رفیق بد

0 بازدید
0%

سلام من امیرم یه چند وقتیه که با شهوانی آشنا شدم ودیدم که بعضیا چه کسشرایی مینویسن وبعضیا با اون کسشرا کف دستی میزنن واسه همین تصمیم گرفتم داستان زندگیمو براتون بگم برا درس عبرت خواستی بخون نخواستی برو همون داستانایه تخمیه سکس با مامانو خالهو زنداییو بخون حالا بریم سر زندگی خوب منم مثل همه ی شما ها تاسن 5 6سالگیم با دکتر بازیو آمپول بازی با دخترا ی فامیلو همسایه و خلاصه با تفریح گذشت دبستانمم با بصورت خیلی عادی گذشت اول دوم راهنماییممتا این که تا این که چشمو گوشم از پلمپ خارج شد از اول دبیرستان افتادم دنبال دخترا ولی نه برا سکس برا خوش گذرونی پز جلو رفیقام که بگم داداش ما هم آره تو همین سال دو سه تا رفیق فابریکم داشتم که از اول راهنمایی باهام بودن اسماشون حسن ایمان ممد رضا با امیر حسین بود از بین اونا ممد رضا یکم حسود بود ما باهم خیلی حال میکردیم البته نه از اون حالایی که شما فکر میکنید همه جا باهم بودیم حتی یه بار واسه دعوا تو مدرسه هر پنجتایی باهم سه روز اخراج شدیم و ننه باباهامونم از دست ما شکار یه یروزی مارو تحریم کردن ازهمه نظر خلاصه ما با خانواده ی پدریم رفتو آمد نداریم ولی بجاش تا دلت بخاد با خانواده مادری رفت و آمد داریمو من بین خالهمو داییام خیلی عزیزم نه واسه این که بگم خیلی قشنگمو خوش تیپ نه اتفاقا صورت گردو مو های کم پشتی دارم با یه پیشونیه بلند سر همین قضیه بچه ها منو کچل صدا میکردن دبیرستانم بدون سکس گذشتو وارد دانشگاه شدیمالبته این بار چار تایی چون امیر حسین اوضا مادی خوبی نداشتو درسو ول کرد ولی رفاقتو ول نکرد تو دانشگاه با یه دختری خوشگلو خشتیپ به نام پریارفیق شدم که همهی رفیقام حرسشون در اومده بودو هی بم میگفتن کوفتت بشه البته به شوخی ولی بین اونا از وقتی با پریا بودم ممد رضا با من سرد شده بودو زیاد باهام حرف نمیزد خیلی وقتا هم که من با پریا میرفتم جلوشون همچین به پریا ذول میزد که انگار اون نیمه ی گوز شدشه یه یکی دو ماهی گذشت تا بابام برام یه پراید خرید که باعث شد من با پریا راحت تر در ارتباط باشمو بعد مدتی من سکسو با اون شرو کردم میرفتیم یه جای خلوتو سری ماچ و قاچو دیگه تقریبا هر دو روز یه بار با پریا تو ماشین سکس داشتیم هم من بلد نبودمو در حال یادگیری هم اون از اون ور ممد رضا بیکار نشسته بودو با یه پسره که مخ کامپیوتر بود رفیق شده بود بعداز اون ممد رضا با من دوباره رابتشو شروع کرد و حتی از قدیمم با من مهربون تر شده بود یه روز ممد رضا ما رو دعوت کرد خونشون ما هم رفتیم خونشون استخر داشت ما رو برد استخر بعد از کلی شادیو خنده ممد گفت بیان عکس یادگاری بگیریم منو مجبور کرد تا یه عکس تکی تو یه گوشه ی تستخر بگیرم که زمینه ی پشتم سفید بشه یه دو هفته ای غیر از پریا از هیچکی خبر نداشتم تا ای که یه روز پریا بهم زنگ زدو شرو کرد با گریه بدو بیرا گفتن به من منم هی ازش می پورسیدم چی شده ولی گریش نمیزاشت جوابمو بده منم رفتم پیشش تا ببینم چی شده اونم اول از همه یکی گذاشت تو گوشم و بد یه پاکت بهم دادو رفت منم پاکتو باز کردم تا توشو دیدم سرم گیج رفت چشم سیاهی رفتو بغز گلومو گرفت آره اون ممد رضا عکسای منو با فتوشاپ شاخ درست کرده بود که در حال کردن دو تا جنده ام سوار ماشین شدم نفهمیدم چجوری ولی وقتی به خودم اومدم دیدمجلو در خونه خودمونم از متشین پیاده شدم دیدم از تو خونه داره صدا دادو فریاد میاد رفتم تو من که هنوز یه ور صورتم واسه سیلی پریا سرخ بود بابام یکی دیگه گذاشت تو گوشم از من قسم و التماس که من نبودم از بابا مامانمم فهشو توهینو تحقیرو از خونه اومدم بیرون دم در که بودم دیدم ممد رضا سر کوچس اومد سمتم گفت آخی از خونه بیرونت کردن منم گفتم کار تو بو گفت آره منم گفتم شوخیت قشنگ نبود بیا بریم به بابام بگو که اینا دروغه به زور دستشو گرفتمو بردم جلو مامان بابامو گفتم بگو کار تو بوده یهو گفت چی کار من بوده امیر جان دوباره پدر مادرم نا امید با بغز رفتن خونه منم یقه ی ممدوگرفتم چسبوندم به دیوار با اشک تو چشام بهش نگاه کردم اونم بایه لبخند جوابمو داد از خونه ی بابام رفتم خونه ی بابا بزرگم اونجا هم دیگه خبرا رسیده بودو همین که تو خونشون رام میدادن واسه این بود که کارتوون خاب نشم ولی دیگه نه بابام پول بم میداد نه بابا بزرگم شده بودم آسو پاس پول دانشگاه رو هم بابام واریز نکردو من اخراج شدم نه خاله نه دایی نه رفیق هیشکی باهام کار نداشت دیگه برا خرج خودم میرفتم بازار حمالی هه آره به همین راحتی زندگیم از این رو به اون رو شد دیگه از رفتار سرد خانواده خسته شده بودم وسایلمو جم کردمو از خونه ی بابا بزرگم رفتم با ماشین این ور اون ور رفتمو بد رفتم تو یه قهوه خونه نشستم یه قلیون کشیدمو به فکر گذشتم افتادم اونقدر تو فکر بودم که نفهمیدم ساعت یازده شده اشک از کنآر چشام راه افتاده بود یه دفه ساب قهوه خونه اومد کنارم نشست گفت چی شده پسر منم اول یکم چرتو پرت گفتم ولی بدش که به خودم اودم دیدم حتی کد ملیمم به طرف گفتم بد یه صدا اومد که اوستا همه رفتن درو ببندم اونم گفت ببند منم پاشدم تا برم ازم پرسید جا خاب داری گفتم تو ماشین می خابم گفت لازم نکرده امشب مهمون مایی منو با خدمت کاراش آشنا کردو خودشم رفت ما هم تا ساعت 1 2ح بکم بازی کردیمو بدم لالا تا صبح صبح که شد بلند شدیم جامونو جم کدیمو واسه مشتری چایی نیمرو آماده کردیم تا ساب قهوه خونه اومد من دیگه داشتم آماده میشدم برم که بم پیشنهاد داد همون جا بمونم منم راستش خوشحال شدم چون هم کار گیرم اومد هم جا خاب یه مدت گذشتو من با ساب قهوه خونه رفیق شدمو تقریبا همه کارای قهوه خونرو داد به من ممم از طریق بچه های قهوه خونه با یه مخ کامپیتر آشنا شدم تا در آخر تونستم با یه تومن خرج عکس واقعی رو از جعلی در بیارم و به همه ایمیل کردم حتی به خود ممد رضا فرداش مادرم با خوش حالی هر چه بیشتر بهم زنگ زد ولی من تا فهمیدم مامانم پشت خطه قطع کردم اس داد که الهی مامان فدات شه دلگیری از من میدونم ولی تو رو خده بر گرد دلم برا اخمات تنگ شده بیا همه خونه ما جمعا میخاندتو رو ببینن ازت عذر خاهی کنن منم جوابشو دادم که من این عکسارو نفرستادم که برگردم پیش شما فقط میخاستم بدونید که سر چی زندگیمو خراب کردین اونم گفت یهنی نمیای بابات میخاد از دلت در بیاره تو رو جون من بیا به هر حال منو راضیم کرد بعد سه سال در به دری برگردم خونه با ماشین که داشتم میرفتم سمت خونه یه جا نزدیکای محلهی ممدشون آخه راه خونمون از اون ور بود وایستادم تا شیرینی آشتیکنون بگیرم که اون ور خیابون کنار یه ماشین شیک پریا رو دیدم با یه بچه تو بغل اونم منو دید و چشاش پر اشک شد آخه عکسارو واسه اونم فرستاده بودم که یه دفه شوهرش بهش گفت گمشو تو ماشین تا نزدمت آره اون ممد بود من با خانوادم آشتی کردمو با دختر علی آقا ساب قهوه خونه ازدواج کردم ودوباره زندگیم رو به راه شد ولی نوشته

Date: September 25, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.