خط مقدم نبرد با زندگی ۱

0 views
0%

از سری داستان های عمو جاوید قسمت اول چهار ساعت بود گوشه خیابون منتظر این بودم که نوبتم بشه تا مشکل برقی پراید لعنتیم رو رفع کنم دیگه اینقدر تر تر نکنه واقعا کلافه شده بودم از طرفی بی پولی و بدبختی و قهر کردن زنم یک طرف این ماشین هم شده قوز بالا قوز تا اینو گفتمو کوبیدم رو کاپوت ابوطیاره سنگینی نگاه یک نفرو روم حس کردم خانمی 35 الی 40 ساله که ظاهری کاملا با وقار و متین داشت همینطور خیره شده بود به جوونی 32 ساله با موهای دم اسبی و قد بلند و تپل فهمیدم براش عجیب بود فردی با این ظاهر سوار لگنی داغون بشه و مثل دیوونه ها با خودش حرف بزنه از حرکات خودم خندم گرفت و لبخندی سرد تحویلش دادم اونم کاملا در شان یک خانم لبخند زد و خودش رو به ماشینش رسوند و مشغول نگاه کردن درون کاپوت شد اوستا بیا دیگه بخدا کار دارم از ساعت هشت اینجام الان ساعت دوازده و نیمه اگر صف شرکت بنز هم بود اینقدر معطل نمیشدم اوستا با غرولند سمتم اومد و گفت مشکل چیه منم با پوزخندی گفتم آخه قربونت اگر میدونستم که پیش تو نمیومدم ببین چه مرگشه ریپ میزنه گفت اگه اینطوریه بزارش برو عصری بیا وگرنه ببرش جای دیگه کارد میزدی خون که هیچ زخم هم برنمیداشتم اوستا جون تو که میدونستی اینجوریه صبح میگفتی میرفتم سرکارم شب میومدم میبردمش خدا خیرت بده من ساعتی دستمزد میگیرم کاش میگفتی اوس ممد هم که کلا اعصاب نداره گفت بابا ببر این آفتابه رو جای دیگه هر دفعه میاری اینجا کلی کار میبره و سر مزد دادن سه روز چونه میزنی آقاجون اصلا روش کار نمیکنم ببر جای دیگه اینو گفت و رفت ای بابا عجب غلطی کردم حالا کی ناز اینو بخره اوستا وایسا بابا چته زود بهت برمیخوره اوس ممد ناز نکن بابا فراموش نکن همین افتابه ها اوستات کردن هااااااا مثلا با دلقک بازی خواستم بگم گوه خوردم اصلا هرچی اوس ممد بگه اینم سویچ من رفتم هر وقت گفتی میام هرچی صدام کرد محل ندادم رفتم واقعا جز همین اوس ممد هیچکس حاضر نبود رو ماشین اینجوری کار کنه ماشین که چه عرض کنم سیم کشی سالم نداره حتی ده سانتیمتر متوالی از بدختیه دیگه میدونستم کمه کمش صد تومنی باید پول بدم صد تومن لعنت به این شانس از کجا بیارم حالا اه تو حال خودم پیاده میرفتم یهو سرمو که برگردوندم چشمم افتاد به همون خانمه داره آروم آروم با ماشینش میاد سمتم خواستم کمی تفریح کنم شاید از دپرسی در بیام اومدم گوشه خیابون دستمو به علامت مستقیم آوردم بالا عوهع ایستاد حالا چکار کنم عجبا به این میگن ریدن به طرف به سبک بروسلی بفرمائید آقا تا اول انقلاب میرسونمتون مشکلی نیست بفرمائید انگار خودشم فهمیده بود با اینکارش حالمو اساسی گرفته و رنگم مثل باب اسفنجی شده مجبور شدم سوار بشم چکارکنم خودم دست تکون دادم نشستم جلو که کم نیاورده باشم اولین بار بود اینطوری جلوی یک زن کم آورده بودم و ضایع شدم شایدم مربوط به استرس ماشینم بود چه میدونم اما آدم همیشگی نبود م منیکه راحت با هر فردی چه زن چه مرد ارتباط برقرار میکردم الان قلبم داشت از سینم میزد بیرون ببخشید آقا چرا ماشینتون رو عوض نمیکنین فکر نمیکنید با همین خرج میتونید اقساط یک ماشین صفر کیلومتر رو بدین هیچی دیگه باید جواب اینم بدم سوار شدنم حماقت محض بود من کجا و هایوندای آزرا گرنجور کجا شرایطش رو ندارم خانم تعمیر هم اوس ممد کمترین هزینه رو ازم میگیره چون میدونه در چه موقعیتی هستم فعلا باید سر کنم سر که چه عرض کنم مجبورم سوار همین بشم مسیر خونه تا محل کار زیاده مترو و اتوبوس هم نداره نمیتونم کرایه تاکسی بدم اصلا چرا باید اینارو به شما بگم ببخشید مزاحم شدم هر جا تونستید توقف کنید رفع زحمت میکنم ببخشید قصد ناراحت کردنتون رو نداشتم نباید میپرسیدم معذرت میخوام تا نگه داشت پریدم پایین حتی تشکر نکردم خیلی بهم برخورده بود من جاوید چرا باید مورد ترحم افراد دور و برم قرار بگیرم با سرعت عرض خیابون رو رد کردم هر چقدر صدام کرد آقا آقای محترم توجه نکردم سوار اولین تاکسی که نگه داشت شدم بدون توجه به اینکه اصلا کجا قراره بره خیلی ناراحت بودم فلکه پونزده خرداد از تاکسی پیاده شدم دو تومن دادم و باز بی هدف راه افتادم دو ساعتی داشتم الکی پرسه میزدم نگاه مردم رو حس میکردم اما برام فقط توهمی خلسه گونه بود دلم گرفته خدا حوصله ندارم برم سرکار بزار زنگ بزنم به ایزد بگم نمیام سرکار فردا میام ای بابا گوشیم کو تف به این شانس وای یعنی ازم زدنش متوجه نشدم لعنت به این شانس گوه کیرم تو روزگار خواهر زندگی تخمیمو گائیدم اههههههه نخیر نبود که نبود رفتم سمت یک نفر با حالتی جنتلمنی گفتم آقا میشه از تلفنتون استفاده کنم گوشیم نیست زنگ بزنم ببینم شاید کسی پیداش کرده نخیر نمیشه تلفن کارتی اونطرف هست زپرت این دیگه چقدر لاشیه البته حقم داشت با این کف زنی هایی که الان شده بایدم بترسه قید گدایی رو زدم پریدم تو خیابون دربستتتتتت چقدر آدم تو این شهر منتظر این کلمه بودن ههههههههه دادا تا انقلاب چقدر میبری راننده که پیرم نبود با صدای گرفته ای گفت ده تومن مسافرم میزنم حله گفتم باشه البته زیر زبون دو تا خواهر مادری نثارش کردم بگاز برو جون حاجی گوشیمو فکر کنم جا گذاشتم تو ماشین قرقی وار پریدم تو ماشین اوف چه بو گهی میومد ترکیبی از بوی سگ مرده و سیگار و عرق بدن حالم واقعا داشت بهم میخورد واسه تغییر وضعیت آب و هوایی دل و رودم گفتم حاجی میشه سیگار روشن کنم راننده بیتفاوت فندک برام در آورد دستشو گذاشت روی رون پام نمیدونستم میخواد بکنتم یا داشت اجازه میداد سیگارو در آوردم و فندک رو از دستش قاپ زدم سیگار رو که روشن کردم یکم اوضاع بهتر شد شیشه ماشین رو هم دادم پایین هوا بخورم تو فاز خودم پک داغی به سیگار زدم داشتم فکر میکردم اگه اون بی ناموس پولامو نخورده بود اوضاع چقدر فرق میکرد آدم بیاد چهار ماه کار بکنه و زحمت بکشه آخرش چی یارو پولتو بالا بکشه سالهای دانشجویی که واسه امرار معاش تو کار دکوراسیون بودم فکر میکردم تا چند سال دیگه قول چراغ جادوی دکوراسیون و طراحی داخلی میشم اما دریغ از کیر کلفت دنیا که وقتی میکنه بدطور جر میده که فلج کردن رو شاخشه با گفتن آی عمو به خودم اومدم راننده با من بود هههههه تازه متوجه شدم سه تا مسافر هم زده من اصلا نفهمیدم بدبختی اینجوری آدمو تو امواج بینهایت درد و رنج غرق میکنه جونم حاجی راننده کجای انقلاب پیاده میشی من که گفتم دربست قرار شد مسافر تو راهی بزنی منم ببری جایی که میخوام راننده میدونم این آقا میگه اگه میشه از خشایار برو منم خواستم ببینم به طریق شما میخوره یا پیادشون کنم نه حاجی مشکلی نیست من نبش ناصرخسرو پیاده میشم از خشایار برو خیالی نیست جلو تعمیرگاه ترمز تخمی زد کسکش گردنم گوز پیچ شد پول رو بهش دادم گردن به دست دویدم سمت اوستا به اوستا گفتم سویچ دمت گرم سویچ رو بده فکر کنم گوشیم تو ماشین جا مونده اوس ممد هم با خنده و اخم گفت جاوید خان گوشیت تو ماشین نمونده از بس سر به هوایی گذاشته بودیش سقف ماشین ول کردی رفتی اگه شاگردم ندیده بود که برده بودنش هرچیم صدات کردم حتی پشت سرت رو نگاه نکردی بیا اینم گوشیت تو که پول همچین گوشیایی رو داری سوار این لگن میشی و سر دو سه تومن با من چونه میزنی بابا اوستا این گوشی رو هم زیده خریده من کجا و گوشی کجا اوس ممد چشاش و گرد کرد خجالت بکش مرد مومن تو بچه داری زید چیه نکن معصیت داره باشه دیگه نمیکنمش هرچی تو بگی خدا برات خوش بخواد اوستا اوس ممد انگار باباشو کردم گفت بیا ماشینتم ببر سوکت سنسور اکسیژنش در اومده بود پولم نمیخواد ولی اگه میخوای از این وضعیت راحت بشی بهتره بفروشیش بخدا واس خاطر خودت میگم ببین اوستا من با همین لگن از شر کرایه ماشین راحت شدم وگرنه باید روزی چهل پنجاه تومن پول بسولفم برم سرکار و بیام اگه شرایطشو داشتم داداش حتما فروخته بودم پولاشم ریده بودم اوس ممد خدا کمکت کنه جاوید جان هر کی خبر نداره ولی من میدونم کجا بودی و الان چرا این پایینی خدا بزرگه حالا برو بزار بکارم برسم که هر دفعه باید خودمو الاف خودتو ماشینت بکنم اوستا من نفهمیدم محبت کردی یا ریدی بهم باشه دمت گرم خدا از بزرگی کمت نکنه خدافظی اوسی جون اوس ممد که به این کلمه اوسی جون حساس بود افتاد دنبالم من پریدم تو ماشین و به علامت گوه خوردن آوردم بالا اونم خندید و رفت استارت زدم حرکت کردم به سمت بدبختیام پایان قسمت اول ادامه داستان بستگی به نظرات و حمایت شما عزیزان داره ادامه دارد نوشته عمو

Date: June 15, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.