داستان ارسالی – دختر خاله توپول

0 views
0%

سلام من آرش هستم یه روز که خالم اینا اومدن خونمون من رسیدم دیدم دختر خالم زیر راه پله داره با دادش کوچیکت قایم موشک بازی میکنه منم از فرصت استفاده کردم گفتم منم هستم رفتم پیشش خودم و چسبوندم بهش به آرومی گفتم هییسسسس بعد دستم و بوردم دور کمرش و بوسیدمش هیچی نگفت این و بگم من ۱۸ سالم بود اون کلاس سوم ابتدایی بود بعد بهش گفتم بریم تو راه پله های پشت بوم اونمدقبول کرد یواشکی رفتیم بالا ایستاده چسبوندم خودم و بهش از پشت کمی مالوندمش هیچی نمیگفت نفسش تند تند میزد دستم و کردم تو شلوارش کمی کسش و مالوندم بعد یه دفعه کشیدم پایین شلوارو شورتشو یهو گفت نکن الان خمید میاد گفتم نترس زود تموم میشه شلوار خودمم کشیدم پایین کیرم و گذاشتم لای کونش انقدر نرم و داغ بود سی ثانیه نشد آبم اومد تا خواست بیاد جدا شدم ازش بادستم شروع کردم زدن اون یکی دستمم رو کونش بود تا آبم اومد همزمان انگشتم و کردم تو سوراخ کونش یه آخ گفت و ریختم زمین آبم و اونم شلوارشو کشید بالا بد بدو رفت پایین منم موندم بع از ده دقیقه یواشکی زدم بیرو از خونه بعد از نیم ساعت زنگ خونه را زدم و اومدم تو کسی هم نفهمید خیلی سکس خوبی بود بارها این کار و کردیم تا بعد از مدتی یواش یواش فراموش شد و دیگه نمیومد نزدیکم ممنون که خواندید

Date: December 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.