعد بلافاصله دستمو بردم لای موهاش و این سری من ازش لب گرفتم یه کم تو همون حالت روبروی هم بودیم تا گفت بیا بشین روم طاق باز خوابید و منم بلند شدم و همونکارو کردم میدونستم چی میخواد با دستم آلتشو گرفتم و سعی کردم بکنم تو ولی انگار برای دومین رابطه بعد از خوردن پرده م پوزیشن خوبی نبود چون نمیرفت و تا یه کم میرفت خیلی درد میگرفت درد داری عزیزم آره نمیشه اصلا انگار اشکال نداره عمرم تو بیا بخواب و رفتم و اومد روم انگار که تازه یادش افتاده باشه دست دراز کردو از کیفش که کنار تخت افتاده بود کاندوم در ورد وقتی که جا انداخت دوباره اومد سراغِ من آلتشو با دستش گرفت و آروم آروم میکرد تو چندهفته از اولین رابطم از جلو گذشته بود و همون درد اولیه رو داشت حالا یه کم کمتر ای جانم یادم افتاد دفعه ی اول که کرد تو و پردمو زد با ذوق سه بار اسممو صدا کرد و بعدش تازه یادِ موقعیت و وضع من افتاد یه بار که چت میکردیم بهم گفت اون لحظه خوشحال بودم که باهم یکی شدیم واسه همین ذوق داشتم منم درست مثل اون تازه یاد موقعیتم افتادم و دردم یادم افتاد و دوباره صورتمو جمع کردم صورت جمع شدم رو که دید در ورد بیرون و دوباره خوابیدو یه کم زبون زد و برام خورد بلکه بیشتر برم توی حس و درد کمتری احساس کنم بعد دوباره اومد روم و سعی کرد بکنه تو یه کم که کرد نگه داشت و به اندازه ی همون قدر عقب جلو میکرد حالا انگار کمتر درد داشتم بهش گفتم عزیزم من بهترم میخوای بیشتر بکنی ایراد نداره و دوباره با یه کم ترس بیشتر کرد تو که باعث شد غیر ارادی جیغ بزنم ببخشید زندگیم یه کم تحمل کن زود تمومش میکنم بیشتر اذیت نشی سرمو تکون دادم و اون در حالی که با دستش آلتشو گرفته بود تا بیشتر نره تو تند تند تلمبه میزد تا اینکه سریع در وردش و بعدم سریع کاندومو از روش کشیدو گذاشتش پایینِ نافم و همزمان که با دستش باهاش ور میرفت رو شکمم میکوبیدش که چندثانیه بعد ارضا شد و با شدت پاچید روی شکمم و حتی تا زیر گردنمم رفت خندیدم و بهش گفتم تو که میخوای در بیاری کاندومو چرا میذاری دیگه جواب داد به هرحال کار از محکم کاری عیب نمیکنه بعدم اگه کامل تو بود و کاندوم نبود مامان میشدی که عشقم اونوقت بابات منم حامله میکرد باهم زایمان میکردیم خندیدم و اونم بعد از زدن این حرفش اومد کنارم دراز کشید و منم سرمو گذاشتم رو بازوش و بغلش کردم دیدمش که چشماشو بسته بود تو دلم فدای معصومیت چهره ش تو حالت خواب شدم و بیشتر چسبیدم بهش اما با حرفش به فکرای ضد و نقیض فرو رفتم اگه مامان و بابام بفهمن ولی من ۱۸ سالمه حق دارم واسه خودم تصمیم بگیرم تازه اونا که اونقدرم عهد قجری نیستن درک میکنن یه نیاز طبیعیه همونطور که از نظرشون واسه پسر ایرادی نداره واسه منم نباید داشته باشه آره نیستن ولی این یکی دیگه براشون جا نیوفتاده میتونی تصور کنی که بفهمن چیکار میکنن نه نمیتونم و نمیخوام بهش فکر کنم بعد به نیمه ای از وجودم که بغلم خوابیده بود نگاه کردم و این سری با خودم گفتم مهم نیست اون عشقمه اهمیت نداره که باهم ابدی میشیم یا نه مهم اینه که اولین باری که این احساسِ نابُ تجربه کردم با کسی بودم که با تموم وجودم دوسش دارم و اصلا دلم نمیخواست اگه جدا شدیم تو حسرتش بمونم نفس عمیقی کشیدم و دوباره با اطمینان خاطر به عشقم نگاه کردم و بعد در گوشش گفتم دوستت دارم و لبخندی که زدو شکار کردم و بوسیدم حس کن مرا در دوستت دارم درِ گوشت حس کن مرا در شیطنت هایم در آغوشت دوستان منو بابت این متنِ طولانیم ببخشید چون احساس کردم با گفتن جزییات میتونم بهتر حس داستان رو بهتون منتقل کنم تمام جزییات رو گفتم و اینکه این داستان تلفیقی از واقعیت و تجربه و یه کم تخیله و اولین داستان سکسی ایه که مینویسم امیدوارم که خوشتون اومده باشه نوشته راز

Date: June 10, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.