رویا همکلاسی ام

0 views
0%

اسم من امیده دانشگاه آزاد رودهن درس میخونم اونجا اکثر دانشجوها دخترن و تک و توک پسر پیدا میشه اونجا با یه پسر بودن افتخاره مخصوصا اگه مثل من پولدار و خوشتیپ هم باشه بین دخترا سر لاس زدن با آدمهایی مثل من رقابت بود بین همه دخترا یکی بود از همه با جنبه تر و گرم تر بود اسمش رویا بود من از خودم خونه مجردی داشتم پدر و مادرم تو شهرستان زندگی میکردند و این خونه رو برام اجاره کرده بودن رویا خونشون تو زعفرانیه بود خانوادشون مذهبی بودن یه داداشم داشت که فعلا سربازی بود با رویا خیلی راحت بودم واسه هم جوکهای سکسی میفرستادیم تا جایی که رومون باز شد سایز سینه و هر وقت پریود میشد بهم میگفت تو یکی از اس ام اس هام براش نوشتم تنها آرزوم خوردن سینه هاته اونم گفت خوب میام خونت حسابی بشین بخور ولی عملا این کار غیر ممکن بود همسایه ها به اینکه من خونه مجردی داشتم خیلی حساس شده بودن و همه کارای منو زیر نظر داشتن حتی اگه دوستای پسرمو میبردم خونه زنگ میزدن به بابام اینا خبر میدادن پدر و مادرمم بدشون نمی اومد از دور منو زیر نظر داشته باشن تا اینکه یه روز رویا زنگ زد و گفت لحظه موعود رسیده قرار بود پدر مادرش صبح پنجشنبه با هواپیما برن مشهد و چون ایام امتحانات بود رویا بهانه گرفته بود که من نمیتونم خونه فامیل راحت درس بخونم همینجا میمونم امتحانا تموم شد میرم خونه دایی اونا هم قبول کرده بودن رویا به دنبال ازدواج با من بود که اینو بعدها بهم گفت ولی من اون موقع نمیدونستم بهترین فرصت بود میشد برم خونه رویا سینه هاشو با خیال راحت بخورم آدرس داد و منم رفتم خونشون طبق عادت کفشمو تو جا کفشیشون گذاشتمو رفتم تو رویا با یه تاپ و یه شلوارک ازم استقبال کرد همون اول کار بدون اینکه سلامشو جواب بدم لبمو گذاشتم رو لبش و با دستام سینشو مالوندم رویا کوتاه قد و لاغر اندام بود ولی سینه هاش سایز 85 داشت که حسابی رو تنش برجسته می زد گفت اینجا که نمیشه بیا بریم رو تخت بابام اینا بغلش کردم بردم رو تخت خوابوندمش اول یه کم لبش رو خوردم بعد لباسشو زدم بالا و با دندون سینشو از زیر سوتینش کشیدم بیرون شروع کردم به مکیدن خیلی خیلی نرم بود بعد رویا گفت من کیر میخام کیرتو بده من بخورم خودشو از زیر من کشید بیرون و شلوارمو درآورد و شروع کرد به ساک زدن خیلی خوب ساک میزد کیرم حسابی راست شده بود از قبل هم شاش داشتم حسابی کیرم سفت شده بود همون طور که داشت کیرمو میخورد یهو صدای در اومد قلبم ریخت پایین رویا سریع از روم پا شد گفت برو زیر تخت منم شلوارمو کشیدم بالا بدون اینکه ببندمش رفتم زیر تخت بابا و مامان رویا بودن ظاهرا به علت نقص فنی هواپیما پروازشون یه روز به تاخیر افتاده بود به شانس بدم لعنت فرستادم حالا اینا هیچ بد جوری شاش داشتم بابای رویا بازنشسته بود هر روز میرفت تو پارک کس شر میگفتن با پیرمردها اون روز هم همین کارو کرد باباش که رفت مامانش بی خبر از همه جا تو فکر شام تو آشپزخونه بود رویا یواشکی اومد تو اتاق بهم گفت امشب باید زیر تخت بخوابم فردا صبح باباش اینا میرن فرودگاه گفتم رویا بد جور شاش دارم داره میریزه گفت واستا ببینم چی کار میتونم بکنم در دستشویی رو باز گذاشت رفت آشپزخونه شروع کرد به کس شر گفتن تا سر مامانش گرم شه منم سریع اومدم بیرون رفتم شاشیدم و تند برگشتم زیر همون تخت وقتی رسیدم به خودم گفتم عجب خری هستیا خوب جاتو عوض می کردی میرفتی اتاق رویا از بس هل بودم نمیدونستم دارم چی کار میکنم بعد شام رویا یه ساندویچ برام آورد و ازم کلی معذرت خواهی کرد منم که خیلی عصبانی بودم گفتم از اینجا بیام بیرون نامردم اگه تو رو از کون نگام شب موقع خواب تازه بد بختی من شروع شده بود بابای رویا اون شب راست کرده بود مادر رویا رو بگاد اونم از بد شانسیش زنش پریود بود بهش گفت معصومه دو سه شبه بهم ندادی امشبم شب جمعست کردن واجبه اونم میگفت 4 شب دیگه تحمل کن دوره ام که تموم شد از خجالتت در میام ولی بابای رویا بد جور شق کرده بود با دستاش سینه های زنشو میمالوند و از نرمیش تعریف میکرد یهو تخت یه صدایی خورد انگار باباش رفته رو مامانش خوابیده بعد صدای ملچ ملوچ اومد کاملا معلوم بود داره معصومه خانوم رو میلیسه منم اون زیر راست کرده بودم به جای اینکه خودم سینه بلیسم باید لیسیدن بابا مامان رویا رو میشنیدم مامان رویا هم همش التماس میکرد که من پریودم باهام بازی نکن تحریک میشی منو از کون میکنی ولی انگار بابای رویا تصمیمشو گرفته بود صدای تکون خوردن تخت بد جور تحریکم میکرد رو شکم هم خوابیده بودم جرات نمیکردم برگردم میترسیدم اونا متوجه من بشن تو همین بین بابای رویا لباس مامانشو درآورد انداخت رو زمین و با ولع تمام سینه هاشو خورد یه کم که گذشت سوتینشم درآورد انداخت رو زمین صدای تکون خوردن تخت داشت کلافم میکرد انگار دارن رو من همدیگرو میگان بعد بابای رویا خواست زنشو از کون بکنه معصومه خانوم چنان التماس میکرد که آدم دلش کباب میشد ولی کیر این چیزا حالیش نیست که تا کیر نداشته باشید نمی فهمید من چی میگم بابای رویا مامانشو برگردوند که بکنه ولی انگار نمی رفت توش معصومه هم هی بهونه می آورد پاهامو زیاد باز کنم تخت خونی میشه تا بالاخره بابای رویا ازش خواست کنار تخت زانو بزنه مامانشم بلند شد شلوارشو کشید پایین دستشو گذاشت رو نوار بهداشتیش که نیفته و با زانو کنار تخت نشست قلبم داشت در میومد همش میترسیدم منو ببینند بابای رویا هم پاشد کرم برداشت مالوند به کیرشو کون زنش رو پاهاش موند کمرشو خم کرد کیرشو داد تو کون زنش آه و ناله زنش رفت هوا اونم بی توجه بهش تند تند میکرد تو همین موقع آب من اومد ولی بابای پیرش عجب کمری داشت ول کن نبود بیشتر از 5 دقیقه دیگه زنش رو کرد تا آبش بالاخره اومد اون لحظه تنها فکرم این بود سریع بیان بخوابن تا منو ندیده اون شب لعنتی تموم شه بالاخره با صدای زنگ از خواب پا شدن سریع صبحانه خوردن و رفتن فرودگاه وقتی درو بستن رویا سریع اومد پیشم و گفت تو رو که ندیدن منم بی اینکه چیزی بگم محکم خوابوندم تو گوشش و رفتم نمیدونم چرا اینکارو کردم تقصیر اون نبود که فردا تو دانشگاه منو دید سلام کرد جوابشو ندادم اومد التماس که تقصیر من نبود و ببخشید و این چیزا منم گفتم به شرطی میبخشم که این بار از کون تورو بکنم اون بیچاره هم قبول کرد شب ساعت 10 رفتم خونشون تا اومد جلوم شروع کردم به لخت کردنش گفت بابا خیلی خوب امشب من مال تو ام عجله نکن اینو که گفت دیوونه ترم کرد بردمش تو رخت خواب تا جا داشت پستونهاشو خوردم خواست کیرمو بخوره نذاشتم اول براش ماجرای سکس بابا مامانشو تعریف کردم مرد از خنده بعد گفت باید منم همونجوری بکنی منم مثل مامانش نگهش داشتم یه تف و تاخیری به کیرم زدم کیرمو گذاشتم در کونش یه فشار دادم نرفت تو کونش کوچیک و تنگ بود خودش رو هم که سفت کرده بود اصلا نمیشد کردش انگشتمو کردم تو کونش که یه کم باز شه و با حالت خواهش وار ازش خواستم طبیعی واسته اونم این کارو کرد یواش کیرمو برداشتم زود کردم تو تا سرش تو کونش بود با دستام کونشو باز کردم از هم و فشار دادم تو بیشتر از نصف کیرم یهو رفت تو کونش زد زیر گریه مثل اینکه بدجوری دردش اومده بود بی اینکه تلمبه بزنم یه کم بوسیدمش و در گوشش مدام میگفتم عزیزم دوست دارم منو ببخش دردت اومد تا اینکه اشکاش بند اومد بهش گفتم حالا میذاری بکنم مثل دختر کوچولوها در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت خوب بکن دوباره یه کم قربون صدقش رفتم و شروع کردم به کردن اونم آه و اوه میکرد و ظاهرا هر 2 تامون داشتیم حال میکردیم منم پستونهاشو به صورت ضربدری گرفته بودم و تلمبه میزدم اونم به تخت چنگ میزد تا اینکه آبم با فشار ریخت تو کون رویا بدون اینکه کیرمو در بیارم بلندش کردم و همونجوری دراز کشیدیم رو تخت یه کم لب و گردن و سینه هاشو خوردم و شب همونجا تو بغل هم خوابیدیم الآن رویا زن قانونی منه و این ماجرا همیشه تو خاطرمون مونده نوشته

Date: September 19, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.