دختر خاله دوست داشتنی

0 views
0%

سلام دوستان این داستان نیست واقعیته من بابک 22 سالمه یه خاله دارم که سمت تهرانپارس میشینن بچه که بودم زیاد میرفتیم خونشون خیلی دخترخالمو دوس داشتم اونم خیلی دوسم داشت اونموقع تو فکر سکس نبودم واقعا و قلبا دوسش داشتم خیلی باهم جوردبودیم دختر خالم متولد 64 بود من 72 تا 14 سالگیم ازدواج نکرده بود و هنوزم باهم جور بودیم هروقت میرفتیم خونشون همش باهم میرفتیم بیرونو تفریح تا اینکه فهمیدم واسش خواستگار اومده و میخواد ازدواج کنه راستش خیلی خوشحال شدم خلاصه ازدواج کردو شوهرشم یه ادمه خنگه به تمام معنا دختر خالم بعد از ازدواجش بازم باهام جور بود اما جلوی شوهرش ن تا موقعی که عروسیشون فرا رسید من با دختر خالم روبوسی میکردم همیشه اما از زمانی که ازدواج کرد وقتی شوهرش نبود بوسم میکرد راستش این واسم سوال شده بود که چرا جلوی شوهرش منو نمیبوسه وقتی نیست میبوسه تا اینکه رفت و امدمون کمتر شد چون دیگه خونش از خالم اینا جدا شد گذشتو گذشت تا من 18 سالم شد تو این چند سال شاید 4 بار بیشتر رفت وامد نکردیم دیگه کاملا سرد شده بود باهام البته منم چون بدنسازی میرفتم بدنه خوبی داشتم با 1 78 قد انقد دوست دختر داشتم که اصلا دختر خالمو فراموش کرده بودم اقا سرتونو درد نیارم گذشت تا تو سن 19وسالگیم قرار گذاشتیم با خاله هام که سیزده بدرد پیش هم باشیم راستش هنوز دختر خالمو مثل خالم دوس داشتم و هیچ هوسی بهش نداشتم روز سیزده فرارسید همگی جمع شدیم دوره هم رفتیم فشم ما بودیمو یکی دیگه از خاله هامو ای دختر خالمو شوهرشو مادرش که خالمه و با خانواده هاشون رفتیم فشم یه جا با بدبختی گیر اوردیمو بساط و پهن کردیم بچه سریع توپ والیبال اوردن و شروع کردیم به بازی هز اونجایی که من تو این 3 سال خیلی تغیبر کرده بودم و خوشتیپتر شده بودم یه آن متوجه شدم دختر خالم همش حواسش به منه خلاصه بازی ت شد شوهر دختر خالم که پخمه بود سریع رفت سراغ جوجه بازی و اصلا حواسش به زنش نبود تقریبا هرکسی رفت دنبال یه کاری یهو می نا اومد نزدیکه من گفت چطوری بابک جان خیلی وقته ندیدمت ماشالا خوش تیپی شدی واسه خودت ها گفتم نظر لطفته رویا جان توهم خوشگل شدی گفت جدا گفتم اره ازش راجع به زندگی مشترک پرسیدم گفت والا چی بگم شوهرم بیکاره زندگیمون سخت میگذره و از این حرفا راستش ناراحت شدم و از علاقش به شوهرش پرسیدم گفت خدارو شکر بد نیست یهو گفت عباس دستشویی کجاست دستشویی دارم گفتم یخورده بالاتره گفت میای باهم بریم بلد نیستمیه نگاه به خانواده ها انداختم دیدم همه مشغولا گفتم بریم یخورده که دور شدیم بهم گفت عباس گفتم جانم گفت خیلی وقته بوست نکردما گفتم تو دیگه شوهر داری گفت اره اما ت و مثه داداشمی یهو لپمو بوسی خلاصه سبزده ت شد و خونوادها از هم خدافظی کردنو جدا شدیم راستش اصلا به اونروز فکر نمیکردم تا اینکه بع از چند وقت دختر خالم زنگ زد به مادرم گفت خاله ما شب شام میایم اونجا مامانمم گفت باشه خلاص هیچی شب شدو من از باشگاه اومدم دیدم با شوهرش خونمونن سلام علیک کردیمو نشستیم مامان شامو که اورد خوردیم شوهرش خیلی خسته بود معذرت خواهی کردو رفت تو اتاق دراز کشید یخورده تی وی نگاه کردیم و من فک کردم میخوان برن اما یهو دختر خالم بلند شد و از اونجایی که با مامانم راحت بود شروع کرد رختخوابارو انداختن بابام بعضی شبا شیفت بود که امشبم شیفتش بود نیومده بود خلاصه دختر خالم جای خودشو مامانمو ابجیمو انداخت پیش هم طوری که جاهای اونا چسبیده به دیوار بود و به ترتیب انداخت اول مامانموبعد ابجیم بعد خودش که افتاد وسط پذیرایی منم جامو یه 4 متری از دختر خالم دورتر انداختم طوری که مامانم اینارو نمیدیدم خلاص برقا خاموش شد مامانم گفت رویا چرا نرفتی پیش شوهرت رویا گفت هرشب پیشه اونم یه شبم پیشه خالم بخوابم راستش من یخورده برام عجیب بود بخدا هنوزم فکری تو سرم راجع به رویا نداشم همینجوری داشتم با گوشیم ور میرفتم که دیدم دیگه صدایی نمیاد متوجه شدم همه خوابن به نگاه به سمت رویا کردم دیدم داره به من نگاه میکنه تقریبا قیافه هامون معلوم بود دیدم یه چشمک بهم زدو خندید بخدا جا خوردم دیدم داره اشاره میکنه که بهش نزدیک بشم منم اروم خودمو مثله کسایی که خوابن بهش نزدیک کردم اخه چون بدخواب بودم اگه کسی هم بیدار میشد شک نمیکرد رفتم تقریبا نزدیکش دیدم دستشو دراز کرد منم دستشو گرفتم دیدم با ناخوناش داره محکم دستمو فشار میده و چشماشو خمار کرده یه لحظه قلبم تند تند شرو به زدن کرد یهو صدای در اومد گوله رفتم سمت جام زی چشی دیدم شوهرش رفت دستشویی واای ریدم به خودم بعد از چند دقیقه اومد چون مامانم تو پذیرایی خوابیده بود شوهرش بدون اینکه نگاه کنه سریع رفت تو اتاقش بعد از چند دقیقه دیدم دختر خالم گوشی به دسته یهو واسم اس اومد دیدم دختر خالمو من شمارشو داشتم اما چون شوهر داشت هیچوقت بهش زنگ نمیزدم دیدم اس داده خوبی بابک جونم بخده جاخوردم اصلا باورم نمیشد راستش فهمیده بودم که خبرایی اما مطمئن نبودم گفتم مرسی رویا جان گفت بابک هیچ میدونی خیلی دوستت دارم چشام 4تا شد با دیدن این اس منم گفتم خوب منم دوستت دارم دیدم نوشت ن من عاشقتم از همون بچکی دوس داشتم باتو باشم با تو ازدواج کنم خوشبه حال کسی که با تو ازدواج کنه گفت بابک بخدا همش تو فکرتم وااااااایییی بقران خیس عرق شدم با خودم گفتم این چشه خدایا راستش یه لحظه بهش حس ه شهوت پیدا کردم نمیدونم چرا اما کیرم راست شد اس داد بابک بیا سمتم دستتو بده وااای انگار اختیارم دست خودم نبود ناخودآگاه رفتم سمتش دستشو گرفتم دیدم داره خودشو میکشه سمته من دستشو از استینه تیشرتم کرد داخل و سینمو با چنگ گرفت اخ نمیدنی انگار مواد مذاب ریختن روم داغ داغ و حشری شده بودم بی اختیار منم دستمو از زیر کردم تو لباسش و سینشو از رو سوتین گرفتم وای چقد خوش دست بود با نوکش ور میرفتم داغ و داغتر میشدم که رویا یهو دستو برد سمت کیرم اخخخخخ دیگه کسخل شدم دستشو گرفتم کردم تو شورتم کیرم داشت میترکی بخدا محکم گرفتشو بالا پایین میکر احساس کردم خیلی حشری شدم قلبم خیلی تند تند میزد انگار الانا بود که ابم بپاشه بیرون دستمو بردم سمت شلوارش همش حواسم به مامانم بود بیدار نشه از روی شلوار کسشو لمس کردم اخخخخ جووون چه تپل بود و نرم وای الانم که میگم کیرم بلند شده زیپشو کشیدم پایین دیدم با چنگ داره کیرمو میکنه دستمو کردم تو شورتش اخ چقد نرم لامصب چه کوسی بود خیلی تپلو گوشتی اخخخخ جووووننن اصلا 4کرشم نمیکردم به رویا گفتم برگرد پتو بنداز روت تا از زیر پتو بیام بکنمت دیدم گفت باشه عباس فقط بکن از بس حشری بودیم دیگه نمیفهمیدیم ایا کسی صدامونو ممکنه بشنوه رویا برگشت از زیر پتو خودمو رسوندم به کونش اروم شلوارشو کشیدم پایی دستمو کردم تو شورتت سوراخ کونشو لمس کردم نوکه انگشتم تق زدم اروم میکردم توش دیگه طاقت نیاوردم شورتمو نصفه کشیدم پایین همش سرم میچرخید که مبادا کسی بیاد اقا دلو زدم به دریا کیرمو گذاشتم لای کسش راستش میترسید بکنم توش کردم لای پاش از جلو دستمو انداختم کسشو میمالیدم که دیدم رویا داره میلزه گفتم چی شد عزیزم گفت بابک من بیشتر وقتا به نو فک میکنم الانم انقد حشریم کردی که ابم اومد دیدم کیرم خیس شده اخ قشنگ کیرم لای پای رویا سر میخورد از اونجایی که من دیر ابم میاد یه 10 دقیقه ای داشتم اروم میکردم لای پاش که یهو احساس کردم ابم داره میاد سرعتمو زیاد کردم که یهو کیرم رفت تو کسش دیدم داغ شدم وای دختر خالم با چنگ تمتم پاهامو داشت میکند چند بار که عقب جلو کردم ابم داشت میومد کشیدم بیرون محکم رویارو بغل کردم و المو ریختم لای پااش اخخخخخخخ ابم اومدددددد وای هنوز باورم نمیشد راستش از کارم پشیمونم اما بخداخودش حشریم کرد چون پشیمون شدم دیگه بعد از اون اتفاق زیاد رفت وامد نکردیم دختر خالمم متوجه شد که من نمیخواستم به خاطر همین دیگه روش نشد بهم بزنگه الان 2 ساله که ندیدمش اما درکل خوب بود به جون مادرم واقعی بود نوشته بابک

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.