سرنوشت ناهید

0 بازدید
0%

وقتی ترم آخر دانشگاه بودم باحامد آشنا شدم وباهاش ازدواج کردم پس از ازدواج خیلی بهم دیگه عشق می ورزیدیم تو مهمونیها جاهای مختلف پیش دوستان و آشنایان خیلی باهم گرم وصمیمی بودیم حامد یه دوست صمیمی داشت که اسمش وحید بود این دو نفر دو واحد آپارتمانی در یک دستگاه خریده بودن اما یکیش طبقه دوم بود که مال ما بود و مال اون طبقه سوم و با ما رفت و آمد زیاد داشت خیلی خودمونی شده بودیم واز طرفی خیلی هم شوخی بامن میکرد بعنوان مثال من بهش گفتم تو نمیخوای زن بگیری در جوابم گفت اگه یه خشکل مثل تو پیدا بشه چرا که نه من هم میترسیدم به حامد بگم چون ممکن بود بینشون اختلافی پیش بیاد حامد خیلی زیاد از حد به وحید اعتمادداشت یه روز من از سرکار مرخصی گرفته بودم و رفته بودم حمام حامد گوشیشو فراموش کرده بود که باخودش ببره و غافل از اینکه من هم خونه هستم کلید منزل رو داده بود به وحید که همزمان با انجام ماموریت اداری باخودش ببره اداره و بده بهش پس از حمام توی اتاق لخت بودم که یهو اومد تو منو دید گفتم شمااینجا چیکار میکنی گفت اومدم واسه گوشی خلاصه گوشی برداشت برد اما دید حسابی رو زده بود حدود نیم ساعت بعدش یه شاخه گل توتلگرام واسه من فرستاد بعد چندتا چیز دیگه فرستاد از جمله لب دیگه شروع شد همینجور پیامهای عاشقانه تا اینکه یه بار درخواست ملاقات بدون حضور حامد همسرم کرد همون یکبار مبنایی شد واسه تکرارهای بعدی تااینکه یه فضول پیداشدوبه حامد گفت حامد خان هم زیر نظر گرفت و مچ هردومون رو گرفت و بگذریم از اتفاقاتی که بعدش افتاد از من خواست که توافقی ازش جدا بشم و از مهریه بگذرم با وحید هم قطع رابطه کرد پس از مدتی با وحید ازدواج کردم دو سه سالی گذشت حامد زن نگرفت وبا وحید آشتی کردن چون باهم همکاربودن و هرروز همدیگررو میدیدن سر قضایای مختلف باهم آشتی کردن پس از آشتی دوباره این دوتا رفیق بینشون خوب شد و رفت و آمد ها شروع شد تااینکه یه بار فرصت مناسبی تو آپارتمان محل زندگی مون واسه حامد پیدا شد و به من گفت خب وحید خوب بهت حال میده یا نه بعد دستی روی صورتم کشید و منو بوسید و شروع کرد به مالش سینه که ناگهان وحید سررسید دادو بیداد و کتک کاری شروع شد و بعدشم جدایی اینم زندگی من نوشته

Date: April 7, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.